تبليغاتX
محراب اندیشه خون می رود به صفحه که املا کنم تو را      نامت بزرگ بود نشد جا کنم تو را ***** یاقی نیم ترحمی ای پادشاه حسن    گردن کشیده ام که تماشا کنم تو را***** آب از سرم گذشته عصایی بزن به آب    یک دم بیا که حضرت موسی کنم تو را ***** در راه کعبه خرج سفر در خطر فتاد    دل می رود ز دست که پیدا کنم تو را***** خون مرا بگیر به گردن مرا بکش     تا زیر تیغ سجده اعلی کنم تو را ***** کنجی برای خلوت شبهای من بده     تا گریه ای به وسعت صحرا کنم تو را ***** بر مردگان کوی تو باید دخیل بست     یعنی قیاس کی به مسیحا کنم تو را ***** بندم بزن که چینی عمرم شکسته است     جامم نما که ساقی دلها کنم تو را ***** از روزگار خیر ندیدم بدون تو     خیرات جان خویش چو حلوا کنم تو را ***** سنگینی غمت به تغافل مرا فکند     لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

 

 

سیستم  تک حزبی در آمریکا!!!

 

مقدمه

     در مواجه با دشمن اولین گام شناخت کامل دشمن و بعد نحوه مواجهه با اوست. اگر از هولوکاست سخن می گوییم، اگر برای مردم آمریکا نامه می نویسیم و آنان را به نهضت انبیاء دعوت می کنیم، پیشتر باید آنان را به خوبی شناخته باشیم. در ادامه سلسله مباحث آمریکا، شیطان بزرگ به بحث احزاب و جایگاه آنان می رسیم. با مرور زیر و بم های ساختاری در آمریکا به سوالات مختلفی برمی خوریم: 

     اساسا چرا همواره سخن از دو حزب است. چرا حزب سومی به میدان نمی آید؟ و اگر می آید قدرت عرض اندام پیدا نمی کند؟ آیا نگاهی غیر از نگاه مرسوم سردمداران آمریکایی نیز در این کشور وجود دارد؟ حرفهایی وجود دارد که شنیده نشوند؟ نامه نوشتن به مردمی که رئیس جمهورهایشان از دایره بوش و امثال او خارج نبوده است از سوی رئیس جمهور محبوبمان از چه جایگاهی برخوردار است؟ ساختار دوحزبی از چه زمانی و با چه زمینه ای شکل گرفته است؟ تفاوت واقعی این دو حزب چیست؟ آیا واقعا این دو حزب دیدگاههایی متفاوت دارند یا نه ایالات متحده در واقع از سیستم بسته تک حزبی با دو جناح مشابه هم تشکیل شده است؟!!! ساختار کشوری که دایه دموکراسی را داراست چه میزان به نظرات متفاوت با دو حزب رایج میدان می دهد؟ کشور دایه آزادی بیان و حقوق بشر با نگاه های متفاوت چگونه برخورد کرده است؟ مواضع دو حزب با هم چه تفاوت هایی دارد؟ حضور کدامیک از دو حزب ضرر کمتری برای جمهوری اسلامی ایران دارد؟ چه لابی هایی از این احزاب حمایت می کند و میزان نفوذ لابی ها در تصمیم گیری های احزاب تا چه حد است؟ نشریات یا روزنامه های شاخص دو حزب کدامند؟ احزاب از چه کمک هایی بهره مندند؟ پایگاه مردمی دو حزب در چه اقشاری از جامعه بیشتر است؟ میزان پیروزی دو حزب در انتخابات ها تا کنون چقدر بوده است؟ در این نوشتار می کوشیم تا پاسخی بر این سوالات بیابیم.

 

تاریخچه دو حزب رایج آمریکا

     شکل گیری دو حزب جمهوری خواه و دموکرات به آغاز شکل گیری ایالات متحده با سیزده ایالت باز می گردد. آن روز ذیل حکومت واشنگتن و حتی قبل از آن دو دیدگاه در مورد حکومت وجود داشت. دیدگاههایی که معرفشان دو عضو دولت بودند. جان هامیلتون و توماس جفرسون.

     جان هامیلتون نماینده نجبای ایالت های شمالی طرفدار فدرالیسم بود یا به عبارت بهتر برخورداری از یک حکومت مرکزی و ایالت هایی مستقل با اختیاراتی مشخص که توسط دولت مرکزی به هم مرتبط می شوند. نوع نگاه او (سانترالیسم یا مرکز گرایی) بعدها به شکل مشخص تر مبنای شکل گیری حزبی شد که امروزه با نام جمهوری خواه می شناسیم. تاریخ شکل گیری حزب به شکل رسمی سال 1854 دانسته شده است.

     در مقابل جفرسون آنتی فدرالیسم بود و از دسانترالیسم یا تمرکز زدایی سخن می گفت. نوع نگاه او مبنای شکل گیری حزب لیبرال دموکرات در سال 1848 گردید.

 

سیستم تک حزبی و مواجه آزادی بیان با نظر مخالف!!!

     گور وایدال: « ... ما سیستم تک حزبی داریم. حزبی که از دو جناح راست گرا و چپ گرا تشکیل شده است. جناحی خود را جمهوری خواه می نامد و جناح دیگر دموکرات!» (۱) 

     واقعیت آن است که دو حزب حاکم احزابی راست گرا و معتقد به نظام سرمایه داری و لیبرالیستی هستند. هیچ گونه تفاوت ایدئولوژیکی جدی میان دو حزب وجود ندارد، یک مبنای ارزشی حاکم است و وجه تمایز مرسوم که همان اختلافات ایدئولوژیکی است، جای خود را به وجه تشابه داده است. تنها چیزی که تمایزی میان دو حزب ایجاد می کند نوع اولویت بندی آنان نسبت به دفاع از گروههای اجتماعی خاص یا اولویت بندی نسبت به تقدم سیاستهای داخلی یا خارجی است. از این منظر دو حزب موجود دو روی یک سکه هستند و آنچه رخ می دهد ایجاد جابجایی ظاهری برای تامین سلایق عامه مردم است. در واقع مفاهیمی چون حمایت از صهیونیسم و منافع یهود یا بسط دموکراسی اصولی لایتغیر تلقی می شوند.

     آمریکا بارها و بارها با ترویج دیدگاههای مخالف دو حزب حاکم برخورد کرده است. شاخص ترین این برخوردها به فردای جنگ جهانی اول مربوط می شود. تمام افراد مظنون به داشتن گرایشات چپی مورد تهاجم قرار گرفتند و حتی شش نماینده سوسیالیست که با آرای مردم هم انتخاب شده بودند اخراج شدند. "واوژن دبز" از رهبران سوسیالیست و کاندیدای ریاست جمهوری نیز به ده سال حبس محکوم شد. از این دوره با عنوان "Red Scase" یاد می شود. این محدودیت ها بار دیگر پس از جنگ جهانی دوم دوره ای موسوم به "مک کارتین" را رقم زد. در این دوره فردی به نام مک کارتی دشمن قسم خورده کمونیسم شکار چپ گرایان را آغاز نمود. اینها تنها پشت پرده هایی از برخوردهای ادعاگران دروغین امروز است. کسانی که آزادی بیان و حقوق بشر را فریاد می کنند و به سرتاسر جهان به بهانه دفاع از دموکراسی لشگر می کشند اما خود حتی تاب حضور 6 نماینده مخالف را ندارند. نمایندگانی که با رای مردم به مجلس راه یافته اند. مواضع کنونی آمریکا در خصوص هولوکاست نمونه دیگری از این سعه صدر بی نظیر است!!!

 

احزاب سوم در آمریکا

     در کنار دو حزب جمهوری خواه و دموکرات احزاب دیگری نیز در آمریکا شکل گرفته اند. اما نحوه سیاست گذاری در آمریکا به گونه ای است که کاندیداهای احزاب دیگر ولو با کسب آرای اکثریت مردم امکان رسیدن به قدرت را نخواهند داشت! در ایالات متحده آمریکا آنچه که حرف آخر را در رسیدن به قدرت می زند، آرای مستقیم مردم نیست؛ بلکه آرای هیئت های انتخاباتی است که با اعمال نظر لابی های قدرتمند نفتی و یهودی تعیین کننده است.

     دو حزب دموکرات و جمهوری خواه متناسب با تعداد ایالت ها هریک از 50 بخش تشکیل شده اند. در هر ایالت انتخاباتی جداگانه مطابق با قانون آن ایالت انجام می شود و مطابق مقررات باید نظرات دو حزب بزرگ در قانون گذاری انتخابات به طور جدی لحاظ شود. هر حزب باید با برگزاری انتخاباتی درونی یک کاندیدا ارائه کند. لابی های قدرتمند چه در این مرحله و چه در مرحله انتخابات نهایی بر روند انتخابات تاثیر می گذارند. "آندره کاسپی" یکی از برجسته ترین آمریکاشناسان اروپایی در این خصوص می گوید: « ... داخل سالن در بسته ای که از بخار الکل و دود سیگار انباشته شده، روسای حزب وظیفه حرفه ای خود را انجام می دهند. توافقات و سازش های پنهانی به عمل آمده و در فضاحت و رسوایی غوطه می خورند؛ و سرانجام به مانند اربابان حاکم، به قضیه (انتخاب نامزد ریاست جمهوری) فیصله می دهند؛ حکمرانی کنوانسیون ها، فرمانروایی آنهاست!»  (۲)

     سرانجام مردم به پای صندوق های رای می روند و ضمن رای به رئیس جمهور و معاون او افرادی را با عنوان هیئت انتخاباتی انتخاب می کنند. تعداد اعضای این هیئت برابر مجموع تعداد اعضای مجلس نمایندگان، مجلس سنا و 3 رای مربوط به واشنگتن است. یعنی 538 عضو. هر کاندیدا برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری باید نصف بعلاوه یک آرای هیئت انتخاباتی یعنی 270 رای را کسب کند. گاه آرای هیئت های انتخاباتی با آرای مردم تفاوت پیدا می کند و این مسئله چندان مهم نیست. تا کنون چهار بار در سالهای 1876 ، 1888، 1960 و 2000 این اتفاق افتاده است و به ترتیب هایس، هاریسون، کندی و بوش علی رغم برخورداری از آرای مردمی کمتر از آرای بیشتر هیئت های انتخاباتی بهره مند شده اند. مراحل پیچیده انتخابات و اصولی چون "همه از آن برنده" که مجالی برای شرحشان نیست در سیر نزولی میزان مشارکت مردم در انتخابات ها بی تاثیر نبوده است.

