گویند ابوهریره پشت حضرت علی(ع) نماز می کرد و بر سر سفره معاویه طعام می خورد و از جنگ اجتناب می کرد و می گفت:«نماز، پشت علی تمام تر است و سفره معاویه چرب تر و ترکِ جنگ سالم تر.»
وقت نماز رسید و مناقشه در مثل جایز نبود. همه به سوی صف جماعت می دویدند. یا الله. یا الله. و امام سالیان سال در رکوع منتظر بود تا تکبیره الاحرام مأمومین از راه رسیده را بشنود و آن گاه سر از رکوع بردارد. اما خبری نمی شد. امام تنها بود و در رکوع نسبت به پایگاه های دشمن هشدار می داد. عدالتخواهان جدید به او اقتدا نکردند. فقط یا الله را گفتند. امام منتظر بود. اما...
حاج آقا قبول باشد. نماز تمام شده بود. ارزش های فراموش شده انقلاب برگشت. علی خرسند بود، چون مالک شمشیر به دست گرد حریم دین می جنگید. عزت ملی با وجود مالک احیا شده بود. علی بارها به مالک مدال افتخار داد: دولت کار، دولت مردمی، دولت انقلابی و... . اما عدالتخواه جدید هنوز سرگردان بود. لکنت زبانش اجازه نمی داد تکبیره الاحرام بگوید. ال .. ال .. الا .. الله ...... ال ..
سکه عدالتخواهی چون رایج شد، بدلش هم به بازار آمد. اما کمتر کسی خواست سکه جدید را به دندان بگیرد یا به ترازو بسنجد و بپرسد این عدالتخواه مدعی سالیان سال که بالاترین هجمه ها علیه دین بود، کجا بیتوته کرده بود و چرا خبری از او نبود؟ کمتر کسی پرسید چرا عدالتخواه مدعی به یکباره خوابش آشفته شده؟ چه چیز عوض شده؟ کمتر کسی پرسید این عدالتخواه جدید چرا تنها حرف از عدالت می زند و در عمل موضعی نسبت به معاندین جبهه عدالت ندارد؟ چرا بر سر سفره معاویه می نشیند؟
برای مالک نقشه ریختند. این گونه نمی توان ادامه داد. یوسف از همه برادران نزد پدر عزیزتر است. باید کشته شود. خون یوسف گران بود و تنها راه چاره چاهی در فراسوی میدان که یوسف باید در آن قرار می گرفت. چاه تبلیغات و تخریب های پیوسته رسانه ای. برادران چشم دیدن یوسف را نداشتند. پدر هم می سوخت که این لجن پراکنی ها علیه یوسف چیزی نیست که خدا از آن ساده بگذرد.
بعد از مدتها عدالتخواه جدید بالاخره چرتش پاره شد. او اگر چه یاالله گویان برای رسیدن به نماز می دوید، اما در عین حال با یهودا هم پیمان بود. سکه بدلی به میدان می آمد و عدالتخواه جدید هیچ گاه نمی خواست سفره معاویه را فراموش کند. چشمش به سبد رأی آن طرفی ها بود. کسی نفهمید این دیگر چه نوع عدالتخواهی است؟!! عدالتخواهی بی دردسر؟ عدالتخواهی خوشمزه؟ عدالتخواهی توهمی؟ عدالتخواهی فقط در حرف؟ عدالتخواهی فقط در حد یاالله گفتن های قبل از نماز جماعت که چند دقیقه ای امام را معطل کند؟ یا به زبان ساده همان حرف مفت؟
بن یامین می ترسید از اینکه مردم فریب عدالتخواه جدید را بخورند. یهودا زیاد سخن می گفت. خیلی ها با او هم پیمان بودند. یهودا، معاویه و ابوهریره را همزمان زیر نظر داشت. او کارهایش را زیرکانه جلو می برد. هر طور بود همه را یک جوری هماهنگ می کرد. جنگیدن با یهودا هم سخت بود. اما این جنگ سال ها بود که آغاز شده بود و شاید بیش از همه به نفع یوسف چرخیده بود. مالک نگران بود اما نه برای خودش؛ برای علی نگران بود. نگران بود که مبادا بار دیگر تنها بماند. او فکر علی بود. فکر گفتمان علی. فکر خون حمزه سیدالشهداء و فکر ارزش هایی که این سال ها با خون دل برگشته بود. مالک برای جان علی نگران بود. می ترسید حرف های علی نیز چون رسول ناشنیده بماند. مالک نگران بود. نگران. دوست داشت او هزینه علی باشد، نه علی هزینه او. مالک نگران بود و به خاطر همین نگرانی در صحنه محکم ایستاده بود. می گفت ما سرباز ولایتیم. او نگران بود. می دانی نگرانی یعنی چه؟...
پی نوشت:
۱- برای بحث در مورد میرحسین به گروه محراب اندیشه مراجعه کنید. یه سوال اونجا هست. اگه کسی براش جواب داره بگه. تو بخش نظرات وبلاگ هم سوالات ذکر شده است.
۲- فایل پی دی اف جزوه آغاجری را می توانید از ستون سمت چپ وبلاگ دانلود کنید. مطلب "کارت موسوی و خاتمی در دست بازی گردان پنهان" هم به صورت پی دی اف در آمده است که در ستون مورد اشاره قابل دسترسی است.
۳- مقاله فاطمه رجبی در خصوص میرحسین را اینجا بخوانید. تا کنون ما پاسخی منطقی برای پرسش های بی شماری که وجود دارد از جانب حامیان میرحسین یا خود ایشان نشنیده ایم.
+
نوشته شده در جمعه 7 فروردین1388ساعت 15:1 توسط محمد مهدی تهرانی
|
فضای انتخابات بعد از تعطیلات نوروزی طبعا بیش از پیش گرم می شود. رسانه ها و شخصیت ها هم بیشتر به این حوزه خواهند پرداخت. یک موضوع در این انتخابات مسلم است و آن اینکه رقیب ما در انتخابات هرکس باشد، میرحسین، خاتمی یا هرکس دیگر طبعا نمی تواند چندان روی عملکرد دولت در حوزه های سیاست خارجی یا سیاست داخلی حرفی بزند. مردم تصویری مثبت از عملکرد دولت در این حوزه ها دارند. اگر رویارویی با میرحسین باشد، طبعا نزاع ما گفتمانی هم نیست. آنچه بیش از هر چیز می تواند مورد توجه رقیبان و حواریونشان قرار بگیرد، عملکرد اقتصادی دولت است. متاسفانه در این زمینه اطلاع رسانی کافی نشده است. اغلب دوستانی هم که روی بحث انتخابات در حال حاضر کار می کنند، بیشتر روی مباحث سیاسی و گفتمانی دست گذاشته اند. در واقع مباحث اقتصادی مغفول مانده است و نیازمند یک توجه جدی و اساسی است.
حتی برخی اصولگرایان و حامیان دکتر احمدی نژاد هم تصویر روشنی از عملکرد اقتصادی دولت نهم ندارند و عملکرد دولت را در دو سه شاخص مثل تورم و نقدینگی خلاصه می کنند؛ بعد هم این گونه قضاوت می کنند که دولت در زمینه اقتصادی کاری انجام نداده است یا عملکردی منفی داشته است. در حالی که واقعیت چنین نیست. حتی دکتر توکلی که منتقد اقتصادی دولت نهم است هم در جایی صراحتا می گوید که کارنامه اقتصادی دولت نهم را قابل دفاع می داند و در كل مثبت ارزيابي مي كند. این حرف را یک منتقد دارد می گوید.
واقعیت آن است که دولت نهم در حوزه اقتصادی کارنامه مطلوبی دارد. این کارنامه باید تبیین بشود و مورد توجه جدی قرار بگیرد. نباید نسبت به حوزه اقتصادی و جدال اقتصادی فرارو غافل بود. باید حوزه اقتصادی نیز به موازات حوزه های سیاسی و گفتمانی مورد توجه قرار بگیرد. برخی اعدام و ارقام را دکتر احمدی نژاد در روز 22 بهمن و بعد از آن در گفتگوی ویژه خبری خواندند. از این اعداد و ارقام واقعا زیاد هست. باید یک کار جدی در خصوص اقتصاد انجام شود. هم در خصوص عملکرد دولت نهم و هم در خصوص عملکرد دولت های گذشته. جای یک جریان شناسی اقتصادی کامل در کنار جریان شناسی های سیاسی موجود خالی است.
+
نوشته شده در پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 9:25 توسط محمد مهدی تهرانی
|
سوم تیر یک ویژگی ویژه داشت؛ همه حسب وظیفه ای که احساس کرده بودند با تمام وجود به صحنه آمدند و از همه زندگیشان مایه گذاشتند. نه چشم داشتی داشتند و نه مسئولیتی می خواستند. آمدند و هر کاری که به ذهنشان می رسید انجام دادند. فقط و فقط برای اینکه گفتمان انقلاب برگردد و آنها در این مسیر وظیفه خودشان را ادا کرده باشند. سوم تیر، هیچ کس منتظر کس دیگری نبود. همه با هم برخواسته بودند. ستادها رنگ و بوی خدا می داد. رنگ و بوی سادگی. رنگ و بوی اخلاص. هر کس در هر فضایی که می توانست نقش بیافریند، وارد می شد و کارهای لازم را انجام می داد.
چند روزی بود برخی پیگیر ها به دوشم افتاده بود. وقتی با دوستان مختلف در دانشگاه ها، تشکل ها یا مجموعه های گوناگون تماس گرفتم تا از آنها کمک بخواهم، برایم خیلی جالب بود که همه خودشان کار را از مدتها پیش شروع کرده اند. بدون اینکه منتظر کسی باشند. باز هم احساس یک وظیفه همه را به میدان آورده بود و هر کدام طرحی را دنبال می کردند. سعی کردم برخی طرح های مشابه و موازی را منسجم کنم و به دوستان بگویم که مثلا فلان جا هم همین کار دارد انجام می شود. اگر با هم فعالیت کنید نتیجه قوی تری خواهیم گرفت. بعضی طرح ها هم بود که مشابه آنها را سراغ نداشتم و دوستان اصرار داشتند مسیری که تشخیص داده اند را دنبال کنند. البته گاها پیشنهادهای جدیدی هم مطرح می شد. به نظرم همین حرکت های خودجوش و شاید پراکنده از بزرگترین نقاط مثبت جریان ماست!
پیش از این با خودم می گفتم که ای کاش فضای انتخاباتی حامیان دکتر مثل همان سوم تیر باشد. فکر می کنم تا حدود خیلی زیادی دارد همین گونه هم می شود. ای کاش کسانی که دغدغه دارند، کسانی که تعلق گفتمانی به این جریان دارند و کسانی که از انقلابیون شرمنده بیزارند، پای به صحنه بگذارند آن گونه که فضایی برای محافظه کاران و قدرت طلبان باقی نماند.
+
نوشته شده در پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 13:36 توسط محمد مهدی تهرانی
|
سابقا مطلبی در وبلاگ محراب اندیشه با عنوان "بررسی نوع واکنش سه رسانه به اظهارات شبستری" منتشر شده بود که با واکنش سایت خبری فردا نیوز مواجه شد. سردبیر فردانیوز با اشاره به مطلب منتشر شده نوشت:«نمی دونم چرا این روزها مد شده یه عده ادای کلانترهای رسانه ای را در بیارن و به خودشون اجازه بدن راجع به رسانه های دیگه نظر بدن.»
نمی دانستیم برای نظر دادن هم باید اول از آقایان اجازه بگیریم. نمی دانستیم نظر دادن هم نوعی جرم محسوب می شود آن هم از سوی کسانی که خود را منتقد دولت می دانند و در باب نقد روز و شب غزل سرایی می کنند! گفتنی است همین سایت سی ام بهمن ماه سال جاری از قول آقای حسن روحانی مسئول تیم هسته ای دولت اصلاحات نوشته بود:«انتقاد باعث تقویت دولت خواهد شد و دولتی که انتقاد پذیر نباشد و جلوی آزادی بیان را بگیرد؛ عملاً در سراشیبی سقوط قرار خواهد گرفت. برای نجات دولت باید انتقاد کرد و حرف زد.» تیتر مطلب هم جالب بود:«تا حرف میزنیم میگویند دولت را تضعیف نکنید.» به نظر می رسد از نظر این دوستان هم نقدپذیری خوب است اما فقط برای همسایه!
در مطلب "بررسی نوع واکنش سه رسانه" از سایت خبری فردانیوز، سایت تابناک و سایت الف به خاطر سکوت در برابر اظهارات سخیف آقای مجتهد شبستری انتقاد شده بود. این مطلب در سایت هایی نظیر شبکه خبر دانشجو، انصار نیوز، سایت رسانه و پلاک نیوز نیز بازتاب داشت.
البته دوستان ترجیح دادند به جای پاسخ شفاف در خصوص این سکوت باب فرافکنی و مغلطه را بگشایند. بالاخره آقای شبستری مطالبی گفتند که با واکنش برخی بزرگان هم مواجه شد. این مطالب، توهین به رسول مکرم اسلام بود؛ نه یک اظهار نظر ساده. چرا در این باب سکوت کردید؟ آیا منافع سیاسی تان بود که گونه ای دیگر اقتضاء می کرد؟ برخی می گویند فردانیوز نمی خواهد در آستانه انتخابات، رابطه اش با اصلاحات شکرآب شود. چرا که ممکن است بحث دولت وحدت ملی و اجماع با اصلاح طلبان و... پیش بیاید. این تلقی درست است؟ آیا بهتر نبود به جای فرافکنی، در اعتراض به سخنان شبستری موضع جدی می گرفتید؟
دوستی می گفت سایت فردانیوز اگر نامش را به قالیباف نیوز تغییر دهد، با مطالب سایت سازگاری بیشتری ایجاد می شود. به هر حال برای نوآوری هم که شده دوستان می توانند این پیشنهاد را جدی بگیرند. سلام ما را هم خدمت آقای قالیباف و آقای طلایی و سایر وابستگان برسانند.
سردبیر فردانیوز پرسیده بودند:«آقا شما کجا بودی؟» ایشان با اشاره به داستان مشایی افزوده بودند:«راستی آقای تهرانی توی آن قضایا که مراجع عظام پای کار آمدند و در نهایت هم رهبر معظم انقلاب به بهترین شکل به ماجرا پایان دادند شما کجا بودی؟»
باید خدمتشان عرض کنم که ما جای خاصی نبودیم! همین اطراف زیر سایه آقا مشغول انجام وظیفه بودیم! در این خصوص هم می توانند این جملات که همان زمان به قلم حقیر نوشته شده است را مرور کنند:«سخنان مشایی به نظر بارزترین مصداق بیان رهبر انقلاب در جمع اعضای هیأت دولت بود که: "اتقوا من مواضع التهم" مشایی هر آنچه را مد نظر داشته، صواب یا ناصواب باید بپذیرد برداشت عمومی از سخنان او ناصواب بوده است و به همین لحاظ او مورد سؤال است و نمی توان بر دلسوزانی که این روزها سخنی گفتند یا مطلبی نوشتند، خرده گرفت.»
و نکته آخر اینکه ایشان از بنده این گونه یاد کرده بودند:«این دوست ما که مطالبش را بیشتر در یکی از سایت های حامی دولت اصولگرای نهم می بینم...» بنده علاقه وافری به دوستانم در سایت مورد اشاره دارم ولی ترجیح می دهم مواضع و عملکردم به نام خودم نوشته شود نه سایرین. به این عزیز هم پیشنهاد می کنم که جراید و سایت های خبری را بیشتر مطالعه کنند. احتمالا به نام حقیر بیشتر برخواهند خورد! ضمنا ما منتظریم تا روش های خوب را هم از دوستان یاد بگیریم چون نوشته بودند ورود با یک کاندیدا روش خوبی نیست!
آیینه چو بنمود جمال تو راست خود شکن آیینه شکستن خطاست
+
نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 22:25 توسط محمد مهدی تهرانی
|
چندی است اخباری در خصوص سخنان محمد مجتهد شبستری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر شده است. این اخبار البته از جانب او صریحا تکذیب شد. اما فایل صوتی منتشر شده حکایت از درستی اخبار داشت. در خصوص این داستان و واکنش رسانه های اصولگرا چند نکته می بایست مد نظر قرار بگیرد.
1-سایت خبری تابناک اقدام به انتشار مطلبی با عنوان "شبستري: به مسلماني خود افتخار ميكنم" کرد. این مطلب این گونه شروع شده بود:« عاقبت آن روز رسيد كه محمد مجتهد شبستري هم شهادتين بگويد تا ثابت كند كه مسلمان است. او كه قريب به 50 سال ترويج اسلام كرد در 72 سالگي به نقطهاي رسيد كه وادار شود مسلماني خود را فرياد بزند و همه اينها از رهگذر اتهامات برخي رسانههاي دولتي به او بود، رسانههايي چون روزنامه ايران يا خبرگزاريهاي فارس و ايرنا كه در چند روز اخير موج بزرگي از تبليغات عليه او به پا كردند.»
