«اينها تودهنى خوردند، سيلى خوردند، ولى هنوز نااميد نيستند. من به شما عرض كنم دانشجوهاى عزيز! اينها نااميد نيستند؛ دارند قضايا را دنبال ميكنند؛ به اين زودى هم زمين نمي گذارند. اينها صحنهگردانهائى دارند، صحنهگردانهائى هم پيدا خواهند كرد...»
مقام معظم رهبری
*مقدمه
دیدار دانشجویان که این بار زودتر از همیشه در دهه اول ماه مبارک رمضان با رهبر انقلاب برگزار می شد و نیز دیدار اساتید و فرهیختگان با ایشان فرصتی بود تا کلیدواژه هایی جدید همه نگاه ها و تحلیل ها را به سمت و سوی خود سوق دهد. کلیدواژه هایی حکیمانه که طرحشان با تعمّد، دقت و ظرافت خاصی صورت پذیرفته بود و خبر از مختصات میدان جدیدی می داد که فراروی نخبگان کشور قرار گرفته است و آنان باید نسبت به آن هوشیار و آگاه باشند.
رهبر انقلاب مفهومی به نام "جنگ نرم" را مورد توجه قرار دادند و از ضرورت نقش آفرینی "دانشجویان" به عنوان "افسران" و "اساتید" به عنوان "فرماندهان" مقابله با جنگ نرم سخن گفتند. ایشان حتی بین سرباز و افسر تفکیک کردند و فرمودند:«نگفتيم سربازان، چون سرباز فقط منتظر است كه به او بگويند پيش، برود جلو؛ عقب بيا، بيايد عقب. يعنى سرباز هيچگونه از خودش تصميمگيرى و اراده ندارد و بايد هر چه فرمانده ميگويد، عمل كند. نگفتيم هم فرماندهانِ طراح قرارگاهها و يگانهاى بزرگ، چون آنها طراحىهاى كلان را ميكنند. افسر جوان تو صحنه است؛ هم به دستور عمل ميكند، هم صحنه را درست مىبينيد؛ با جسم خود و جان خود صحنه را مىآزمايد. لذا اينها افسران جوانند؛ دانشجو نقشش اين است.»
یقین کلیدواژه های رهبر انقلاب بار معنایی مشخصی دارد و هدفی خاص را نیز دنبال می کند. پیش از این نیز کلیدواژه هایی نظیر خواص و عوام، استعمار فرانو، شبیخون فرهنگی و... از ناحیه ایشان طرح شده بود و سرفصلی جدید را مقابل کسانی که درصدد تبیین شرایط و وظایف روز جامعه هستند، گشوده بود.
این بار مقام معظم رهبری مختصات مبارزه ای را تبیین کردند که در آن هر قشر می بایست رسالت خود را بازشناسد و نحوه ایفای نقش خود را نیز دریابد. ایشان با لحنی هشدارگونه فرمودند:«دانشگاه بايد بهوش باشد. دانشجوى مؤمن و مسلمان و دانشجوئى كه به كشورش علاقهمند است و دانشجوئى كه به آيندهى كشور و آيندهى نسل خودش دلبسته است، بايد هوشيار باشد. بدانيد اينها دارند طراحى مي كنند.»
شرایطی که بعد از انتخابات رقم خورد و زبانه هایی که تا کنون کشیده شده است، طبیعتا با آغاز سال تحصیلی، دانشگاه را نیز متأثر از خود خواهد ساخت و در این میان این دانشجویان و اساتید هستند که در حکم افسران و فرماندهان مقابله با جنگ نرم باید طرح ریزی برای مقابله با جنگ نرم را به صورت جدی آغاز کنند؛ نوع مقابله، اهداف، الزامات، آسیب ها و راهکارهای کلان آن مقوله هایی که در این نوشتار به تفصیل بدانها خواهیم پرداخت.
*اهداف مقابله با جنگ نرم
شاید در نگاه اول سخن گفتن از اهداف بیهوده به نظر برسد، اما وقتی تبلور غفلت از این مقوله در عمل مشاهده شود، آنگاه است که اهمیت موضوع رخ نمایی می کند. هدف کلانی که رهبر انقلاب مورد توجه قرار دادند، "دفاع از نظام اسلامى و جمهورى اسلامى در مقابلهى با يك حركت همهجانبهى متكى به زور و تزوير و پول و امكانات عظيم پيشرفتهى علمىِ رسانهاى" بود. اما با نگاهی جزء نگرتر نیز می توان مواردی را برشمرد.
الف) کاهش خسارات احتمالی
رهبر انقلاب در دیداری که با دانشجویان داشتند، فرجام طرح ریزی های دشمنان را شکست تلقی کردند و نقش نخبگان در این میدان را مورد توجه قرار دادند. ایشان فرمودند:«من الان به شما عرض ميكنم، اينها در نهايت شكست مي خورند؛ اما درجهى بيدارى و هوشيارى من و شما ميتواند در ميزان خسارت و ضررى كه وارد ميكنند، تأثير بگذارد. اگر هوشيار باشيم، نمي توانند صدمه و ضررى بزنند. اگر غفلت كنيم، احساساتى بشويم، بىتدبير عمل كنيم، يا خواب بمانيم و اين جور عوارض به سراغمان بيايد، ضرر و زيان و هزينه بالا خواهد بود؛ ولو در نهايت موفق نخواهند شد.»
در واقع شاید نتوان صد در صد بر طرح ریزی ها فائق آمد، اما هر میزان تلاش در مواجهه با این طرح ریزی ها ضروری است و در کاهش تبعات احتمالی موثر خواهد بود؛ لذاست که نباید از کوچکترین تلاشی مضایقه کرد.
ب) جلوگیری از متزلزل شدن کار علمی در دانشگاه ها
طبیعتا در گیر و دار دعواهای سیاسی در دانشگاه ها آنچه بیش ار همه آسیب جدی می بیند، برگزاری کلاس ها و برنامه های علمی دانشگاه است. افسران جوان باید مانع این آسیب شوند. این موضوعی است که رهبر معظم انقلاب مورد توجه قرار دادند:«همين جا به شما بگويم، مواظب باشيد توى اين قضاياى سياسى كوچك و حقير نبادا دانشگاه تحت تأثير قرار بگيرد؛ نبادا كار علمى دانشگاه متزلزل شود؛ نبادا آزمايشگاههاى ما، كلاسهاى ما، مراكز تحقيقاتى ما دچار آسيب بشوند؛ حواستان باشد. يعنى يكى از مسائل مهم در پيش روى شما، حفظ حركت علمى در دانشگاههاست. دشمنها خيلى دوست ميدارند كه دانشگاه ما يك مدتى لااقل دچار تعطيلى و تشنج و اختلالهاى گوناگونى باشد؛ اين برايشان يك نقطهى مطلوب است؛ هم از لحاظ سياسى برايشان مطلوب است، هم از لحاظ بلندمدت؛ چون علم شما از لحاظ بلندمدت به ضرر آنهاست؛ لذا مطلوب اين است كه دنبال علم نباشيد.»
به این ترتیب هر گونه نقش آفرینی افسران مقابله با جنگ نرم که به ایجاد تزلزل در حرکت علمی دانشگاه بیانجامد، نقض غرض محسوب خواهد شد و این نکته مهمی است که می بایست مدنظر قرار گیرد.
