مشایی طی سال های اخیر بارها و بارها مسئله ساز بوده و اتفاقا سرنخ برخی اختلافات هم به او باز می گردد. در واقع مشایی صرفا یک فرد در دولت نهم نیست. شخصیتی است مورد وثوق کامل دکتر احمدی نژاد و البته مورد نقد جدی جریان ارزشگرای کشور. در این میان طبیعتا یا دکتر احمدی نژاد اشتباه می کند یا جریان ارزشی. حل این اختلاف قضاوت از آن رو اهمیتی دو چندان دارد که ارزش محتمل در مورد آقای مشایی قابل توجه است. بدین معنی که اگر شبهات موجود در خصوص ایشان صحت داشته باشد، باید خواه ناخواه بپذیریم ایشان کشمیری دوم در دولت هستند. اگر هم مسائلی که مطرح می شود صحت نداشته باشد(همان گونه که دکتر احمدی نژاد هم فکر می کنند) باید از جفای این چنینی در حق یک مومن جلوگیری کرد.
به هر حال جواب مسئله هرچه باشد، موضوعیت و اهمیت بالای رسیدگی به آن بر کسی پوشیده نیست. نباید در مورد مشایی تغافل کرد. مسائلی که طی این روزها رخ داد هزینه همان تغافلی بود که پیشتر کردیم و از موضوع مشایی گذشتیم. امروز هم اگر تغافل کنیم و موضوع را در گرماگرم فضاسازی های سیاسی مسکوت بگذاریم روزی دیگر ضربه آن را حس خواهیم کرد و آن روز معلوم نیست چه بر سرمان بیاید.
باید فکری به حال این منشأ اختلاف بنیادی، اثرگذار و تصمیم ساز کرد. باید یک بار برای همیشه مشخص شود آقای احمدی نژاد اشتباه می کند یا جریان ارزشی کشور. باید داستان شنیده هایی که درخصوص ایشان وجود دارد یک بار برای همیشه برای همه معلوم شود. مشایی اکنون در نقش پاشنه آشیل دولت است.
راه حل نخست
با توجه به اهمیت موضوع به نظر ضروری است گروهی با عنوان حقیقت یاب یک بار برای همیشه پیگیر مسائل مربوط به آقای مشایی شود و تا آخر هم این مسیر را که شاید چند ماه به طول بیانجامد طی کند. یک گروه حقیقت یاب که دسترسی مناسبی به اطلاعات داشته باشد، در صورت لزوم بتواند به استان ها یا کشورهای خارجی مثل انگلستان و هند برای انجام تحقیقات و پیگیری ها سفر کند و از بابت هزینه های احتمالی هم نگرانی نداشته باشد.
این گروه می بایست اولا مسائلی که در مورد شخص ایشان چه در مورد جاسوسی و چه در مورد ارتباط با برخی شخصیت های خاص مطرح می شود را بررسی کند. در عین حال باید عملکرد اجرایی ایشان، عزل و نصب ها و فعالیت مدیران ایشان را مستند بررسی کند. می بایست سابقه ایشان و فعالیت هایشان هم مورد بررسی قرار بگیرد و در نهایت این همه را به صورت گزارشی کامل، مدون و مستند به رهبر انقلاب، رئیس جمهور و افکار عمومی ارائه دهد. همان گونه که در مورد آقای منتظری مسئله آبرو و توجیه های این چنینی برای مخفی کردن واقعیت مطرح نبود، در مورد ایشان هم نباید باشد.
گریزی از طی این مسیر نیست. تا به حال این گونه بوده که جریان ارزشی نقد می کرده و دکتر حمایت و پاسخ نهایی هم این بوده است که شما آقای مشایی را نمی شناسید و من هیچ گزارش منفی و مستندی در مورد ایشان سراغ ندارم. به نظر باید یک کالبدشکافی جدی در این میان صورت بگیرد. با توجه به اهمیت بالای موضوع و ارزش محتمل، تسریع در این مسئله از ضرورت جدی برخوردار است و چاره دیگری هم وجود ندارد.
