صدا و سیما در خصوص انعکاس مطالب دینی در ماه رمضان کارهای ارزشمندی انجام داده و می دهد و اینها در خور توجه و تقدیرند. اما بعضا عدم توجه به بعضی مسائل ارزش و عظمت کار را می شکند. گاه عدم رعایت مقدمات و شرایط یک امر مهم، تخفیف شأن آن تلقی می شود. واقعیت آن است که مناجات کتاب قصه نیست.
عبارات دعای ابوحمزه خود گواه حال امام سجاد(ع) هنگام دعاست. خود گواه حالی است که مناجات کننده واقعی می بایست در حین مناجات داشته باشد. امام وقتی به عبارات مربوط به قبر نزدیک می شوند می فرمایند:"و مالی لاابکی" همین عبارت نشان دهنده حال بکاء امام در حین دعاست. عبارات قبر ابوحمزه به گونه ای است که نمی توان آنها را آرام و ساده مثل کتاب قصه یا کتاب دعای معمولی خواند و رد شد. متاسفانه الان پخش دعاها به خصوص ابوحمزه در صدا و سیما به گونه ای است که آدم یاد پیرزن هایی می افتد که یک کتاب دعا را برمی دارند و بدون توجه به معانیش پشت سر هم می خوانند و رد می شوند. این حال واقعی دعا و مناجات و توبه نیست. این تخفیف و شکستن مناجات است.
شاید برخی دوست داشته باشند مناجات را آرام بخوانند. اشکالی ندارد. در یک شبکه مطابق همین رسم کنونی مناجات گذاشته شود. اما لااقل یک شبکه دیگر هم به مناجات محافل پر رونق تهران و سوز و گذار های همراه مناجات اختصاص پیدا کند. (مقصود در این نوشتار بیشتر قرائت دعای ابوحمزه مثل دعای رایج سحر است.)
اهل مناجات در مسجد ارک یا سایر محافل ارزشمند مناجات وقتی به فرازهای ابوحمزه می رسند به واقع فراز به فراز را حس می کنند. وقتی به عبارات مربوط به قبر می رسند انگار دارند جان دادن و تدفین خود را می بینند و درک می کنند. بد نیست مسئولین صدا و سیما سری به این محافل بزنند. توصیف آنچه در این محافل می گذرد لااقل برای من سخت است. اما همین قدر بگویم کسی که فضای مناجات این چنینی را درک می کند با عرض معذرت وقتی مناجات های پیرزن وار صدا و سیما را می بیند غصه اش می گیرد.
در مورد سخنرانی ها هم می بینیم با وجود برخی توجه ها در خصوص خلاصه کردن و گزیده و متنوع پخش کردن سخنرانی ها که البته قابل تقدیرند، به نظر سطح سخنرانی ها نزول داشته. مشخصا در مورد سخنرانی های سحر سال گذشته صحبت های آقای انصاری جالب توجه بود. سال های پیشین سخنرانی های امسال مرتضی آقا تهرانی و... پخش می شد. این سخنرانی ها جنبه عرفانی و اخلاقی داشت. از سوی دیگر شخصی مثل پناهیان که ما بیش از هر چیز او را به عنوان یک شخصیت فکری می شناسیم، سال های پیش مورد توجه صدا و سیما بود. صحبت های پناهیان به هیچ وجه قابل مقایسه با بیانات امثال آقای نقویان نیست. با وجود تمام احترامی که برای آقای نقویان و سایرین قائلم فکر می کنم صدا و سیما خصوصا در بحث سخنران ها باید چهره سازی و معرفی شخصیت های فکری را در دستور کار داشته باشد. نه صرفا پخش صحبت های کسی که احیانا فقط خوب حرف می زند. موضوع فقط پخش یک سخنرانی نیست. بحث بر سر معرفی یک چهره، یک نوع تفکر و یک نوع نگرش به مسائل و موضوعات است.
البته سخنرانی هایی هم هست که در خور ارزشند و می بایست از پخش آنها تقدیر کرد. پخش بیانات آیت ا... مکارم بعد از افطار یا پخش سخنرانی آقای هاشمی نژاد هنگام سحر خوب است. اما انتظار فراتر از اینهاست. برنامه "من... تو... او..." نیز کار خوب و جدیدی است. برنامه ای که با حضور آقای شجاعی ضبط شده بود را دیدم. این نوآوری ها ارزشمندند ولی هیچ وقت جای آن حرکت فکری را نخواهند گرفت.