ج) آرام و منطقی نگه داشتن فضای دانشگاه
ایجاد بلوا و ناآرامی در دانشگاه از اهدافی است که بانیان طراحی جنگ نرم قطعا به دنبال آن هستند. جریانات دانشجویی می بایست مراقب باشند پازل جنگ نرم را تکمیل نکنند. تمام تلاش طراحان جنگ نرم این است که به گونه ای عمل کنند تا شرایط دانشگاه های کشور از کنترل خارج شود. این همان چیزی است که حسین بشیریه نیز در قالب توصیه به دوستانش بیان می کند:«معمولا آن چیزی كه میخ نهایی را بر تابوت رژیمهای خودكامه میكوبد بحران در اعمال قدرت و از دست دادن كنترل اوضاع است.»
رهبر انقلاب پیشتر مطالبی را مطرح کرده بودند که توجه بدانها راهگشا خواهد بود. ایشان فرموده بودند:«در جنگ فرهنگى، در جنگ سياسى، در جنگ امنيتى، تحرك دشمن را درست نمىتوان ديد. گاهى اوقات، دشمن كار را به گونهاى ترتيب مىدهد كه حرف حقى، از زبان يك نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا مىخواهد اين حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون مىخواهد پازل خودش را كامل كند. اين پازل از صد يا دويست قطعه تشكيل شده؛ يك قطعهاش هم همين حرف حقى است كه آن شخص بايد بزند تا اين پازل را كامل كند! اينجا اين حرف حق را نبايد زد. پازل دشمن را كامل نبايد كرد. در اين حد هوشيارى لازم است! بله، وارد سياست بشويد و فكرِ سياسى كنيد؛ اما بسيار هوشيار. دشمن نبايد بتواند از هيچ حركت و اظهار و موضعگيرى شما استفاده كند. اين، اصل اول و يك خط قرمز است.»
به این ترتیب هر نوع نقش آفرینی افسران مقابله با جنگ نرم که فضای دانشگاه را به سمت ناآرامی سوق دهد، قطعا و یقینا نوعی تکمیل پازل جبهه مقابل به شمار خواهد آمد.
*الزامات مقابله با جنگ نرم
یقینا نیل به اهدافی که می توان برای افسران این میدان در نظر گرفت، بدون طرح ریزی و برنامه ریزی دقیق و مدبرانه ممکن نیست. در ادامه برخی الزامات این برنامه ریزی را مرور خواهیم کرد.
الف) تشکیل اتاق فکر
رهبر انقلاب در دیدار با دانشجویان طراحی نوع مبارزه را به خود دانشجویان واگذار کردند. ایشان فرمودند:«اينى كه چه كار بايد بكنيد، چه جورى بايد عمل كنيد، چه جورى بايد تبيين كنيد، اينها چيزهائى نيست كه من بيايم فهرست كنم، بگويم آقا اين عمل را انجام بدهيد، اين عمل را انجام ندهيد؛ اينها كارهائى است كه خود شماها بايد در مجامع اصلىتان، فكرىتان، در اتاقهاى فكرتان بنشينيد، راهكارها را پيدا كنيد.»
لذاست که بررسی نوع مواجهه مطلوب با توجه به شرایط خاص هر دانشگاه می بایست از جانب فعالین آن دانشگاه هر چه سریع تر صورت پذیرد.
ب) پرهیز از بسته شدن فضا
رهبر انقلاب در دیدار با اساتید دانشگاه در عین اینکه بر ضرورت مقابله با جنگ نرم تاکید داشتند، بار دیگر بحث کرسی های آزاد اندیشی را پیش کشیدند و تاکید کردند که نباید از اظهارنظر بیمناک بود. ایشان فرمودند:«يكى ديگر از كارهائى كه بايد در زمينهى مسائل گوناگون اجتماعى و سياسى و علمى انجام بگيرد، ميدان دادن به دانشجوست براى اظهارنظر. از اظهارنظر هيچ نبايد بيمناك بود. اين كرسىهاى آزادانديشى كه ما گفتيم، در دانشگاهها بايد تحقق پيدا كند و بايد تشكيل بشود. اگر چنانچه بحثهاى مهم تخصصى در زمينهى سياسى، در زمينههاى اجتماعى، در زمينههاى گوناگون حتّى فكرى و مذهبى، در محيطهاى سالمى بين صاحبان توان و قدرتِ بحث مطرح بشود، مطمئناً ضايعاتى كه از كشاندن اين بحثها به محيطهاى عمومى و اجتماعى ممكن است پيش بيايد، ديگر پيش نخواهد آمد.»
به نظر می بایست از فضای تقابلی احراز کرد و محیط آکادمیک دانشگاه را حدالامکان به دور از جنجال و هیجانات کاذب وارد موضوع بررسی مسائل روز کشور کرد.
ج) کلان نگری در طراحی راهکارها
باید در نظر گرفت که تفوّق مقطعیِ صرف مد نظر نیست. می بایست اهداف مواجهه، هم ارز همدیگر و با نگاهی کلان نگر دیده شود. مثلا اگر صرفا مغلوب کردن حریف هدف قرار بگیرد و حفظ آرامش محیط دانشگاه لحاظ نشود، باید پذیرفت که راه به بیراهه سپره شده است.
د) ضرورت مخاطب شناسی
به نظر مخاطب اصلی طرح ریزی های افسران مقابله با جنگ نرم نه سردمداران جریان مقابل که افکار عمومی دانشجویی است. افکار عمومی ای که تحت القائات غلط ممکن است قضاوت های نادرستی در خصوص مسائل کشور داشته باشد و این قضاوت با تبیین درست مسائل به راحتی قابل تغییر است. نباید در برنامه ریزی مخاطب را به اشتباه چند فرد خاص یا یک تشکل خاص قرار داد.
*آسیب های مقابله با جنگ نرم
طبیعتا می تواند آسیب هایی نیز متوجه طرح ریزی های جریانات دانشجویی برای مقابله با جنگ نرم باشد. برخی از این آسیب ها در سخنان رهبر انقلاب نیز مورد اشاره قرار گرفته است.
الف) احساسی عمل کردن
اولین آسیبی که رهبر انقلاب برشمردند، برخورد احساسی با موضوع بود. شاید بازخوانی سخنان ایشان بعد از غائله 18 تیر در اینجا راهگشا باشد. ایشان فرمودند:«وقتى هيجانات كور، پا وسط بگذارند، دشمن فوراً استفاده خواهد كرد. بارها گفتهام، باز هم تكرار مىكنم؛ من معتقدم كه جوان مملكت بايستى در همه ميدانها حضور و آمادگى داشته باشد؛ منتها با انضباط. اينگونه حركاتى كه ملاحظه شد كسانى به دانشگاه حمله كنند، ناشى از بىانضباطى است؛ با هر نامى انجام گيرد، غلط و محكوم است. اگر با نام دفاع از دين هم انجام گيرد، غلط است؛ اگر با نام دفاع از ولايت هم انجام گيرد، غلط است. مگر من بارها نگفتهام در اجتماعات كسانى كه مخالفند، هيچ كس نبايد رفتار خشونتآميز داشته باشد؛ چون اين، دشمن را خوشحال مىكند. بارها ما اين حرف را گفتيم، چرا گوش نكردند؟! چرا گوش نمىكنند؟! حتّى اگر يك حرفى كه خون شما را به جوش مىآورد به زبان آورند - مثلاً فرض كنيد اهانت به رهبرى كردند - باز هم بايد صبر و سكوت كنيد. اگر عكس مرا هم آتش زدند و يا پاره كردند، بايد سكوت كنيد. نيرويتان را براى آن روزى كه كشور به آن نيازمند است، براى آن روزى كه نيروى جوان و مؤمن و حزبالّلهى بايد در مقابله با دشمن بايستد، حفظ كنيد، والاّ حالا فرض كنيم يك جوان، يا يك دانشجوى فريبخوردهاى هم حرفى زد و كارى كرد؛ چه اشكالى دارد؟ من از او صرفنظر مىكنم.»