     بدین ترتیب امیدی برای پیروزی احزاب سوم باقی نخواهد ماند. تنها دلیلی که حضور این احزاب را منطقی می سازد تاثیرگذاریشان بر افکار عمومی و بیان انتفادات است. "رالف نادر" یکی از چهره های برجسته احزاب سوم است که برای ریاست جمهوری نیز در سال 2004 کاندیدا شده است. او در مواضع خویش به چند نکته اشاره می کند:

1-       کاخ سفید و کنگره آمریکا عروسک های دست سیاست جنگ طلبانه اسرائیل هستند.

2-    مردم خاورمیانه از سیاست های دولت های مختلف آمریکا در حمایت از دیکتاتوری، جنگ طلبی و سرمایه داری قبیح شرکت های تجاری به تنگ آمده اند.

3-    لیبرال های مستقل باید علیه دموکرات های در اختیار کمپانی های بزرگ و محافظه کاران نیز علیه کمپانی بزرگی به نام کاخ سفید که در قالب فردی به نام جورج بوش تظاهر به وجود می نماید، قیام نمایند.

رالف نادر در آخرین کتاب خود تحت عنوان "شکستن-از هم پاشیدن خشن- حزب" از فقدان دموکراسی در ایالات متحده سخن به میان آورده است.

     در خصوص احزاب سوم "لیسا دیش" استاد علوم سیاسی دانشگاه مینه سوتا و کارشناس امور احزاب سوم تصریح دارد که قوانین و فرآیندهای موجود طوری طراحی شده اند که احزاب سوم به خودی خود غیرمجاز و غیر قانونی گردند. (۳)

     احزاب سوم مثل حزب سیزها یا حزب اصلاح از استقبال مردمی نسبتا مطلوبی نیز برخوردارند. آمارها از برابری این میزان استقبال با احزاب بزرگ در برخی برهه ها حکایت دارند. اما طبیعی است که شرایط ایجاد شده و قوانین دست و پا گیر موجود در ساختار سیاسی آمریکا مجالی برای آنها باقی نگذارد. پس غیر از صدای دو حزب حاکم صداهای دیگری نیز در آمریکا هست که ساختار سیاسی مجالی به آنها نمی دهد. پس اگر امروز رئیس جمهورمان برای مردم آمریکا نامه می نویسد بدانیم این نامه ضمن تاثیرات جهانی، تاثیر بر نگاه عامه مردم آمریکا، مخاطبینی خاص حتی در دل ایالت متحده نیز دارد. قابل توجه آقایان...! (حالا چه کسی سیاه و سفید نگاه می کند؟!! ما یا شما؟)

 

لابی های حمایت کننده، روزنامه ها و منابع مالی

     این بحث خود دامنه ای گسترده دارد. در اینجا به توضیح مختصری بسنده می کنیم. لابی ها نقش بسیار موثری در آمریکا ایفا می کنند. بزرگترین آنها لابی های نفتی و یهودی هستند. لابی نفتی، کارخانه داران و سرمایه داران معمولا از جمهوری خواهان و لابی یهود معمولا از دموکراتها حمایت می کنند. البته این بدین معنا نیست که مثلا جمهوری خواهان از کمک های لابی یهود بی بهره بوده باشند. به عنوان مثال گروههای طرفدار اسرائیل از سال 1989 تا حدود سال 2004 بیش از 41 میلیون دلار به کاندیداهای مختلف کمک کرده اند که تنها دو سوم این مبلغ به دموکراتها اختصاص داشته است. در واقع چه جمهوری خواهان و چه دموکراتها برای تفوق نیازمند حمایت همه جانبه از منافع صهیونیسم هستند چنان که امروز در مورد سیاست های بوش نیز مشاهده می کنیم. در واقع منافع آمریکا و اسرائیل به نوعی به هم گره خورده اند. (۴) موسسه بروکینگز و سازمان بین المللی شفافیت در همایشی موضوع فساد سیاسی در آمریکا را مورد بررسی قرار داده اند. چارلز کولب ریاست کمیته توسعه اقتصادی می گوید: « برای بزرگترین دموکراسی در آمریکا خجالت آور است که برای دسترسی بیشتر به رهبران سیاسی باید هزینه مالی پرداخت.» (۵)

     در واقع پول و حمایت لابی های بزرگ عامل مهمی برای پیروزی احزاب است. در حدود 2 درصد از جمعیت کل آمریکا را یهودی ها تشکیل می دهند و این در حالی است که نیمی از ثروتمندان آمریکا یهودیند، مدیران سه شبکه تلویزیونی آمریکا، چهار استودیوی فیلم برداری، یکی از بزرگترین نشریات آمریکا، 25 درصد از ناشران و خبرنگاران سرشناس آمریکا نیز یهودیند و... آدمیرال مورر ریاست سابق ستاد مشترک ارتش آمریکا می گوید: «من هرگز رئیس جمهوری در آمریکا ندیده ام که در مقابل آنان بایستد. یهودیان هرچه بخواهند به دست می آورند و مردم واقعا از این موضوع اطلاع ندارند.» (۶)

     در میان روزنامه ها نیز نیویورک تایمز مربوط به جمهوری خواهان و واشنگتن پست مربوط به دموکراتها است.

 

 

میزان پیروزی تا کنون، پایگاه مردمی، تفاوت سیاست ها و ضرر کمتر برای جمهوری اسلامی ایران

     حزب دموکرات تا کنون 56 سال ریاست جمهوری و 64 سال اکثریت کنگره را در اختیار داشته است. جمهوری خواهان نیز 84 سال ریاست جمهوری و 50 سال اکثریت کنگره را در اختیار داشته اند. برآورد استراتژیک ایالات متحده آمریکا – ص 237 و ص 248  پایگاه مردمی دو حزب طی سالهای گذشته کاملا ثابت نبوده است. اما در اغلب موارد پایگاه جمهوری خواهان مربوط به سرمایه داران، کارخانه داران، مرفهان و ایالت های شمالی آمریکا بوده است. در مقابل دموکراتها آرای مردم کم بضاعت، زنان، کارگران، سرخپوستان و... را در اختیار داشته اند. در حالت کلی توجه دموکراتها بیشتر به مسائل داخلی بوده است و در نگاه آنان سیاست داخلی ارجحیت بیشتری نسبت به سیاست خارجی دارد. اما در مقابل جمهوری خواهان معمولا سیاست خارجی را مقدم می دانند. دموکراتها با وجود حمایت از حملات نظامی به برخی کشورها، پایبندی بیشتری به نهادهای بین المللی و پیمان های جهانی دارند. اما در مقابل جمهوری خواهان نوعا مواضع ماجراجویانه بوش را مورد نظر قرار می دهند.

     بوش و کری دو چهره دو حزب رایج در انتخابات ریاست جمهوری گذشته بودند. آن روز آنچه بیش از پیش شرایط را برای به عرصه آمدن مجدد بوش فراهم کرد امنیتی شدن فضای جامعه بود. به نوعی بوش نیازمند حوادثی نظیر 11 سپتامبر بود تا موقعیت خود را تثبیت کند.

     در واقع تفوق هر کدام از دو حزب سیاست های گذشته در مخالفت با ایران را چندان تغییر نخواهد داد. چنانکه روابط ایران و آمریکا اصلا در زمان کارتر که دموکرات بود قطع شد. با تمام این مسائل به نظر می رسد حضور دموکراتها در حکومت به جهت پرداختن بیشتر به امور داخلی و توجه بیشتر به قوانین بین المللی و نیز با لحاظ مواضع کنونی نسبت به قضیه عراق ضرر کمتری برای ایران در پی داشته باشد.

 


 پی نوشت ها:

۱- نشریه فرانکفورتر آلگمانیه 14 اکتبر 2001 

۲- کتاب آمریکا – چاپ موسسه ابرار معاصر – جلد پنجم – ص 86 – به نقل از

A.KASPI, Les Etate-Unis d Avjourd hui, paris, plon, 1999, p.98.

۳- کتاب آمریکا – چاپ موسسه ابرار معاصر – جلد پنجم – ص 154

۴- کتاب آمریکا – چاپ موسسه ابرار معاصر – جلد پنجم – ص 94

۵- همان – صفحه 96

۶- همان-صفحه104

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 بهمن1385ساعت 22:54  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

میزان مشارکت مردم در انتخابات

 

مقایسه ایران و آمریکا

 

     در جهان امروز که دموکراسی و حقوق بشر به قدیسه هایی برای حکومت ها تبدیل شده است، رای، مشارکت و حضور مردم از جایگاه والایی برخوردار است. کشورهایی که از میزان مشارکت بیشتری برخوردارند می توانند ادعا کنند بیشتر از سایرین در راستای منافع مردمانشان گام برداشته اند و از پشتوانه مردمی بیشتر ی برخوردارند؛ مسلما میزان نهادینه شدن دموکراسی در کشور با میزان مشارکت نسبتی مستقیم دارد. اگر مردم احساس کنند نظرشان محترم و کارساز است و نیز از مسئولینشان راضی باشند هیچ دلیلی برای عدم حضور در انتخابات نخواهند یافت.