مشکل آن جاست که ما همه چیز حتی دین و مقدسات را هم با ترازوی سیاسی کاری های خودمان تراز می کنیم. اگر اینان مجتهد شبستری را نمی شناسند و از مواضع او اطلاع ندارند، چرا مطالب این چنینی را در حمایت از او منتشر می کنند و اگر اطلاع دارند چگونه است که ادعای اصولگرایی و دینمداری می کنند؟
مجتهد شبستری در اصفهان هیچ چیز جدیدی نگفته بود. او پیش از این در مقاله قرائت نبوی از جهان تصریح کرده بود:«ظاهراً با تقریرات قبل روشن شده که معنای عصمت نبی از نظر قرآن چه میتواند باشد. معنای آن این خواهد بود که او با امداد الهی هیچگاه از این فهم تفسیری توحیدی جهان منحرف نمیشود و به غیر خدا دعوت نمیکند. او در این نبوت و رسالت معصوم است. نبوت پیامبر در چگونه دیدن جهان و رسالت وی ابلاغ این بینش بوده است و نه در بیان اینکه از نظر فلسفی یا علمی جهان چگونه است.» این سخنان با مراجعه به پیشینه بحثی که در همین این مقاله انجام گرفته است، در واقع بیانگر همان نگاهی است که در اصفهان تشریح شد. آیا نباید از یک رسانه مدعی اصولگرایی انتظار داشت که زمین بازی را خوب بشناسد و به نفع دشمن بازی نکند؟ شاید بگویند این صرفا انعکاس یک خبر بوده است. آیا اینان هر خبری را به همین شکل منتشر می کنند؟ و اصولا باید هر خبر و هر تحلیلی را منتشر کرد؟ علاوه بر این شما نباید به عنوان یک رسانه به اصطلاح اصولگرا به هتک حریم دینی حساس باشید؟ شما نباید نگران حمله به مقدسات باشید؟ چرا در خصوص سخنان سخیف شبستری موضع جدی ندارید؟ این موضوع ازغيبت مشکلآفرين سفير ايران در بلغارستان که برای آن یک گزارش اختصاص دادید، کم اهمیت تر بود؟ این همان اصولگرایی است که از آن دم می زنید؟
2- سایت خبری الف که البته سایتی اصولگرا و ارزشمند است مطلبی با عنوان "نشانه های دوم خرداد و یک تذکر" بر روی سایت گذاشت که طی آن مشخصا از کیهان و فارس به خاطر واکنش نشان دادن به اظهارات سخیف آغاجری انتقاد شده بود. در این مطلب آمده بود:«از طیف تندروی جریان دوم خرداد که برای بازگشت به قدرت و تصاحب مجدد پستهای نان و آبدار دولتی این روزها به شدت به تکاپو افتادهاند، طراحی و اجرای سناریوهای التهاب آفرین و ایراد سخنان تحریک آمیز دور از انتظار نیست. آنها در طول 8 سال تصدی قوه مجریه نشان دادند که استاد جنگ روانیاند و برای قدرت، از هرکاری حتی توهین به مقدسات ابایی ندارند. اما از دوستان اصولگرا عجیب است که چرا در دام نقشه التهاب آفرینان افتادهاند و نادانسته در سناریوی جوسازی، جنگ روانی، و نهایتا دوقطبی کردن انتخابات نقشآفرینی میکنند؟»
اولا عبارت دو قطبی شدن انتخابات در اینجا محل سوال است. گویا نگارنده اصلا نگران دین و تخطئه ارزش های دینی نیست و فقط در آرزوی یک انتخابات غیر دو قطبی نشسته است و مواضع خود را هم بر همین محور تراز می کند. خدا نیاورد روزی را که ارزش های دینی مورد هجمه قرار بگیرند و کسانی که ادعای اصولگرایی می کنند، بی تفاوت بنشینند. باید بیان این اهانت ها آن قدر برای اینان پر هزینه باشد که جرات نکنند در هر دانشگاهی هر چه دلشان می خواهد بگویند. یک روز در این کشور اسلام را مارکسیستی تفسیر می کردند و از "جامعه بی طبقه توحیدی" می گفتند. امروز مواضع این به اصطلاح اندیشمندان متاثر از غرب و مبانی پست مدرنیسم است. جالب است اینان مبانی فکری غرب را وحی منزل و حق مطلق تلقی می کنند و قرآن را قابل تشکیک و اتفاقا قرآن را با مبانی برگرفته از غرب می سنجند و عیار می کنند. این یک خط فکری تعریف شده و خطرناک است. اینها هدفشان صرفا این نیست که در برخی مقدسات تشکیک کنند و تمام. قصه چیز دیگری است. دانشجویان اصفهان باید واکنش نشان می دادند و هر کس اعتقادی به دین و شریعت دارد باید نسبت به تخطئه مسائل دینی و رشد این افکار جهت دار حساس باشد. حساس نبودن شما اتفاقا محل سوال و تاسف است نه واکنش سایر رسانه های اصولگرا. علاوه بر اینکه ما به هیچ وجه علاقه نداریم مردم فراموش کنند سال هایی را که با عنوان آزادی بیان و آزادی اندیشه مبانی دینی مورد بالاترین هجمه ها و توهین ها قرار گرفت. آن روزی که عاشورا نتیجه خشونت بدر تلقی می شد، دین افیون توده ها و حکومت ها بود، بسیج نماد خشونت بود، صدیقه طاهره نمی توانست الگوی زنان ایرانی باشد، زیارت عاشورا نشاندهنده خشونت طلبی شیعیان بود و... . ما به هیچ وجه علاقه نداریم مردم این ها را فراموش کنند. این موضع سایت ارزشی الف به جد درخور تأمل و تأسف است.
3- خبرگزاری فارس که یک رسانه ارزشمند و اصولگراست به دنبال انتشار تکذیبیه شبستری، نوار قسمتی از سخنرانی او را بر روی سایت گذاشت. انتشار این میزان از سخنرانی به هیچ وجه صحیح نبود و مصداق اشاعه منکرات تلقی می شد و این البته جای گلایه دارد. قرار نیست برای این که در میدان سیاسی برنده شده باشیم هر کاری را انجام دهیم ولو در راستای منافع طرف مقابل باشد. آیا شبستری نمی دانست که نوار سخنانش موجود است؟ یقینا می دانست. پس چرا تکذیب کرد؟ نمی گویم نباید اصلا نوار گذاشته می شد. قسمتی که بر روی اینترنت قرار گرفت بیش از حد متعارف بود. طبعا دوستان می بایست برای جبران این موضوع به پاسخ هایی که در خصوص این شبهات وجود دارد، بیشتر بپردازند.
در پایان برای سایر سایت های خبری که در این خصوص سکوت کردند هم متاسفم. البته از سایتی مثل فردانیوز که برای تخریب دولت از لبخند رقیب اصولگرایان بهره می برد و ماکیاول را هم درس می دهد نمی توان انتظار خاصی داشت.
+
نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387ساعت 20:24 توسط محمد مهدی تهرانی
|
چه گرفتن دفتر حافظ منافع مصر الان ضرورت داشته باشد و چه نداشته باشد چیزی که مسلم است آن است که این راهش نیست. امشب سر و صورت همه بچه ها کبود و خونی بود. سی، چهل نفر با دست خالی در مقابل صد نفر باتوم به دستی که شاید برخی از آنها کوچکترین درکی از دین و انقلاب و آرمان ها نداشته باشند، قرار گرفته بودند. وضع با شب گذشته خیلی تفاوت داشت. دیشب چیزی حدود 50 نفر از بچه ها روبروی دفتر حافظ منافع در کوچه خوابیده بودند. البته سر شب درگیری هایی هم بود. ولی امشب وضع به گونه ای دیگر بود. افرادی از کرج و نقاط دیگر آمده بودند که مسیر تحصن را تغییر دادند. با توجه به اوضاع اخیر جای سکوت دربرابر عملکرد دولت مصر هم باقی نمانده است و باید چاره ای جدی اندیشید.
ما باید تکلیف خودمان را اول با خودمان روشن کنیم. اگر واقعا می خواهیم دفتر حافظ منافع مصر را بگیریم و به درستی این تصمیم هم ایمان داریم، راهش این نیست که با جمعی اندک، بدون برنامه ریزی، با دست خالی و رو در رو با نیروی انتظامی درگیر شویم و فقط کتک بخوریم. حالاست که معنی حرف های حاج سعید قاسمی را می فهمم؛ اینکه چرا او مخالف این تحصن ها بود. وضع کنونی واقعا وضع خوبی نیست. ما الان هم اگر اراده کنیم می توانیم دفتر حافظ منافع مصر را بگیریم و باید هم بگیریم اما نه با شرایط موجود. با این روند لانه مورچه ها را هم نمی توانیم تسخیر کنیم!!!
خاطرات مربوط به تسخیر سفارت آمریکا را ببینید. گمان می کنید همین طوری یک عده ریختند و بدون مقدمه سفارت را گرفتند؟ این طور نیست. برنامه داشتند. نقشه داشتند. فکر کرده بودند. با هم هماهنگ بودند. زمینه های مختلف را بررسی کرده بودند. مخاطب این نوشتار کسانی هستند که گمان می کنند با جمعیتی محدود و بدون برنامه ریزی درست می توان ریخت و سفارت را گرفت و سفیر را هم اخراج کرد و والسلام! این بیشتر به قصه های کودکانه کتاب های داستان شبیه است.
برخورد نیروی انتظامی هم خیلی بد بود. لااقل آقایانی که آن بالا نشسته اند کسانی را مسئول کنترل این شرایط کنند که متوجه موضوع باشند. از انقلاب و نظام و آرمان ها هم سر در بیاورند. این همه آدم عرضه ندارند جلوی یک جمع دانشجویی را که با دست خالی جلو آمده اند بگیرند؟ حتما باید با باتوم بچه ها را بزنند؟ چه ضرورتی وجود داشت که آب روی زمین ریخته شود تا بچه ها نتوانند بخوابند؟ چرا باید نیروی انتظامی بیرون داربست ها و رو در روی دانشجویان قرار بگیرد؟ چرا با احساسات بچه ها بازی می کنند؟ چرا نمی فهمند؟ چرا سعی می کنند بچه ها را بدتر تحریک کنند؟
امروز سفارت انگلیس هم دقایقی در تصرف دانشجویان بود ولی این حرکت درگیری جدی به این شکل نداشت. اگر بخواهیم خیلی ساده و روتین تحلیل کنیم باید بگوییم بچه ها نیروی انتظامی را غافل گیر کرده بودند. تاثیرات رسانه ای این حرکت هم مثبت خواهد بود. تقریبا آنچه می خواستیم، بدست آوردیم بدون اینکه هزینه خاصی داده باشیم. ولی در مقابل در درگیری های امشب دفتر حافظ منافع هیچ چیزی بدست نیاوردیم و فقط هزینه دادیم. چون فقط احساسی عمل کردیم.
باید تصمیم گیران دو سویه میدان فکری کنند. سردار رادان و دوستانشان از یک سو به شدت مورد سوالند. اینان باید بفهمند دانشجویان دیگر اراذل و اوباش نیستند. نباید همان کسانی که مامور مقابله با ارذل و اوباشند مسئول کنترل اعتراضات دانشجویی هم باشند. اگر این را نمی فهمند بگویند که تصمیمی هم برای فهماندن این موضوع به آنها گرفته شود! از سوی دیگر هم دوستان جنبش دانشجویی باید چاره ای بیاندیشند و این اعتراضات را درست مدیریت کنند. الان است که می فهم سراج که تا حدود ساعت 1 با بچه ها بود و می خواست حرکت را آرام کند و نسبت به سوء استفاده ها و افراد ناآشنا هشدار می داد، چه مقصودی داشت.
پی نوشت:
بنا به دلایلی باید از این به بعد به فکر راهکارهایی غیر از گرفتن سفارت خانه ها برای بیان اعتراضات باشیم. باید خدمت دوستانی که نظر می گذارند عرض کنم با توجه به نقل قول نماینده نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در خصوص عدم رضایت ایشان از گرفتن سفارت ها در شرایط موجود، این نقل قول را مستند دانسته و بالکل موضوع گرفتن سفارت خانه ها را منتفی می دانیم.
در خصوص نظراتی که درج می شود هم ذکر این نکته ضروری است ما قائل به قانون گرایی هستیم و جنبش دانشجویی را فراقانونی نمی بینیم. اما قانون برای ما حکم ولی فقیه است. بعد از بیانیه ایشان و استفاده از عبارت "کافر حربی" این احساس وجود داشت که مشابه سفارت آمریکا که امام بعدا نظر مثبتشان را اعلام کردند شرایط برای گرفتن دفتر حفاظت منافع مصر هم وجود دارد چرا که دولت مصر در قتل عام فلسطینیان شریک است. ما در کل این حرکت ها را نفی نمی کنیم چنانچه درخصوص گرفتن لانه جاسوسی هم رخ داد و امروز به آن حرکت دانشجویان افتخار می شود. اگر آن روز دانشجویان آن حرکت را انجام نداده بودند خبری از اسناد فوق سری لانه جاسوسی نبود. این اسناد با اخراج سفیر از جانب دولت یا... هم به دست نمی آمد.
مسئله ای که در این میان هست شناخت درست شرایط زمان و استفاده از یک رابط قابل اطمینان برای دانستن نظر مقام معظم رهبری است. مسئول نهاد رهبری یا مسئول بسیج دانشجویی می توانند گزینه هایی در این خصوص باشند. اگر شرایط گرفتن لانه جاسوسی تکرار شود ، ما موظفیم سفارت مورد نظر را بگیریم و نیروی انتظامی هم وظیفه دارد با ما مقابله کند و دولت هم وظیفه دارد نقش مربوط به خودش را ایفا کند.در کشور هر نهادی یک رسالتی بر دوش دارند که سرجمع اینها می بایست پیام های روشنی برای بیگانگان داشته باشد.
در خصوص سیاست خارجی و نوع ارتباط ما با کشورهایی نظیر مصر هم باید عرض کنم در دیپلماسی یک سلسله اصول ثابت داریم و یک سلسله احکامی که با استناد به آن اصول ثابت صادر می شود. ما در فقه هم چنین نسبتی را داریم. در آنها حکم و موضوع مطرح می شود که در اینجا وارد نمی شویم. از اصول سیاست خارجی ما برقراری ارتباط با همه کشورها بر پایه عزت و مصلحت ملی است. اسرائیل در این قاعده نمی گنجد. چون رژیمی نامشروع است. اگر رفتار کشوری مثل آمریکا هم روزی عوض شود ما بر مبنای همان اصول ثابت حکم جدید و به روز را استنباط خواهیم کرد. در خصوص مصر به همین نسبت ما علاقه به برقراری ارتباط نزدیک با مصر داریم اما در مواضعی که این حکم ذیل موضوع قبل حجیت نداشته باشد. یعنی اینکه دیگر در این ارتباط عزت و مصلحت ملی و مدار ارزش گرایی لحاظ نشده باشد، ما نه تنها هیچ ارتباطی با مصر نداریم که به شدت هم از این ارتباط بیزاریم. موضوع ثابت است. آنچه تغییر می کند حکم است. با توجه به شرایط کنونی ما با اتکاء به درک و فهممان از وضع موجود بر این باوریم که دولت نهم باید در ارتباط حداقلی ای که با مصر وجود دارد هم تجدید نظر کند.
در خصوص نقل قول از مقام معظم رهبری هم چون دیدم "جسد زنده" مطلب نوشته لازمه عرض کنم در موضوع این چنینی طبعا مقام معظم رهبری به صلاح نیست رسما موضع بگیرند و علنا نظرشان را اعلام کنند. این موضع می بایست از طریق یک واسطه اعلام می شد و ما بیانات نماینده نهاد رمقام معظم رهبری در دانشگاه ها را در این راستا ارزیابی می کنیم. این با نقل قول های عادی و بدون اجازه از صحبت های خصوصی با رهبر انقلاب تفاوت دارد. فردی هم که به نمایندگی صحبت کرد نگفت ما در جلسه ای بودیم که آقا داشت صحبت می کرد و من شنیدم نظرشان این بود و... . بلکه بدون مقدمه وارد موضوع شدند و گفتند مطابق نظر آقا باید این گونه عمل کنید و این گونه نباید عمل کنید. این اجازه را دارید و این اجازه را ندارید. این نقل قول با نقل قول های قبلی تفاوت دارد. ایشان این طور که به نظر می رسید نماینده آقا برای در میان گذاشتن موضوع با دانشجویان بودند. لااقل برداشت ما این گونه است. تا جایی که اطلاع داریم واقعیت هم همین است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 4:9 توسط محمد مهدی تهرانی
|
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در سفر استانی به استان آذربایجان شرقی سخنانی را در خصوص پیوند فرهنگ و ارشاد بیان کردند که البته پیش از این نیز مکرر مورد اشاره ایشان قرار گرفته بود. ایشان در سال های اولیه آغاز به کار در دولت نهم هم با نقد دولت های گذشته خصوصا دولت اصلاحات که اعتقادی به ارشاد نداشت و می گفت ما عهده دار وزارت فرهنگ هستیم و ارشاد اصلا موضوعیتی ندارد، به جدایی ناپذیر بودن این دو مقوله پرداخته بودند.
