برخی گمان می کنند دوره و زمان جنگ به پایان رسیده و اکنون دیگر می توان نفسی راحت کشید و به امورات جانبی مشغول شد. برخی دیگر گمان می کنند انتخابات ریاست جمهوری نهم که گذشت دیگر می بایست کارها را به مسئولین بسپاریم و خود به زندگیمان برسیم یا لااقل یک منتقد نهایتا منصف بمانیم. برخی فکر می کنند تنها وظیفه ما در این دنیا سیر کردن شکم و طی کردن فراز نشیب های روز مره زندگی است و برخی همه چیز را در راستای منافع خود معنی می کنند. برخی برایشان فقط "من" معنی دارد.
چرا باید کار به جایی برسد که رهبری ناگذیر شوند مدام از خود هزینه کنند؟ آیا این همه به خاطر کم کاری، جهل و غفلت ما نیست؟
برخی از خود نمی پرسند چرا رهبری می بایست بارها در خصوص سیاه نمایی و تخریب دولت سخن بگویند و بعد از بی تفاوتی مدعیان ولایتمداری از یک سو و مخالفان ولایتمداری از سوی دیگر با نهیب نسبت به بی بند و باری رسانه ای هشدار دهند. چرا کار به اینجا رسیده است؟ دفعه قبل که رهبر انقلاب این چنین صریح رسانه ها را محکوم کردند، زمانی بود که به اصطلاح ایشان دشمن در کشور پایگاه زده بود. ایشان فرمودند:«من قلبا از بعضی از پدیده هایی که در کشور هست رنج می برم. من نمی خواهم آنچه را که برای من رنج آور است با افکار عمومی مطرح کنم. اما این نکته که آن روز گفتم داستان غم انگیز دیگری است... متاسفانه دشمنی که به وسیله تبلیغات خود همتش این بود که افکار عمومی یک کشور را به سمتی متوجه کند، امروز به جای رادیوها آمده در داخل کشور ما پایگاه زده است.» ایشان آن روز افزودند:«من در لا به لای همین ها اثر انگشت عبدالله ابن ابی ها را می بینم.»
و امروز چه شده است که رهبری دوباره این چنین به خروش می آیند و از بی بند و باری رسانه ای
ما تا بایدها خیلی فاصله داریم. این فاصله را چه کسی باید پر کند؟ عطریانفر و تاج زاده و آرمین و حجاریان و گنجی و سحابی و کدیور و...؟ چرا برنمی خیزیم؟ چرا فضا را ما دست نمی گیریم؟
سخن می گویند؟ ما چه کرده ایم که کار به اینجا رسیده است؟ مخاطب رهبری کیست؟ مسئول این فضای ایجاد شده کیست؟ ما که مدعی دینداری هستیم چقدر با این فضا مقابله کردیم و چقدر نسبت به آن نگران بوده و هستیم؟ دغدغه های ما چقدر با دغدغه های رهبری تناسب دارد؟
کفر می گویند آنان که گمان می کنند جنگ تمام شده است. اگر آن روز جهاد واجب کفایی بود و شاید بهانه برخی برای عدم حضور پذیرفته، امروز به جهت خالی بودن میدان هیچ عذری پذیرفته نیست. امروز جهاد، واجب عینی است و نه کفایی.
می دانیم و می دانید که جایگاه ولایت فقیه در نظام مردم سالاری ما جایگاه رفیعی است. ولایت فقیه عمود خیمه انقلاب است. چرا باید کار به جایی برسد که رهبری ناگذیر شوند مدام از خود هزینه کنند؟ آیا این همه به خاطر کم کاری، جهل و غفلت ما نیست؟ آنان که ادعای ولایتمداری می کنند، چرا خطوط ترسیم شده از جانب رهبر انقلاب را پی نمی گیرند؟
چرا یاد گرفته ایم فقط برای شهدا گریه کنیم؟چرا از بابت هزینه شدن رهبری و مواجهه ای که با اصل نظام صورت می گیرد، نگران نیستیم؟
امروز به آدم سیاسی کار در کشور نیاز نداریم. امروز به فکر نیاز داریم. امروز به چهره هایی نیاز داریم که بار ترویج و تبیین گفتمان انقلاب و گفتمان عدالت را بدوش بکشند. امروز به آدم های یک بعدی نیاز نداریم. امروز به افکار و اندیشه های چند بعدی نیاز داریم. اگر تا دیروز می بایست تنها در سنگر دفاع از مقدسات بجنگیم، امروز باید در تمام حوزه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... حرف برای گفتن داشته باشیم.