ب) برخورد سخت به جای برخورد نرم
در مقابله با جنگ نرم بیش از هر چیز باید قواعد مقابله را شناخت. قواعد مقابله نرم با قواعد مقابله سخت تفاوت دارد. مختصات مبارزه هم تفاوت دارد. در مواجهه نرم لزوما دشمن در طرف مقابل دشمن نایستاده است. ممکن است یک عنصر فریب خورده در طرف مقابل باشد. بین یک عنصر فریب خورده و دشمن تفاوت وجود دارد. از حیث نوع مقابله نیز باید راهکارهای نرم را مورد توجه قرار داد.
ج) تندروی و تشدید فضای هیجانی و جنجالی
رهبر انقلاب در عین تاکید بر ضرورت برنامه ریزی و مقابله با جنگ نرم به یک مسئله مهم اشاره کردند و آن پرهیز از تندروی بود. ایشان فرمودند:«شرط ديگر اين است كه در قضايا افراط وجود نداشته باشد. طبيعت جوان، طبيعت تحرك و تندى است. اين دورهى زندگى شما را ما هم گذراندهايم؛ آن هم در دورانهاى انقلاب و اوائل مبارزات و اينها بوده. تندى را مي دانم چيست. خيلى هم به ما نصيحت مي كردند كه آقا تندى نكنيد، ما مي گفتيم كه نمي فهمند چقدر لازم است تندى كردن! مي دانم تصور شما چيست، اما حالا از ما بشنويد ديگر. مراقب باشيد تندروى، انسان را پيش نميبرد. با فكر، تصميم بگيريد... توقع اينكه شماها مدبرانه و فكورانه فكر كنيد و بدون تندروى، بدون افراط و تفريط توى قضايا، رفتار كنيد، توقع زيادى نيست.»
د) ناامیدی و نگاه بدبینانه
مقام معظم رهبری به ضرورت پرهیز از یأس و ناامیدی هم اشاره کردند و اصالت نگاه خوشبینانه را نه از روی توهم که از روی بصیرت دانستند. ایشان فرمودند:«عزيزان من! شرط اصلى فعاليت درست شما در اين جبههى جنگ نرم، يكىاش نگاه خوشبينانه و اميدوارانه است. نگاهتان خوشبينانه باشد. ببينيد، من در مورد بعضىتان به جاى پدربزرگ شما هستم. من نگاهم به آينده، خوشبينانه است؛ نه از روى توهم، بلكه از روى بصيرت. شما جوانيد - مركز خوشبينى - مواظب باشيد نگاهتان به آينده، نگاه بدبينانه نباشد؛ نگاه اميدوارانه باشد، نه نگاه نوميدانه. اگر نگاه نوميدانه شد، نگاه بدبينانه شد، نگاه "چه فايدهاى دارد" شد، به دنبالش بىعملى، به دنبالش بىتحركى، به دنبالش انزواء است؛ مطلقاً ديگر حركتى وجود نخواهد داشت؛ همانى است كه دشمن ميخواهد.»
*راهکارهای کلان مقابله با جنگ نرم
سخن گفتن از راهکارها تامل جدی تری را می طلبد. علاوه بر اینکه شرایط هر دانشگاه نیز ملزومات خاص خود را دارد که متناسب با آن ملزومات باید تصمیم گرفت. اما آنچه اجمالا می توان گفت بدین شرح است:
الف) ایجاد تردید
چنانچه پیشتر گفته شد، مخاطب اصلی برنامه ریزی ها باید عموم دانشجویان باشد. به سادگی می توان با ایجاد تردید در برخی اصول پذیرفته شده ای که تحت القائات نادرست مطرح شده اند، به مقابله با جنگ نرم رفت. مثلا تبین واقعیات برآمده از نظرسنجی ها و غیرواقعی و مسخره بودن ادعای تقلب 13 میلیونی، تبیین دروغ پردازی آشوبگران در گزارش تعداد کشته ها، تبیین تناقض رویکرد اصلاح طلبان در مواجهه با برخی شخصیت ها من جمله آقای هاشمی و مواردی از این دست می تواند راهگشا باشد. این جنس تردید افکنی ها به سادگی در قالب نشریات و سخنرانی ها قابل پیگیری است.
ب) پاسخ به شبهات
طبیعتا از همان روزهای آغازین سال تحصیلی شبهه های متعددی در فضای دانشجویی مطرح خواهد شد. پاسخ به شبهه روی دیگر سکه ایجاد تردید است. باید ایجاد تردید مقدم بر پاسخ به شبهه باشد. بدین معنا که موضع جریان ارزشی باید تهاجمی باشد. البته می توان پیشاپیش و قبل از آنکه نوبت به نقش آفرینی جبهه مقابل برسد، بسیاری شبهات را هم در قالب همان ایجاد تردید پاسخ گفت.
+
نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 21:52 توسط محمد مهدی تهرانی
|
قریب به 1400 سال از واقعه جانسوز و دلخراش کربلا می گذرد؛ واقعه ای که کالبد دین را روحی دوباره بخشید؛ واقعه ای که ذبح عظیم (1) را معنا کرد و البته بر قلب بشریت تا ابدالدهر ماتم و اندوهی بزرگ نهاد.
در طول تاریخ برخی به ستیزه با فرهنگ عاشورا برخواسته اند؛ بارها مزار سیدالشهداء(ع) را شخم زدند و تخریب کردند. عزاداری برای آن حضرت را منع نمودند و شیعیان آن حضرت را به شهادت رسانیدند تا بلکه بتوانند بر این موج خروشان فایق آیند. گروهی نیز با نگاهی دلسوزمآبانه تلاش کردند تا اساس فرهنگ عزاداری را زیر سوال ببرند و آن را ساخته و پرداخته احساسات مردم و یا پادشاهان صفوی معرفی کنند. حال آنکه عزاداری بر سیدالشهداء(ع) پیشینه تاریخی و مستندات روایی فراوانی را داراست؛ به گونه ای که از آغاز خلقت تا به حال پهنه تاریخ را فراگرفته است.
در این نوشتار بر آنیم تا با مروری تاریخی بر فرهنگ عزاداری از ابتدای خلقت تا کنون و نیز ارائه مستندات روایی در باب اهمیت و مقام عزاداری سید و سالار شهیدان، گامی هرچند کوچک در جهت تبیین این فرهنگ مقدس برداریم.
اولین عزاداری بر حضرت اباعبدالله (ع) به روایت تاریخ
مطابق مستندات موجود اولین بار مجلس عزای امام حسین(ع) در زمان حضرت آدم(ع) برپا شده است. آدم به فرمان جبرئیل خداوند را به 5 تن آل عبا قسم داد:«یا حمید بحق محمد، یا عالی بحق علی، یا فاطر بحق فاطمه، یا محسن بحق الحسن، یا قدیم الاحسان بحق الحسین.» وقتی نام حسین(ع) از زبانش گذشت، بی اختیار اشک از چشمانش جاری شد. خطاب به جبرئیل سوال کرد: برادرم جبرئیل چرا در ذکر پنجمین اسم، قلبم می شکند و اشکم جاری می شود؟ آنجا حضرت جبرئیل واقعه کربلا را برای آدم شرح داد؛ که ای آدم اگر او را ببینی در آن حال که می گوید: واعطشاه، واقله ناصراه. به طوری که تشنگی میان او و آسمان مانند دود حائل می شود. هیچ کس جواب را نمی دهد مگر با شمشیر و چشاندن مرگ... تاریخ می گوید در آنجا آدم و جبرئیل مانند مادر جوان مرده گریستند.(2)
بسیاری از دیگر پیامبران نیز در عزای امام حسین(ع) قبل از به شهادت رسیدن او گریستند. از جمله حضرت نوح(3)، حضرت ابراهیم(4)، حضرت اسماعیل(5)، حضرت سلیمان(6)، حضرت موسی(7)، حضرت عیسی(۸) و...