+
نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1387ساعت 5:24 توسط محمد مهدی تهرانی
|
یه تصویر که البته برای ابعاد width در نظر گرفته شده؛ زیر این تصویر عبارت معروف حضرت سیدالشهدا(ع) در کربلا درج شده. ایشان فرمودند: الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت معایشهم فاذا محصوا فی البلاء قل الدیانون. مردم بندگان دنیایند و دین تنها لقلقه زبانهاشان است. پس هنگامی که با بلا آزموده شوند، دینداران اندک خواهند بود.
بعضی موقع ها بعضی تصاویر به ظاهر ساده، مفاهیم بزرگی رو می تونه خیلی راحت به یاد آدم بیاره. مخصوصا اگه همیشه جلوی چشم باشه. کوچک شده تصویر رو گذوشتم اینجا:
برای مشاهده تصویر با کیفیت مناسب اینجا کلیک کنید. اندازه تصویر یه کم بزرگه ولی نسبت طول و عرض کمی تا مقداری متناسب با صفحات width در نظر گرفته شده. قسمت سیاه رو بردارید می شه متناسب با مانیتورهای عادی. صلوات یادتون نره!!! اگه کسی احیانا مشکل داشت بگه مشکلشو رفع کنم! حجمش حدود ۷۵۰ کیلوبایته. خواستید بگید میل کنم!
+
نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387ساعت 13:53 توسط محمد مهدی تهرانی
|
یکی دو سال پیش بود که بحث ورود زنان به ورزشگاه ها مطرح شد و خاطرتان هست که آن روز چه شکایت ها و اعتراض ها و گلایه ها که شکل نگرفت. جدای از حواشی این مسئله، اصل اعتراض بر مبنای یک حکم شرعی در مورد نگاه به بدن نامحرم بود. و این که در مسابقات فوتبال بازیکن ها لباس مخصوص به خود را می پوشند و این لباس حریم لازمه را ایجاد نمی کند...
می خواستم از دلسوزان، مسئولین و علما دعوت کنم تا یک بار هم که شده برای شنا، قایق سواری، تفریح، گردش، آگاهی از وضع اجتماع یا... سفری به شمال و کنار دریا داشته باشند تا نظرشان را در مورد برخی مسائل جویا شویم. کسانی که در ورزشگاه نگاهشان به ساق پای مردان از فاصله 30 متری حرمت داشت، در سواحل دریاهای جمهوری اسلامی ایران فراتر از آن را هم از فاصله نیم متری ملاحظه می کنند! و گویا نیروی انتظامی حرمتی بر آن نمی بیند. بالعکس آقایان هم زنانی را می بینند که گویی لباس غواصی نیمه عریان به تن دارند. سواحل مختلطی که نظارت درست و کامل بر آن ها نیست و علاوه بر مشکلات فرهنگی به خاطر عدم وجود حفاظت لازم کشته هم می دهند.
از آنجایی که شرح بیشتر اوضاع سواحل یا استفاده از تصویر برای حقیر میسور نیست، لاجرم دعوت می کنم خود عزیزان شاهد ماجرا باشند و این سوال را پاسخ دهند که چرا باء سواحل جر می گیرد و باء ورزشگاه ها نه!
با کنترل سواحل از دو جنبه ایمنی و فرهنگی که طبعا می تواند با سیاستگذاری صحیح و استفاده از بخش خصوصی انجام شود، طبعا دیگر شاهد این قبیل مشکلات نخواهیم بود. طبعا امکانات موجود نیز می تواند توسعه یابد و سواحل آنگونه باشد که برازنده ایران اسلامی است. علاوه بر این که با توجه به طول خط ساحلی ایران، می توان شاه بیت هر غزل یعنی موضوع اشغال را هم مد نظر قرار داد.
+
نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 14:17 توسط محمد مهدی تهرانی
|
... به ايشان بگوئيد كه اينقدر از خدا طلب شهادت نكند
يكي از برادران تيم حفاظت مقام معظم رهبري نقل ميكرد: در جريان آخرين سفري كه حضرت آقا به استان هرمزگان، يك تيم از بچههاي مذهبي كهنهكار، فيلمبرداري سفر را به عهده داشتند. در يكي از روزها تيم فيلمبرداري از فرصت استفاده كردند و براي شنيدن حرفهاي مردم بندرعباس با تجهيزات كامل فيلمبرداري به داخل شهر رفتند. حضرت آقا كه از اين جريان با خبر شدهبودند، پيشنهاد فرمودند كه، به عنوان تيم فيلمبردار و با سر و صورتي پوشيده در برنامه شركت نمايند.