کسانی که مدعی اصولگرایی هستند چرا اگر راست می گویند قلم بدست نمی گیرند و نمی نویسند؟ چرا کار نمی کنند؟ چرا باید بار ترویج گفتمان انقلاب را یک تنه شخص رئیس جمهور به دوش بکشد؟ حامیان دولت کجایند؟ منتقدان به اصطلاح منصف چه طور؟ اینان که مدعی میدانند، جز نقد چیزی نیاموخته اند؟ امروز فقط به نقد دولت نیاز داریم؟
مطالبات رهبری برای اروپایی ها و آمریکایی ها بیان نمی شود. مخاطب سخنان ایشان "ما" هستیم. بگردید مطالبات ایشان را از جریان اصولگرایی، جنبش دانشجویی و... پیدا کنید. چقدر در راستای فرمایشات ایشان حرکت کردیم؟
کجایند بهشتی و مطهری؟ چرا ما نباید بهشتی باشیم؟ چرا ما نباید مطهری باشیم؟ چرا ما نباید رحیم پور ازغدی باشیم؟ چرا نشسته ایم تا بلکه دیگران کاری کنند؟ چرا خوابمان برده؟ چرا فقط ادعا داریم؟
اگر ایشان تاکید بر جنبش نرم افزاری و تولید علم می کنند، از چه کسی انتظار دارند؟ اتاق های فکر کجا باید تشکیل شود؟ آیا می توان از کسانی که اصلا اعتقادی به نظام و انقلاب ندارند و یا دچار روزمرگی هستند انتظار داشت؟ چرا نمی خواهیم بپذیریم که مخاطب خاص بیان ایشان دانشجویان و نیروهای ارزشی کشورند؟ و امروز هر کس فکر زندگی خود و یک کار روتین اداری است!
ما نیاز به تولید فکر داریم. ما نیاز به چهره سازی داریم. چهره هایی که بتوانند بار تبیین دولت اسلامی را در همه جوانب به دوش بکشند. ما تا بایدها خیلی فاصله داریم. این فاصله را چه کسی باید پر کند؟ عطریانفر و تاج زاده و آرمین و حجاریان و گنجی و سحابی و کدیور و...؟ چرا برنمی خیزیم؟ چرا فضا را ما دست نمی گیریم؟ چرا باید فضای تخریب که بانیانش مشخصند، همه گیر شود؟ چرا راحت طلب شده ایم؟ چرا از زندگی روزمره برای جهاد نمی زنیم؟ همت و آوینی و زین الدین و متوسلیان چه شدند؟ چرا کار نمی کنیم؟ چرا یاد گرفته ایم فقط برای شهدا گریه کنیم؟چرا از بابت هزینه شدن رهبری و مواجهه ای که با اصل نظام صورت می گیرد، نگران نیستیم؟
برای بی بند و باری رسانه ای و تخریب ها جوابی نداریم؟ گفتن این جواب ها موضوعیت ندارد؟ نیازمند تبیین راهکارهای رسیدن به اقتصاد اسلامی نیستیم؟ نیازمند تبیین مبانی عمیق انقلاب و گام برداشتن در راستای صدور انقلاب نیستیم؟ نیازمند تشکیل اتاق فکر نیستیم؟ کجایند بهشتی و مطهری؟ چرا ما نباید بهشتی باشیم؟ چرا ما نباید مطهری باشیم؟ چرا ما نباید رحیم پور ازغدی باشیم؟ چرا نشسته ایم تا بلکه دیگران کاری کنند؟ چرا خوابمان برده؟ چرا فقط ادعا داریم؟ چرا خودمان را نم
امروز به آدم سیاسی کار در کشور نیاز نداریم. امروز به فکر نیاز داریم. امروز به چهره هایی نیاز داریم که بار ترویج و تبیین گفتمان انقلاب و گفتمان عدالت را بدوش بکشند.
ی شکنیم؟
دولت نهم با این عظمت و این همه تجلیل رهبری یک نقطه مثبت نداشت که امثال افروغ که فقط و فقط به دروغ دم از اصولگرایی می زنند، در این هجمه عظیم رسانه ای برای یکبار هم که شده حرفی از آن به میان بیاورند؟ چرا مواضع و دغدغه های این اصولگرایان جدید با مواضع و دغدغه های رهبری تناسب ندارد؟
امروز تمام تلاش مخالفان دولت و نظام این است که نخبگان را با تردید مواجهه کنند. آنها هر کاری کنند، نمی توانند چندان روی توده مردم به صورت مستقیم تاثیر بگذارند. جریان نگرانی و تردید نسبت به واقعیت ها از نخبگان باید آغاز شود. و امروز جمع کثیری از نخبگان ما منفعلند! این را باور کنید که اگر چنین نبود فضای کشور نه دست تخریب گران که دست دغدغه مندان نظام بود. اگر چنین نبود مواضع برخی از مدعیان اصولگرایی نعل به نعل با مواضع اصلاح طلبان فرصت طلب و عبور کنندگان از حاکمیت یکی نمی شد.
چرا باید در لشکر اصلاح طلبان از کوچکترین فرد تا بزرگترین آن قلم به دست بگیرد و در تبیین مفاهیم اصلاح طلبی بنویسد، از دستاوردهای اصلاحات دفاع کند، در تبیین جامعه مدنی و گفتگوی تمدن ها و... قلم بزند، کتاب منتشر کند، مقاله بنویسد، مجله چاپ کند، اما میان این همه به اصطلاح اصولگرا اندک افرادی باشند که جرأت قلم زدن به خود بدهند؟ چرا مدعیان ولایتمداری در سراسر کشور اعم از مسئول و نماینده و دانشجو و... ساکت نشسته اند؟ چرا احمدی نژادی ها نمی نویسند؟وقت آن نرسیده است که به جای ادعا و برگزاری جلسات صرف و انتقاد همه با هم برخیزیم؟
+
نوشته شده در شنبه 2 آذر1387ساعت 20:31 توسط محمد مهدی تهرانی
|