عزاداری حضرت رسول و ائمه قبل از شهادت امام حسین(ع)
بارها محفل نزول وحی مبدل به عزاخانه حسین(ع) می شد. پیامبر بارها و بارها از مصیبت حسین(ع) یاد می کردند و می گریستند.
ام سلمه می گوید: بر پیامبر وارد شدم. دیدم حسین(ع) روی سینه پیامبر قرار گرفته و پیامبر گریه می کند و در دست مبارکش چیزی است که او را می بوسد. پیامبر فرمود: ای ام سلمه این جبرئیل است. به من خبر می دهد که این پسرم کشته می شود و این همان خاک(تربت) است که در آنجا کشته می شود. آن را نزد خود نگهدار. هرگاه دیدی که آن خاک به خون مبدل شده بدانکه حبیبم حسین کشته شده است. ام سلمه می گوید: من آن را که شبیه خاک سرخ بود، گرفتم و در شیشه ای گذاشتم و سرش را محکم بستم و او را نگاه داشتم. وقتی که حسین از مکه به سوی عراق خارج شد، من شب و روز آن شیشه را بیرون می آوردم و می بوئیدم و به آن نگاه می کردم و به مصیبتش می گریستم تا وقتی که روز عاشورای محرم رسید و آن روزی بود که در آن روز حسین را کشتند. در صبح عاشورا آن را بیرون آوردم دیدم در حالت اول است. سپس در ساعات آخر روز عاشورا به سوی آن برگشتم. ناگهان دیدم به خون مبدل شده. ناله ای زدم و گریه کردم.(9)
مشابه این روایت در بسیاری از کتب اهل سنت آمده است. مثلا صاحب عقدالفرید در جلد دوم و احمد بن حنبل و ابوعلی و ابن سعد و طبرانی و انس بن مالک و ابن عساکر همین روایت را با مقداری تعدیل و تفاوت ذکر کرده اند.
عبدا... بن نجی از قول پدرش نقل می کند که روزی خدمت پیامبر اکرم وارد شدم. دیدم چشمان مبارکش اشک ریزان است. عرض کردم ای پیامبر خدا! آیا کسی تو را به خشم آورده؟ برای چیست که دیدگانت اشک می ریزد؟ فرمود: لحظه ای جبرئیل نزد من ایستاده بود و به من گفت که حسین در شط فرات کشته می شود... دیگر من نتوانستم از اشک چشم خودداری کنم.(10)
مشابه این حالات برای رسول اکرم(ص)، حضرت زهرا(س)، حضرت علی(ع) و دیگر امامان بارها و بارها در روایات مورد اشاره قرار گرفته است که در اینجا فقط چند مورد دیگر را اشارتا ذکر خواهیم کرد: گریه خاندان وحی هنگام نزول مائده آسمانی، گریه خاندان وحی هنگام نزول پیراهن بهشتی برای حسنین به رنگ سبز و سرخ، گریه حضرت علی(ع) هنگام عبور از سرزمین کربلا، گریه حضرت زهرا(س) و حضرت رسول(ص) هنگام ولادت امام حسین(ع)، عزاداری امام صادق(ع)، امام رضا(ع) و...
گریه دشمن بر امام حسین(ع)
اسب رو به سوی خیمه ها کرد. صیحه می زد و همهمه می کرد. زینب از خیمه اش بیرون آمده ده انگشت خود را به سرش گذاشت و گفت: کاش آسمان به زمین می ریخت. کاش کوهها از هم پاشیده می شد. بعد صیحه ای به ابن سعد زد و گفت: ای عمر! ابوعبدالله را می کشند و تو به آن نگاه می کنی؟ به گواهی تاریخ چشمان عمر سعد در این لحظه اشک آلود شد. به طوری که اشکش بر محاسنش جاری گشت. حتی دشمن هم در اینجا عزادار حسین شد.(11)
گریه امام حسین بر شهیدان کربلا
امام حسین(ع) در غم بسیاری از شهدای کربلا سخت گریستند. در اینجا به بیان دو نمونه اکتفا می کنیم.
1-حضرت عباس(ع): امام حسین آمد با قد خمیده بر بالای سرش ایستاد. بعد بر بالین وی نشست و به شدت گریست تا روح عباس از بدن مفارقت کرد. (12)
2-حضرت علی اکبر(ع): امام سر فرزند خود را بر دامن گرفت و خون از چهره او پاک کرده و می بوسید. سپس فرمود: فرزندم! خدا کشتگان تو را از رحمت خود به دور کند. اینان چه بسیار بر خدا و هتک حرمت حریم رسول خدا گستاخند. اشک دیدگان امام جاری شد و شیون بانوان برخواست. امام ایشان را ساکت کرد و فرمود: آرام شوید که گریه ها پیش رو دارید. (13)
اولین عزاداری عمومی در شام
با خطبه های مکرر و بلیغ حضرت زینب(س) و امام زین العابدین(ع)، کم کم مردم بیدار شدند. کسانی که امام را تنها گذاشته بودند، توبه کردند و بعدا قیام توابین را رقم زدند. یزید که چاره ای جز مدارا با اهل بیت برای خود نمی دید، به آنان اجازه داد تا سه روز در شهر شام به عزاداری بپردازند. صاحب مجالس السنیه می گوید: «این اولین مجلس عزاداری عمومی بود که در شام بر امام حسین(ع) و خاندان و اصحابش بر پا کردند... و اسیران تا وقتی که در شام بودند، آشکار و نهانی بر حسین نوحه سرایی می کردند... کسی از خاندان اموی نبود مگر اینکه بر امام حسین(ع) و اسیرانش گریه و نوحه سرایی می کرد.»(14) تاثیر روشنگری اهل بیت به گونه ای بود که حتی هند همسر یزید نیز در مجلس یزید گریبان چاک کرد و صیحه می زد و می گفت: ای یزید آیا سر فرزند فاطمه آویزان باشد؟(15)
عزاداری اهل بیت در مدینه
بشیر بن جذلم که از کاروان اسیران و معروف به شعر گفتن بود، می گوید: وقتی که کاروان اسیران به اطراف مدینه منوره رسید، امام زین العابدین(ع) فرمود: به مدینه داخل شو و خبر مرگ اباعبدالله را بده. بشیر می گوید من سوار اسبم شدم و با شتاب رفتم تا وارد مدینه شدم. صدا به گریه بلند کردم و این اشعار را خواندم:"یا اهل یثرب لا مقام لکمقتل الحسین ادمعی مدرارا." در شهر مدینه هیچ کس نماند مگر اینکه از مدینه خارج شد و گریه و زاری می کرد... مدینه شبها و روزها شاهد مجالس عزا بود و نوحه سرایی. از جمله این مجالس می توان به عزاداری های حضرت رباب و حضرت ام البنین در مدینه اشاره نمود.(16)
گریه ائمه بر امام حسین(ع)
امام زین العابدین هرگاه وقت طعام می رسید و غذای آن حضرت را در برابرش می نهادند، چشمانش اشک می ریخت. هنگامی که یکی از غلامان اعتراض کرد که ابن رسول الله! آیا وقت آن نرسیده که حزن و اندوه شما پایان پذیرد؟ امام از یعقوب پیامبر یاد کرد و فرمود: وای بر تو! حضرت یعقوب دوازده پسر داشت. خداوند یکی از آنها را از او پنهان کرد. چشمانش از خون سفید شد. در صورتی که پسرش یوسف در دنیا زنده بود. ولی من دیدم پدرم و برادرم و عمویم در کنار من به زمین افتاده بودند. پس چگونه حزن و اندوه من پایان پذیرد؟(17)
در روایات متعدد به برگزاری مجالس عزاداری توسط امام باقر(ع)، امام صادق(ع)، امام رضا(ع) و دیگر ائمه اشاره شده است که در اینجا از ذکر این موارد صرف نظر می کنیم.