     بد نیست با این مقدمه در ادامه مباحث گذشته، نگاهی مقایسه ای به میزان مشارکت در آمریکا و ایران داشته باشیم. ببینیم در کشوری که از دموکراسی و احترام به آرای مردم دم می زند، مردم چقدر نسبت به حضور در انتخابات رقبت می کنند؟ آیا اینان که خویشتن را خدای دموکراسی و دایه مهربان تر از مادر بشریت می پندارند در عمل نیز حداقل به سود مردم کشور خود گام برداشته اند؟ میزان مشارکت در فرآیند تحلیل شرایط کشورها و پشتوانه مردمیشان از جایگاه والایی برخوردار است. پس از ذکر آمارها به مرور پاره ای توجیهات از سوی امثال خبرگزاری بی بی سی خواهیم پرداخت.

     انتخابات در ایران در سالهای گذشته به حدی با استقبال مردمی روبرو شده است که در انتخابات اخیر برخلاف روند گذشته، کسانی که در خارج از مرزها مردم را دعوت به تحریم انتخابات می کردند هم از سر ناچاری و آبرو داری، از شرکت در انتخابات سخن گفتند تا شاید بتوانند نتیجه کاملا قابل پیشبینی مشارکت بالای مردم را به نام خود بنویسند. در این رابطه این مطلب را در اینجا از حسین شریعتمداری بخوانید.

     و اما کسانی که نتیجه انتخابات را تفسیر به رویگردانی مردم از دولت کردند!!! اینان هیچ نسبتی بین رضایت مردم و میزان مشارکت در انتخابات نمی بینند. بگذارید داستان را از چندی پیش مرور کنیم، شاید پاسخی برای آنان که به هر بهانه ای می خواهند دولت را ناکارآمد جلوه دهند بیابیم.

     مردم دوم خرداد از خیلی مسائل ناراضی بودند از شکاف های طبقانی ایجاد شده ناراحت بودند. احساس می کردند به آنچه می خواستند نرسیدند... و خاتمی آمد. مردم سخنان او را باور کردند؛ باور کردند او دردشان را می فهمد و اصلاحاتی که از آن سخن می گوید مرهمی بر دردهایشان خواهد بود؛ گمان می کردند آزادی به مفهوم از بین رفتن تمامی تبعیض ها و تنگ نظری هاست؛ فکر می کردند همّشان همّ اصلاحات خواهد بود و مشکلشان مشکل مسئولین. اما...

     روزها گذشت. کسانی بر کشتی اصلاحات سوار شدند که هیچ نسبتی با نگاه خاتمی نداشتند. آزادی و دموکراسی در حد چند لغت باقی ماند و هر کس به تعبیر خود خاتمی از ظن خویش یار اصلاحات شد. از معاندین و مخالفین نظام و انقلاب و اسلام و دین و خدا و پیغمبر تا یاران امام و قائلین به ولایت فقیه؛ و آن شد که نباید می شد. خاتمی اگر آن روز تعریف خویش را از اصلاحات مطلوبش مشخص تر بیان می کرد، شاید دولتش مسیری بهتر را طی می نمود. تعریف از آزادی و دموکراسی تا کنون هم دقیقا مشخص نشده است. این تعریف آنقدر مساله ساز است که حتی چندی پیش در مجمع عمومی حزب مشارکت نیز بر این نکته و ضرورت دقت در آن تاکید شد.

     گذشت و گذشت. نه این مجال اقتضای ذکر همه مسائل دارد نه خوانندگان تاب مرور آن. کسانی در جایگاههایی قرار گرفتند که بعضا با مبانی نظام کاملا بیگانه بودند. مطبوعات با تیترهای درشت نوشتند که همسر پنجم وزیر ارشاد دولت جمهوری اسلامی از او شکایت کرده است. عطاء ا... مهاجرانی کسی که اکنون باید او را در خارج از مرزها جستجو کرد. کسانی تریبونها را در اختیار خود گرفتند که کمترین اعتقادی به نظام نداشتند. اکبر گنجی: « ما تلاش می کنیم خمینی را به گونه ای تفسیر کنیم که مخالف با دموکراسی نباشد؛ خمینی دیگر وجود ندارد. آنچه وجود دارد برداشت های ما از سخنان اوست. اما او به هر حال یک روزی به موزه خواهد رفت. مردم اینها را به موزه تاریخ فرستادند و دیگر برنخواهند گشت و این دست و پا زدن ها بی حاصل است.» (یالثارات 21 دی 84) خانه عفاف، همایش ایران زمین، جشن هنرمندان و... همه و همه دست به دست هم می دادند تا بزرگی حرام را بشکنند و ارزشها را تقلیب کنند. باید تقدس زدایی می شد و چیزهای دیگری جای باورهای مردم را می گرفت. باید خیلی از پیش فرض ها و اعتقاداتمان زیر و رو می شد. شهادت حسین نتیجه خشونت بدر شد. مرجعیت و تقلید میمون بازی و زیارت عاشورا مبنای خشونت طلبی تشیع و... . این قصه سر دراز داشت. پیامبر نابغه خوانده شد و وحی الهی نبوغ رسول. همه چیز مشکک شد. دیگر عقل را مجالی برای سخن گفتن نبود. راههای رسیدن به خدا فراوان بود و باید در جلد دوم قرآن واژه صراط را به صورت جمع می نوشتند!!!

     مجلس شورای اسلامی به اعتراف خود اصلاح طلبان تبدیل به محلی برای پیگیری منافع حزبی و دعواهای جناحی شد. مشکلات مردم فراموش شده بود. دانشجویانی که روزی در راه اصلاحات کوشیده بودند باید استراحت می کردند و شیخ اصلاحات مشکل را زیادی رئیس قبیله و کمبود سرخپوست می خواند. اما! اما این کافی نبود. باید در راه تغییر در بدنه حکومت فعالیت هایی انجام می شد. فریادهایی بلند شد که اختیارات رئیس جمهور باید افزایش پیدا کند. طرح هایی چون خروج ارتش و سپاه از ذیل نظر رهبری در هیئت دولت تصویب شد. در این رابطه اظهارات روح ا... حسینیان را در اینجا بخوانید. و...

     کوی دانشگاه و جریانات مطبوعات رقم خورد و جالب تر از همه اینکه متهم در جایگاه قاضی نشست. کسانی کشته شدند که به تعبیر عماد الدین باقی در داخل کشور گمنام بوده یا سالها انزوا را اختیار کرده بودند و منشا اثر و خطری نمی توانستند باشند و این علامت سوال بزرگی بود. (خرداد 22 آذر 77) گویا اصلاحات نیاز به اسطوره سازی داشت. چهره های فراموش شده کشته می شدند و به دنبال آن مطبوعات درصدد تنزیه و تکریمشان بر می آمدند که ای وای! چه گوهری را از دست دادیم!!! و در این بین اسناد وزارت اطلاعات بود که سر از روزنامه های زنجیره ای بیرون می آورد و به دنبال آن برخی اظهار نظرهای مرموز. عماد الدین باقی: « ما فعلا به خاطر مصلحت و اصل نظام از بیان و ارائه اطلاعات و برخی حقایق پرونده قتل ها سکوت کرده ایم.» عجب انسانهای رئوف و مصلحت اندیشی پای به عرصه وجود گذاشته بودند!!!  وزارت اطلاعات دولت به اصطلاح اصلاحات رسما بیانیه صادر کرد که عده ای در درون وزارت در این جریانات نقش دارند!!! عده ای که هیچ وقت کاملا مشخص نشدند.  کسانی که وزارت اطلاعات و وظیفه رسیدگی به بسیاری جریانات را داشتند، جناحی که خود به نوعی متهم پرونده قتل های زنجیره ای بود، تبدیل به قاضی ماجرا شد. مطبوعات، نیروهای ارزشی نظام را هدف گرفته بودند. باید پیکره نظام می شکست و جو بدبینی نسبت به دغدغه داران انقلاب شکل می گرفت. گفتند و نوشتند حساب خاتمی با آقای خامنه ای فرق دارد آقای خامنه ای 8 میلیون رای آورده است و خاتمی 20 میلیون رای. اگر شرایط تغییر کند پیروز میدان خاتمی است. سر نخ های قتل های زنجیره ای یک به یک از بین می رفت، سعید اسلامی به طرز مشکوکی کشته شد و در این بین تنها گوشه هایی از ماجرا افشا شد. افرادی که دست خط رهبر انقلاب را جعل کرده بودند که باید مفسدان فی الارض از بین بروند و مقتولین داستان نیز در ذیل این دست خط بودند. کسانی که آقای پروازی را وادار به برخی جهت گیری ها کرده بودند و...

     مردم دیگر دانسته بودند که این همه فقط شعار بود. کسی به فکر آنها نیست. شورای شهر محلی است برای پیگیری اهداف حزبی و جناحی و این شد که انتخاباتی که به تعبیر اهالی کشتی اصلاحات چون سعید حجاریان و ابراهیم یزدی آزادترین انتخابات در طول انتخابات بود، با بی تفاوتی مردم مواجه شد. انتخابات شوراها با مشارکتی پایین به نفع اصولگرایان رقم خورد. و این نتیجه مستقیم عملکرد دولت به اصطلاح اطلاحات بود. کسانی که امروز آرای رایحه خوش خدمتیان را به نام دولت می نویسند دلگرمی مردم و حضورشان را نمی بینند. دلگرمی که در دوره اصلاحات نابود شده بود و در سوم تیر دوباره زنده شد. رای به اصولگریان رای به عملکرد دولت بود و این چیزی نیست که واقع بینان داستان بتوانند انکار کنند. اگر چه جای گلایه ها از رایحه خوش خدمتیان و نیز ائتلاف موسوم به اصولگریان به قوت خود باقی است.