ایشان در سفر استانی اخیر هم همین سخنان را تکرار کردند و فرمودند:فرهنگ و ارشاد جدا از هم نيست بلكه همديگر را كامل ميكنند. ایشان همچنین ادامه دادند:فرهنگ بيارشاد راه به جايي نميبرد.
پرسشی که به ذهن متبادر می شود این است که ایشان از کدام ارشاد سخن می گویند؟ ایشان که این همه بر ضرورت ارشاد تکیه دارند، می شود کمی هم در خصوص کارنامه وزارت مطبوعشان در حوزه ارشاد سخن بگویند و بفرمایند در راستای مظلومیت زدایی از فرهنگ در کشور چه کرده اند؟ به عمل کار برآید به سخنرانی نیست. اینکه مدام سخنرانی کنیم که نباید ارشاد را فراموش کنیم و... کاری از پیش نمی رود. بد نیست ایشان بفرمایند در مورد این ضرورتی که مدام درخصوصش سخن می گویند چه کرده اند؟ چرا وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی وبلاگ ندارد؟ چرا ایشان که روزی در روزنامه کیهان مدام قلم می زدند و تحلیل های ارزشمندی ارائه می دادند امروز قلمشان را غلاف کرده اند؟
امروز دولت نهم در حوزه فرهنگ عمومی کارنامه درخشانی دارد. یکی از دستاوردهای گرانقدر سفرهای استانی همین فرهنگ سازی هاست که مورد توجه رهبر انقلاب هم قرار گرفته است. اما اکنون سخن در مورد عملکرد وزارت ارشاد و شخص آقای صفارهرندی است. آیا اینکه چند تا مجوز روزنامه صادر کرده ایم یا اینکه چند تا کتاب چاپ شده است و امثالهم می تواند مبین عملکرد مثبت ایشان در وزارت مطبوعشان باشد؟ آیا اینکه چند سینما و چند آمفی تئاتر و... در کشور ساخته شده است می تواند معیار قضاوت باشد؟
آقای صفار!
این آمارها را بریزید دور! بگویید چقدر کار نرم افزاری کردید؟ البته برخی کارها قابل ارجند مثل توجه به کتابخانه های مدارس و مساجد، توجه به مساجد، برپایی نمایشگاه کتاب در ایستگاه های مترو و... همین ها هم در دولت های گذشته نبود. قدر اینها را می دانیم. اما این همه باز هم از انتظارات و مطالبه ما از شخص وزیر کم نمی کند.
دولت های قبل اگر کاری نکردند اصلا اعتقادی به ارشاد نداشتند. شما که به ارشاد اعتقاد داشتید چه کردید؟ چقدر کار فکری قوی انجام دادید؟ چقدر چهره فرهنگی به مردم معرفی کردید؟ از چند چهره فرهنگی حمایت کردید؟ در برابر تهاجمی که این سال ها در حوزه فرهنگ وارد شد، چه کردید؟ شاید کارهایی انجام شده باشد و ما اطلاع نداشته باشیم. به نظر می رسد وزیر محترم ارشاد در راستای وظیفه پاسخگویی می بایست کمی در این حوزه ها بیشتر سخن بگویند.
پی نوشت:
اگر دوستان نظرشان را در مورد عملکرد آقای صفار هرندی تشریح کنند و توضیح بدهند که اصولا از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و شخص وزیر فرهنگ چه انتظاراتی می توان داشت، قطعا می تواند راهگشا باشد. آقای وزیر چه کارهایی بایست انجام می دادند که به نظر شما انجام نداده اند؟ چه حوزه ای در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مغفول مانده است؟ عملکرد وزارت ارشاد را با چه معیارهایی باید ارزیابی کرد؟ اگر بخواهیم از فرهنگ مظلومیت زدایی کنیم باید چه برنامه هایی را در دستور کار داشته باشیم؟
+
نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 23:6 توسط محمد مهدی تهرانی
|
برخی گمان می کنند دوره و زمان جنگ به پایان رسیده و اکنون دیگر می توان نفسی راحت کشید و به امورات جانبی مشغول شد. برخی دیگر گمان می کنند انتخابات ریاست جمهوری نهم که گذشت دیگر می بایست کارها را به مسئولین بسپاریم و خود به زندگیمان برسیم یا لااقل یک منتقد نهایتا منصف بمانیم. برخی فکر می کنند تنها وظیفه ما در این دنیا سیر کردن شکم و طی کردن فراز نشیب های روز مره زندگی است و برخی همه چیز را در راستای منافع خود معنی می کنند. برخی برایشان فقط "من" معنی دارد.
چرا باید کار به جایی برسد که رهبری ناگذیر شوند مدام از خود هزینه کنند؟ آیا این همه به خاطر کم کاری، جهل و غفلت ما نیست؟
برخی از خود نمی پرسند چرا رهبری می بایست بارها در خصوص سیاه نمایی و تخریب دولت سخن بگویند و بعد از بی تفاوتی مدعیان ولایتمداری از یک سو و مخالفان ولایتمداری از سوی دیگر با نهیب نسبت به بی بند و باری رسانه ای هشدار دهند. چرا کار به اینجا رسیده است؟ دفعه قبل که رهبر انقلاب این چنین صریح رسانه ها را محکوم کردند، زمانی بود که به اصطلاح ایشان دشمن در کشور پایگاه زده بود. ایشان فرمودند:«من قلبا از بعضی از پدیده هایی که در کشور هست رنج می برم. من نمی خواهم آنچه را که برای من رنج آور است با افکار عمومی مطرح کنم. اما این نکته که آن روز گفتم داستان غم انگیز دیگری است... متاسفانه دشمنی که به وسیله تبلیغات خود همتش این بود که افکار عمومی یک کشور را به سمتی متوجه کند، امروز به جای رادیوها آمده در داخل کشور ما پایگاه زده است.» ایشان آن روز افزودند:«من در لا به لای همین ها اثر انگشت عبدالله ابن ابی ها را می بینم.»
و امروز چه شده است که رهبری دوباره این چنین به خروش می آیند و از بی بند و باری رسانه ای
ما تا بایدها خیلی فاصله داریم. این فاصله را چه کسی باید پر کند؟ عطریانفر و تاج زاده و آرمین و حجاریان و گنجی و سحابی و کدیور و...؟ چرا برنمی خیزیم؟ چرا فضا را ما دست نمی گیریم؟
سخن می گویند؟ ما چه کرده ایم که کار به اینجا رسیده است؟ مخاطب رهبری کیست؟ مسئول این فضای ایجاد شده کیست؟ ما که مدعی دینداری هستیم چقدر با این فضا مقابله کردیم و چقدر نسبت به آن نگران بوده و هستیم؟ دغدغه های ما چقدر با دغدغه های رهبری تناسب دارد؟
کفر می گویند آنان که گمان می کنند جنگ تمام شده است. اگر آن روز جهاد واجب کفایی بود و شاید بهانه برخی برای عدم حضور پذیرفته، امروز به جهت خالی بودن میدان هیچ عذری پذیرفته نیست. امروز جهاد، واجب عینی است و نه کفایی.
می دانیم و می دانید که جایگاه ولایت فقیه در نظام مردم سالاری ما جایگاه رفیعی است. ولایت فقیه عمود خیمه انقلاب است. چرا باید کار به جایی برسد که رهبری ناگذیر شوند مدام از خود هزینه کنند؟ آیا این همه به خاطر کم کاری، جهل و غفلت ما نیست؟ آنان که ادعای ولایتمداری می کنند، چرا خطوط ترسیم شده از جانب رهبر انقلاب را پی نمی گیرند؟
چرا یاد گرفته ایم فقط برای شهدا گریه کنیم؟چرا از بابت هزینه شدن رهبری و مواجهه ای که با اصل نظام صورت می گیرد، نگران نیستیم؟
امروز به آدم سیاسی کار در کشور نیاز نداریم. امروز به فکر نیاز داریم. امروز به چهره هایی نیاز داریم که بار ترویج و تبیین گفتمان انقلاب و گفتمان عدالت را بدوش بکشند. امروز به آدم های یک بعدی نیاز نداریم. امروز به افکار و اندیشه های چند بعدی نیاز داریم. اگر تا دیروز می بایست تنها در سنگر دفاع از مقدسات بجنگیم، امروز باید در تمام حوزه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... حرف برای گفتن داشته باشیم.
کسانی که مدعی اصولگرایی هستند چرا اگر راست می گویند قلم بدست نمی گیرند و نمی نویسند؟ چرا کار نمی کنند؟ چرا باید بار ترویج گفتمان انقلاب را یک تنه شخص رئیس جمهور به دوش بکشد؟ حامیان دولت کجایند؟ منتقدان به اصطلاح منصف چه طور؟ اینان که مدعی میدانند، جز نقد چیزی نیاموخته اند؟ امروز فقط به نقد دولت نیاز داریم؟
مطالبات رهبری برای اروپایی ها و آمریکایی ها بیان نمی شود. مخاطب سخنان ایشان "ما" هستیم. بگردید مطالبات ایشان را از جریان اصولگرایی، جنبش دانشجویی و... پیدا کنید. چقدر در راستای فرمایشات ایشان حرکت کردیم؟
کجایند بهشتی و مطهری؟ چرا ما نباید بهشتی باشیم؟ چرا ما نباید مطهری باشیم؟ چرا ما نباید رحیم پور ازغدی باشیم؟ چرا نشسته ایم تا بلکه دیگران کاری کنند؟ چرا خوابمان برده؟ چرا فقط ادعا داریم؟
اگر ایشان تاکید بر جنبش نرم افزاری و تولید علم می کنند، از چه کسی انتظار دارند؟ اتاق های فکر کجا باید تشکیل شود؟ آیا می توان از کسانی که اصلا اعتقادی به نظام و انقلاب ندارند و یا دچار روزمرگی هستند انتظار داشت؟ چرا نمی خواهیم بپذیریم که مخاطب خاص بیان ایشان دانشجویان و نیروهای ارزشی کشورند؟ و امروز هر کس فکر زندگی خود و یک کار روتین اداری است!
ما نیاز به تولید فکر داریم. ما نیاز به چهره سازی داریم. چهره هایی که بتوانند بار تبیین دولت اسلامی را در همه جوانب به دوش بکشند. ما تا بایدها خیلی فاصله داریم. این فاصله را چه کسی باید پر کند؟ عطریانفر و تاج زاده و آرمین و حجاریان و گنجی و سحابی و کدیور و...؟ چرا برنمی خیزیم؟ چرا فضا را ما دست نمی گیریم؟ چرا باید فضای تخریب که بانیانش مشخصند، همه گیر شود؟ چرا راحت طلب شده ایم؟ چرا از زندگی روزمره برای جهاد نمی زنیم؟ همت و آوینی و زین الدین و متوسلیان چه شدند؟ چرا کار نمی کنیم؟ چرا یاد گرفته ایم فقط برای شهدا گریه کنیم؟چرا از بابت هزینه شدن رهبری و مواجهه ای که با اصل نظام صورت می گیرد، نگران نیستیم؟
برای بی بند و باری رسانه ای و تخریب ها جوابی نداریم؟ گفتن این جواب ها موضوعیت ندارد؟ نیازمند تبیین راهکارهای رسیدن به اقتصاد اسلامی نیستیم؟ نیازمند تبیین مبانی عمیق انقلاب و گام برداشتن در راستای صدور انقلاب نیستیم؟ نیازمند تشکیل اتاق فکر نیستیم؟ کجایند بهشتی و مطهری؟ چرا ما نباید بهشتی باشیم؟ چرا ما نباید مطهری باشیم؟ چرا ما نباید رحیم پور ازغدی باشیم؟ چرا نشسته ایم تا بلکه دیگران کاری کنند؟ چرا خوابمان برده؟ چرا فقط ادعا داریم؟ چرا خودمان را نم
امروز به آدم سیاسی کار در کشور نیاز نداریم. امروز به فکر نیاز داریم. امروز به چهره هایی نیاز داریم که بار ترویج و تبیین گفتمان انقلاب و گفتمان عدالت را بدوش بکشند.
ی شکنیم؟
دولت نهم با این عظمت و این همه تجلیل رهبری یک نقطه مثبت نداشت که امثال افروغ که فقط و فقط به دروغ دم از اصولگرایی می زنند، در این هجمه عظیم رسانه ای برای یکبار هم که شده حرفی از آن به میان بیاورند؟ چرا مواضع و دغدغه های این اصولگرایان جدید با مواضع و دغدغه های رهبری تناسب ندارد؟
امروز تمام تلاش مخالفان دولت و نظام این است که نخبگان را با تردید مواجهه کنند. آنها هر کاری کنند، نمی توانند چندان روی توده مردم به صورت مستقیم تاثیر بگذارند. جریان نگرانی و تردید نسبت به واقعیت ها از نخبگان باید آغاز شود. و امروز جمع کثیری از نخبگان ما منفعلند! این را باور کنید که اگر چنین نبود فضای کشور نه دست تخریب گران که دست دغدغه مندان نظام بود. اگر چنین نبود مواضع برخی از مدعیان اصولگرایی نعل به نعل با مواضع اصلاح طلبان فرصت طلب و عبور کنندگان از حاکمیت یکی نمی شد.
چرا باید در لشکر اصلاح طلبان از کوچکترین فرد تا بزرگترین آن قلم به دست بگیرد و در تبیین مفاهیم اصلاح طلبی بنویسد، از دستاوردهای اصلاحات دفاع کند، در تبیین جامعه مدنی و گفتگوی تمدن ها و... قلم بزند، کتاب منتشر کند، مقاله بنویسد، مجله چاپ کند، اما میان این همه به اصطلاح اصولگرا اندک افرادی باشند که جرأت قلم زدن به خود بدهند؟ چرا مدعیان ولایتمداری در سراسر کشور اعم از مسئول و نماینده و دانشجو و... ساکت نشسته اند؟ چرا احمدی نژادی ها نمی نویسند؟وقت آن نرسیده است که به جای ادعا و برگزاری جلسات صرف و انتقاد همه با هم برخیزیم؟
+
نوشته شده در شنبه 2 آذر1387ساعت 20:31 توسط محمد مهدی تهرانی
|
فردا مجلس به استقبال استیضاح وزیری خواهد رفت که حضورش برای مدتها محور جنجال ها علیه دولت و مجلس بوده است. پیش بینی نتیجه استیضاح چنان آسان نیست. در نوشتاری که برای رجانیوز نوشتم تلاش کردم صورت مسئله را درست تعریف کنم و بعد هم بر این مسئله تاکید کنم که راهکارهای ممکن فقط در برکناری یا عدم برکناری کردان در روز سه شنبه خلاصه نمی شود. ای کاش توجه بیشتری به سایر راهکارهای قابل تعریف می شد.
توضیح دادم که دعوای مجلس و دولت و موافقان و مخالفان برکناری کردان به خاطر مصلحت اندیشی یا منفعت بازی نیست. هر دو گروه به دنبال اجرای عدالت هستند و دعوا بر سر یافتن مصداق "اهم" و "مهم" و نیز "افسد" و "فاسد" است. مصداق یابی های از این دست حتی در قواعد فقهی هم انجام می شود. آیا می توان مراجع تقلید را به خاطر استفاده از این اصول عقلی مصلحت گرا، محافظه کار و ... نامید؟ قطعا نه!
فکر می کردم اگر نماینده مجلس بودم فردا چه موضعی می گرفتم و چه رایی می دادم. به نتیجه مشخصی نرسیدم. فکر می کنم مباحثی که فردا از تریبون مجلس مطرح می شود نقش به سزایی در تصمیم گیری نمایندگان خواهد داشت. اگر نماینده مجلس بودم احتمالا سعی می کردم به جای سخن گفتن در جایگاه موافق و مخالف نخست یک بار دیگر صورت مسئله را درست طرح کنم و از راهکارهای دیگری برای مواجهه با موضوع سخن به میان بیاورم.
اما در وضعیت کنونی به نظر می رسد احتمالا نمایندگان با رای متوسطی به برکناری کردان رای خواهند داد و در این خصوص اجماع مناسبی شکل نخواهد گرفت. البته نتیجه به برکناری وزیر کشور ختم خواهد شد.(البته احتمالا)
احتمالا اگر من هم بودم با وجود همه حواشی و مسائل قابل طرح، اگر مجبور به انتخاب بین این دو گزینه یعنی برکناری یا عدم برکناری کردان در روز سه شنبه می شدم و راه سوم دیگری هم وجود نداشت، به برکناری کردان رای می دادم.
