" متاسفانه جبهه دوم خرداد از هر چيز استفاده ابزاريو مقطعي ميكند و از آن جايي كه برنامه مشخصي ندارد، همه را از روحانيت و دانشجوگرفته تا مردم را به قتلگاه ميبرد."
این جمله ای است که مدتها پیش شیخ اصلاحات در گفتگوبا رسانه ها بیان کرده بود؛ جمله ای که هر روز عینیت بیشتری یافت.
مَثَل اصلاحات به فردی ماند که در چاهی گرفتار آمدهو برای حفظ خویش به هر ریسمان و گیاهی چنگ می زند. شاید هم بخت برگشته ای را ماندکه در مرداب کارنامه درخشانش گیر افتاده و هر روز که فروتر می رود، نعره اش براییاری گرفتن از جن و انس بلندتر می شود.
آن روز که خاتمی در لسان ایدئولوگ اصلاحات به پرایدیتشبیه می شد که توان کشیدن 28 میلیون رأی را ندارد، آن روز که عبور از او در حلقههای فکری جبهه دوم خرداد و در اندیشه جوانان اصلاح طلب موضوعیت داشت، آن روز کهدیگر بخت برگشته داستان ما گمان می کرد به دهانه چاه رسیده است، شاید کمتر کسی تصورمی کرد، اصلاحات متکبر و مغرور دیروز که گاه واژه انقلاب را در مقدمه داشت و گاهجنبش، این چنین به گل بنشیند و پل های خراب پشت سر را باز بسازد!
خاتمی پلی بود که چون پشت سر داعیه داران روشنفکریقرار گرفت، با پتک و تمام قوا بر او کوفتند تا خود زمام کشتی را عهده دار شوند. کشتی ای که زیاده خواهی ها و ساختارشکنی های افراطیون را برنمی تافت. و اکنون؛اکنون که پرونده اصلاحات نه آبرویی برایش بر جای گذاشته و نه اعتمادی در بین مردم،بار دیگر پتک به دستان کمر بستند تا رئیس جمهور محبوبشان را هزینه ای برای بقاءخویش گردانند و عجب که خود او که بارها از همرهان خویش می نالید، باز دامن به دستآنان سپرده است.
آن گاه که فضای انتخابات گرم شد و کشتی شکستگان،توانی برای حضور نداشتند، باز هم او بود که می بایست دیار به دیار و شهر به شهر ازاصلاحات بگوید و دایه دار جریانی شود که مردم دیگر بدان اعتمادی ندارند و این شد کهعنوان "یاران خاتمی" شکل گرفت تا حیثیت ستاره اصلاحات به سخره گرفته شود. آنچنان کههوادارانش هم به فریاد آیند: «آنچه قابل پیش بینی بود اما بسیار ناگوار بود، قماركردن ثروت مردمی ما به نام "سید محمد خاتمی" بود. شكست انتخاباتی چندان اهمیتیندارد. بلور قیمتی امید مردم نباید می شكست.»
بار دیگر خاتمی هزینه شد تا بلکه کامیابی بازنشستگانعرصه سیاست و افراطیون پرادعا فراهم آید. کروبی درست می گفت؛ جبهه اصلاحات می خواهدهمه را به قتلگاه ببرد. جوانان اصلاحات هم چنین می گویند: «...بپرسید چرا قطاراصلاحات هرچه جلوتر رفت، مسافرانش را كمتر و كمتر كردند و دسته دسته آنها را بیرونانداختند؟ چرا همه پژواك «حضور خاتمی»، تبدیل شد به سرمایه گروه اندكی كه خود را «یاران خاتمی» نامیدند و آنچنان عمل كردند كه با قمار چنان سرمایه ای، جز بدهكاری وورشكستگی، نتیجه ای ببار نیاورند؟ كار تباه كردن و تحقیر این ثروت ملی به چنان وضعاسفباری رسید كه دلسوزانی مجبور شدند "لوگوی تحقیر شده یاران خاتمی" را از بالایپوسترهای تبلیغاتی دور دوم انتخابات بردارند؟! چرا راضی به این قمار و این نتیجهخسارت بار شدید؟»
حقیقت آن است که خاتمی خود دایه دار میدانی شد که درآن جز شکستن او سودی حاصل نمی شد. شکستی که همه بر آن اذعان داشته و دارند. رئیسسابق ستاد اصلاح طلبان در خصوص حذف عنوان یاران خاتمی در دور دوم گفت: «نه بودن اینعبارت [یاران خاتمی] برای مشاركت مردم بازدارنده و نه حذف آن تشویقكننده است» واین خود اعترافی بود بر این مدعا که حیثیت چهره خندان اصلاحات بر باد رفته است. آنگونه که حتی دیگر حضور و عدم حضورش نیز تفاوتی در کار ندارد. مرعشی هم اضافه کردکه نام خاتمي را تنها براي تفكيك ليستها انتخاب كرده اند و شاید درک همین اوضاعنابسامان بود که عبارت بازنشستگی را بر زبان خاتمی راند. عبارتی که باز هم طمعکاران اصلاحات را به خروش آورد تا طریق دلجویی پیش گیرند، شاید بتوانند از همراهیاو لااقل در انتخابات آتی کیسه ای برای خویش بدوزند. ...