     به هر حال مردم احساس کردند کسی هست حرفشان را بشنود و اینان دیگر در انتخاب سرنوشت خود سهیمند. بالای 60 درصد به پای صندوق ها آمدند و آرایشان را به امینشان سپردند. در واقع با تمام این فراز و نشیبها ملت از آغاز حضور خوبی در تمامی صحنه ها داشتند. آمار مشارکت در برخی از انتخابات ها به شرح زیر است:

               انتخابات مجلس شورای اسلامی 

               انتخابات ریاست جمهوری

                 انتخابات شوراها

     همان طور که مشاهدع می کنید با وجود همه کاستی ها حتی در دور دوم انتخابات شوراها مردم حضور 50 درصدی دارند.

     بحث به درازا کشید. شب رفت و حرف دلم ناشنیده ماند. و اما مشارکت در آمریکا. در مقابل، آمریکا که منادی دموکراسی است با گذشت هر چه بیشتر زمان، با کاهش میزان مشارکت مردم مواجه می شود. نمودار زیر گویای این سیر نزولی است:

       مشارکت در آمریکا

     نقطه های بالایی نمودار، مربوط به انتخابات های ریاست جمهوری است که طبعا میزان حساسیت به آن نسبت به سایر انتخابات ها بیشتر است. آمریکا نیز فراز و نشیب های زیادی را پشت سر گذاشته است چنان که ذکر آن در مطالب گذشته رفت؛ اما با این همه سیر نزولی مشارکت مردم گواه آن است که در طول تاریخ ایالات متحده آمریکا اگر چه در برهه هایی گستره واجدین شرایط رای دادن به زنان و سرخپوستان نیز توسعه داده شده است، اما عاملی برای دلگرمی و حضور مردم وجود نداشته است. ایالات متحده که مثلا مهد آزادی است نه تنها توان تحمل نگاه کمونیستی را در خاک کشور خود نداشته است بلکه با ایجاد شرایطی از تاثیر گذاری احزابی غیر از دو حزب حاکم جلوگیری به عمل آورده است. تا آنجا که مثلا بعد از جنگ جهانی اول حتی نمایندگان چپی مجلس را هم اخراج کرده است و...

     فضای جامعه آمریکا به نوعی در انحصار دو حزب قدرتمند جمهوری خواه و دموکرات است و این دو حزب نیز تحت تاثیر مستقیم لابی های قدرتمندی چون لابی یهود قرار دارند. شرح و توصیف شرایط و ساختار حکومت، دولت، احزاب و لابی های پنهان به تفصیل در نوشتارهای بعدی مورد اشاره قرار خواهد گرفت. در اینجا در باب توصیف شرایط سیاسی در آمریکا به این بیان گور وایدال نویسنده و روشنفکر سرشناس آمریکایی بسنده می کنیم: « ... ما سیستم تک حزبی داریم. حزبی که از دو جناح راست گرا و چپ گرا تشکیل شده است. جناحی خود را جمهوری خواه می نامد و جناح دیگر دموکرات.»  (نشریه فرانکفورتر آلگمانیه – 14 اکتبر 2001)

     فضا و ساختار سیاسی آمریکا به گونه ایست که هیچ نامزد مستقلی نمی تواند به ریاست جمهوری حتی در صورت اقبال عمومی دست یابد. تنها نامزدهایی شانس انتخاب شدن دارند که قبلا طی مراحلی توسط دو حزب سر شناس آمریکا برگزیده شده باشند. اما با این همه رای مردم ملاک نهایی انتخاب رئیس جمهور نیست بلکه رای هیات های انتخاباتی مشخص کننده نهایی است. حتی اگر این رای مانند سال 2000 با آرای عمومی تعارض داشته باشد. این عوامل و مجموعه ای دیگر دست به دست هم می دهند تا این احساس را در مردم ایجاد کنند که رایشان چندان موثر نیست و این به انضمام نارضایتی ها موجب سیر نزولی مشارکت شده است.

     بی بی سی در عبارتی طنز آمیز علت اصلی این عدم حضور را اینگونه توصیف می کند: « شايد مهمترين دليل راي ندادن حدود نيمي از واجدين شرايط در انتخابات به گفته برخي از تحليلگران، آسوده بودن خيال آنها از اين واقعيت است که با راي ندادن چيزي را از دست نمي دهند.» این در حالی است که بسیاری از صاحب نظران آمریکایی کاستی های موجود در عملکرد احزاب حاکم را بانی این کم توجهی می دانند. بازي هاي سياسي، فساد مالي و رسوايي هاي اخلاقي چون افشاي نامه هاي الکترونيکي مارک فولي، نماينده جمهوري خواه، که با محتواي جنسي براي کارآموزان جوان کنگره مي فرستاد و متعاقبا استعفاي او در خلال اين پرسش ها که چرا سلسله مراتب قدرت حزبي زودتر مانع اين رفتار او نشده بود، خود در این فرآیند تاثیری به سزا دارد. اندرو کوهد مدير موسسه تحقيقاتي "پيو" در واشنگتن دامنه نارضايتي مردم از کنگره را در سال گذشته بي سابقه مي داند.

     پس اگر ملاک احترام به حقوق شهروندان و اصول دموکراسی حضور و رضایت مردم است باید گفت آمریکا حالا حالاها باید کار کند تا به پای ایران برسد!!! در نوشتارهای بعد سخن از ساختار سه قوا در آمریکا، جایگاه احزاب، نحوه شکل گیری احزاب حاکم، عوامل موثر بر نتیجه انتخابات ها و لابی های قدرتمند تاثیر گذار در برآیند انتخابات خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت 15:56  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

آمریکا و فدرالیسم

 

     کشور آمریکا با ساختار فدرالی اداره می شود. این کشور از پنجاه ایالت تشکیل شده که هر یک از این ایالت ها اختیاراتی در حوزه خاص خود دارند و توسط یک حکومت فدرال به یکدیگر پیوند می خورند. پاره ای از وظایف فقط در حوزه کاری حکومت فدرال قرار می گیرد؛ برخی مربوط به ایالت ها می شود و برخی نیز به صورت مشترک تحت اختیارات هر دو حوزه قرار دارد.

     به عنوان مثال ایالت ها می توانند انتخابات داخلی برگزار کنند، حکومت های محلی تشکیل دهند، روابط تجاری،  بهداشت عمومی و رفتارهای اجتماعی را کنترل کنند و نیز اصلاحیه های قانون اساسی را تائید یا رد کنند. در مقابل اختیارات سرنوشت ساز در حوزه حکومت فدرال قرار می گیرد؛ احتیاراتی چون ضرب سکه و چاپ اسکناس، برقراری روابط خارجی، تشکیل ارتش، اعلان جنگ، تشکیل دادگاههای فدرال، تنظیم روابط تجاری با کشورهای خارجی و بین ایالت ها.

     برخی اختیارات نیز همچون وضع مالیات،  اخذ وام،  تاسیس دادگاه و بانک، وضع قوانین و... هم مربوط به ایالات می شود و هم حکومت فدرال. مثلا در حوزه دادگاهها، هر ایالت دادگاههایی دارد که به صورت نسبتا خود مختار عمل می کند و در سه سطح دادگاههای بدوی، دادگاه استیناف و دیوان عالی ایالتی تشکیل می شود. این تقسیم بندی در سطح فدرال نیز وجود دارد و در صورتی که دادگاههای ایالتی پاسخگو نباشند مرجع تصمیم گیری خواهند بود. در واقع بالاترین مرجع، دیوان عالی فدرال می باشد.

 

اولین تجربه حکومت فدرالی به معنای رایج

     اگر چه سابقا نوعی حکومت فدرالی در یونان، سوییس یا هلند اجرایی شده بود، اما فدرالیسم به معنای رایج شاید اولین بار به طور کامل در ایالات متحده شکل گرفت. منشاء ضرورت این ساختار، چند پارچگی آمریکا بود. آمریکا بعد از جنگ های طو لانی با انگلیس از 13 ایالت تشکیل شده بود که این ایالت ها به سبب مهاجرت های فراوان، از اقوام گوناگون برخوردار بودند. این ایالت ها که تازه استقلال یافته بودند، به منظور برخورداری از ساختاری متمرکز تر و قوی تر در فرایندهای بین المللی به هم پیوستند و برخی اختیارات خود را به حکومت فدرال واگذار کردند.

     واشنگتن به منظور عدم بروز اختلاف بین ایالات، محلی را به عنوان مرکز آمریکا برگزید که خالی از سکنه بود و مربوط به هیچ ایالتی نبود. این شهر واشنگتن دی سی نام گرفت و پایتخت آمریکا شد. اداره، مسائل و مشکلات این شهر که ذیل هیچ ایالتی تعریف نشده بود به حکومت فدرال آمریکا واگذار شد.

     همانگونه که در بررسی مختصات تاریخی و جغرافیایی ایالات متحده مطرح شد، بین سال های 1960 تا 1965 به سبب همگون نبودن ایالت ها و نیز ضعیف بودن کنگره نبردهایی میان ایالات شمالی که قالبا انگلیسی تبار بودند با ایالات جنوبی در گرفت. به دنبال این تنش ها که ثابت کرد ساختار فدرالی ضعف های فراوانی در بطن خویش دارد، اختیارات ایالت ها محدود شد و حکومت فدرال از وسعت بیشتری در اختیارات برخوردار گشت. عصر اقتدار و حاکمیت دولت ملی و فدرال در زمان دولت فرانکلین روز ولت به اوج خود رسید. در واقع ساختار فدرالی حتی در خود ایالات متحده دارای ثبات کافی نبوده است و متناسب با شرایط تغییراتی پیدا کرده است. در سال های بعد با آرام شدن شرایط دوباره در زمان نیکسون، ریگان و بوش اختیارات ایالت ها افزایش می یابد. به همین دلیل عصر نیکسون را فدرالیسم جدید یا New federalism و عصر ریگان را فدرالیسم جدید جدید یا New New federalism می نامند.