به هر حال امیدوارم نتیجه هر آنچه هست به نفع مصالح ملی رقم بخورد. قضاوت فردا واقعا قضاوت آسانی نیست. و البته پیش بینی نتایج آن هم به همین نسبت دشوار است. امیدوارم آنچه صلاح کشور، نظام و جریان اصولگرایی است محقق شود.
+
نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1387ساعت 23:38 توسط محمد مهدی تهرانی
|
قریب به سی سال پیش بود؛ اسقف هانيبال بوگينينى فرستاده "رهبر کاتولیک های جهان" خدمت امام راحل رسید. و امام با بیان اینکه اگر در اين موقع حساس، مقامات ديگر تقاضاى ملاقات كرده بودند نمىپذيرفتند، سخن آغاز کردند و ابراز خوشحالی کردند که فرصتی فراهم شده تا تذکراتی را بیان کنند. تذکراتی برای همیشه تاریخ. و چنین فرمودند:«آقاى پاپ بايد به فكر ملت مسيح باشد، به فكر همه ملتهاى مستضعف باشد، به فكر آبروى مسيحيين باشد... من به شما آقاى پاپ عرض مىكنم كه اگر عيسى مسيح امروز بود؛ كارتر را استيضاح مىكرد. اگر عيسى مسيح بود ما را از چنگال اين دشمن خلق و دشمن بشر نجات مىداد. و شما نماينده ايشان هستيد، و شما "بايد" همان كارى كه مسيح مىكند، بكنيد.» لحنی کوبنده و استوار در مطالبه حقوق ملت ها.
ایشان در جای دیگر به صراحت نسبت به سکوت کلیسا واکنش نشان دادند:«ما اين سؤال را داريم كه چرا سكوت در مقابل ظلم؟ اين دستور حضرت مسيح هست!؟ چرا واگذار كردند ابرقدرتها را به حال خود تا هرچه جنايت مىخواهند بكنند و هرچه مظلومان را مىخواهند از بين ببرند؟» و باز هم تاکید کردند:«هركس كه دنباله مسيح باشد بايد حامى مظلومان باشد، و بايد با ابرقدرتها مقابله كند، همان طورى كه كسى كه تابع مذهب اسلام است بايد با ابرقدرتها مخالفت كند، و مظلومان را از زير چنگال اينها بيرون بياورد.»
چندی پیش بود که شماری از شخصیتهای سیاسی – مذهبی بین المللی خدمت مقام معظم رهبری رسیدند تا ایشان اصول واقعی مقابله با ظلم را تبیین کنند و داعیان قاطع را به ناصحان قاعد ترجیح دهند:«تداوم دیدار و گفتگو و بیان متقابل حقایق، یقیناً در ایجاد تفاهم میان ملتها و دولتها نقش زیادی دارد، اما اینگونه اقدامات برای مهار خصلتهای ناپسند قدرت طلبان جهانی، و پایان بخشیدن به مصائب کنونی بشر، کافی و مؤثر نیست و باید عوامل دیگری را نیز مد نظر قرار داد.»
این شخصیت ها برای آنچه "گفتگوی تمدن ها" خوانده می شود، به ایران آمده بودند و گو آنکه رهبر انقلاب همه رشته هایی که بافته بودند، پنبه کرد:«دعا و نصیحت برای حل مشکلات جهان خوب است اما بدون عدالت طلبی و مقابله با ظلم، هیچ نصیحتی و اقدامی مؤثر نخواهد بود بنابراین عناصری که در کشورهای مختلف جهان و جامعه بین المللی تأثیرگذارند با ظلم واضح و آشکار جاری در فلسطین و عراق مقابله کنند.»
موضع صریح رهبر انقلاب که آیینه تمام نمای مواضع انقلابی امام راحل بود، بر یک واقعیت مهم تکیه داشت و آن اینکه نمی توان تنها با زبان نصیحت و اندرز و گفتگو که البته برای مسلمانان راحت طلب بهترین مشی است، گره از مشکلات روز جهان گشود. نمی توان حق مظلوم را از ظالمان مستکبر عرصه جهانی با لبخند و تبسم گرفت. ایشان در واقع دو گفتمان را به ترازو کشیدند و یکی را مردود و دیگری را شاخص اصلی خواندند:«در هر تلاش و حرکتی برای حل مشکلات جهان، باید شعار عدالت طلبی و مبارزه با ظلم را شاخص اصلی قرار داد.»
پیش از این نیز رهبر انقلاب در دیدار با اعضای هیئت دولت نهم فرموده بودند:«ما متأسفانه در برخى از اوقات گذشته، مي ديديم كه بعضى از كسانى كه مرتبط با مسئولين بودند يا حتى خودشان مسئول يك بخشى بودند، كأنّه از گفتمان انقلاب در مقابل ديگران شرمندهاند و خجالت ميكشند كه حقايق انقلاب را بر زبان جارى كنند يا آنها را پيگيرى كنند يا به آنها اهميت بدهند.»
ایشان این نوع مواضع را بلاى خیلی بزرگى برای جامعه دانسته بودند و با اشاره به روند غربباورى و غربزدگى و نفوذ اندیشه های سکولار در دولت های گذشته، در خصوص امتیازات دولت نهم افزوده بودند:«گفتمان عمومى دولت اينهاست؛ به طور خلاصه: زندهكردن و بازسازى برخى خصوصيات جوهرى انقلاب و منطق امام؛ و مقابلهى با كسانى كه ميخواستند اين ارزشها و اين مفاهيم اساسى را منسوخ كنند، يا از بين ببرند، يا ادعا ميكردند كه منسوخ شده و از بين رفته؛ اين چيز باارزشى است. اين خصوصيت دوم و امتياز دومى است كه در اين دولت هست.» ایشان با اشاره به اینکه جهت گیری ممتاز دولت نهم در عرصه سیاست خارجی را هيچكس نمىتواند نديده بگيرد، افزوده بودند:«هر دلبستهى به انقلاب، اين را قدر مىداند.»
به نظر می توان مجموعه این اظهار نظرهای عمیق را پیامی برای دولتمردان اصلاحات و شخص آقای خاتمی تلقی کرد. همزمان با طرح گفتگوی تمدن ها بود که ایران "محور شرارت" نامیده شد و همزمان با مواضع صریح دکتر محمود احمدی نژاد است که از ایران با عنوان "حقیقتی غیر قابل انکار" یاد می شود. که این مؤید ارجحیت اصول دیپلماسی فعال و تفاوت ژرف آن با مواضع منفعلانه است.
اما ریشه و بنیان این دو گفتمان و دو خط مشی به کجا می انجامد و مبدعان آن کدامند؟ "داریوش شایگان" از مشاوران اشرف پهلوی در سال 1356 با حمایت دربار، اولین بار"مرکز ایرانی مطالعه فرهنگها" را در ایران بنا نهاد. بعدها یک فصل از کتاب "زیر آسمانهای جهان" او به "گفتگوی تمدنها" اختصاص یافت.
شایگان همان کسی است که ده روز پس از ارتحال امام خمینی(ره) همراه با رامین جهانبگلو، داریوش همایون(وزیر اطلاعات رژیم شاه)، بهروز صوراسرافیل(وابسته سازمان سیا) و... بیانیه ای علیه جمهوری اسلامی ایران منتشر می کند و ایران اسلامی را جنایتکاری بر ضد بشریت لقب می دهد. بیانیه ای که در آن به صراحت آمده است:«جای خوشحالی است كه اكثریت مهمی از نمایندگان پارلمان اروپا قطعنامه ای را امضاء كرده اند كه در آن رژیم قرون وسطایی و تروریست تهران محكوم شده است.»
کسی که شهریور ماه سال 1384 همراه با سید محمد خاتمی و رامین جهانبگیو به کنفرانس بین المللی بنیاد گورباچف دعوت می شود. و مقالاتش مورد توجه حامیان و مروجان ایده "گفتگوی تمدن ها" در ایران قرار می گیرد.
بعد از طرح این ایده است که زمینه دو جنگ افغانستان و عراق در سایه گفتگو! برای دولتمردان آمریکا فراهم می شود و دو همسایه ایران مورد هجوم نظامیانی قرار می گیرد که از آن سوی دنیا ادوات نظامی خود را بسیج کرده اند. و بازی دومینوی غرب برای شکست ایران و فروپاشی جمهوری اسلامی در سایه سکوت مفرط دولتمردان اصلاحات که افتخار تعمیر بت را داشتند، شکل می گیرد.
این در حالی است که رسانه های وابسته به دولت اصلاحات هجمه گسترده ای را برای استحاله ارزش ها و باورها تدارک می بینند. دیگر "رزمندگان جبهه ها از عوامل اصلي خشونت در ايران هستند!"، "نظام اسلامي با اصلاحات و مدرنيته منافات دارد!"، "همجنس بازي نبايد ممنوع باشد!"، "هيئت هاي مذهبي منشأ خشونت اند و بسيجي ها اعضاي تشكيل دهنده اين هسته ها مي باشند!"، "حجاب و حياي زنان نماد عقب افتادگي است!" و...
این تلاش دو سویه برای تحقق آن چیزی است که دموکراسی غرب خوانده می شود و در سایه راسیونالیسم مفرط حساب پاپ و سزار را از هم جدا می کند تا بتواند روحانیت و مرجعیت شیعی را خانه نشین کند و مقدمات ترویج "فرهنگ انسان محور" غرب را شکل دهد.
و گفتمان امروز همان چیزی است که روزی پیشوای اول شیعیان در دفاع از حقوق مظلومان فریاد می کرد که:«بدانید! روزگار دگر بار شما را در بوته آزمایش نهاد. مانند روزی که خداوند پیامبر را برانگیخت. به خدایی که او را به راستی مبعوث فرمود، درهم خواهید آمیخت و سخت غربال خواهید شد و چون محتوای دیگ خروشان زیر و رو می شوید تا آن که پایین است فراز آید و آن که در فراز است به زیر شود.»
و عدالت البته برای مستکبران و صاحبان قدرت و ثروت تلخ است. تمام رسانه های تبلیغاتی معاویه بسیج خواهد شد تا کمر علی را بشکنند. تا بعدها بگویند مگر علی نماز هم می خواند؟! ناکثین و قاسطین و مارقین به هم می آمیزند؛ و این اثر عدالت است. حمایت اکثریت کشورهای جهان از طرحی که مقدمه تجاوز گسترده سردمداران آمریکا را فراهم آورد، امتیاز مثبتی برای ارائه کنندگان آن نیست. هنر شکستن هیبت و استیلای استعمار است و با گفتگو و پند و اندرز نمی توان چنین کرد.
حال سوال اینجاست! آیا آقای خاتمی و حامیانشان که بعضا ادعای ولایتمداری دارند، پیام عمیق و رسای رهبری در ترجیح گفتمان عدالت را خواهند شنید و آیا مروجان سنت کلیسا مقابله علنی با ظلم و نابرابری را رقم خواهند زد؟ آیا کسانی که روزی "عبور از حاکمیت" را تئوریزه می کردند، به دامان حاکمیت اسلام باز خواهند گشت؟ اینها سوالاتی است که البته پیش بینی ها چندان در خصوصشان خوش بینانه نیست!
+
نوشته شده در شنبه 27 مهر1387ساعت 17:45 توسط محمد مهدی تهرانی
|
با توجه به نزدیکی به ایام انتخابات ریاست جمهوری دهم در خصوص تبلیغات انتخاباتی و اطلاع رسانی نسبت به عملکرد دولت نهم نکاتی قابل طرح است که در پی می آید:
1- با توجه به اینکه شخص رئیس جمهور برای همه مردم چهره ای شناخته شده هستند پیشنهاد می شود به شدت از چاپ و تکثیر پوسترها و بنرهای تبلیغاتی اجتناب شود. سوم تیر با تبلیغات مردمی و پوسترهای سیاه و سفیدی که از سرمایه مردم تهیه شده بود رقم خورد. به نظر حتی به همین میزان نیز ضرورتی برای صرف هزینه وجود نخواهد داشت. لذا مسئولین ستاد انتخاباتی دکتر احمدی نژاد بهتر است حدالامکان از هزینه های این چنینی بپرهیزند و جایگزین های مناسبی برای این دست هزینه ها پیدا کنند.
در انتخابات پیشین ریاست جمهوری جزواتی از جانب همراهان ایشان منتشر شد که می توان از بین آنها به جزوه "گزارش سالیانه دکتر محمود احمدی نژاد شهردار تهران به شورای اسلامی شهر تهران" و جزوه "برگ هایی از نامه های مردم برای دکتر محمود احمدی نژاد" که حاوی نامه های مردمی به ایشان بود و نیز جزوه "بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضای شورای شهر و شهردار تهران" اشاره کرد. به نظر اولین جایگزین برای تبلیغات و بریز و بپاش های غلط انتخاباتی می بایست جزوات و نشریات این چنینی باشد. در این خصوص در بند سوم توضیح بیشتری داده شده است.
2- پیشنهاد می شود حتی اگر همه اصولگرایان خود را به حمایت و تبلیغ برای دکتر احمدی نژاد مصمم دیدند، عهده داری مسئولیت ستادهای تبلیغاتی و وظیفه تبلیغات به ستادهای کاملا مردمی واگذار شود. فضایی که در انتخابات مجلس شورای اسلامی در برخی ستادها حاکم بود، به هیچ وجه مناسب نیست. کسانی باید برای برگزیده شدن دوباره احمدی نژاد تلاش کنند که نه برای خودشیرینی و کسب مقام و تعهد تشکیلاتی و... که برای وظیفه الهی ای که تشخیص داده اند، پا به میدان گذاشته باشند. کسانی باید عهده دار مسئولیت ستادها باشند که مشی مردمی رئیس جمهور را پذیرفته باشند. به نظر می رسد می بایست فضای گرانقدر سوم تیر را احیاء کرد. فضایی که بدون تردید در بسیاری از استان ها یادآور خلوص و پاکی روزهای دفاع مقدس بود. برای احیای ستادهای مردمی می بایست برنامه مشخصی را تدارک دید.
3- یکی از بهترین جایگزین ها برای تبلیغات دولت انتشار گزارش عملکرد به مردم است. پیشنهاد می شود گزارشی از مصوبات استانی و طرح های انجام شده استانی به مردم هر استان در قالب یک جزوه ارائه شود. در این صورت است که هم تبلیغ واقعی انجام شده، هم اسرافی صورت نگرفته و هم وظیفه اطلاع رسانی دولت که رهبر معظم انقلاب بارها بر آن تاکید داشته اند، محقق شده. شورای اطلاع رسانی دولت می تواند این وظیفه را برعهده بگیرد. همه استانداران می توانند در خصوص ارائه گزارش طرح های استانی تا پایان سال جاری از جانب رئیس جمهور موظف شوند. از آنجا که این پیشنهاد گستردگی زیادی دارد و احتمال برخی عدم همکاری ها یا بدقولی ها وجود دارد، تاکید و پیگیری شخص رئیس جمهور یا اندیشیدن راه چاره ای برای اهتمام دو چندان به این مهم ضروری است.
ویژگی ارزشمندی که گزارش دهی استانی دارد آن است که آمارها و گزارش ها برای مردم ملموس خواهد بود. وقتی از اعداد و ارقامی سخن به میان می آید که مربوط به طرح ها در کل کشورند، مردم احساس ملموسی از کارهای انجام گرفته پیدا نمی کنند. اما وقتی باب طرح هایی باز می شود که در پیش چشمان مردم و در فضای مجاور آنها محقق شده است، مردم احساس بهتری نسبت به گزارش دارند و ارتباط نزدیک تری با تنظیم کنندگان گزارش احساس می کنند.
گزارش رئیس جمهور به مقام معظم رهبری و سخنان رهبر انقلاب در جمع هیئت دولت و... می توانند محور سایر جزوات قابل انتشار در استان ها باشند. می توان تاکید رهبر انقلاب بر انتشار گزارشی که رئیس جمهور در محضر ایشان بیان داشتند را نیز بر روی جلد جزوه برجسته کرد.
محور دیگری که می تواند مورد توجه قرار گیرد، نامه های مردمی به رئیس جمهور و پاسخ هایی است که به نامه ها یا درخواست ها داده شده است. این جزوه می تواند به صورت کلی و از جانب ستاد انتخاباتی دکتر یا مسولین مربوطه ای که پیگیر نامه های مردمی رئیس جمهور بوده اند، انجام شود.