راه حل دوم
مشکلات ما با آقای مشایی صرفا در برخی دعواهای سیاسی و حرف و حدیث ها خلاصه نمی شود. این مشکل منشأ فکری و ایدئولوژیک هم دارد. نگاه ایشان به مسائل و قضاوت ایشان در خصوص موضوعات مختلف با رویکردی پلورالیستیک عجین شده است. از این حیث به نظر برخی اختلاف نظرها ریشه ای است. اگر چه بعید است آقای مشایی در حدی باشند که بتوانند به مناظره رو در رو در خصوص مسائل فکری و ایدئولوژیک تن دهند، اما باز هم به خاطر نوع نقش آفرینی برجسته ایشان در دولت و اثرگذاری شان در مناسبات ضروری است در این زمینه هم تمهیداتی اندیشیده شود.
به نظر مناسب ترین راه مناظره است. اما مناظره ای که شخصیت مقابل هم از جریان ارزشی کشور باشد. مثلا آقای روان بخش یا یکی از اساتید موسسه آقای مصباح. برگزار کننده این مناظره ها هم باید جریان ارزشی باشد و در نهایت حاصل به صورت چکیده و مدون منتشر شود تا چارچوب فکری و ذهنی آقای مشایی مشخص شود و در این خصوص نیز شک و شبهه ای باقی نماند.
در نهایت
باید کسانی که پیگیری این مسائل را می پذیرند، تبعات احتمالی ورود در این پژوهش پرحاشیه و احتمالا مسئله ساز را هم پذیرفته باشند و تا آخر هم مسیر را طی کنند. وقت زیادی برای روشن شدن ابهامات نیاز است و احتمالا ملاقات های زیادی هم بایست صورت بگیرد. انجام هماهنگی لازم با برخی دستگاه ها برای همکاری کامل با این کارگروه نیز الزامی است. اگر بدین جا رسیدیم که آقای مشایی خدای ناکرده کشمیری دوم است، باید با صراحت این مسئله با همه درمیان گذاشته شود، اگر هم نتیجه این بود که مسائل مطرح در خصوص ایشان واقعیت ندارد، باید همین کارگروه برای اعاده حیثیت از ایشان پیشگام شود. به شخصه در این زمینه اعلام آمادگی می کنم.
پی نوشت:
۱- "ارزش محتمل" و "ارزش احتمال" دو مقوله متفاوت هستند. مثلا حالتی را در نظر بگیرید که شما ۲ درصد احتمال می دهید در یک ظرف آب، زهر وجود داشته باشد. ارزش احتمال در این حالت ناچیز و تنها ۲ درصد است. اما ارزش محتمل که مرگ قطعی شما بعد از نوشیدن آب است قابل توجه و ۱۰۰ درصد است. در این حالت عقلا ارزش محتمل را مورد توجه قرار می دهند و به کوچک بودن ارزش احتمال توجهی نمی کنند. در اینجا نوشتار فرض بر کوچک بودن ارزش احتمال گذاشته شده و گفته شده بر فرض اینکه ارزش احتمال کم و ناچیز باشد، ارزش محتمل بسیار بالاست.
۲- راه حل سومی برای این موضوع برای من لااقل متصور نبود. اگر دوستان راه حل سومی سراغ دارند، در بخش نظرات بیان کنند.
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 10:10 توسط محمد مهدی تهرانی
|
از آنجا که بیان رهبر معظم انقلاب را فصل الخطاب می دانیم و سخنان روشنگرانه و صریح ایشان در نماز جمعه در خصوص دوستی با مردم اسرائیل جای هیچ شائبه ای را باقی نگذاشته است، قطعا می توان پرونده مشایی را مختومه تلقی کرد. اما از آنجا که برخی دوستان همچنان در مورد مطالب پیشین وبلاگ دیدگاه خود درج می کنند و مطالب را می بینند، به چند نکته در خصوص مواضع پیشین وبلاگ اشاره می کنم.
۱- همان طور که پیش از این نیز مکررا اشاره کردم غرض در اینجا توجیه یا تایید سخنان مشایی نبود، بلکه صدور حکمِ درخور جرم برای یک متهم بود. در بخش نظرات بر این مسئله در پاسخ دوستان تاکید کرده بودم. موضع رهبر انقلاب فصل الخطاب در این زمینه است:«اظهار نظر غلطى است. اينى كه گفته شود ما با مردم اسرائيل هم مثل مردم ديگر دنيا دوستيم! اين حرف درستى نيست؛ حرف غيرمنطقىاى است.»
