تبليغاتX
محراب اندیشه - ما چندان هم مهم نیستیم خون می رود به صفحه که املا کنم تو را      نامت بزرگ بود نشد جا کنم تو را ***** یاقی نیم ترحمی ای پادشاه حسن    گردن کشیده ام که تماشا کنم تو را***** آب از سرم گذشته عصایی بزن به آب    یک دم بیا که حضرت موسی کنم تو را ***** در راه کعبه خرج سفر در خطر فتاد    دل می رود ز دست که پیدا کنم تو را***** خون مرا بگیر به گردن مرا بکش     تا زیر تیغ سجده اعلی کنم تو را ***** کنجی برای خلوت شبهای من بده     تا گریه ای به وسعت صحرا کنم تو را ***** بر مردگان کوی تو باید دخیل بست     یعنی قیاس کی به مسیحا کنم تو را ***** بندم بزن که چینی عمرم شکسته است     جامم نما که ساقی دلها کنم تو را ***** از روزگار خیر ندیدم بدون تو     خیرات جان خویش چو حلوا کنم تو را ***** سنگینی غمت به تغافل مرا فکند     لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

 

ما چندان هم مهم نیستیم

 

     آنچه در پس همه بازی هاست، سنت های پروردگار است. به قول دکتر همه در پازل خدا هستیم. ما می بایست به حکم وظیفه وارد شویم و آنچه را که نیاز است عمل کنیم. فراز و نشیب های زمان مایه امتحان ماست. ما به حکم انسانیتمان رسالتی بر دوش داریم و می بایست در مسیر آن با تمام وجود گام برداریم. آنچه هست اوست و اراده او. ما وجود نداریم.

     عالم میدان اَعمالِ صرف نیست. پیش از آنکه عمل راهگشا باشد، این نیت و قصد است که کارساز می افتد. چه بسیار عمل ها که راه به جایی نبرده است. چه سجده ها که به اندازه دانه جُوی بها نداشته است. ما وسیله ایم برای اعاده مقصود و در این مسیر اگر "زلال" باشیم، پیش خواهیم رفت. ما چندان هم مهم نیستیم.

     اگر در مسیر، منزل های بین راه و تعلق های طریق سرگرممان کرد، اگر خود را دیدیم و خدا را ندیدیم، هرگز به مقصد نخواهیم رسید. ما رهرویی هستیم که باید به او فکر کنیم، آن قدر که سراسر "او" باشیم و البته این سخت است. یک لبخند کودک ساده روستایی به همه دنیای سیاست بازان می ارزد. کاشتن بذر امید و توکل و خود باوری رسالت باغبانی است که سالیان دور را می نگرد. و حکایت ایران اسلامی، حکایت درختی است که باید آبیاریش کرد. و این ماییم که باید هزینه و بهای رشد این درخت باشیم. تا آن روز که شاخه های درخت به تمام معنا به آسمان برسد و حکومت جهانی مهدی موعود عقده های قرن ها غربت و انتظار را بگشاید.

     خدا آن چنان که مادیون می پندارند مرده نیست و آن چنان که لیبرال ها تعبیر می کنند، غایب نیست. فاینما تولوا فثم وجه الله. هر جا را بنگرید اوست. لا موثر فی الوجود الا الله. دستی در ورای همه دست ها وجود دارد و ما آن گاه موثریم که بر پیکره این دست رشته جان ببندیم. بگذار همه منطقیون تحلیل کنند و صغری و کبری هایشان را ردیف. بگذار همه قضایای شرطیه و حملیه ببافند. ما به اراده ای ورای همه اراده ها و به تحلیلی ورای همه تحلیل ها اعتقاد داریم. و هر یک به اندازه باور حقیقیمان در مسیر پیش خواهیم رفت و به اندازه غفلت و جهلمان عقب خواهیم نشست.

     اینجا سرای ماندن نیست. ما نیامده ایم که بمانیم. مسیری است که باید طی کنیم. و مقصودی است که باید جستجویش کنیم. ما دلبسته یک گفتمانیم. اگر آرمانی نباشد زندگی بشری معنایی نخواهد داشت. اگر هدف و نقطه مقصودی نباشد، مسیر از معنا تهی خواهد شد. و مشکل آنان که راه را گم کرده اند آن است که از مقصود غافل بوده اند. ما معتقد به ولایت مهدی موعودیم. لو للحجه لساخت الارض باهلها. او منبع فیض است و این ماییم که باید ظرفیت دریافت فیض را در خود تقویت کنیم. باران تمامی ندارد. این کاسه کوچک ماست که بی تابی می کند. باران همیشگی است و آنان که طراوات این نزول را حس نمی کنند، مرده اند و این، مرگی است که باید از آن گریخت.


پی نوشت:

۱- حرافی چندان سخت نیست، این عمل کردن است که مرد می خواهد.

۲- داشتم به جواب این سوال از خدا فکر می کردم: آخدا! منو چند تا دوست داری؟!!

+ نوشته شده در  جمعه 21 فروردین1388ساعت 23:43  توسط محمد مهدی تهرانی  |