4- بدون شک یکی از نقاط مثبت رئیس جمهور ارتباط مستقیم با مردم از طریق رسانه ملی و گزارش دهی و پاسخگویی به مردم از طریق است. به نظر می بایست پس از تنظیم گزارش مصوبات استانی به تفکیک استان همه استانداران موظف شوند تا از طریق رسانه ملی در خصوص عملکرد خود توضیح دهند و طرح ها و کارهای انجام گرفته را شرح دهند. اینکه در یک دولت فقط شخص رئیس جمهور پاسخگو باشد، امر مطلوبی نیست. به نظر می بایست فضای پاسخگویی را به بدنه دولت هم تعمیم داد. اگر رئیس جمهور این وظیفه را بر عهده استانداران بگذارند به نظر هم در راستای وظیفه پاسخگویی مسئولین که مورد تاکید مقام معظم رهبری بوده است کار مناسبی صورت گرفته، هم وظیفه اطلاع رسانی محقق شده و هم تبلیغ درست صورت گرفته.
5- در گزارش ها می بایست به شدت از عبارات توصیفی زاید یا جملات و عبارات کلی و متکبرانه اجتناب کرد. گزارش باید مردمی نگاشته شود. اهم مصوبات استانی ابتدا باید لیست شوند. بعد برای هر کدام توضیحاتی در حد نیاز ذکر شود. کارهای صورت گرفته، کارهای باقی مانده و احیانا موانع پیش رو می تواند مورد اشاره قرار گیرد. گزارش می بایست حاوی عدد و رقم باشد اما همه گزارش نباید عدد و رقم باشد. متن گزارش باید ساده، روان و از نگاه یک شخص خدمتگزار به مردم تنظیم شود. نظر به حساسیت گزارش دهی واگذاری تنظیم گزارش ها به استان ها به هیچ وجه امکان پذیر نخواهد بود.
6- در انتشار جزوات به شدت می بایست از جلدهای رنگی یا استفاده از کاغذهای غیر معمول اجتناب کرد. جزوات می توانند خیلی ساده، با طراحی مناسب و در همان کاغذهای معمول A4 منتشر شوند و به صورت یک دفترچه در بیایند. فایل های PDF جزوات نیز می تواند بر روی اینترنت قرار بگیرد تا اقشاری از مردم که می خواهند به صورت داوطلبانه و خودجوش در راستای تبلیغات انتخاباتی کمکی داشته باشند، به جای چاپ پوستر نسبت به انتشار آنها اقدام نمایند.
7- اخیرا تبلیغات از طریق رایت سی دی مورد توجه بیشتر کاندیداهای انتخابات ها قرار گرفته است. می توان فیلم همان گزارش دکتر در محضر رهبر انقلاب و فرمایشات رهبری را به عنوان یک سی دی منتشر کرد. می توان مستندی از مواضع و سخنان رئیس جمهور طی این چهار سال تهیه کرد. به نظر مجموعه رسانه ای رئیس جمهور باید در این خصوص تلاش جدی ای را آغاز کنند. سی دی هایی که در انتخابات سوم تیر منتشر شد و حاوی فیلم جلسات مردمی رئیس جمهور یا سخنرانی های او در بین اقشار مختلف مردم بود، مناسب بود.
8- به جهت مردمی بودن ستادها در انتخابات سوم تیر ابتکاراتی در برخی استان ها انجام شد که می توان از آنها بهره گرفت. می بایست کسانی که بیشتر با فعالیت ستادها در تماس بودند در خصوص بهره گیری از تجربیات انتخابات قبل تلاش کنند.
9- این همه قطعا بدین معنا نیست که از الان همه فعالیت های دولت تحت الشعاع انتخابات و مسائل مربوط به آن قرار بگیرد. بلکه به معنای برنامه داشتن برای آینده و در عین حال همت گماشتن به وظیفه خدمت به مردم است. علاوه بر اینکه اطلاع رسانی به عنوان یک وظیفه برای دولت تلقی می شود.
پی نوشت:
۱- بر خود لازم دیدم از بسیج دانشگاه صنعتی شریف بابت نامه سرگشاده ای که به صورت تفصیلی و خطاب به وزیر کشور منتشر کردند، تشکر و قدردانی کنم.
۲- پیشنهاد می کنم جناب آقای اشتهاردی عنوان صفحات اقتصادی روزنامه ایران را به "صفحه تبلیغات" تغییر دهند!!!
ویژگی نوشته های وبلاگی خودمونی تر نوشتن در مورد موضوعات مختلفه. نوشته زیر خودمونی و بی تکلف خطاب به دوستان شورای اطلاع رسانی دولت تنظیم شده.
پیشنهادی برای شورای اطلاع رسانی دولت
مقدمه اول:
به خاطر داریم سالی را که از سوی مقام معظم رهبری با عنوان سال پاسخگویی لقب گرفت. واقعیت آن است که مسئولین در آن بازه زمانی و حتی بعد از آن نیز با وجود همه شعارها و ادعاها کمترین توجه را به دغدغه مقام معظم رهبری داشتند، با ظهور دولت نهم در تیرماه 84 باید بپذیریم که فصل جدیدی از پاسخگویی به مردم گشوده شد و این بار شخص رئیس جمهور بود که بارها و بارها مستقیما با مردم از طرق مختلف در مورد مسائل گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... سخن گفت. اکنون هم با شکل گیری جدی تر شورای اطلاع رسانی دولت، دغدغه اطلاع رسانی که مورد توجه رهبر انقلاب بود، لحاظ شده و گام های بهتری در راستای وظیفه پاسخگویی برداشته شده، به گونه ای که لجن پراکنی های دیروز مدعیان منطق کمتر بدون پاسخ می ماند. گام برداشتن هر چه بیشتر در این راستا قطعا وظیفه همه دولتمردان است.
مقدمه دوم:
به خاطر داریم در انتخابات مجلس شورای اسلامی گذشته کسانی که روزی اغلب سکان های اجرایی، اقتصادی و سیاسی کشور را در دست داشتند و کمترین توجه به مطالبات مردم را در کارنامه خویش ثبت کرده بودند، برای اثبات خویش تصمیم به بزرگنمایی برخی معضلات و مشکلات در کشور خصوصا بحث تورم گرفتند. از سوی دیگر هم تلاش کردند آنچه را که می توان به عنوان نقاط مثبت عملکرد دولت برشمرد واژگون جلوه بدهند. یقین این مشی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری هم کلید خواهد خورد. از الان تا نزدیکی انتخابات کم کم مباحث حول محور طرح کاندیداها شکل خواهد گرفت و در آستانه انتخابات همان ادعاهای گذشته علنی خواهد شد. علاوه بر اینکه این بار صدا و سیما هم می تواند به عنوان تریبون طرفداران کاندیداها مطرح شود. حتما مناظره های انتخاباتی ریاست جمهوری نهم و نیز مناظره های بعدی در صدا و سیما خاطر دوستان هست. از مناظره امثال مرعشی و نوبخت گرفته تا مناظره ای که یک سوی آن ستاری فر رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی دولت هشتم قرار داشت.
پیشنهاد:
در فرصت باقیمانده از عمر چهارساله دولت نهم ضرورت یک جمع بندی کامل و جامع از فعالیت ها و خدمات انجام شده و نیز تشریح دستاوردها در همه حوزه ها آن هم به صورت قابل فهم برای افکار عمومی غیر قابل انکار است. به نظر می رسد بهترین نهادی که می تواند این وظیفه را عهده دار شود و این مسئولیت را به دوش بکشد شورای اطلاع رسانی دولت است.
گزارش می تواند به صورت چند جزوه با محوریت های موضوعی مختلف منتشر شود و یا در صورت صلاحدید مسئولین مربوطه علاوه بر انتشار جداگانه متناوبا در روزنامه ایران منتشر شود.
چند نکته:
-گزارش های کلی و بی خاصیتی که معمولا از جانب نهادهای مختلف به مراجع بالاتر ارائه می شود فقط به درد همان گزارش دهی های اداری می خورد نه افکار عمومی. طبعا نیاز به توضیح بیشتر در این راستا نیست و دوستان فرق گزارش سازی و گزارش نویسی را می دانند. از این منظر خلاصه گزارش عملکرد 2 ساله دولت که توسط حوزه مشاوران جوان ریاست جمهوری منتشر شد، اگر چه قابل تقدیر به نظر چندان مفید فایده برای عموم نخواهد بود. گزارش می بایست در عین مستند و مستدل بودن برای مردم ملموس و قابل درک باشد نه مجموعه اعداد و ارقام نجومی. (۱)
-طبعا اگر همه دستاوردهای دولت با جوانب بخواهد مدون شود، باید به فکر انتشار جلدها کتاب بود و این البته می تواند به عنوان یک طرح مجزا مورد بررسی قرار بگیرد و ضرورت های موجود در خصوص آن و عناوینش فهرست شود. اما آنچه مد نظر حقیر است، گزارشی است مختصر و مفید و برای مخاطب عامه مردم نه کتاب چند صد صفحه ای.
-در خصوص خیلی از مسائل نیاز است که حتما شبهات و سوالات جانبی هم مورد بررسی قرار بگیرد. مثلا در مورد اجلاس سران کشورهای حاشیه خزر و دستاوردهای آن لازم است بحث سهم ایران از دریای خزر که به عنوان محور اصلی زیر سوال بردن این اجلاس طرح می شد، مورد بررسی جدی قرار بگیرد. به فهرستی از عناوین اصلی دستاوردها و شبهات پیرامونی آن در گام اول نیازمندیم. در مورد مسائل اقتصادی هم به نظر پاسخ های درخوری می توان داد. اگر چه جزوه نباید با نگاه تدافعی نوشته شود و این خیلی مهم است اما می بایست در لا به لای عناوین به پرسش هایی که در جامعه فراگیر شده است هم پاسخ گفت. مثلا در مورد تورم وقتی به مردم توضیح داده شود که تورم کنونی کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس طبق اعلام رویترز در 19 سال گذشته بی سابقه بوده است، درک می کنند که این مشکل فقط گریبانگیر ما نیست و تمام علل آن هم اتفاقا درونی نیست. اگر با مردم صادق و بدون حاشیه بافی و صغری کبری چیدین سخن بگوییم، مردم حقیقت را قبول خواهند کرد. مردم همان بی تکلفی رئیس جمهور در انتخابات نهم ریاست جمهوری را از مسئولین این دولت انتظار دارند. یک پژوهش علمی هم اگر بر مبنای base اطلاعاتی غلط شکل بگیرد، هر چند پژوهشگر خلاق هم باشد، نتیچه پژوهش فاسد خواهد بود. بپذیریم که بدنه افکار عمومی جامعه در خصوص بعضی مسائل با وجود همه تلاش ها برای اطلاع رسانی، آگاهی کافی را ندارد.
-مسلما برخی مسائل کارشناسی است و طرح آن برای افکار عمومی چندان ساده نیست. این به عنوان یک فرض بدیهی قابل پذیرش است. اما هنر ما آنجاست که بتوانیم همان مسائل پیچیده و کارشناسی را با زبانی ساده مطرح کنیم. رئیس جمهور در صحبت هایی که در رسانه ملی با مردم در مورد مسائل اقتصادی داشتند دقیقا همین گونه عمل کردند. از اینجا به بعد هنر شورای اطلاع رسانی دولت است. مردم باید فرق سیاست های تعدیل اقتصادی و سیاست های اشتغال زا را درک کنند. باید برای آشنایی هر چه بیشتر مردم با مسائل روز جامعه هر قدر که مقدور است، گام برداریم.
-باور کنیم مردم به دولت نهم و رئیس محترم جمهور اعتماد دارند. با وجود همه مشکلاتی که هست. او را فردی دلسوز، انقلابی و فعال می دانند. این واقعیتی کتمان ناپذیر است. اگر همه بدنه دولت، همه مسئولین، همه عملکردها، همه گزارش نویسی ها و همه سخن گفتن ها احمدی نژادی شد، آنگاه وحدت لازم برای ادامه راه ایجاد شده است. احمدی نژاد یک شخص نیست، یک منش و یک تفکر است. باید در این چارچوب حرکت کرد.
پی نوشت:
۱- نمی خواهم خدای ناکرده در مورد زحمتی که دوستان در حوزه مشاوران جوان کشیدند، کم لطفی صورت بگیرد؛ ولی فکر می کنم خود دوستان هم این را بپذیرند که آن گزارش اولا برای مخاطب عام نبود ثانیا عمدتا تنها در حوزه اقتصادی متمرکز شده بود.
خارج از موضوع:
*در خصوص وقایع دانشگاه زنجان نوشته خطاب به همه آنها که از تجاوز مسئول دانشگاه زنجان می نویسند! را از هادی سلیمانی بخوانید. من هم با توجه به شواهد موجود با کلیت نظر دوستان در خصوص این موضوع موافقم. فیلم منتشر شده سوالات زیادی ایجاد می کند که دوستان به آن پرداخته اند. امیدوارم دستگاه های مربوطه فارغ از جنجال سازی ها بتوانند به موضوع رسیدگی کنند.
چیزی که قطعی است و از همه روایت های داستان می توان برداشت کرد این است که آن خانم با علم این که در دفتر معاون دانشگاه چه بر سر او می آید وارد دفتر شده تا تصویه حساب برخوردهای سرسختانه گذشته او انجام شده باشد. دوستانش که از دو، سه پسر تجاوز نمی کنند را هم برای همین منظور محیای فیلم برداری و ورود به اتاق کرده است. فکر نمی کنم این ادعا را کسی بتواند رد کند چرا که اتفاقا از نوشته های خود مدعیان این موضوع هم قابل برداشت است!
کسی که از برداشتن روسری و باز شدن دکمه های بالای مانتویش برای بی آبرو کردن یک مسول بیمی ندارد، آیا بی راه است فکر کنیم تمام داستان صحنه سازی او بوده و خود برای تحریک آن مسول از قبل زمینه سازی کرده و آن روز این چنین کرده است؟ وانمود کرده که در را از پشت قفل کرده و... مطالبی در سایت امیرکبیر و رسانه ها در مورد واقعه منتشر شد که هر کدام حاوی تناقضات عدیده ای است و اتفاقا مفصلا می تواند مورد بررسی قرار گیرد... اگر بخواهیم منطقی نگاه کنیم ادعاهای صورت گرفته در مورد همه جزئیات ماجرا متناقض و مخدوش است. غرض قضاوت سطحی یا تبرئه مسول دانشگاه زنجان نیست. غرض طرح همه اتهامات در داستان پیش رو و نگاه واقع بینانه به مسائل است، نه هوچی گرانه. گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آنکه هست گیرند...
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 20:48 توسط محمد مهدی تهرانی
|
" متاسفانه جبهه دوم خرداد از هر چيز استفاده ابزاريو مقطعي ميكند و از آن جايي كه برنامه مشخصي ندارد، همه را از روحانيت و دانشجوگرفته تا مردم را به قتلگاه ميبرد."
این جمله ای است که مدتها پیش شیخ اصلاحات در گفتگوبا رسانه ها بیان کرده بود؛ جمله ای که هر روز عینیت بیشتری یافت.
مَثَل اصلاحات به فردی ماند که در چاهی گرفتار آمدهو برای حفظ خویش به هر ریسمان و گیاهی چنگ می زند. شاید هم بخت برگشته ای را ماندکه در مرداب کارنامه درخشانش گیر افتاده و هر روز که فروتر می رود، نعره اش براییاری گرفتن از جن و انس بلندتر می شود.
آن روز که خاتمی در لسان ایدئولوگ اصلاحات به پرایدیتشبیه می شد که توان کشیدن 28 میلیون رأی را ندارد، آن روز که عبور از او در حلقههای فکری جبهه دوم خرداد و در اندیشه جوانان اصلاح طلب موضوعیت داشت، آن روز کهدیگر بخت برگشته داستان ما گمان می کرد به دهانه چاه رسیده است، شاید کمتر کسی تصورمی کرد، اصلاحات متکبر و مغرور دیروز که گاه واژه انقلاب را در مقدمه داشت و گاهجنبش، این چنین به گل بنشیند و پل های خراب پشت سر را باز بسازد!
خاتمی پلی بود که چون پشت سر داعیه داران روشنفکریقرار گرفت، با پتک و تمام قوا بر او کوفتند تا خود زمام کشتی را عهده دار شوند. کشتی ای که زیاده خواهی ها و ساختارشکنی های افراطیون را برنمی تافت. و اکنون؛اکنون که پرونده اصلاحات نه آبرویی برایش بر جای گذاشته و نه اعتمادی در بین مردم،بار دیگر پتک به دستان کمر بستند تا رئیس جمهور محبوبشان را هزینه ای برای بقاءخویش گردانند و عجب که خود او که بارها از همرهان خویش می نالید، باز دامن به دستآنان سپرده است.
آن گاه که فضای انتخابات گرم شد و کشتی شکستگان،توانی برای حضور نداشتند، باز هم او بود که می بایست دیار به دیار و شهر به شهر ازاصلاحات بگوید و دایه دار جریانی شود که مردم دیگر بدان اعتمادی ندارند و این شد کهعنوان "یاران خاتمی" شکل گرفت تا حیثیت ستاره اصلاحات به سخره گرفته شود. آنچنان کههوادارانش هم به فریاد آیند: «آنچه قابل پیش بینی بود اما بسیار ناگوار بود، قماركردن ثروت مردمی ما به نام "سید محمد خاتمی" بود. شكست انتخاباتی چندان اهمیتیندارد. بلور قیمتی امید مردم نباید می شكست.»