يكي از برنامه هاي آن روز ديدار از خانه شهيدي از شهداي بندر عباس بود. البته خانهاي در كار نبود، بلكه سرپناهي بود كه با نيهاي خشكشده ساخته شدهبود و به آن كپري ميگفتند. از مادر شهيد كه پيرزني تكيده و آفتابسوخته بود، سؤال شد: «مادر جان آيا خبر داري كه حضرت آقا به استان شما آمده اند؟» پيرزن گفت: «بله، خبر دارم». ديشب فرزند شهيدم به خوابم آمد و گفت: «آقا كه به بندر عباس تشريف ميآورند، حتماً به خانه ما خواهند آمد، ولي به ايشان بگوئيد كه اينقدر از خدا طلب شهادت نكند، چون ايشان خيلي كارها دارد كه بايد انجام بدهد». و ادامه داد: «من مطمئنم كه امروز در جمع شما كه به خانهام آمده ايد، حتماً حضرت آقا نيز حضور دارند».
خلاصه اينكه آن روز يكي از ماندگارترين روزهاي مأموريتيمان شد و هيچگاه از خاطر بچه هاي حفاظت آقا نخواهد رفت.
پينوشت:
1- متن فوق به نقل از وبلاگ سوزن بان عینا منعکس شده است.
2- تصوير رهبر فرزانه انقلاب با لباس مبدل، مربوط به سفر ايشان به شهر بم ميباشد. تصوير برگرفته از كليپي با همين عنوان از لوحفشرده هنر خاكي است.
3- دارم می رم مشهد. اگه ان شاء ا... ما رو دیگه ندیدین حلال کنین. اگه اونجا دستم به این موجود [...] برسه درستش می کنم!!! دعاگو خواهم بود. تا بعد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 13:54 توسط محمد مهدی تهرانی
|
حرف های زیادی برای گفتن داشتم؛ از افاضات تامل برانگیز جناب کروبی در دیدار با اعضای انجمن صنفی دانشگاه مازندران و اعضای انجمن اسلامی دانشگاه امیر کبیر و... که اقتضای تنظیم یک نامه سر گشاده را داشت تا موضوعات متعدد دیگری چون سایت هواداران قالیباف، افاضات جناب افروغ، مواضع جناب هاشمی، توصیه های جدی به دوستان موتلفه در آستانه انتخابات، بحث اقتصادی خودمان و... حیف که فرصت آن گونه که باید و شاید با توجه به نزدیکی امتحانات پایان ترم محیا نبود و نیست. باشد تا فرصتی بهتر. اگر خدا بخواهد در یک فرصت مناسب از خجالت دوستان هم بیرون خواهم آمد.
تا بعد
+
نوشته شده در شنبه 19 خرداد1386ساعت 14:30 توسط محمد مهدی تهرانی
|
... وقتی خبرها و نوشته ها را مرور کردم، تازه از گوشه هایی از ماجرا مطلع شدم؛ و اکنون آنقدر بهت زده و نگرانم که حتی تاب نوشتن ندارم و این اندک را می نویسم تا من هم مانند خیل بی خیال ها سکوت نکرده باشم.
« سوره نامي است كه از قديم در حوزه هنري بوده است، قبلاً به صورت جنگ سوره منتشرميشد كه شامل مجموعه آثار هنري و مقالاتي بود كه به صورت كتاب انتشار مييافت كهفكر ميكنم حدود 20 شماره از آن در آمد می باشد. از فروردين سال 68 آقاي سيدمحمدآويني مجله ماهنامه سوره را در حوزه هنري منتشر مينمود و پس از مدتي سيد مرتضيآويني سردبير مجله شد. در سال 72 و بعد از شهادت ايشان، مجدداً آقاي سيدمحمد آوينيسردبيري نشريه سوره را به عهده گرفتند. بعد از يك وقفه چند ساله، آقاي ميرفتاح چندشماره و سپس آقاي عبدالجواد موسوي 6 شماره از اين نشريه را منتشر نمودند، دوره اخيرسوره از ارديبهشت 82 شروع شده و تاكنون ادامه دارد... » (مصاحبه وحید جلیلی)
آنگاه که همه فریادها با اعمال نظرهای شخصی و محافظه کارانانه به محاق رود، دیگر نه فرهنگ که انقلابی وجود نخواهد داشت. سوره با تمام زیر و بم هایش زیبا بود. با نقدها و مصاحبه ها، با بعد التحریرها و... .
خیلی از عناوین پیرامون متوقف شدن انتشار سوره از پیش چشمم گذشت؛
چرا برخی برآنند تا فضای کشور را به نوعی پیش ببرند که فقط خویش می پسندند؟ چرا برخی انتظار دارند همه فریاد ها در گلوگاه خفه شوند و تنها یک بیان مجال سخن داشته باشد و آن هم بیان آنها؟ چرا شرایط را به نوعی پیش می برند که تصور سیاست های رادیکالی و تنگ نظرانه در نگاه مردم زنده شود؟ چرا؟...