     در کنگره نیز نماینده هر ایالت تلاش می کند تا سطح بیشتری از بودجه را به ایالت خود جلب کند. و به نوعی حس ناسیونالیسمی بی حاصلی بر روابط سایه می افکند.

 

فدرالیسم در دنیا

     غالب کشور هایی که فدرالیسم را تجربه کرده اند با شرایطی مشابه ایالات متحده مواجه بوده اند یعنی یک سلسله ایالت ها به منظور برخورداری از موقعیت برتر جهانی به هم پیوسته اند. حکومت فدرالی ذاتا دموکراسی و مشارکت بیشتر مردم را در پی ندارد و این نکته بسیار مهمی است. مثلا كشور پاكستان كه ساختاری فدرال دارد، ساليان دراز است كه ميان دمكراسی نيم بند و ديكتاتوری در نوسان است یا  در نيجريه که از اتحاد 36 كشور بوجود آمده و بصورت فدرال اداره می شود، دهها سال ديكتاتورهای نظامی حكومت كرده اند. برخی بر آنند تا با تنزیه و تکریم این ساختار اجرایی و حذف نقاط ضعف و کاستی های آن جهت پیشبرد اهداف خود و ایجاد تزلزل در ساختار کشورها از آن قدیسه ای به بشریت ارائه کنند که باید هوشیار بود.

اصولا منافع برخی ابرقدرتان در چند تکه شدن کشوها است. به این ترتیب کشوهای بسیار کوچکی ایجاد خواهند شد که توانایی مقاله با سلطه جهانی را ندارند و در عین حال وابسته اند و مصرف کننده ای خوب و مناسب برای کالاهای سایرین.

 

چه کسانی از فدرالی شدن ایران بهره می گیرند؟

     نوعا کسانی که تجزیه ایران را به شش کشور دنبال می کنند با وجود اینکه گاها فدرالیسم با پیش فرض های ذهنیشان تضاد دارد در صدد طرح آن در فضای کشور هستند. مثلا نگاه مارکسیستی که قائل به اقتصاد دولتی است طبعا باید با خرد کردن پیکره حکومت و کوچک کردن آن چندان میانه ای نداشته باشد، در اینجا باید یک حکومت مقتدر بر سر کار باشد و هیچ شریکی در اداره کشور نداشته باشد. اما با وجود این قبیل تعارض ها گاها هستند گروههایی از طیف های مختلف که شعار فدرالیسم سر می دهند و این تنها به سبب بهره گیری از تعدد قومیتها در ایران و رسیدن به اهداف جاه طلبانه آنهاست.

     وقتی روزنامه ایران کاریکاتوری چاپ می کند، نسخه های این روزنامه به سرعت تکثیر می شود تا آنجا که مدیر مسئول روزنامه نسخه های متعددی از روزنامه را غیر واقعی و چاپ شده در محافل دیگر می داند. برخی تلاش می کنند آش را هر چه بیشتر شور کنند و این داستانی است که نه تنها محافل داخلی بلکه محافلی چون مرکز مطالعات روسیه از پشت پرده آن خبر داده اند و لذا این بحث تنها در حد یک تحلیل شخصی یا احتمال نیست بلکه یک واقعیت است.

     در مقاطع مختلف مسئولان کشور و مشخصا وزارت اطلاعات از نفوذ کسانی خبر می دهد که می خواهند اختلافات قومی و قبیله ای را تشدید کنند. در تحلیل شرایط ایران نقش قومیت ها برجسته است و دشمن بارها و بارها تلاش کرده تا از این راه نفوذ کند. ابتدا بحث فدرالیسم مطرح می شود. می گویند فدرالیسم لزوما به معنای استقلال ایالات و تجزیه کشور نیست و هرگز پاسخ نمی دهند که چرا آمریکای مرکزی که از این ساختار برخوردار بود چرا به اکوادور و ونزوئلا و... تجزیه شد. پاسخ نمی دهند که این ساختار مطلوب نظرشان چرا سالها جنگ را در خود ایالات متحده به دنبال داشت و اصلا اینکه چه ضرورت و نفعی برای آنها وجود دارد که اینقدر بر این موضوع تاکید می کنند ؟

     ایجاد موجی برای ترویج این داستان در آینده چندان دور از نظر نیست. چنانچه به دنبال ناکارآمدی شوراهای اسلامی، در سال ١٣٨٠ طرح ده ایالتی کردن ایران تهیه شد و بنا بود برای هر ایالت فرماندهی مشخص شود که این طرح نیز به نوعی در راستای همین موضوع می توانست قرار گیرد. هرگونه بر هم زدن تقسیمات کشوری تحریک قومیت ها را به دنبال خواهد داشت و آن روز نیز مجلس به همین سبب طرح مذکور را رد کرد.

+ نوشته شده در  جمعه 24 آذر1385ساعت 15:23  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

مختصات تاریخی ایالات متحده آمریکا (2)

 

 

استقلال و گشترش آمریکا

با حضور انگلیسی ها در قسمت شمالی قاره آمریکا، این قسمت به مستعمره انگلیستان تبدیل شد. با گذشت زمان، مردم آمریکا که اغلب روزی ساکن انگلستان بودند با دیدن تبعیض ها و زورگویی های انگلیس آماده مقابله با سیاست های این کشور و سرانجام اعلام استقلال شدند. آمریکایی ها در مبارزات گذشته متوجه این نکته شده بودند که به وسیله خودداری از مصرف کالاهای انگلیسی می توانند بازرگانان انگلیسی را تحت فشار قرار داده نظرات خویش را بقبولانند. (1) بدین ترتیب در سالهای 1789 واردات کالای انگلیسی به نیویورک از سالی 482000 لیره به 74000 لیره تنزل نمود. (2) و این اولین گام مقابله با سیاست های زورگونه آن روز انگلستان بود.

آندره موروا در وصف ظلمی که انگلیس به آن دامن می زد می نویسد: «در تاریخ بشر حتی رومیها هم پس از فتح کارتاژ با اهالی آن سرزمین چنین مظالمی به کار نبستند و امپراطوری عثمانی که به شقاوت مشهور است با افراد تابع خویش این طور معامله نکرد.» (3) به دنبال این سیاست ها بود که جنبش مردمی شکل گرفت و جورج واشنگتن به عنوان رهبر این جنبش مطرح شد. کسی که به تعبیر آندره موروا تمام پادشاهان کشورهای اروپا در کنار او قیافه نوکر را در مقابل ارباب داشتند. (4)

در این میان با آغاز جنگ میان آمریکا و انگلستان، موجی از مخالفت در انگلیس برای ادامه نبرد شکل گرفت. موجی که به نوعی مانع تجاوز انگلیس به آمریکا شد. و سرانجام در فشار همین افکار عمومی، انگلستان راهکار صلح را برگزید، اما آنچه مطرح می شد تماما همان نگرش زورگویانه را در بر داشت. فرانکلین: « انگلیسی ها پیشنهاد فروش کالایی را می کنند که در تصرف ماست و در ازاء چیزی که ما قبلا به دست آورده ایم مطالبه قیمتی که دلخواه خودشان است می نمایند.» (5)

سرانجام طی کش و قوس هایی فراوان در سپتامبر 1783 قراردادی بین آمریکا و انگلیس امضا شد و آمریکا به صورت 13 ایالت که توسط کنگره ضعیفی با هم در ارتباط بودند در آمد.

 

جورج واشنگتن، اولین رئیس جمهور

به دنبال پایان یافتن نبرد، «در 4 دسامبر 1783 واشنگتن از واحدهای نظامی تحت فرمان خود خداحافظی کرد... واشنگتن نطق مختصری ایراد کرد، صورتحساب هزینه های زمان جنگ را تسلیم نمود، مملکت را به امان خدا و نیروهای نظامی را به کنگره سپرد.» (6) اما کاستی ها و مشکلات بین ایالات فراوان بود. در نهایت با شکل گیری کامل مشروطه و انتخابات، وی به سمت رئیس جمهوری ایالات متحده و جان آدامس به عنوان معاونش برگزیده شد. و فرصتی شد تا این بار به جای نبرد، بیشتر به ساخت کشورش بپردازد.

 

                                                  مجسمه آزادی ، مجسمه‌ای است که در جزیره مانهاتان نزدیک نیویورک به منظور خوش‌آمدگویی به تازه‌واردان به آمریکا در ۲۸ اکتبر ۱۸۸۶ ساخته شده است. این مجسمه معروف ارتفاع آن ۲۳ متر و وزن آن ۲۵۵ تن است و ۱۶۰ پله دارد.این مجسمه در اصل هدیه‌ای بود از طرف فرانسه به ایالات متحده آمریکا.

گسترش ایالات متحده

با شکل گیری کامل حکومت فئودالی، کم کم گسترش ایالات متحده و تصرف دیگر نواحی قاره آمریکا آغاز شد. «کشورهای متحده تا سال 1815 به جنگ ها و اختلافات اروپا علاقه نشان می داد ولی از 1815 تا 1860 از این اختلافات استفاده کرده قاره وسیعی را به تصرف در آورد. اگر انگلستان، فرانسه و اسپانیا تا آن حد سرگرم اختلافات بین خود نبودند هرگز اجازه نمی دادند کشورهای متحده چنان قدرتی کسب نمایند.» (7) بدین ترتیب 13 ایالت به 50 ایالت افزایش یافت و بخش هایی از شمال مکزیک و غرب قاره آمریکای شمالی نیز به این کشور اضافه شد.

همزمان با توسعه آمریکا، برخی نابرابری ها موجب وقوع جنگ های داخلی شد که سالها به طول انجامید. این جنگها میان 10 ایالت شمالی و سایر ایالت ها شکل گرفت. نبردهایی میان سرخپوستان و ایالت نشینان نیز به وقوع پیوست که در نوشتار قبل مختصرا مورد اشاره قرار گرفت. در واقع آمریکا سالیان متمادی هر بار به نوعی درگیر جنگ بود.