بار دیگر خاتمی هزینه شد تا بلکه کامیابی بازنشستگانعرصه سیاست و افراطیون پرادعا فراهم آید. کروبی درست می گفت؛ جبهه اصلاحات می خواهدهمه را به قتلگاه ببرد. جوانان اصلاحات هم چنین می گویند: «...بپرسید چرا قطاراصلاحات هرچه جلوتر رفت، مسافرانش را كمتر و كمتر كردند و دسته دسته آنها را بیرونانداختند؟ چرا همه پژواك «حضور خاتمی»، تبدیل شد به سرمایه گروه اندكی كه خود را «یاران خاتمی» نامیدند و آنچنان عمل كردند كه با قمار چنان سرمایه ای، جز بدهكاری وورشكستگی، نتیجه ای ببار نیاورند؟ كار تباه كردن و تحقیر این ثروت ملی به چنان وضعاسفباری رسید كه دلسوزانی مجبور شدند "لوگوی تحقیر شده یاران خاتمی" را از بالایپوسترهای تبلیغاتی دور دوم انتخابات بردارند؟! چرا راضی به این قمار و این نتیجهخسارت بار شدید؟»
حقیقت آن است که خاتمی خود دایه دار میدانی شد که درآن جز شکستن او سودی حاصل نمی شد. شکستی که همه بر آن اذعان داشته و دارند. رئیسسابق ستاد اصلاح طلبان در خصوص حذف عنوان یاران خاتمی در دور دوم گفت: «نه بودن اینعبارت [یاران خاتمی] برای مشاركت مردم بازدارنده و نه حذف آن تشویقكننده است» واین خود اعترافی بود بر این مدعا که حیثیت چهره خندان اصلاحات بر باد رفته است. آنگونه که حتی دیگر حضور و عدم حضورش نیز تفاوتی در کار ندارد. مرعشی هم اضافه کردکه نام خاتمي را تنها براي تفكيك ليستها انتخاب كرده اند و شاید درک همین اوضاعنابسامان بود که عبارت بازنشستگی را بر زبان خاتمی راند. عبارتی که باز هم طمعکاران اصلاحات را به خروش آورد تا طریق دلجویی پیش گیرند، شاید بتوانند از همراهیاو لااقل در انتخابات آتی کیسه ای برای خویش بدوزند. ...
سیاست زدگیِ تصمیمات و ورود دستگاه های مختلف کشوربه مناقشات سیاسی و نیز عدم هژمونی مناسب تصمیمات اتخاذ شده، همواره از آسیب هایجدی پیشِ روی قوای سه گانه کشور بوده است. آسیب هایی که گاه چون دوران اصلاحاتظهوری شفاف یافته و گاه در سایه برخی توجیهات و تصمیمات قد علم کردهاست.
تاکید رهبر انقلاب نیز همواره بر پافشاری هر چهبیشتر بر ضرورت ها و اولویت های واقعی جامعه و پرهیز از ورود به مسائل بی حاصل وجدال های سلیقه ای و جناحی بوده است. ایشان در دیدار با نمایندگان مجلس هفتم، بااشاره به سال آخر کاری مجلس، این سال را "سال امتحان الهی" خواندند و فرمودند: «باید در این یک سال، به اولویتها و نیازهای اساسی و فوری کشور به دور از نگاهجناحی، قومی و منطقه ای توجه شود.»
با این همه وقتی کارنامه مجلس هفتم را مرور می کنیم،با وجود نقاط مثبت غیر قابل انکار، تناقضات عملکردی و سیاست زدگی هایی را نیزشاهدیم. مجلسی که طرح تحقیق و تفحصش از دانشگاه آزاد دهها جلد کتاب می شود، باامضای بیش از 200 نماینده از خدمات آن دانشگاه تجلیل می کند. بر سهمیه بندی بنزین وتعجیل در اجرایی شدن آن با وجود فراهم نبودن زیرساخت های مناسب اصرار می ورزد و ازسوی دیگر خود منتقد کاستی های طرحِ فوریِ خود می شود! تنظیم انبساطی بودجه را بهضرر کشور می داند، اما خود بر بودجه انقباضی دولت وصله ها می زند! بر ضرورت تفکیکقوا تاکید دارد، اما گاه تسلیم نظر فراقانونی مجمع تشخیص می شود! ادعای اصولگراییدارد، حال آنکه جلساتش به خاطر غیبت بیش از حد نمایندگان بارها و بارها از حد نصابمی افتد!
و دست آخر آنکه طرح «الحاق یك تبصره به قانونممنوعیت تصدی بیش از یك شغل» را با 187 رأي به خاطر چندشغله بودن برخی حقوقدانانشورای نگهبان تصویب می کند؛ حال آنکه خود به غلامحسین الهام برای عهده داری وزارتدادگستری رأی اعتماد داده و حسينعلي اميري را با وجود قرار داشتن در جایگاه ریاستسازمان ثبت اسناد به عنوان عضو حقوقدان شورای نگهبان برگزیده است! اتفاقا همان زمانهم برخی از نمایندگان بحث چند شغله بودن را پیش می کشند که مقبول نمی افتد. ولیچندی بعد مخالفانِ دیروز راهکار جدیدی را پی می گیرند که این بار اتفاقا تصویب میشود و رای 187 نفر از 200 نفر را هم از آنِ خود می کند و این مسئله آن قدر برای خودمجلس نشینان تعجب برانگیز است که رئیس شان در یک جمله همه آنچه را که باید، میگوید: «هذا شیٌ عجاب!»...
نَظّام را دیدند که در دستش پیاله دارویی بود، گفتند: حال تو چون است؟ گفت: در دار بلا و آفت گرفتار گشتم و اکنون آفتی را به آفتی دیگر دفع می کنم. ( راغب اصفهانی- محاضرات)
اخبار ضد و نقیض منتشره از لسان حضرات به اصطلاح اصلاح طلب و تکذیبه های پی در پی مربوطه آنچنان است که تو گویی این قوم نه بویی از صداقت برده اند و نه شرافت. انگار نَظّام قصه راغب اصفهانی عینیت پیدا کرده! داعیان مشی روشنفکری که امروز در محاق کارنامه سیاه خویش و عملکرد مطلوب دولت نهم گرفتار آمده اند، طبیعی است تا چاره ای پیشه کنند و لو آنکه هر چاره ای که طرح می شود، گامی در راستای بیچارگی دیگر باشد!
وقتی غوغاسالاری ها و اتهامات بی پایه راه به جایی نبرد، طبیعی هم هست این قوم بر هر قصه ای حاشیه ای جعلی بسازند! و بوق ها و کوس ها بسیج کنند و تریبون ها ردیف. جدالی که برای بقا آغاز شده نه چهارچوبی می شناسد و نه حتی خرد خواننده و شنونده بخت برگشته خویش را لحاظ می کند!
از این جمله است بحث استعفای دبیر شورای عالی امنیت ملی کشور. کسی که روزی مورد هجوم بی امان رجال اصلاحات بود و اکنون شخصیتی با مشی اعتدالی دانسته می شود. همان آقایانی که لاریجانی را به سبب پخش برخی برنامه ها چون هویت مورد عتاب قرار می دادند و این سال ها نیز به خاطر دفاع جانانه از منافع ملی کشور به جنگ طلبی متهمش کرده بودند، فرشته نجاتی از او ساختند که دولت چشم دیدنش را نداشته است! غافل از اینکه انتخابات مجلس هشتم در راه است و این فرشته نجات می تواند کاندیدای فردای این مجلس باشد و رقیب کاتبان دروغ پرداز. و البته این اخبار نیز تبلیغات بی هزینه انتخاباتی اصولگرایان! به انتظار می نشینیم تا دیدگاه حضرات را نسبت به فرشته نجاتی که ساخته اند، آن روز نیز در جریده تاریخ ثبت کنیم!
اکنون علی الظاهر این بار مائیم که باید ادامه حدیث راغب را کتابت کنیم که: نَظّام را نسبت به عاقبت آفت ها هشدار دادند، درنگی کرد و پس آن گاه فرمود: هیچ مگوئید! برای بخت برگشته ای چون من از این ستون تا ستونی دگر فرج است!
+
نوشته شده در سه شنبه 15 آبان1386ساعت 22:9 توسط محمد مهدی تهرانی
|
فکر نمی کردم اینقدر تو این مقوله هم استعداد داشته باشم. اگه احتمالا ناراحتی خاصی دارید که خنده زیاد می تونه اذیتتون کنه اجالتا خوندن این چند خط رو بی خیال شین!!! ارزششو نداره!
وقتی ابطحی مزاح می کند!!!
ابطحی جان اگه وقت داری بیا با هم دنبال سرنخ بگردیم!!!
بعد از توقیف جریده شرق به خاطر مصاحبه بی شرمانه با یک زن هم جنس باز، پروژه تکراری و نخ نمای اصلاح طلبان این بار هم در دستور کار قرار گرفت. اعتماد ملی تیتر زد: «شرق باز هم توقیف شد.» اعتماد نوشت: «روزهای سخت برای رسانه های منتقد.» حزب بازنشسته مشارکت بیانیه داد و... . همه تلاش می کردند بدون اشاره دقیق به مصاحبه انجام شده و شخصیت مورد مصاحبه بهره برداری سیاسی مد نظر خود را سامان بدهند! جالب آنجا بود که بین این همه غوغا خود آقایان هم به غیر قابل توجیه بودن سوتی شرق اعتراف داشتند! نوروز: «قصد دفاع از اقدام روزنامه شرق که جای هیچ دفاعی را نگذاشت نيست...» اما جدای از بیانات ضد و نقیضی که لابه لای غوغاسالاری رسانه های اصلاح طلب گم شده بود، نکته دیگری هم قابل توجه بود و آن نوشته ابطحی بود که بیشتر به مزاح می ماند!
ابطحی در سایت شخصی خود در واکنش به توقیف شرق نوشت:« خود هیأت نظارت بهتر از دیگران میدانند که از این اشتباهات در روزنامه پیش می آید؛ و تنها راه حل آن هم در شرایط طبیعی عذرخواهی و توضیح فوری مسئولان روزنامه است.» این در حالی است که بنابر شواهد این مصاحبه چندان هم بی سابقه نبوده است. البته شاید هم ایشان درست می گویند؛ طبیعی است! اصلا مهم نیست! حالا با یک چهره هم جنس باز در یک روزنامه مصاحبه ای شده است! مهم این است که مصاحبه در مقوله فرهنگ و ادب و هنر بوده! اصلا چه فرقی می کند در مورد فرهنگ بوش نظر بدهد، گوگوش نظر بدهد، یک هم جنس باز نظر بدهد یا هر پدر سوخته دیگری!!!!!!!!! مهم این است که داریم کار فرهنگی می کنیم! به جای این که در آستانه روز خبرنگار به این دوستان دغدغه دار جایزه بدهیم آمده ایم اوقاتشان را تلخ کرده ایم! ما عجب آدم های بی تمدنی هستیم!!! واقعا که...!
ابطحی مثل دوستانش فرافکنی را ترجیح می دهد: « ...هم چنان که در روزنامه همشهری وقتی در همین اواخر در سالروز جنگ مسلحانه ی مجاهدین خلق، عکس مریم رجوی چاپ و آرزوی بازگشت وی به وطن را خواستار شد؛ هیچ کس از عمدی بودن آن حرف نزد و روزنامه تعطیل نشد و تنها عذرخواهی مقبول افتاد.» عکس مورد نظر ایشان در یک آگهی چاپ شده بود. اینجا گذاشتیم تا عمق شباهت بین عملکرد روزنامه همشهری و شرق را دریابید! و همچنین متوجه برخورد دوگانه مسئولین با اصحاب قلم باشید! فکر می کنم خود آقای ابطحی هم اگر دوباره نوشته شان را مرور کنند دقایقی را در قهقهه ممتد سپری خواهند کرد. یک مصاحبه با آن عظمت برابر با یک آگهی بی نام و نشان کوچک تلقی می شود!!! و چه بسا بی ارزش تر از آن!
ابطحی ادامه می دهد:« این که کسی باور کند این نوشته عامل تعطیلی شرق است خیلی ساده انگاری است. انتخابات نزدیک است. با به دست آوردن قدرت یک دست دیگر طبیعی است که نگذارند "دیگران" امکان تبلیغی و رسانه ای داشته باشند. شرق و هم میهن جزء رسانه هایی بودند که این دیگران را مطرح میکرد.» جالب این جاست که روزنامه هم میهن بنابر خبر مندرج در سایت نوروز از قول آقای عسگر اولادی در آستانه رفع توقیف است و این خود آقای کرباسچی است که با عدم حضور در دادگاه ثابت کرده ظاهرا چندان علاقه ای به این رفع توقیف ندارد!!! البته باید به آقای ابطحی حق داد. اینجاست که باید پرسید: حالا چه کسی توهم توطئه دارد؟!!! من هم فکر می کنم یک پروژه برای بسته شدن شرق تعریف شده بوده! اصلا چه بسا مصاحبه هم با غرض از سوی حامیان دولت به شرق تحمیل شده باشد!!! داستان بیشتر به یک قصه پلیسی برای جستجوی قاتل شبیه شده است. ابطحی جان اگه وقت داری بیا با هم دنبال سرنخ بگردیم!!!
ابطحی باز هم ادامه می دهد اما ما چون ارزشش رو نداشت ادامه نمی دهیم!!!
پی نوشت:
1-اگه خنده دار نبود حالا بی جنبه بازی در نیارین! یه چیزی گفتم...!
2-از وقتی جراید اصلاح طلبان از توقیف درآمدند، ضعیف شدن عملکردها به خاطر تقسیم شدن نیرو بین چندین روزنامه کاملا ملموس بود. و این مسئله می توانست در آینده تداوم چاپ جراید را با مشکل مواجه کند. شاید به همین خاطر بود که کرباسچی حتی در دادگاه هم حاضر نشد. از طرفی دیگر شرق بعد از رفع توقیف ضمن کاسته شدن جدی از کیفیت، مخاطبان خود را هم از دست داده بود. اگر امروز مدیر مسئول روزنامه از عدم تداوم انتشار حتی در صورت رفع توقیف سخن می گوید شاید با لحاظ کردن همین معنا باشد. این مصاحبه هم خواندنی است. پیشنهاد می کنم در سایت رجانیوز بخوانید.
+
نوشته شده در سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 23:5 توسط محمد مهدی تهرانی
|
به دنبال پیروزی چشمگیر حزب عدالت و توسعه ترکیه در انتخابات اخیر اظهار نظرهای بسیاری از جانب تحلیلگران در داخل مرزهای خاکی کشورمان صورت گرفت. تحلیلگران ضمن ابراز خرسندی از این پیروزی، نوعا آن را جوابی منفی به سکولاریسم تلقی می کردند. مباحث گسترده ای را می توان در این حوزه طرح کرد، اما آنچه در این مجال مورد نظر ماست اظهار نظرهای اخیر آقای تاج زاده در مصاحبه با نوروز است. اظهارنظرهایی که از آن می توان به نوعی خودباختگی در مقابل نظام لیبرال دموکراسی غرب تعبیر کرد.
تاج زاده در این مصاحبه از ترکیه کشوری ترسیم می کند که در آن دموکراسی نهادینه شده است و حق همه اقشار جامعه مورد توجه قرار می گیرد. سپس به تطبیق نسبی وضع موجود در ترکیه با ایران می پردازد و آنچنان وانمود می کند که این دو کشور گرفتار یک معضل مشترک هستند. او این معضل مشترک را نفوذ احزاب پادگانی لقب می دهد. متن مصاحبه خود گویای آن است که یا ایشان اطلاعات کافی در خصوص مسائلی که در موردشان اظهارنظر می کنند ندارند یا دارند اما تصفیه حساب های سیاسی و باندیشان اقتضای طرح مواضع دیگری را دارد. مواضعی که ایران را کشوری عقب افتاده و در حال گذار نشان دهد و ترکیه را کشوری که مدارج قابل توجهی را در نمودار دموکراسی غربی پیموده است. از آنجا که متن مصاحبه خود گویای فقدان نگرش منطقی و علمی به موضوع است، بر آن شدیم تا با عنوان "حاشیه ای بر افاضات جناب تاج زاده"، مروری بر مواضع ایشان در این خصوص داشته باشیم؛ چرا که کلمه نقد چندان برازنده مواضع یاد شده نبود.