عزاداری در زمان آل بویه و صفویه
عزاداری در زمان آل بویه وسعت بیشتری پیدا کرد و کم کم به دایره بازارهای آشکارا و با حرکت به خیابان ها و کشاندن مردم به سینه زنی گسترش یافت. این توسعه و علنی شدن عزاداری به دلیل دین گرا بودن سلاطین و وزرای آل بویه و همچنین ارتباط تنگاتنگ علمای طراز اول شیعه چون شیخ صدوق، شیخ مفید، سید رضی و سید مرتضی با آل بویه بوده است. تا پیش از این سلاطین نوعا نه تنها عزاداری را تقویت نمی کردند، بلکه درصدد محو آثار باقیمانده از واقعه کربلا نیز برمی آمدند؛ بارها بر قبر امام حسین(ع) آب بستند و...
در زمان حکومت پادشاهان صفوی تشیع به عنوان دین رسمی کشور اعلام گردید. بسیاری از علما از حله به ایران آمدند و به دعوت پادشاهان صفوی به بیان حلال و حرام الهی پرداختند. مثلا در زمان شاه طهماسب تعدادی از علمای شیعه همچون محقق کرکی، شیخ علی منشار، حسین بن عبدالصمد و شیخ بهایی به ایران آمدند و به مقامات مذهبی دست یافتند.(18)
در این دوره جایگاه علما بسیار مورد توجه بوده است؛ تا آنجا که سه مقام صدر، شیخ الاسلام و قضاوت را عهده دار بوده اند و از اختیاراتی چون اداره موقوفات سلطنتی و غیر سلطنتی، نظارت بر مدارس، مساجد و تکایا، تعیین حکام شرع و مباشرین اوقاف، تفویض و ریش سفیدی جمیع سادات، علما، مدرسان، پیش نمازان، قضات، متولیان، وزرای اوقاف و گرفتن خمس و زکات و تقسیم مواریث و... برخوردار بوده اند.(19)
در این دوره عزاداری گسترش بیشتری می یابد و عزاداری به شکل دسته جات زنجیرزنی و... مرسوم می شود. آنچه به عنوان جایگاه علما در این دوره آمد، از این باب بود که متاسفانه گاها عزاداری بر سیدالشهدا(ع) توسط برخی، به شکل کاملا ساخته و پرداخته این دوره و پادشاهان صفوی خوانده می شود. حال آنکه عزاداری تنها در این دوره گسترش و نمود بیشتری یافته و این نمود و گسترش ذیل نظر عالمان بزرگی چون محقق کرکی بوده است که از حله به ایران آمده اند.
حاصل این گفتار
عزاداری بر امام حسین(ع) از ابتدای خلقت آغاز شده و اولین مداح حضرت اباعبدالله(ع) جبرئیل امین بوده است. در طول این مدت ائمه سفارشات فراوان و مکرری بر حزن و اندوه خصوصا در ماه محرم داشته اند. امام رضا(ع) به ابن شبیب فرمود: ای پسر شبیب اگر خواستی برای چیزی گریه کنی، برای حسین بن علی(ع) گریه کن که چون گوسفند او را سر بریدند و هجده تن از خاندانش را با او کشتند.(20) خود اهل بیت بارها و بارها مجلس عزای امام حسین(ع) را به پا کرده اند و دستور به نوحه خوانی برای ابی عبدالله داده اند. امام زمان فرمود که یا جدا صبح و مساء در عزای تو اشک می ریزم و اگر اشک چشمم تمام شود، چون گریه می کنم.(21)
عزاداری در شرایط گوناگون زمانی با توجه به سلاطین وقت فرازها و نشیب هایی را پیموده و در دوران صفویه در حضور علمای بزرگ شیعی به اوج خود رسیده است. سالیان دراز شیعیان، اربعین، خود را در قالب دستجات عزاداری به کربلا می رساندند و در این میان همواره شخصیت های برجسته ای مانند سید مرتضی حضور داشته اند و میان عزاداران پابرهنه و بدون عمامه به عزاداری می پرداختند. خداوند ما را از شیعیان و موالیان واقعی حضرتش قرار دهد.(۲۲)
بشر اولیه همیشه به دنبال روشهای مناسبی جهت پیدا کردن مسیر خود بوده است . انسانهای اولیه این کار را با سنگ چین کردن و در نظر گرفتن علائم طبیعی انجام میدادند ولی این علائم به مرور زمان از بین می رفت .در اوائل قرن هفدهم کشورها فقطعرض جغرافیایی را می توانستند محاسبه کنند و این کار را با محاسبه زاویه ستارهشمالی با خط افق انجام می دادند .ولی به هیچ وجه نمی توانستند محاسبه کنند طولجغرافیایی را اندازه گیری کنند و به همین خاطر بسیاری از کشتیها در اثر ناوبریاشتباه گم می شدند و دیگر هرگز پیدا نمی شدند . همچنین آن زمان مصادف با جنگهای بینکشورهای اسپانیا , ایتالیا , فرانسه , انگلستان و سایر کشورها بود و حتی در ملاقاتکشتی های تجاری آنها جنگ و خونریزی رخ می داد . در نهایت بشر با اختراع ساعت توانستطول جغرافیایی را محاسبه نماید . مبداء طول جغرافیایی طبق قرارداد بین کشورهاگرینویچ می باشد . Time Greenwich Mean یا همان GMT طبق این قرارداد کره زمین که 360 درجه می باشد و هر ساعت 15 درجه خواهد بود . برای مثال کشور ما ایران 30:30 + نسبت به گرینویچ جلو تر است . بشر هر روز به دنبال پیدا کردن راه جدیدی جهت ناوبریمطمئن تر بود . در دوران جنگ سرد و پس از حمله غافلگیرانه به Pearl harbor در 7دسامبر 1941 آمریکاییها احساس خطر کردند و با دلیل نگرانی از آغاز جنگ ناگهانی و ازدست دادن مستعمراتشان شروع به طراحی GPS نمودند.
GPS
های اولیه بسیار پیچیدهبودند و کار با آنها بسیار سخت بود . به مرور زمان GPS ها بسیار پیشرفته تر شدندولی این دستگاه فقط در اختیار وزارت دفاع آمریکا بود و هیچ سازمانی دیگر قادر بهاستفاده از این تکنولوزی نبود . پس از سقوط هواپیمای 007 کره ای در روسیه به خاطرناوبری اشتباه ,ریگان اعلام کرد که استفاده از GPS برای عموم آزاد است.