 

اعتصابات و شورشها- بحران در آمریکا

در سال های کاستی های اقتصادی و مشکلات معیشتی و تبعیض ها موجبات شورشها و خودکشی هایی را فراهم آورد. در سال 1929 این کاستی ها به اوج خود رسید و بحران بزرگی را برای آمریکا به ارمغان آورد. پروفسور روژه گارودی در توصیف شرایط آن روز می نویسد: « این بحران بزرگترین بحران تاریخی آمریکا بود، زیرا کل اصول نظام را که از زمان جورج واشنگتن و الکساندر هامیلتون همه آن را الهی و شکست ناپذیر می دانستند، زیر سوال برده بود.... بانک های آمریکا و هزاران شرکت تجاری دچار ورشکستگی شدند و تعداد زیادی از کارخانه داران خودکشی کردند. خیلی زود 9 میلیون بی کار به خیابانها ریختند و شورشهای زیادی به وقوع پیوست که توسط پلیس سرکوب شد.» (8) شرایط کاملا به هم ریخته بود. مردم ناامید و مایوس بودند. آندره موریس:« اگر در اوایل زمستان 1932-1933 به آمریکا می رفتید با مردمی کاملا ناامید روبرو می شدید... آمریکایی ها به این باور رسیده بودند که پایان نظام و تمدن آنها فرا رسیده است.» (9)

در این میان آنچه آمریکا را از فروپاشی کامل نجات داد جنگ هایی بود که بین کشورهای دیگر درگرفت. پروفسور روژه گارودی: «آمریکائیها که تنها راه نجات اقتصاد بیمار خود را فشار اقتصادی بر دیگران می دانستند، ضمن دامن زدن به آتش جنگ، سیاست های دوگانه و ریاکارانه ای اتخاذ کردند که تنها هدف آن حفظ ثبات اقتصادی بود.» (10) باید کشورهای قدرتمند آن روز شکسته می شدند تا آمریکا بتواند سری میان سرها بلند کند. سناتور ترومن: « اگر اتحاد جماهیر شوروی ضعیف شود باید به آن کمک کنیم، اگر آلمان ضعیف شود باید یاریش دهیم. مهم این است که آنها همدیگر را نابود کنند.» (11)

در این بین قراردادهای تجاری و سیاسی آمریکا نفوذ این کشور را در اروپا تسری می داد. « آمریکا از فرصت بدست آمده در جریان جنگ دوم جهانی حداکثر استفاده را برد و با انعقاد توافقات برتون وودس در سال 1944 و برابر سازی دلار با طلا سلطه این پول را بر بازارهای اقتصادی دنیا رسمیت بخشید... علاوه بر این، توافقات دو جانبه ای نظیر بلوم باینز با فرانسه در سال 1944 با کشورهای اروپایی به عمل آمد. طبق این توافق، پاریس در قبال دریافت یک کمک دو میلیارد دلاری بدون هیچ قید و شرطی بازارهایش را به روی واردات کالا از آمریکا باز کرد. بدین ترتیب کل کشورهای اروپایی کم کم تحت الحمایه آمریکا شدند.» (12)

 

پیگیری اهداف شوم به قیمت...

در نتیجه این نبردها بود که آمریکا 50 درصد سرمایه و ثروت جهانی را از آن خویش کرد. (13) آمریکا برکت جنگ را بر اقتصادش درک کرده بود و از آن پس نیز تلاش کرد به هر بهانه ای از این راهکار برای رشد خود بهره بگیرد. آلن پروفیت (تحلیلگر و صاحب نظر مسایل بین المللی): « جنگ می تواند بار دیگر چرخ اقتصاد را به حرکت در آورد. مگر جنگ جهانی دوم و سفرشات زیادی که برای اقتصاد آمریکا به همره آورد، موجب پایان بحران سال 1929 که تا پایان جنگ جهانی آمریکا نتوانسته بود از آن خارج شود، نشد؟ مگر جنگ کره باعث رونق مجدد اقتصاد آمریکا نشده بود؟ پس هر جنگی که بتواند برای آمریکا پیشرفت به همره آورد جنگ مبارکی است.» (14)

و اینجاست که جنگ به اصطلاح هم فال است هم تماشا. هم جهان تحت سیطره سیاسی آمریکا به زور در خواهد آمد، هم بازارهای آمریکایی توسعه خواهند یافت و هم نفوذ آمریکا در سرتاسر جهان کامل خواهد شد. بهانه این نبردها چندان مهم نیست. تنها باید به گونه ای باشد که بتواند افکار عمومی را متقاعد نماید. اگر روزی فشار افکار عمومی زیاد شد، می توان با کمک های بشر دوستانه، تبلیغات یا منحرف کردن اذهان به جنگ با این فشار رفت. دیان اچسون وزیر امور خارجه آمریکا در سال 1950 با سناتورهای ذی نفوذ کشور چنین توافق می کند: «اگر قحطی چین را فرا بگیرد آمریکا باید کمی کمک غذایی به این کشور بدهد، البته این کمک نباید برای رویارویی با قحطی کافی باشد بلکه به اندازه ای باشد که لتواند تا حدودی در جنگ روانی موثر واقع شود.» (15) دموکراسی و حقوق بشر بهانه ای است نه برای جهانی شدن که به بیان کامل تر و بهتر برای آمریکایی شدن جهان. چرا که جهانی شدنی مطلوب آمریکاست که در راستای منافع و اهدافش باشد.

 

     نشان بزرگ ایالات متحده برای سندیت دادن به بعضی اسناد دولت آمریکا به کار می‌رود. این نشان برای اولین بار در ۱۷۸۲ (میلادی) به عموم معرفی شد. (جلوی نشان)                            نشان بزرگ ایالات متحده برای سندیت دادن به بعضی اسناد دولت آمریکا به کار می‌رود. این نشان برای اولین بار در ۱۷۸۲ (میلادی) به عموم معرفی شد. (پشت نشان)


پی نوشت ها:

1-       تاریخ آمریکا- آندره موروا – ص 149                  2- همان – ص 149                             3- همان – ص 159

4-       همان – ص 170                                            5- همان – ص 220                             6- همان – ص 236

7-       همان – ص 490                                            8- آمریکا ستیزی چرا – روژه گارودی – ص 36

9-       همان – ص 37                                            10- همان – ص 39                               11- همان – ص 39

12-    همان – ص 41

13-    جورج کنان رئیس شورای امنیت ملی آمریکا – مجله مطالعه برنامه ریزی های سیاسی – 23 فوریه 1948

14-    آمریکا ستیزی چرا – روژه گارودی – ص 36                      15- استفان شالوم- مجله زدماگرین-اکتبر1990

+ نوشته شده در  جمعه 17 آذر1385ساعت 11:28  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

مختصات تاریخی ایالات متحده آمریکا(1)

 

چگونگی تشکیل و گسترش ایالات متحده

 

 

کشف قاره آمریکا

     در حدود  5 قرن قبل هیچ کس از قاره آمریکا خبر نداشت. (1) کشف این قاره را به کریستف کلمب سوداگر و دریا نورد ایتالیایی نسبت می دهند. فردی که به درستی هویتش مشخص نیست. کلمب در سال 1477 مقیم پرتقال می شود و پس از چندی به مقام نمایندگی تجاری پرتغال در کرانهٔ گینه منصوب می گردد. او به دنبال راه نزدیکتری به سمت هند است. به جای حرکت به سمت جنوب، دور زدن قارهٔ افریقا و رفتن به طرف شرق در طول اقیانوس اطلس، تلاش می کند راه جدیدی را پیدا کند و این تلاش به کشف قاره ای که امروز با نام آمریکا می شناسیمش می انجامد.

     کلمب در سال 1485 وقتی با بی اعتنایی مقامات پرتقالی نسبت به طرح کشف راه جدید مواجه می شود، به اسپانیا رقیب پرتقال روی می آورد و آنچه در سر دارد با مقامات آنجا مطرح می کند. مقامات اسپانیا به گمان آنکه وی هرگز از این سفر بر نخواهد گشت کمک مختصری در تجهیز کشتیهای مورد نیاز انجام می دهند و سخاوتمندانه جزایر یا مناطقی که کشف می شود را پیشاپیش به او می بخشند.

     در حدود سالهای 1492 کلمب سرزمین هایی از قاره آمریکا را کشف می کند. او خطاب به مقامات اسپانیا در وصف مردمان آن سرزمین می نویسد: «اگر اعلیحضرتین دستور فرمایند، می‌توانم تمام آنها را به کاستیل گسیل دارم یا در همین جزیره به اسارت گیرم. پنجاه مرد کافیست تا کل این مردم را تحت انقیاد در آورید و به انجام دادن هر کاری وادار سازید... این مردم دین ندارند و حتی‌ بت نمی‌پرستند. بسیار نجیبند و نمی‌دانند بدی چیست. هیچ نوع سلاحی ندارند؛ نه یکدیگر را می‌کشند و نه از هم سرقت می‌کنند.» (2)

     با کشف نواحی بیشتر این قاره کم کم توجه استعمارگران، سوداگران و کسانی که به دنبال سود بیشتر بودند به این قاره جلب می شود. اندره موروا شرایط آن روز را چنین توصیف می کند: «کلمب حتی این دلخوشی را نیافت که لااقل قاره ای را که کشف کرده بود به نام وی اسم بگذارند. بلافاصله پس از او ملاحان، سربازان، ماجراجویان در پی کسب طلا و یافتن معبری به هندوستان به طرف آمریکا شتافتند.» (3)

     دو کشور قدرتمند آن زمان یعنی پرتغال و اسپانیا قسمت هایی از این قاره را تبدیل به مستعمره خویش کردند. سرزمین های مستعمراتی شامل آمریکای جنوبی و قسمت اعظم ایالات متحده امروزی می گردید. (4) در زمانی که انگلستان به نوعی درگیر مسائل دیگر بود این دو کشور با حکم کلیسا قاره را بین خود تقسیم کردند. اما چیزی نگذشت که انگلستان هم وارد میدان شد. از این به بعد نبردهایی بین این سه کشور در خاک آمریکا رخ می دهد و کشورهایی چون هلند و فرانسه هم وارد بازی می شوند. (5)

     آنچه امروز با نام سرزمین ایالات متحده می شناسیم در آغاز بخش هایی از شمال قاره آمریکا بوده است که تحت سلطه استعماری انگلیس قرار داشته و بعدها طی جنگ هایی اعلام استقلال کرده است.