آقای تاج زاده در ابتدای مصاحبه در باب تحلیل انتخابات ترکیه اینگونه سخن می گوید: « اتفاق مهمی در تركیه رخ داده كه در جهان اسلام منحصر به فرد و بیسابقه است. در یك نظام سیاسی سكولار احزاب گوناگون با گرایشهای مختلف پذیرفته اند كه به رقابت آزاد سیاسی بپردازند، انتخابات سالمی برگزار كنند و به نتایج صندوق آراء تمكین كنند. به عبارت دیگر، عرصه سیاست و حكومت را نه سلاح و حزب پادگانی و نه تظاهرات و درگیریهای خیابانی، بلكه صندوقهای رای مشخص میسازد.»
این اظهارات ایشان در حالی است که در همین ترکیه تا کنون چندین بار احزاب اسلامگرا با اعمال نظرهای طیف لائیک ترکیه از صحنه رقابت حذف شده اند. عدنان مندرس رهبر حزب دموکرات ترکیه اولین شخصیتی بود که توانست با نگرش اسلامگرایانه به مقام نخست وزیری ترکیه دست یازد. او توجه مجدد به دین، احیای مساجد، لغو برخی قوانین سخت گیرانه در مورد متدینین و روحانیون و... را در دستور کار قرار داد. این دولت که چندان با نگرش لائیک فرماندهان ارتش و آموزه های به جا مانده از آتاتورک مناسبت نداشت در سال 1960 با کودتای نظامیان برکنار و شخص مندرس اعدام شد.
نجم الدین اربکان رهبر حزب منحل شده رفاه و نخست وزیر سابق ترکیه می گوید: «در چنین کشوری کار سیاسی سالم، عادلانه و مبتنی بر سیاست های اعلامی ممکن نیست. در ترکیه ای که دموکراسی در آن به طور کامل اجرا نمی شود حتی اگر 80 درصد آرا را هم کسب کنید و به حکومت برسید، باز هم سودی ندارد.»
در واقع هر نظامی یک سری خطوط قرمز دارد و در ترکیه این خطوط قرمز زیر سوال بردن اصول لائیسیته است. همین خطوط قرمز است که اولین حزب اسلامگرا به رهبری نجم الدین اربکان را منحل اعلام می کند و در ادامه نیز احزاب متعددی چون حزب سلامت ملی، حزب رفاه و حزب فضیلت را با حکم نهادهای قانونی از سر راه برمی دارد. نظیر کودتای سال 1960 چندین بار دیگر نیز رخ می دهد و متاسفانه اسلامگرایان را ناچار می سازد که در قالب اصول تخلف ناپذیر لائیسیته وارد عرصه سیاسی کشور شوند. از آنجا که شرح بیشتر در این خصوص محوریت بحث را تحت الشعاع قرار می دهد به همین میزان قناعت می کنیم. فقط این نکته بایستی مد نظر قرار بگیرد که در ترکیه ای که اتوپیای جناب آقای تاج زاده شده است هم خطوط قرمزی وجود دارد و رجب طیب اردوغانی که امروز بر سر کار است روزی خود در مواجهه با این خطوط قرمز برای سالها از فعالیت سیاسی منع شده بود. امروز اردوغان با تجربه دولت های گذشته ای مواجه است که با گذشتن از برخی اصول لائیک طی کودتا برچیده شده اند. او در کشوری با 98 درصد مسلمان ناگذیر است مشی میانه ای را برای تداوم حضور در عرصه سیاسی دنبال کند.
نتیجه اخلاقی آنکه اتفاقی که در نظر آقای تاج زاده منحصر به فرد و بی سابقه لقب گرفته چندان هم منحصر به فرد نیست!!! نجم الدین اربکان رهبر حزب منحل شده رفاه و نخست وزیر سابق ترکیه می گوید: «در چنین کشوری کار سیاسی سالم، عادلانه و مبتنی بر سیاست های اعلامی ممکن نیست. در ترکیه ای که دموکراسی در آن به طور کامل اجرا نمی شود حتی اگر 80 درصد آرا را هم کسب کنید و به حکومت برسید، باز هم سودی ندارد.»(1) بد نیست آقای تاج زاده نظرشان را در مورد این قبیل جملات که کم هم نیستند اعلام کنند!
تاج زاده در ادامه چنین می گوید:« سوال مهمی كه در جمهوری اسلامی وجود دارد آن است كه ظرفیت پذیرش رقابت آزاد را چه میزان داراست. واقعیت غیر قابل انكار آن است كه مصطفی كمال پاشا (آتاتورك) نظامی ناسیونالیستی را جایگزین حكومت عثمانیها كرد اما همین نظام آنقدر ظرفیت دارد (علیرغم همه انتقاداتی كه به آن وارد است) كه یك حزب اسلامگرا بتواند در انتخابات سراسری شركت كند، پیروز شود و كنترل دو قوه مقننه و مجریه را در دست بگیرد و اكنون بكوشد پست ریاست جمهوری را به یكی از اعضا یا نامزدهای خود اختصاص دهد... از اینروست كه نظام جمهوری اسلامی كه بر آمده از مردمیترین انقلاب تاریخ بشراست، نیز باید به این پرسش پاسخ دهد كه چقدر ظرفیت انتخابات آزاد را دارد و آیا حاضر است همان حقوقی را كه نظام تركیه به مخالفین خود عطا میكند، در نظام مبتنی بر ولایت به منتقدان خود بدهد؟»
همانگونه که گفته شد اوتوپیای خیالی آقای تاج زاده هم چندان نسبت به احزابی که خط قرمز کشور را زیر پا می گذارند بی تفاوت نیست. روند اعمال نظرها در ترکیه اسلامگرایان را ناچار به برگزیدن راهکار حرکت در سایه سوق داده است. در واقع هیچ حزبی اگر به معنای واقعی کلمه اسلامی باشد در ترکیه جایی برای ورود به عرصه سیاست ندارد. گرایش اسلامی احزاب در ترکیه تا حدی پذیرفته شده است که برخی اصول لایتغیر را به چالش نکشد.
اما مسئله ای که ایشان طرح کردند مبنی بر اینکه آیا جمهوری اسلامی حاضر است همان حقوقی را كه نظام تركیه به مخالفین خود عطا میكند، در نظام مبتنی بر ولایت به منتقدان خود بدهد؟ با توجه به آنچه گذشت اولا باید پرسید در نظام ترکیه یا هر نظام دیگر بین المللی که در نگاه آقای تاج زاده می تواند به عنوان الگوی جمهوری اسلامی مطرح شود، دقیقا چه حقوقی به مخالفین اعطا می شود؟ در کشور آمریکا نمایندگان مجلس ایالتی، نمایندگان منتخب مردم، به خاطر حمایت از اصول سوسیالیستی اخراج شدند. در دوره ای تحت عنوان red scase قتل عام طرفداران نگاه سوسیالیستی رقم خورد. در ترکیه نیز به همین نسبت اعدام ها و تبعیدها و انحلال ها و ... به وقوع پیوسته است. منظور کدام حقوق است که به مخالفان اعطا می شود؟؟!!! اینگونه سخن گفتن از نداشته های دیگران همان چیزی است که با عنوان خودباختگی از آن یاد می شود.
دوم اینکه در کدام کشور جهان خطوط قرمزی وجود ندارد؟ آیا صهیونسم و منافع آن خطوط قرمز خیلی از کشورها من جمله ایالات متحده امریکا نیست؟ سومین سوال اینکه در نگاه آقای تاج زاده جمهوری اسلامی ایران که نظامی برخواسته از متن مردم است و درصدد به کار بستن اصول و مبانی دینی در همه شئونات زندگی است، در عرصه جهانی باید به چه ایدئولوژی، ایده و یا کشوری با عنوان الگو نگاه کند؟ آیا خط کش و سنگ محک در سنجش کارآمدی نظام اسلامی ایران، لیبرال – دموکراسی غرب و اصول پرداخته آنهاست؟
در نظام اسلامی برخلاف آنچه مورد تصور ایشان است دموکراسی مطلوب غرب در تزاحم جدی با مبانی دینی قرار دارد. و به هیچ وجه جمع بین مسلمانی و دموکراسی غربی در شرایط عادی میسر نیست. از این جهت که منبع مشروعیت به معنای شرعیت و منبع مقبولیت به معنای رویکرد مثبت مردم نسبت به حکومت در نظام غربی رای مردم است. حال آنکه در نظام اسلامی چنین نیست. در نظام اسلامی مردم تنها مقبولیت حکومت اسلامی را مورد تائید قرار می دهند و نه مشروعیت آن را. این بحث خود دامنه ای وسیع دارد و تامل در همین جوانب است که تفاوت عمق نگاه آقای تاج زاده و امثال ایشان را با سایرین به تصویر می کشد. دقت کنید! حکومت مطلوب ایشان حکومتی است پایبند به دموکراسی غرب که در آن به قول آقای سحر خیز همجنس باز و دزد و فاسق نیز می توانند کاندیدای ریاست جمهوری شوند و بر مسند اداره کشور بنشینند. آیا مطابق مبانی دینی مثلا فرماندار یک استان حکومت علی (ع) یه صرف اقبال نسبی مردم می تواند بر مسند اداره امور بنشیند در حالی که التزامی به اصول دینی ندارد؟ یا مثلا شرابخوار است؟؟
سوال پنجمی که ایشان باید پاسخ دهد آن است که در حکومت اسلامی که مطابق نگاه امام راحل مشروعیت دولت با تنفیذ ولی فقیه محقق می شود، می توان حکم یک کمونیستی که اصل جهان بینی الهی را قبول ندارد تنفیذ کرد؟؟ اگر باب این سوالات باز شود کم کم عمق نگاه این دوستان نسبت به مسائل هم شفاف تر خواهد شد. خلاصه کلام آنکه در نظام اسلامی بر خلاف نظام خیالی دموکراسی غرب این رای مردم نیست که تعیین کننده همه چیز باشد. اگر حکومت اسلامی محقق شد آرای مردم در چهارچوب دین و اصول دینی مورد قبول قرار می گیرند. اگر آرای مردم با اصول جهان بینی اسلامی تزاحم داشت این آرا در حکومت اسلامی مشروعیت -به معنایی که ذکر شد- نخواهد داشت.
ادامه این نوشتار به جهت طولانی شدن بیش از حد در قسمت بعد خواهد آمد.
پی نوشت ها:
1- علی بولاج – "وقتی اربکان رفت" – مترجم محمد علی قاسمی – روزنامه رسالت – 14/4/1378
+
نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 16:22 توسط محمد مهدی تهرانی
|
آن روز که نقدهای دلسوزانه دانشجویان و اساتید دانشگاهها به ابزاری برای تکمیل ویترین انتقاد پذیری آقای ضرغامی تبدیل شده بود، نیک دانستیم سخن گفتن از کاستی ها ره به جایی نخواهد برد. وقتی در رادیو جوان سخنان وحید جلیلی بارها و بارها با موزیک سانسور شد، از عمق نقد پذیری آقایان هم مطلع شدیم. آنگاه که مدیر گروه اندیشه رادیو جوان برکنار شد شصتمان خبر دار شد که دیگر نه تنها جای ما که جای اندیشه های انقلابی در صدا و سیمای سلام و صلوات نیست. و امروز که در حرکتی ارزشمند قلم زدن در این حوزه را آغاز کردیم نیک می دانیم گوش شنوایی نخواهد بود. با این وجود آنچه را که بایست اما بی پرده می نویسیم شاید به کار آید. جمله وحید جلیلی هنوز خاطرم هست که با کنایه به مجری رادیو می گفت: « ... بهترين راه اين است كه دعوت كنيم (از منتقد) و در يك چهارچوب قرارش بدهيم كه هم پُزَش را بدهيم. اداي انتقاد در بياوريم»
جناب آقای ضرغامی!
صدا و سیما قرار است تریبون سخن گفتن چه کسانی باشد؟ و نظرات چه کسانی را منعکس کند؟ آیا می توان صدا و سیمایی که با نگاه مردم بیگانه است را رسانه ملی نام نهاد؟ این حرف دوستان خود شماست. مدیر گروه اجتماعی شبکه سوم سیما بعد از نمایش برنامه کوله پشتی:«حدود 80 درصد از تلفن هايي كه حين پخش برنامه به روابط عمومي ميشد حاوي اعتراض به قطع كردن صحبتهاي آقاي رادان توسط فرزاد حسني بود كه فرصت صحبت را به ايشان نداد.»
جناب آقای ضرغامی!
انتظار نداریم تلویزیون چشم بر انتقاداتی که ممکن است احیانا جمعی در جامعه داشته باشند ببندند. اتفاقا طرح برخی انتقادات و پاسخ شفاف به آنها می تواند کمک کار مسئولین باشد. اما انتظار هم نداریم که حرف یک عده قلیل، حرف رسانه های بیگانه و دقیقا همان محورهایی که دشمنان بر روی آنها مانور دادند، بخش اعظم مصاحبه گستاخانه یک مجری صدا و سیما را به خود اختصاص دهد. آقای حسنی بعد از گفتگوی تلفنی با یکی از مسئولین در دومین قسمت مصاحبه با سردار رادان وقتی نقد شد، با چند جمله تلاش کرد خود را تبرئه کند و آن این بود. (نقل به مضمون) که ما حرف همه را خواهیم گفت. اگر یک نفر حرفی بگوید ما منعکس می کنیم اگر هزاران نفر هم نظری داشته باشند اینجا طرح خواهد شد. به راستی آیا نسبت مناسبی در انعکاس نظر مردم رعایت شد؟ یا این نظرات شخصی ایشان بود که برنامه را پیش می برد. اگر این برنامه منعکس کننده نظرات مردم است چرا با واکنشی در این حد از سوی خود مردم مواجه می شود؟؟؟
جناب آقای ضرغامی!
شخصیت های زیادی در فضای صدا و سیما حاضر می شوند. مصاحبه های زیادی صورت می گیرد. گفتگوهای زیادی انجام می شود. اما آیا در این گفتگو ها و مصاحبه ها هرگز نباید شخصیت مسئول مملکتی مراعات شود؟ چگونه است که مجری کوله پشتی در مصاحبه با هاشمی چون یک شاگرد سخن می گوید و در پایان تصریح می کند بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست. اما تا نوبت به سایر مسئولین چون وزیر ارشاد، رئیس نیروی انتظامی و... می رسد گفتمان به یک باره زیر و رو می شود؟ آیا این دگرگونی چشمگیر دخالت سلیقه های سیاسی را در اجرای برنامه تائید نمی کند؟؟
مدیریت محترم صدا و سیما!
رهبر معظم انقلاب در دیداری که با شما داشتند جملاتی را بر زبان آوردند که فکر می کنم شما و دوستانتان هرگز حاضر به شنیدن آن نبودید و نیستید. لااقل عملکردها از این مسئله حکایت دارند. « به شدت توجه کنید که چهره پردازی منفی و ناصالح در صدا و سیما انجام نگیرد. من گاهی دیده ام انسانهایی که هیچ ارزش ادبقی، علمی و هنری ندارند در صدا و سیما با پول مردم چهره پردازی می شوند... این الگو سازی است؛ ما چه کسی را می خواهیم الگوی این جوانها قرار بدهیم؟ این طور آدم هایی را؟» بها دادن آن هم در این ابعاد به یک مجری که روزی اداره جشنواره معلوم الحال ایران زمین اهواز را بر عهده داشته است، در رسانه ملی از چه جایگاهی برخوردار است؟ کسی که ظاهرش چندان در خور سیمای اسلامی نیست چه طور؟ در روایات آخر الزمان هست که مردان امت شبیه زنان می شوند و زنان امت شبیه مردان. شاید شما هم چون حجتیه ای ها می خواهید از این رهگذر آخر الزمان زودتر فرا برسد!!!
آقای ضرغامی!
مقام معظم رهبری یک ماموریت محوری برای صدا و سیما ترسیم کردند:« ...آن ماموریت محوری عبارت است از مدیریت و هدایت فکر، فرهنگ، روحیه، اخلاق رفتاری جامعه، جهتدهی به فکر عمومی و فرهنگ عمومی، آسیب زدایی از فکر و فرهنگ و اخلاق جامعه، تشویق به پیشرفت – یعنی روحیه دادن – و زدودن احساس عقب ماندگی.» آیا به واقع چنین رویکردی در صدا و سیما دنبال می شود. رهبر انقلاب فرمودند: «همه برنامه های شما باید پیام داشته باشد ... من می بینم گاهی اوقات این فیلم های خارجی که پخش می کنند، در آنها پیام های عجیبی هست؛ پیام های فرهنگی و گاهی پیام های دینی که انسان اصلا احساس هم نمی کند.» فیلم ها و سریال های ساخت جمهوری اسلامی چقدر حرف برای گفتن دارند؟ در سریال ها و فیلم چقدر تلاش می شود تا یک مفهوم متعالی به طور غیر مستقیم برای مردم تبیین شود؟ روحیه قناعت که مطابق کلام رهبری باید تکریم می شد و روحیه مصرف گرایی و مصرف زدگی که باید نفی می شد چه طور؟ آیا رویکردهایی که ایشان یک به یک و ریز به ریز بر شمردند و متذکر شدند، عزمی برای تحققشان ایجاد شده است؟؟؟
جناب آقای ضرغامی!