GPS یک دستگاه صرفاگیرنده می باشد که اطلاعات بدست آمده از ماهواره های اطراف زمین را مورد تجزیه وتحلیل قرار داده و PIV شما را محاسبه می کنند .P=Position منظور موقعییت شما در هرنقطه از کره خاکی و فضای اطراف آن است . T = Time منظور زمان محلی دقیق و با دقتفوق لاعاده بالا در همان منطقه ای که شما هستید V = Veloctiy منظور سرعت لحظه ایشماست که آن را با دقت فوق العاده بالا محاسبه می کند . حال ما می خواهیم بدانیم یکدستگاه گیرنده با یک آنتن کوچک چگونه این اطلاعات را برای ما محاسبه می کند . تعداد 24 ماهواره توسط شرکتهای تولید کننده GPS یعنی Garmin و Magellan در فاصله 20200کیلو متری از سطح زمین قرار دارند و در هر مدار 4 ماهواره قرار دارد . بدینسان اینماهواره ها کل زمین را تحت پوشش خود قرار می دهند. در داخل هر کدام از این ماهوارهها 4 ساعت اتمی قرار دارد تا مطمئن باشیم که در یک لحظه بخصوص حداقل یکی از آنهاکار می کند . این ماهواره ها کد های 0 و 1 را برای دستگاه گیرنده می فرستند مثلا درثانیه 0 کد 00001001 و در ثانیه 001 ,0 کد بعدی را در فضا منتشر می کند . هر کداماز این کد ها دوباره تکرار می شوند . مثلا دستگاه گیرنده شما کد 001 را در ثانیهاول می گیرد و در 1 نانو ثانیه بعد دوباره این کد را دریافت می کند . بنابر اینتشخیص می دهد که مثلا فاصله زمانی بین شما و ماهواره برای امواجی که با سرعت نورحرکت می کنند 1 نانو ثانیه می باشد . حال چرا اینقدر زمان برای ما مهم است ؟ بهخاطر اینکه فاصله ها بر اساس زمان سنجیده می شوند . مثلا در مورد مثال بالا فاصلهشما از ماهواره برابر می شود با :X=vt=300000110(-9) از طرفی دیگر در داخلدستگاه GPS شما حدس می زند که مکان هندسی شما یک کره به شعاع X ( که در بالا محاسبهکردیم ) و به مرکز مهواره مورد نظر می باشد در نتیجه شما با ماهواره اول متوجه شدیدکه مکان هندسی شما در فضا سطح یک کره می باشد .حال با گرفتن سیگنال ها و محاسبهفاصله از ماهواره دوم مکان هندسی شما در فضا سطح کره زمین خواهد شد . فصل مشترک ایندو کره یک دایره است . ماهواره سوم نیز مکان هندسی شما را بر روی یک کره دیگر تخمینمی زند . فصل مشترک این کره با دایره قبلی دو نقطه خواهد بود . حال ماهواره چهارمکره بعدی را می سازد که فصل مشترک یک کره با دو نقطه یک نقطه خواهد بود . خیلی جالباست ؟!
حال موقعیت شما بر روی کره زمین و فضای اطراف آن در یک نقطه مشخص شده است . به همین ترتیب زمان شما نیز با توجه به موقعیت شما و ساعت GPS محاسبه خواهد شد . این ساعت ساعت محلی است و با ساعت رسمی هر کشور فرق خواهد داشت . سرعت شما چگونهمحاسبه خواهد شد ؟! آیا با تقسیم فاصله بین دو نقطه بر زمان ؟! اخیرا این روش , روشمناسبی جهت دستگاه دقیقی مثل GPS نمی باشد . سرعت شما با استفاده از اثردوپلروروابط ان محاسبه میشود.ما در فیزیک دبیرستان با اثر دوپلر آشنا شدیم این درحقیقت همان شکل معروف آمبولانس است که با نزدیک شدن به ما , رسیدن به ما و دور شدناز ما صدایش نیز تغییر می کند.
طراحان آمریکایی از این مساله در طراحی رادارهاو بخصوص دستگاه GPS جهت تعیین سرعت دقیق استفاده کرده اند . خوب حالا به این نکتهرسیدیم که می توانیم موقعیت , سرعت و زمان دقیق خود را داشته باشیم . بنابراین طولجغرافیایی , ارتفاع از سطح آبها ی آزاد دریا ها , زمان محلی و سرعت را خواهیم داشت . اما آیا فقط همین اطلاعات در اختیار ماست یا بیشتر ؟!
سخت افزار و نرمافزار GPS :
سخت افزار GPS در حقیقت مجموعه ای از IC ها و تراشه ها جهت انجاممحاسبات خاصی است که انجام آن برای شخص بسیار سخت می باشد.
نرم افزار : نرمافزار این دستگاه شامل برنامه ای است که دستگاه با آن کار می کند و در حقیقت این هممانند یکی از برنامه های کامپیوتری عادی است که البته به زبان C نوشته شده است .نسخه های جدید این برنامه ها در اینترنت و در سایت شرکتها نامبرده موجود می باشدهمانطور که گفتیم دستگاه GPS یک کامپیوتر کوچک است که جهت انجام امور خاصی برنامهریزی شده است . بنابراین این کامپیوتر با داشتن مختصات شما می تواند کارهای دیگریهم انجام بدهد . مثلا می تواند زمان طلوع و غروب خورشید را در موقعیت شما بگوید . همچنین زمان طلوع و غروب ماه . شاید خیلی جالب باشد ولی GPS می تواند زمانباقیمانده برای رسیدن به مقصد مورد نظر را با توجه به سرعت شما محاسبه کند . همچنینمیانگین سرعت شما , بیشترین سرعت , میانگین سربالایی و سرازیری مسیر , سرعت عمودی , موقعیت منطقه از نظر شکار و ماهیگیری و شکار در هر نقطه جهان , محاسبه مساحت یکنقطه ناشناخته و بر گرداندن شما از مسیر آمده و…
در ضمن نکته ای که در مورد GPS حائز اهمیت است این است که شرایط آب و هوایی هیچ تاثیر بر روی کارکرد این وسیلهندارد.
هر انقلاب و حکومتی در مسیر اثبات و تثبیت با تهدیداتی مواجه است که همواره اقتدار و پایایی آن را مورد هجمه قرار می دهد. بنابر تعبیر قدما همواره جهانگیری از جهانداری ساده تر خواهد بود؛ چرا که با عبور از مقام اثبات، بخشی از تهدیدات خارجی نیز در قالب تهدیدات داخلی و بعضا در پوستین نفاق جلوه گر خواهند شد و مسلم بازشناسی این تهدیدات برای حفظ و تداوم انقلاب و حکومت، ضروری، لازم و نیز مشکل می نماید.
پیشوای متقیان امیرالمومنین(ع) این گونه می فرمایند:
انکم لم تعرفوا الرشد حتی تعرفوا الذی ترکه.
هرگز راه راست را نخواهید شناخت مگر آن کس که راه راست را رها کرده بشناسید.(1)
آسان ترین راه
مسلم آسان ترین و کم هزینه ترین راه برای مبارزه با جریان در حال تثبیت، تغییر روند آن جریان یا انقلاب و ایجاد انحراف در نحوه شکل گیری آن است. بهترین راه ممکن، پنهان شدن زیر پوستین و شعارهای موجه، دینی و انقلابی است؛ و به عبارتی سوار شدن بر موج برای تحریف مسیر آن. کم رنگ کردن عقاید مذهبی، عرفی کردن دین که از آن تعبیر یوتیلیتاریانیزم می شود، جدا کردن دین از صفحه اجتماع یا سکولاریزم، رجحان یافتن علم بشری یا ساینتیزم، اصالت بخشی به انسان یا امانیزم، و... از جمله دیدگاههایی هستند که بعضا با صبغه دینی نیز ظهور می کنند.