                                           پرچم آمریکا

قتل عام سرخپوستان

     کشورهای استعمارگر از هر بهانه و راهکاری برای رسیدن به سود و نفع بیشتر استفاده می کنند. حمله به سرخپوستان را مشروع و هدف الهی خویش تلقی میکنند و از هر وسیله ای از جنگ رو در رو گرفته تا اشاعه بیماریها به خصوص سرخچه بهره می برند. (6) و این نزاع نه تنها ضد انسانیت و حقوق بشر نیست بلکه وظیفه ای قدسی و الهی برای استعمارگران خصوصا انگلستان است.

     نلسون ترومن: « کاملا واضح است که خدا مستعمره نشینان را به جنگ با بومیان که به احتمال قوی بازماندگان آمالیستها و فلسطینی هایی هستند که علیه اسرائیل متحد شده بودند، دعوت می کند.» (7)

     بومیان غیر مسیحی عمال شیطان نامیده می شدند و خونشان مباح بود. باید زمینهایشان را به زور به مهاجران می دادند و خود به بردگی در می آمدند یا می مردند.

     فرانکلین رئیس جمهور آمریکا: « به نظر من باید آنها را وادار کنیم قسمتهایی از زمینهایشان را که بیشتر به درد ما می خورد به ما بدهند.»(8)

     ژنرال شرمن:« سرخپوست خوب یک سرخپوست مرده است.» (9)

     راجرز اسمیت: « آمریکایی ها در بیشتر تاریخ خود، سیاهان را به بردگی کشانده اند و آنها را از بقیه تفکیک ساخته اند. سرخپوستان را قتل عام کرده اند و به حاشیه رانده اند. آسیایی ها را کنار گذاشته اند، برای کاتولیک ها تبعیض قائل شده اند و مانع مهاجرت افراد خارج از اروپای غربی به این کشور شده اند.» (10)

     نزاع با سرخپوستان به خونین ترین جنگ ها در تاریخ آمریکا لقب یافت. در سال های 1675-1676 میزان تلفات مستعمره نشینان در جنگ موسوم به فلیپ شاه تقریبا دو برابر کشته شدگان آمریکایی در جنگ های داخلی و هفت برابر تلفات جنگ جهانی دوم بود. (11) دیگر خون سرخپوستان به جوش آمده بود. نمی توانستند این قدر ذلت و حقارت را تحمل کنند. از بین 90 شهر مستعمره نشین به 52 شهر حمله کردند، 25 شهر را غارت و 17 شهر را با خاک یکسان نمودند. در این بین سران سرخپوست هم کشته شدند و قبایلشان نابود شد. (12) نزاع ها ادامه یافت و در سالهای 1843- 1835 یعنی کمتر از 200 سال پیش، جنگ های موسوم به سمینول را رقم زد. این جنگ ها آنقدر ادامه یافت که دیگر توانی برای مقابله در سرخپوستان وجود نداشت و آنها را ناچار  به عقب نشینی کرد. شاید بتوان گفت آنچه آنها را از نابودی کامل نجات داد کوهها و دره هایی بود که در شمال غرب آمریکا قرار داشتند یعنی کوههای راکی. (13)

     و این ایالات متحده با این سابقه خونین اکنون منادی آزادی و حقوق بشر است. عجب طنز جالبی!!! آن روز این خونریزی ها تحت عنوان وظیفه ای قدسی و رسالتی الهی انجام می شد و امروز هم به همین بهانه ها در سرتاسر این کره خاکی انجام می شود.

 

استفاده ابزاری از دین - رسالت قدسی آمریکا

     جورج واشنگتن اولین رئیس جمهور آمریکا: « هیچ ملتی به اندازه ملت آمریکا شایسته قدردانی از دست غیبی که امور انسانها را هدایت می کند، نیست. هر گامی که به سوی استقلال ملی برمیداشتیم بیشتر متوجه دخالت مشیت الهی در این امر می شدیم.» (14)

     جان آدامز جانشین واشنگتن: « من همیشه تاسیس آمریکا را خواست خداوند برای رهایی بشریت از بندگی و بردگی دانسته ام.» (15)

     هرمان ملویل نویسنده معروف آمریکایی: « ما آمریکایی ها ملتی خاص، قومی برتر و اسرائیل عصر حاضریم؛ ما ناخدای کشتی آزادی ها هستیم.»

     نیکسون رئیس جمهور آمریکا: « خدا با ملت آمریکاست. خواست خداوند این است که آمریکا رهبری دنیا را بدست بگیرد.» (16)

     اسقف شهر نیویورک خطاب به سربازان جنگ ویتنام: « شما سربازان عیسی مسیح هستید!» (17)

 

     اگر تاریخ را به این حوصله مرور می کنیم از آن جهت است که این داستان، به هم پیوسته و تکرار پذیر است. مقامات آمریکایی از آغاز تا کنون وظیفه صدور حقوق بشر و آزادی  را بر خویش می دانستند. با دستمایه قرار دادن احساسات مذهبی مردم و تبلیغات تحت عناوین دروغین منافع آمریکایی را در سرتاسر جهان تسری می دادند و با این همه در جایگاه قاضی می نشستند و دیگران را متهم می کردند. این نوشتار را با سخنان مقام معظم رهبری به پایان می بریم:

     به جمهوری اسلامی، اتهام نقض حقوق بشر می زنند. این دیگر از آن لطیفه های خنده آور دوران است! آمریکا شده است پرچمدار حقوق بشر! کدام آمریکا؟ آمریکای هیروشیما، آمریکای گوانتانامو، آمریکای ابوغریب، آمریکای راه اندازنده جنگ و ناامنی در بسیاری از نقاط عالم، آمریکای سانسور در داخل خود کشور آمریکا... امروز آمریکا تهدیدی برای صلح و امنیت جهانی است؛ لذا شعار مرگ بر آمریکا دیگر امروز مخصوص ملت ما نیست. امروز در اکناف عالم شما می بینید که مجسمه رئیس جمهور آمریکا را آتش می زنند و شعار مرگ بر آمریکا می دهند. علت هم زیاده خواهی رژیم آمریکا، استکبار رژیم آمریکا، تکبر آنها، سلطه طلبی آنها و بازیچه ی صهیونیستها بودن آنهاست؛ حقیقتا بازیچه صهیونیستهایند.

 


پی نوشت ها:

1-         تاریخ آمریکا - آندره موروا

2-        http://fa.wikipedia.org

3-        تاریخ آمریکا – آندره موروا – ص 23

4-        تاریخ آمریکای لاتین – ص71

5-        تاریخ آمریکای لاتین

6-        تاریخ آمریکای لاتین – ص45

7-        پاکدینان ماساچوست، از مصر تا سرزمین موعود – نلسون ترومن – نویسنده آمریکایی

8-        آمریکا ستیزی چرا- نوشته روژه گارودی- ص 26 – به نقل از " treatries thonghts en Indians" 

9-        آمریکا ستیزی چرا- نوشته روژه گارودی- ص 31

10-      چالش های هویت در آمریکا – نوشته ساموئل هانتیگتون – ص76

11-      چالش های هویت در آمریکا – نوشته ساموئل هانتیگتون – ص82

12-      چالش های هویت در آمریکا – نوشته ساموئل هانتیگتون – ص82

13-      برآورد استراتژیک ایالات متحده آمریکا- ص 45

14-      آمریکا ستیزی چرا- نوشته روژه گارودی- ص13

15-      تمدنی به نام آمریکا ص 893

16-      آمریکا ستیزی چرا- نوشته روژه گارودی- ص 14

17-      آمریکا ستیزی چرا- نوشته روژه گارودی- ص 15

+ نوشته شده در  جمعه 10 آذر1385ساعت 14:19  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

آمریکا، شیطان بزرگ ( قسمت دوم)

 

مختصات جغرافیایی- اقتصادی ایالات متحده آمریکا

 

                            نقشه 1

     ایالات متحده آمریکا کشوری است با پنجاه ایالت و هر ایالت آن قوانینی مجزا در حوزه های حقوقی، اقتصادی و... دارد. کشوری که از لحاظ وسعت در جهان رتبه چهارم را به خود اختصاص داده است. مذهب رسمی ندارد؛ اما قریب به 83 درصد مردمانش پیرو آئین مسیحیت هستند. کشوری که حین استقلال 2 میلیون کیلومتر مربع وسعت دارد؛ اما با گذشت دو قرن وسعتش بیش از 4 برابر افزایش می یابد. کشوری با معادن فراوان و غنی و نیز گونه های مختلف آب و هوایی. همین حاصل خیزی و منابع غنی چون طلا است که از سرتاسر جهان خصوصا اروپا، توجه مهاجران زیادی را به خود جلب می کند.

     آمریکا کشوری است با اقوام گوناگون که هر یک به امیدی در آغاز پای به این قاره نهاده اند. کشوری که با وجود همه مزیت های جغرافیایی تحت تاثیر طوفان های عظیم دریایی، گردبادهای شدید، سیلاب و زمین لرزه های پیاپی است و طوفان کاترینا نمونه ای از این همه بود.