آیا وقت آن نرسیده است که صدا و سیما تکلیف خود را لااقل با خود روشن کند؟ آیا تاکید آقای مکارم هم جایگاهی در رویکردهای کلان سیما ندارد؟ در صدا و سیما بالواقع چقدر تلاش شده تا کار ریشه ای در این محورها انجام گیرد. صدا و سیما چقدر برای تحقق برنامه های کشور زمینه سازی و فرهنگ سازی می کند؟ گمان می کنم دیگر وقت آن باشد تا جواب خیلی از سوالات شفاف شود. اگر رسانه را ملی نامیدیم، باید نظر مردم را در آن لحاظ کنیم. نا اهلان را از رسانه ملی کنار بگذارید!
مستند به اسم دموکراسی اگر چه اعترافات کامل هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو را شامل نمی شد، اما به نوبه خود حرفهای بسیاری برای گفتن داشت. حرفهایی که ای کاش با تعریف کامل زنجیره وابستگان داخلی کامل می شد. نگاه مصلحت اندیشانه بانیان مستند، قیافه حق به جانب متهمان همیشگی ارتباط با بیگانگان را در پی داشت؛ کسانی که هر روز دست یک نفرشان در اقدام علیه منافع ملی رو می شود.قصه موسویان نفر دوم تیم هسته ای ایران از یک سو، داستان رامین جهانبگلو که روزی در پی بازداشتش اصلاح طلبان زمین و زمان را به هم می دوختند از سوی دیگر، کوتاهی ها در خصوص ماجرای دیپلمات های ربوده شده در لبنان و ... همه و همه نشان از دو چهره بودن مدعیان دروغین اصلاح طلبی در ایران دارد.
اما آنچه قابل تامل است، گزارشی است که روابط عمومی جبهه مشارکت از جلسه مربوط به دفتر سیاسی حزب پیرامون مستند "به اسم دموکراسی" منتشر کرده است. در این گزارش حزب مشارکت بدون آنکه خم به ابرو بیاورد و در مورد اعترافات هم کیشانش سخنی بر زبان جاری کند، تلاش کرده تا کل موضوع را به تلاشی برای فضا سازی در آستانه انتخابات تقلیل دهد! در این گزارش چنین آمده است:
... اعضاي دفتر سياسي با تاكيد بر اين كه سياست هاي ايالات متحده امريكادر قبال جمهوري اسلامي غالبا دوستانه و سازنده نبوده است، در عين حال پخش چنينبرنامه هايي را در جهت روشنگري تحركات ضد ايراني مقامات امريكا بيفايده ارزيابيكرده و اين نوع برنامهها را بيش از هر چيز داراي مصرف داخلي در جهت سياست هايمحدودكننده و اقتدارگرايانه جريان حاكم در آستانه انتخابات مجلس ارزيابي كردند.
... اعضاي دفتر سياسي با هشدار نسبت به زمينهسازيهايي كه در سايه چنين سناريوهاو نمايش هايي براي اعمال فشار بر جامعهسياسي كشور صورت ميگيرد، تأكيد كردند كهمردمسالاري و دموكراسي از مطالبات معوق ملت ايران در جريان جنبشهاي اجتماعي سياسيصد سال گذشته به ويژه انقلاب اسلامي بوده است.
سوال های بسیاری در مورد این جملات کوتاه اما تامل برانگیز قابل طرح است. من جمله اینکه به راستی چرا این فیلم در جهت سیاست های محدود کننده و اقتدارگرایانه جریان حاکم تعبیر می شود؟ چه سودی در این فیلم می توانست نصیب دولت شود و به تبع آن چه ضرری متوجه اصلاح طلبان شده است؟ آیا این دوستان غیر مستقیم در این عبارات متهم شدن طیف موسوم به اصلاح طلب را نپذیرفته اند؟ آیا انگشت اشاره فیلم به جانب اصلاحاتیان بوده است؟ و اما پاسخ هایی که می توان مد نظر قرار داد:
1-برخی اظهار نظرهای اخیر نظیر سخنان شگفت انگیز جناب آقای رمضان زاده نشان از دست و پا زدن هایی دارد که به منظور ماندن در عرصه سیاسی کشور انجام می شود. در واقع در این سناریو اصلاحات می کوشد تا برای مطرح کردن خود از رقیب دشمنی تمام عیار بسازد و هر اقدام او را در راستای تخریب خود تعبیر کند. رمضان زاده در جایی از پشت پرده طرح ارتقای امنیت اجتماعی سخن می گوید: « اول خواستند زنان را بترسانند اما نتوانستند، بعد گفتند اراذل و اوباش را میگيريمكه فايدهای نداشت، پشت پرده اين برخوردهای نیروی انتظامی چيزی نيست به جز ترساندنما!» البته این احتمال هم وجود دارد کهسخنگوی دولت سابق خود و دوستانش را اراذل و اوباش دانسته باشد!!!
2-رامین جهانبگلو که چندی پیش اعترافاتش از صدا و سیما پخش شد شخصیتی بود که به دنبال دستگیریش اکبر گنجی چهره ای که هم اکنون به موزه تاریخ پیوسته است از همه اصلاح طلبان خواست تا سه روز اعتصاب غذا کنند. ای کاش در کنار نمایش مستندی که حاوی اعترافات جهانبگلو بود آن روزها نیز به یاد آورده می شد. روزهایی که باز جنبش دانشجویی بازیچه مقاصد شوم احزاب قدرت طلب بود.
استقبال از پیشنهاد گنجی آن قدر اندک بود که حتی اعتراف برخی خبرگزاری های خارج از کشور را نیز در پی داشت. آن روز عباس عبدی صراحتا در نقد حرکت انجام گرفته سخن گفت: «اصلا حركتي انجام نگرفته. با جمع هاي 200-150نفري حداكثر مي توان يك كوچه بن بست را در تهران تصرف كرد ... اصلاح طلبان همه گاف داده اند، اول بايد بنشينند و گذشته را نقد كنند. اگر اين كار را صادقانه انجام دادند، آن وقت مي شود گفت در حال انجام دادن كاري هستند.»
با این مقدمه می توان گفت از آنجا که پخش اعترافات وابستگان جبهه اصلاحات به نوعی سرشکستگی بزرگی برای آنها تلقی می شود، زیر سوال بردن مستند به اسم دموکراسی چندان هم دور از ذهن نمی توانست باشد. اگر چه در این مستند حذف قسمت هایی که مربوط به دولت سابق و اصلاح طلبان می شد کاملا واضح بود. و این گواه آن بود که غرض تخریب جناح مخالف نیست بلکه در میان گذاشتن بخشی از حقایق با مردم است. چرا که مردم حق دارند بدانند.
3-در این مستند نشان داده می شد که چگونه به اسم مردم سالاری، به اسم دموکراسی، به اسم آزادی و حقوق بشر و... دستانی از آستین آمریکا برای استحاله حکومت ها بیرون آمده است. طرح تجربه گرجستان، اوکراین و قرقیزستان برای مردم بیش از پیش به بی اعتباری شعارهای پوسیده و پوشالی اصلاح طلبان می انجامید. در واقع اگر چه ناکامی معین در انتخابات با شعار دموکراسی و نیز به گل نشستن کشتی جبهه دموکراسی خواهی حتی در میان اصلاح طلبان خود گواه بی معنا شدن این شعارها بود اما این مستند چنانچه از ابراز نگرانی اعضای جبهه مشارکت بر می آید نا خود آگاه به خلع سلاح بیش از پیش اصلاح طلبان انجامید. طبعا دموکراسی مد نظر آقایان وجه تشابهات زیادی با دموکراسی بنیاد جورج سوروس داشته است که نگرانیدر این ابعاد ایجاد شده!!!
در عبارت: «مردمسالاري و دموكراسي از مطالبات معوق ملت ايران در جريان جنبشهاي اجتماعي سياسيصد سال گذشته به ويژه انقلاب اسلامي بوده است.» جبهه مشارکت خواه نا خواه به نگرانی در خصوص بی اعتبار شدن این شعارها اعتراف می کند. ظاهرا اینان هنوز پیام سوم تیر را درک نکرده اند!!!
در ادامه این گزارش آمده است: « اعضاي دفتر سياسي ... وقوع انقلاب هاي مخمليرا بر اساس تجربه در جوامع ديكتاتوري ممكن دانستند كه در آنها پيشبرد نظر اكثريتمردم از طريق صندوق هاي راي و انتخابات آزاد و عادلانه فراهم نباشد. » در واقع در این عبارات جبهه مشارکت می کوشد تا با تکیه بر این مفهوم که در کشور انتخابات آزاد وجود دارد، هرگونه احتمال ایجاد انقلاب مخملی در کشور را نفی کند و به تبع آن هر گونه ضرورت پیگیری اتهامات مربوط به انقلاب مخملی و جاسوسی را رد کند.جالب اینجاست که همین دوستان ناباب هنگام انتخابات هر بار بانگ بلند می کنند که انتخابات آزاد نیست و بحث داغ رد صلاحیت ها را حتی قبل از وقوع، مطرح می کنند!!! البته تحریم انتخابات هم می تواند در قالب بخشی از یک استراتژی نخ نما رقم بخورد. آیا این مواضع در تضاد با یکدیگر نیست؟؟؟ بالاخره از نظر این دوستان انتخابات در ایران آزاد است یا آزاد نیست؟ آیا در ایران دموکراسی است یا دیکتاتوری؟ چه کسانی روزگاری طرح براندازی از درون را در دستور کار داشتند؟؟؟ چانه زنی و فشار تئوری چه گروهی بود؟ طرح این جهت گیری ها نشان چیست؟
حسین شریعتمداری در کیهان از افشاگری های گذشته اش گفت. در اینجا یک خبر که در سال 1383 منتشر شده بود به عنوان حسن خطام نوشتار ذکر می شود:
برخی اعضا و نزدیکان حزب مشارکت، مراکز ضد ایرانی وابسته به کاخ سفید را مشاوره اطلاعاتی می دهند. مرکز نیکسون طی ماههای اخیر با همکاری هادی.س و ناصر.ه گزارش هایی را درباره مسائل انتخاباتی و فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی ایران تهیه و منتشر کرده است... (دریچه – تیر ماه 1383)
+
نوشته شده در سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 0:0 توسط محمد مهدی تهرانی
|
کم کم سر و صدای انتخابات فراگیر می شد. هاشمی هم آمده بود تا بنرها و تبلیغات میلیاردی اش را با بهانه بی پولی برای سر نزدن به شهرستانها جمع کند. آمده بود تا با فیلم های ساختگی اش رای بخرد. رأیت را چند می فروشی؟ پنجاه، هفتاد یا خدا هزار تومن؟ چه کسانی پوپولیستی وارد صحنه انتخاباتی شدند و چه کسانی امروز انگ پوپولیست را یدک می کشند! تراژدی غمناک و در عین حال خنده داری است! تیپ ها عوض شده بود. گویا همه آمده بودند تا فریب بفروشند و رأی بخرند. کسی خودش نبود. یکی عکس های کودکی و جوانیش را چاپ می کرد. دیگری یک مغازه کت و شلوار برای انتخابات خریده بود و... اینها نه حرف من که حرف شیرین عبادی است. به اعتراف او تنها کسی که حرفش در انتخابات تغییر نکرد احمدی نژاد بود!!!
از شورای ناهماهنگی دود سیاه بلند شده بود. گذشت و گذشت. چشمان سبز به کمک تیپ های جور وا جور آمده بودند تا صالح مقبول را توجیه کنند. اما تقدیر چنان بود که این بار نه دایره بسته، محافظه کار و قدرت طلب احزاب، که رأی مستقیم مردم نتیجه انتخابات را رقم بزند. باید مردم به صحنه می آمدند تا خود انقلابی دیگر ایجاد کنند. ثابت کنند حتی اگر امروز هم کسی همان آرمان های کلیدی انقلاب را طرح کند، مورد استقبال چشمگیر ملت است. آری این بار کشتی پرونوکراسیبه گل نشست. مردم به صحنه آمدند...
سکانس دوم:
شب بود. ستاد هاشمی برنامه ای راه انداخته بود و از همه ستادها دعوت کرده بود تا یک نماینده برای صحبت معرفی کنند. قرار بود برنامه دانشجویی باشد. (اگر چه قریب به نیمی از جلسه را مسولین دانشگاه بی طرف آزاد به خود اختصاص داده بودند!!!) قرار بود در میزگردی هر یک از نماینده ها کاندیدای مطلوب خود را توصیف کند و به سوالات پاسخ دهد. جلسه چنگی به دل نمی زد. شرایط چندان قابل پیش بینی نبود. مشخص بود نتیجه ای از جلسه نصیب کسی نمی شود. اگر چه اسمم به عنوان نماینده از طرف ستاد احمدی نژاد قرائت شد، اما شرایط برنامه و ... به گونه ای بود که ترجیح می دادم کس دیگری به جای من از احمدی نژاد سخن بگوید. انتخاب ما انتخابی صوری و ظاهری نبود. پشتوانه فکری و ایدئولوژیک داشت. ما احمدی نژاد را به خاطر نوع تفکرش پذیرفته بودیم. تفکری که شاخصه بارزش نگرش انقلابی به مسائل، ارتباط بی واسطه با مردم، بی آلایشی و ساده زیستی بود. حرف زیاد داشتم لیک سپردم به مجالی دیگر. دعوای بعد از برنامه بین مسول ستاد احمدی نژاد حامد.ک و مسئول دانشجویی ستاد قالیباف سید ضیاء.ن خود گواه شرایط آن شب بود.ناسزاها بود که نصیب می شد. صحنه ها هنوز هم در ذهنم مانده. چه کسانی چگونه در مورد احمدی نژاد سخن می گفتند و اکنون که در دفتر ریاست جمهوری لنگر انداخته اند چه می گویند؟!! حق با احمدی نژاد بود باید از همه ظرفیت ها استفاده می شد، اما... . بگذریم. دفتر مرکزی ستاد آن طور که از ظاهرش بر می آمد قبلا مال یک مدرسه ابتدایییا شاید هم آمادگی بود. البته در و دیوار درب و داغونش نشان می داد چند صباحی است جنبنده ای به خود ندیده. شاید لیاقت همکاری با بچه ها را نداشتم. کسانی که بدون هیچ توقعی شبانه روز کار می کردند و هر کاری از دستشان برمی آمد انجام می دادند. برای من لااقل آشنایی ارزشمندی بود. هنوزم که هنوزه وقتی بچه ها را می بینم...
سکانس سوم:
دو سال از آن روزهای تلخ و شیرین می گذرد. امروز به لطف خدا دولت نهم در حال کار و تلاش است. ما ماندیم و یک عمر وظیفه. بیان قشنگی خوش چهره داشت. می گفت این دولت اگر زمین بخورد یا ناکارآمد جلوه کند، چون شعارهای انقلاب را طرح کرده، این امکان وجود دارد که ناکارآمدی ها به نام آرمان های انقلاب ثبت شود. اینجاست که حتی ممکن است به سمت لائیک شدن پیش برویم. جدای از طرح این یاد و خاطره ها بد نیست کمی هم این را طرح کنیم که در این دو سال چه کردیم و چه باید بکنیم. سنگ اندازی ها بسیار است. یک روز بانک پارسیان، دیگر روز فلان حزب و فلان روزنامه و فلان... ضعف اطلاع رسانی و تبلیغاتی دولت اگر چه کم شده اما هنوز هم پا برجاست.
امروز سنگ اندازان زیادند. کسانی که پیشاپیش بهانه را هم می دزند. "دولت توهم توطئه دارد!!!" اگر گفتی بانک پارسیان مسبب بود، می گویند "نگفتیم؟!!! شاید هم آمریکا نقش دارد نه؟!!" بنشینیم و فکر کنیم تا امروز اولا دولت چه کرده و چه باید بکند و ثانیا ما که روزی کم یا زیاد پیگیر جریانات انتخابات بودیم و هر یک نصیبی از خون دل ها داریم چه کردیم و چه باید بکنیم. آیا توانستیم خلا های موجود را سامان بدهیم یا نه تا دولت روی کار آمد خواب خرگوشی چشمانمان را گرم کرد؛ باشد تا 4 سال دیگر! روزی که خاتمی سر کار آمد روزنامه ها و سایت ها و احزابی بودند که بی چون و چرا حمایتش می کردند و امروز در برابر روزنامه های زنجیره ای چند روزنامه حامی که نه، لااقل منتقد اما دلسوز داریم؟
سکانس آخر:
فکر کنم دیگه نگاتیو برا این سکانس نداشته باشیم! آخه یکی نیست بگه بچه تو رو چه به این حرفا برو امتحاناتو بچسب! آخرش این آتشفشان ذوبت می کنه!!!
+
نوشته شده در یکشنبه 3 تیر1386ساعت 12:48 توسط محمد مهدی تهرانی
|