مروری هر چند گذرا بر چالش های پیش روی حضرت علی(ع)، مسلم ما را در بازشناسی تهدیدات امروز یاری خواهد کرد؛ چرا که به تعبیر شهید بزرگوار، مرتضی مطهری: « اینها(خوارج) و لو اینکه منقرض شده اند، اما تاریخچه ای آموزنده و عبرت انگیز دارند. افکارشان در میان سایر مسلمین ریشه دوانیده و در نتیجه در تمام طول این چهارده قرن با اینکه اشخاص و افرادشان و حتی نامشان از میان رفته است ولی روحشان در کالبد مقدس نماها همواره وجود داشته و دارد.»(2)
ناکثین، قاسطین و مارقین
حضرت علی(ع): چون به کار برخاستم گروهی پیمان بسته، شکستند و گروهی از جمع دینداران بیرون جستند و گروهی دیگر با ستمکاری دلم را خستند.(3)
حضرت در زمان خلافت با سه گروه که هر سه در لباس اسلام بودند، مقابله کردند.
نخست ناکثین یا اصحاب جمل به خونخواهی عثمان در مقابل حضرت قرار گرفتند. شهید مطهری در توصیف این گروه می فرماید: « ناکثین از لحاظ روحیه، پول پرستان بودند؛ صاحبان مطامع و طرفدار تبعیض.»(4) مطلع بروز این نزاع همان روحیه عدالت طلبی حضرت بود که همه را در گرفتن حقوق از بیت المال مساوی می دانست. خواه تازه مسلمان باشد خواه همرزم پیامبر. خونی را بهانه کردند که امام علی(ع)، فرزندان خویش را روزها مسئول حفاظت از آن قرار داد و به تعبیر خود او خونی را می جستند که خویشتن ریخته بودند.(5)
دومین جریان که صفین نام گرفت، مخالفت قاسطین یا معاویه و سربازان وی بود. جریانی منافق پیشه که با هدف در دست گرفتن حکومت به مبارزه برخواسته بود. بر سر نیزه کردن قرآن ها و ماجرای حکمیت در این جنگ روی داد.
سومین جریان، جریانی بود به سرکردگی خوارج، جریانی که شاید به منظور تطابق با عصر حاضر مهمترین جریان تلقی می شود و مارقین نام گرفته است. شهید مطهری در وصف آنان این چنین می گوید: « روحشان روح عصبیت های ناروا و خشکه مقدس ها و جهالت های خطرناک بود.»(6)
این گروه پس از جنگ صفین و ماجرای حکمیت از عملکرد خویش پشیمان شده و توبه کرده بودند، با علی(ع) به سبب آنکه به توبه تن نداده است به مبارزه برخواستند.
همان هایی که روزی فریب قرآن های بر سر نیزه را خورده بودند و شعار لا حکم الا الله سر می دادند، آن روز نیز در برابر قرآن ناطق ایستادند. علی(ع) خطاب به آنان این گونه می فرمود:« شما را از کار حکمیت باز داشتم و سر باز زدید. با من در افتادید و مخالفت ورزیدید.»(7) «سنگ بلا بر سرتان ببارد چنان که نشانی از شما باقی نگذارد.»(8)
آن روز امیرالمومنین(ع) به جمگ گروهی شتافت که ابن عباس در وصف آنها می گفت: لهم جباه قرحه لطول السجود و اید کثفنات الابل علیهم قمص مرخصه و هم مشمرون.(10)
دوازده هزار نفر که از کثرت عبادت پیشانی هایشان پینه بسته است. دستها را از بس روی زمین های خشک و سوزان گذاشته، مقابل حق به خاک افتاده اند، همچون پاهای شتر سفت شده است. پیراهن های کهنه و مندرسی به تن کرده اند؛ اما مردمی مصمم و قاطع هستند. و مسلم همین بود که بر دشواری و سختی این پیکار می افزود.
در لباس دین بر علیه دین
همواره بوده اند کسانی که این گونه از دین در راه براندازی آن بهره جستند و تلاش کردند در همه لباسها و مناصب و چهره ها جلوه کنند. به بیان شهید مطهری: « سیاست قرآن بر نیزه کردن سیزده قرن است که کم و بیش میان مسلمین رایج است.»(11) اولین مرحله تهاجم، کسب اعتماد، ضائقه سازی و موجه جلوه دادن خود است و پس از آن مراحل دیگر با کمترین مشکل محقق خواهند شد.
صحنه امروز نیز از وجود این جریانات تهی نیست. آنچه نیاز امروز ماست نوعی بینش، دقت و شناخت جدی نسبت به شرایط زمان حاضر و نیز گذشته است. امروز تکلیف ما صیانت از آن دینی است که با خون حسین آبیاری شده و نیز حریت کشوری که به مدد شهیدانمان محقق شده است. و البته دشمن بیدار است.
مروری گذرا بر انقلاب اسلامی
شهید مدرس نقل می کند که بعد از فتوای مرحوم میرزای شیرازی، مرجع تقلید بزرگ وقت، که در آن مصرف توتون و تنباکو تحریم شده بود، ... از اصفهان به نجف نزد میرزای شیرازی رفته بودم تا اخبار مر بوط به قیام مردم ایران در پیروی از حکم شجاعانه و سرنوشت ساز آن مرجع بزرگ را به اطلاع ایشان برسانم. بعد از ابلغ پیام با تعجب دیدم که اشک به چشمان آن مرد بزرگوار دویده و می گرید. ... از ایشان علت را پرسیدم. مرحوم میرزای شیرازی در پاسخ گفت: گریه من به خاطر آن است که از این پس، دشمنان اسلام از کانون قدرت مسلمانان باخبر شده اند و برای مقابله با آن به هر وسیله ای چنگ می زنند و توطئه های فراوانی تدارک می بینند.(12)
به راستی همان طور شد. کم کم وقتی چهره نهضت و مبارزات اسلامی و نیز انقلاب اسلامی روشن تر شد، بر موج مخالفت ها افزوده گشت. سخت ترین مبارزه با دشمنی است که جانه دین بر تن کرده است و با عوام فریبی در صدد مبارزه با دین است. اندیشه های بیگانه به نحوی در آستانه انقلاب اسلامی جلوه گر شد که شهید بزرگوار، مرتضی مطهری را یرآشفت:« من به عنوان یک فرد مسئول به مسئولیت الهی، به رهبران عظیم الشان نهضت اسلامی که برای همه شان احترام قائلم، هشدار می دهم و بین خود و خدای متعال اتمام حجت می کنم که نفوذ و نشر اندیشه های بیگانه به نام اندیشه اسلامی و یا مارک اسلامی اعم از آنکه از روی سوء نیت و یا عدم سوء نیت صورت گیرد، خطری است که کیان اسلام را تهدید می کند.»(13)
شاید آن روز هر کسی عمق سخنان شهید مرتضی مطهری را درک نمی کرد؛ اما گذشت زمان واقعیاتی را عیان کرد که در فریاد مسئولین وقت پیدا بود:
آقای یونسی در تاریخ 22/3/79 در جلسه شورای اداری مرکزی استان مرکزی صریحا به عوامل نفوذی اشاره کرد و گفت: عوامل دشمن سعی دارند در لباس خودی و ظاهر مذهبی در جناح های سیاسی به وحدت و امنیت ملی ضربه وارد کنند.(14)
کم کم صدای دیگر مسئولین نیز به گوش رسید:
موسوی لاری:« در برخی از استانهای مرزی برخی از گروه هایی که ما فکر می کردیم بعد از پیروزی انقلاب تحرکی ندارند، اعمالی غیر موجه انجام می دهند که با اهداف خاصی رو بروست.»(15)