     در این نوشتار مختصات جغرافیایی - اقتصادی این کشور را به تفصیل جهت آشنایی بیشتر مورد بررسی قرار خواهیم داد. این آشنایی می تواند در تحلیل های آتی در خصوص تشخیص صحیح شرایط و نقاط ضعف و بحران خیز ایالات متحده آمریکا و راهکارهای پیش رو مفید باشد. در نوشتار های بعد بحث بسیار جذاب تر و جدی تر خواهد بود و بیشتر جنبه تحلیلی خواهد یافت.

     از ساختار سیاسی آمریکا گرفته تا نظام انتخاباتی و احزاب آن، از حضور محدود آمریکا در جنگ جهانی گرفته تا نبردهای متعدد نظامی با کشورهای گوناگون به منظور بسط و توسعه اصلاحات آمریکایی، از اصلاحات در کویت و عربستان و سوریه و مصر تا عراق و لبنان و افغانستان، از روابط متقابل آمریکا و صهیونیسم گرفته تا لابی های پنهانی یهودی،  از جنگ نرم، انقلاب های مخملی یا رنگی، هزینه های گزاف خرج شده توسط این کشور گرفته تا بنیادهای به اصطلاح صلح دوست جورج سورس، میلیاردر یهودی و راز انقلاب های اکراین، گرجستان، قرقیزستان و... و نیز چالش های پیش روی ایران و اعترافات رامین جهانبگلو، ازضعف و کاستی هویت در آمریکا گرفته تا نبرد فرهنگی با ابزارهایی چون هالیوود، از روابط با انگلیس و اروپا گرفته تا سران گوش به فرمان عرب.

     در این میان از نوشتارهای شخصیت های برجسته ای چون ساموئل هانتیگتون، روژه  گارودی، هنری کیسینجر و... بهره خواهیم جست و تصویری شفاف تر از آنچه امروز با نام آمریکا می شناسیم ارائه خواهیم کرد. از آنجا که نوشتن هر مطلب ساعت ها مطالعه را به خویش اختصاص می دهد، یقینا مطالب آتی مفید فایده خواهد بود.

لذا از شما دعوت می کنم حتما مطالب را دنبال کنید.

     و اما مختصات جغرافیایی- تاریخی- اقتصادی ایلات متحده آمریکا...

                                         برای مشاهده بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 3 آذر1385ساعت 9:34  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

آمریکا؛ شیطان بزرگ (بخش نخست)

 

     قصه پنجه های خونین استعماری آمریکا آنگاه کلید خورد که جمعی سوداگر، ورشکسته، سرباز فراری، کارگر و دهقان بی کار سرزمین جدیدی را برای سکونت برگزیدند. ماسوچوست در شمال قاره آمریکا محلی بود که اول بار پذیرای مهاجران شد.

     به سان امروز جورج بوش که برای عملیاتی کردن اهداف خویش از واژه هایی چون دفاع از حقوق بشر یا دموکراسی قدیسه هایی می سازد و چون قرآن، عمر و عاص وار بر سر نیزه می برد، آن روز نیز رسالت قدسی و الهی برای نجات بشریت نقطه آغازین زاویه ای شد که امروز تا فلسطین و لبنان و عراق و افغانستان سر کشیده است.

     ساکنان جدید آمریکا خویش را قومی برتر لقب دادند و شکل گیری کشورشان را خواست خدا. آدامز جانشین واشنگتن در سال 1765 چنین می نویسد: « من همیشه تاسیس آمریکا را خواست خداوند برای رهایی بشریت از بندگی و بردگی دانسته ام.»

     استعمار نوین آمریکایی آغاز شد. تهاجمات گسترده نظامی، اقتصادی و فرهنگی هر روز به بهانه ای به سرتاسر دنیا شکل گرفت. آنچه امروز در فلسطین و دیروز در لبنان گذشت، سالهاست تحت عنوان بسط و گسترش واژه هایی دروغین و بزک شده چون دموکراسی، حقوق بشر یا مبارزه با تروریسم انجام می شود. منافع قوم به اصطلاح برتر معیار همه تصمیمات و سیاست ها بود. تحت عنوان مقابله با تجاوزگر پس از نبرد عراق با کویت، به عراق یورش برده می شد؛ حال آنکه در سویی دیگر حتی وقتی سازمان ملل هم اسرائیل را به خاطر تصرف ارتفاعات جولان، جنوب لبنان و حتی بیت المقدس محکوم می کرد، چون نفعی برای آمریکا نبود، نه تنها مخالفت که حمایت حاصل سیاست خارجه حامیان حقوق بشر می شد. تهاجمی که در مورد کویت منفور بود در مورد لبنان تقدس پیدا می کرد. این جملات، بیان نیکسون رئیس جمهور آمریکاست: « ما به خاطر دفاع از دموکراسی به کویت نرفته ایم؛ چون نه در کویت و نه در کشورهای منطقه دموکراسی وجود ندارد. ما برای سرکوبی یک دیکتاتور به کویت نرفته ایم؛ چون در این صورت باید به سوریه هم اعلان جنگ می دادیم. ما برای دفاع از تساوی بین المللی هم به کویت نرفته ایم. ما به این دلیل به آنجا رفته ایم که به هیچ کس اجازه ندهیم به منافع حیاتی ما لطمه بزند.»

    منفعت، منفعت و منفعت. کودکان و زنان قانا در خون خویش می غلطیدند، خانه هایشان ویران می شد، مردمی که سلاحی در دست نداشتند، مورد تهاجم قرار می گرفتند و رایس تنها از خاورمیانه مطلوب آمریکا با جسارت تمام سخن می گفت. شرف و انسانیت لگدمال می شد و بوش نه تنها خم به ابرو نمی آورد، که تحت چتر حمایت خویش اسرائیل را با انواع تجهیزات نظامی یاری می داد و از دیگر سو حتی مانع تصویب آتش بست در شواری امنیت می شد. کجاست آن حقوق بشری که هر روز و هر ساعت تنزیه و تکریم می شد؟ مداخله بشر دوستانه که روزی به بهانه آن یوگوسلاوی مورد تهاجم قرار گرفت، آن روز کجا بود؟ دفاع از انسانیت و وظیفه نجات بشری که آمریکا بر خویش می دید، آن روز چرا موضوعیت نداشت؟

 

                        ان حزب ا... هم الغالبون

     جنگ کره در سال 1950، جنگ ویتنام در سال 1973، جنگ پاناما در سال 1989، جنگ خلیج فارس در سال 1991 و... همه و همه حاصل زیاده خواهی قومی بود که می خواست به خواست خدا و در سایه دست غیب و مشیت الهی رهبری دنیا را در دست بگیرد!!!!!!!!!

 

                                                         بوش کودن

     مک دونالد و کوکاکولا از یک سو، هالیوود از یک سو و شرکت های عظیمی چون ترنر، تایم وارنر، دیسی، ای بی سی، سی بی سی و وستینگهاوس از دیگر سو وظیفه بسط و توسعه فرهنگ آمریکایی و عملیاتی کردن سیاست های زیاده خواهانه را به دوش می کشیدند. در این میان قراردادهای تجاری و سیاسی هر روز قدرت آمریکا را در جهان تسری می داد؛ و به لطف دو جنگ بزرگ جهانی، آمریکایی که با کاستی های فراوان مواجه بود، جان دوباره گرفت؛ تا آنجا که مطابق آمارها 50% ثروت دنیا را بعد از جنگ جهانی دوم در اختیار خویش داشت. آمریکا منافعش را در وسعت عرصه تقاضا می دید و جنگ راهکاری بود برای ایجاد و تامین بازار مصرف مورد نیاز کالاهای آمریکایی.

     روزگاری تمامی توان آمریکا صرف مقابله با قدرت شوروی بود و تمام بیم او قدرت گرفتن کمونیست. پس از فروپاشی شوروی یک قدرت قابلیت مقابله با زیاده خواهی آمریکا را داشت و آن قدرت ایمان مردمی بود که دین اسلام را برای خویش برگزیده بودند. ساموئل هانتیگتون در نظریه نزاع یا برخورد تمدنهای خویش صراحتا به طرح این مقابله پرداخت و چندی پیش سازمان سیا مهم ترین و سرسخت ترین دشمن منافع آمریکا را عناصری چون مرجعیت و شهادت طلبی تشیع دانست.

     باید مقابله با اسلام راستین آغاز می شد. اسلام درباری شیوخ عرب تقویت می شد؛ وهابیت و نزاع شیعه و سنی گسترش می یافت و گروهی لجام گسیخته با نام اسلام تیشه به ریشه آن می زدند و وجهه آن را کاریکاتوری به نمایش می گذاشتند. باید اسلام محکوم به خشونت می شد. طالبان طراحی شد، شیوخ عرب تائید شدند، حزب ا... لبنان در لیست تروریست ها جای گرفت، اخوان المسلمین در مصر با فشار دوچندان مواجه شد، جمع کثیری از روزنامه های غرب به چاپ کاریکاتورهای پیامبر پرداختند. اسلام از جانب بالاترین مقام کلیسا دین خشونت خوانده شد و این داستان ادامه یافت و خواهد یافت تا آنجا که منافع شیطان صفتان پست و موجودات رذلی چون رایس و بوش و به عبارت بهتر صهیونیست اقتضا کند.

     اگر فرصتی بود و اذنی، این داستان را به تفصیل از آغاز مرور خواهیم کرد و مستندات متعددی را ذکر. تا بدانیم چرا هنگام اشغال سفارت آمریکا در ایران، اسنادی که بدست می آید نه تنها به ایران بلکه حتی به کویت نیز مربوط می شود. اسنادی بسیار مهم و قابل تامل.... بدانیم روح الله که بود و چه کرد.... و اکنون در کجای تاریخ ایستاده ایم.....

+ نوشته شده در  جمعه 26 آبان1385ساعت 7:15  توسط محمد مهدی تهرانی  |