امروز می کوشند تا با معرفی چند چهره سرشناس تحت عنوان اعضای شورای راهبردی سرپوشی بر اعتراضات بگذارند و در گام بعد سردبیر، صاحب نظران و به عبارت بهتر هویت سوره را در سایه ای از توجیه عوض کنند.
اکنون ما نیز به سان همه کسانی که رسما در برابر این اقدام بچه گانه و غیر منطقی موضع گرفته اند، اوج مخالفت خویش را ابراز می داریم. آنان که یک تنه می تازند بدانند با پرده افکنی ها مسئله ای حل نمی شود. افکار عمومی به نفع حقیقت قلم خواهند زد. ما سوره را همان گونه که بود می خواهیم. صریح و بی پرده...
+
نوشته شده در شنبه 19 اسفند1385ساعت 9:34 توسط محمد مهدی تهرانی
|
گاه مرور اوج و فرودهای زندگی بزرگمردانی که به جایگاهی موثر دست یافته اند، می تواند ظهور نقطه عطف بزرگی را در زندگی رقم بزند. روزمرگی و نبود عزم جدی یا بینشی مشخص در مسیر زندگی زهر کشنده ای است که اغلب دچار آن هستیم. و این مرور قطعا می تواند راهگشای کار باشد. یک جرقه می تواند مسیر زندگی را به کلی عوض کند.
پروفسور سید محمود حسابی وجود ارزشمندی است که با مشقات زیاد در کشورهای بیگانه به تحصیل علوم مختلف می پردازد. زبانهای فرانسه، انگلیسی، عربی، ایتالیایی، سانسکریت، یونانی، لاتین، پهلوی، اوستا، ترکی، روسی و آلمانی را فرا می گیرد و نشان "کوماندور دولوژین دونور" بزرگترین نشان علمی فرانسه را با تائید اینشتین دریافت می کند و در این بین چون به وطن خویش احساس دین می کند، با وجود زمینه های فراوان به ایران باز می گردد تا با دستان پر توانش کشورش را بسازد.
هر شب خاطراتش را به اصرار فرزند ارشدش بیان می کند؛ از اینکه چگونه پدرش به بهای رسیدن به وضع مالی بهتر در دربار آنان را ترک می کند و به خواست همسر جدیدش حتی برای ازبین بردن آنها گام بر می دارد. از اینکه چگونه مادرش سر به لبه تیز و آهنی ستون کشتی می کوبدتا از توطئه شوهری بدطینت و دنیا پرست خود و فرزندانش را نجات دهد. از اینکه چگونه بدون سرمایه و محلی برای سکونت در آن سوی مرزها با مادر و برادر کوچکش سرگردان می ماند. از سختی کار و شبهایی که بر فراز کوههای سرد با درندگان می گذراند. و از اینکه چگونه مادرش و تنها امیدش با مشاهده تمام شدن جواهراتش که تنها ذخیره مالیشان بود، سکته می کند و فلج می شود.
هنگام مطالعه کتاب بارها اشک در چشمانم حلقه می بست و هر روز تا شب که ساعت مطالعه کتاب فرا برسد فراز و نشیب های این زندگی مقدس تمام ذهنم را به خود مشغول می کرد. مطالعه کتاب خواب از چشمانم ربوده بود.
اگر چه در پایان این ماجرای تلخ، زندگی او سراشیبی را درک می کند و یکی پس از دیگری افتخارات بزرگ نصیبش می شود، اما با این حال تا همان اواخر هرگاه از روی مریضی از هوش می رود، بی اختیار چنین می گوید: «آیا لزومی داشت آقای معز السلطنه به دو بچه کوچک در یک مملکت غریب آن هم در وسط جنگ جهانی اول گرسنگی بدهد؟» از هر حادثه رنجی به پیکر دارد و مریضی های گذشته اش هر روز به نوعی در وجودش ظهور می کنند؛ ولی با این حال با تمام وجود راهش را ادامه می دهد. هنگامی که در ایران از فیزیک سخن می گوید، هیچکس حتی مسولان معنای این واژه را نمی فهمند و او به ناچار می گوید: « فیزیک همان شیمی است!!!» با وجود همه کاستی از تلاش نمی ماند و ثمره کارش تاسیس اولین دانشگاه ایران یعنی دانشگاه تهران می شود.
کتاب استاد عشق به قلم ایرج حسابی، از تلاش بی وقفه او پرده برمی دارد و اسرار مگوی او را که بیم از انتشارشان داشت که مبادا موجب خودستایی شود، برملا می دارد. این کتاب توسط سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده است. مطالعه این کتاب را با تمام وجود پیشنهاد می کنم.
+
نوشته شده در جمعه 17 آذر1385ساعت 17:22 توسط محمد مهدی تهرانی
|