معاون امنیتی و انتظامی وزارت کشور، علی اصغر احمدی: «قرائن و شواهدی نشان دهنده تلاش عده ای برای ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی است.»(16)
البته چندین سال قبل، افراد دیگری نیز نوید این روز را داده بودند و نسبت به برخی جریانها اعلام هشدار جدی کرده بودند:
مهندس طیب:« علت اینکه تلاش می کنند تا مسئولیت هایی را به دست آورند، این است که می خواهند آن طرز فکر و برداشتی را که از اسلام دارند با وجود خودشان در ارگانها به اجرا در بیاورند.»(17)
مهندس طیب: « افرادی... در مراکز اطلاعاتی نفوذ کرده اند و مدارکی نیز از آنجا خارج کرده اند.»(18)
این جریانات به گونه ای بود کهمقام معظم رهبری ناچار به تبیین ویژگی های آنها شد:« من قلبا از بعضی پدیده هایی که در کشور هست، رنج می برم. من نمی خواهم آنچه را که برای من رنج آور است با افکار عمومی مطرح کنم. اما این نکته که آن روز گفتم داستان غم انگیزی است. حقیقتا هم همین طور است... متاسفانه همان دشمنی که به وسیله تبلیغات خود همتش این بود که افکار عمومی یک کشور را به سمتی متوجه کند، امروز به جای رادیوها آمده در داخل کشور پایگاه زده.»(19)
حاصل این گفتار:
انقلاب اسلامی ایران منافع بسیاری از افراد، گروهها و کشورها را مورد تهدید قرار داد. در دیدگاه اپرتونیزمی، تهدید نه تنها خطرناک نیست بلکه نوعی راه رسیدن به فرصت تلقی می شود و مطابق با این دیدگاه باید مسیر تبدیل تهدید به فرصت را طی کرد؛ و ساده ترین شیوه، استفاده ابزاری از همان تهدید است. مثلا برای تهیه پاد زهر می توان از زهر خود آن حیوان بهره جست. برای ریشه کردن نظام دینی می توان از همان رنگ و صبغه دینی آن استفاده کرد. والعاقل یکفی بالاشاره.
و اما کلام آخر:
ای بسا ابلیس آدم رو که هستپس به هر دستی نباید داد دست
منابع:
1- نهج البلاغه ص 1732- شهید مطهری- جاذبه و دافعه ص1133- نهج البلاغه- خطبه شقشقیه4- شهید مطهری- جاذبه و دافعه ص1125- نهج البلاغه- خطبه226- شهید مطهری- جاذبه و دافعه ص1127- نهج البلاغه- خطبه 368- نهج البلاغه- خطبه 589- نهج البلاغه- خطبه 9210- العقد الفرید- جلد 2- ص38911- شهید مطهری- جاذبه و دافعه ص16912- روزنامه کیهان- 2 آذر 137813- شهید مطهری- نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر ص8914- هفته نامه شما 22/3/7915- روزنامه کیهان- 14/9/80 – ص216- روزنامه مردم سالاری 6/6/8117- آزادگان- 3/12/136018- همان 19- مصلای امام- 1/2/79
این مقاله در مهر ماه سال 84 در نشریه عطش متعلق به هیئت محبین اهل بیت(ع) دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره) منتشر شده است.
+
نوشته شده در دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 20:36 توسط محمد مهدی تهرانی
|
امروز آنچه نیاز جامعه دانشجویی ماست، شناخت بایست هایی است که باید نسبت به تحققشان همت گماشت؛ اگر بایست های امروز اعم از تحصیل، فعالیت های دینی، سیاسی و... برای هر فرد تعریف شده باشد، نه تنها دانشگاه، بلکه جامعه از پویایی خاصی بهره خواهد برد.
اگر بخواهیم فراتر از این گام برداریم، باید در step بالاتر، به جای شناساندن بایست ها که مسلما مفید اما مقطعی خواهد بود، در پی پرورش اندیشه های بایست آفرین باشیم؛ یعنی به جای اینکه در مصادیق خاص، ضرورت فعالیت را تبیین کنیم، اندیشه هایی بیافرینیم که بالذات، قدرت رسیدن به این ضرورت ها را داشته باشند. امروز بسیاری از ما نمی دانیم چه باید بکنیم و چگونه باید گام برداریم. فراموش نکنیم رعایت اولویت هاست که راهگشاست. طبق اصل پارتو در مدیریت، 80 درصد نتیجه، تنها از 20 درصد اولویت دار عملکرد حاصل می شود. باید هر فرد قابلیت استخراج متدلوژی مورد نیاز امروز را با در نظر گرفتن شرایط داشته باشد. در این راستا پرداختن به سه ذی المقدمه نیاز است:
نخست:پرورش روحیه نقاد؛ باید فضا برای نقد منصفانه باز باشد و به جای اینکه نقاد را در مقابل خود ببینیم، در کنار خود بدانیم. با جهت دهی و هدایت همین روحیه نقادی، می توان گام های بزرگی برداشت. پس نباید از نقد بترسیم بلکه باید در راستای پرورش چنین روحیه ای بربیاییم و در عین حال نقاد را طوری هدایت کنیم تا از مسیر اعتدال و انصاف خارج نشود. به خاطر داریم که بسته بودن فضای نقد در دولت ششم بود که جنبش دانشجویی را با رکود مواجه کرد و نیز سبب ساز دوم خرداد شد. نکته ای که باید لحاظ شود این است که در نگاه برون گفتمانی گاها بین نقد و ناسزاگویی و یاوه سرایی خلط می شود که باید مرز این دو حوزه را از هم تفکیک کرد. در اینجا سخن از نقد است.
در step دوم باید انتقاد کننده توان تحلیل شرایط را داشته باشد. انتقاد بدون تحلیل نه تنها راه به جایی نخواهد برد، بلکه نتیجه معکوس خواهد داد. باید دانشجوی امروز بتواند مثلا یک مقاله مندرج در روزنامه یا عملکرد یک مسئول را آگاهانه و کاملا علمی نقد کند و سپس به تحلیل ماهیت و ساختار آن بپردازد؛ یعنی بین ضعف های اجتناب ناپذیر و ضعف های قابل پیشگیری تفاوت قائل شود.
در گام سوم باید قدرت تبیین و ارائه راهکار وجود داشته باشد؛ یعنی بتوانیم در ازای نقطه منفی و ضعف موجود، راه حل و راهکار ارائه کنیم.
اگر توانستیم قدرت نقد، تحلیل و تبیین را تا سطح مطلوبی افزایش دهیم، رشد و پویایی را تضمین کرده ایم. اما اگر بخواهیم نگاهی مانند نگاه دوم خرداد داشته باشیم و قائل به موضوعیت رئیس قبیله و یرخپوست باشیم، هرگز راه به جایی نخواهیم برد.
دانشجوی امروز باید بتواند خارج از چارت موجود در دانشگاه، هنگامی که وارد اجتماع می شود، موج ایجاد کند نه اینکه منفعل باشد؛ و این تنها در صورتی محقق می شود که از یک روحیه بایست آفرین برخوردار گردد.
این مطلب اردیبهشت ماه ۸۵ در نشریه مصلح متعلق به جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) قزوین به عنوان سر مقاله درج شده بود.
+
نوشته شده در دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 20:30 توسط محمد مهدی تهرانی
|