۲- مصاحبه خبری رئیس جمهور و پاسخ ایشان به پرسشی که در مورد مشایی مطرح شد، گواهی بود بر درستی تحلیل های پیشین حقیر در خصوص "نوع نگاه احمدی نژاد به مشایی". علاوه بر اینکه ایشان از تعبیر "دو روی یک سکه" استفاده کردند که تیتر یکی از مطالب بود! ایشان تصریح کردند مقصود واقعی مشایی چیزی جز همان مواضع پیشین دولت نبوده است و در این زمینه توضیح دادند که اولا ما برای رژیم صهیونیستی دولت و ملتی قائل نیستیم. یعنی همان مطلبی که رهبر انقلاب هم به آن اشاره داشتند و ثانیا اضافه کردند:«مردمي كه با دروغ و با فريب اينجا آورده شدهاند و سپر بلا شدهاند مثل همين مزدوراني كه در ارتش آمريكا هستند...ما دلمان براي اينها هم ميسوزد.» و افزودند:«حتي دلمان براي آقاي بوش هم ميسوزد.» این عبارات در کنار هم نوع قضاوت احمدی نژاد نسبت به اظهارنظر مشایی را نشان می دادند که پیش از این در مطلب "واکاوی نوع نگاه احمدی نژاد به مشایی" مورد بحث قرار گرفته بود. بیان رهبر انقلاب مبنی بر اینکه "موضع دولت جمهورى اسلامى هم اين نيست." در کنار اظهار نظر رئیس جمهور گواه مدعای ما در این مطالب است.
۳- در نوشتار "نقد یک تصمیم بی سابقه" که در سایت شبکه ایران، روزنامه ایران و سایت خبری رجانیوز منتشر شد، به نقد طرح سوال از رئیس جمهور در مجلس پرداخته شد و با مرور مواضع رهبر انقلاب این موضوع خلاف دیدگاه و رهنمودهای ایشان قلمداد گردید. بیانات مقام معظم رهبری در نماز جمعه گواه درستی این تحلیل و قضاوت در خصوص واکنش ها به سخنان مشایی بود.
۴- واقعیت آن است که مواضع آقای مشایی استعداد بالایی در قرار دادن دولت در موضع اتهام دارند. امید آن است که ایشان در این خصوص دقت بیشتری داشته باشند. هزینه ای که ایشان برای دولت ایجاد کردند که در نهایت رهبر انقلاب را ناگزیر به ورود به موضوع کرد، هرگز قابل چشم پوشی نیست. امید آنکه ایشان همان طور که در نامه شان به رهبر انقلاب تاکید کردند مساعي خود را در چارچوب سياستهاي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران كه از سوي حضرت ولي امر مسلمين تعيين و تبيين ميگردد، به کار بندند و از ورود به حوزه های غیر مرتبط با حوزه کاری شان و اظهارنظر در خصوص مسائل غیر ضروری بپرهیزند.
۵- سزاست کسانی که مدعی ولایتمداری هستند به سخنان رهبر انقلاب توجه ویژه ای داشته باشند. ایشان ضمن تاکید دوباره بر نفی فضای تخریب از نخبگان مشخصا خواهش کردند که به جای در بوق و کرنا کردن مشکلات برای آنها راه حل ارائه کنند. بیان اینکه "من نگرانىام از اين نيست كه حرفى زده شود، از كسى انتقاد شود؛ نه. يك نفر انتقاد ميكند، يك نفر هم جواب ميدهد. نگرانى من از رائج شدنِ اخلاق بىانصافى در جامعه است." نشان دهنده آن است که ایشان از واکنش های سیاسی که در جامعه انجام می شود رضایت ندارند. ایشان بیان کردند که "مردم نگاه مي كنند به بعضى از گفتگوها و بگومگوهاى بيجا و بي مورد كه گاهى در بين نخبگان سياسى مشاهده ميشود؛ نگاه مردم نگاه رضايتمندانه نيست." به نظر می بایست همه ما به جای اینکه انگشت اتهام را به جانب یکدیگر بگیریم، در خصوص موضع معظم له تامل بیشتری داشته باشیم و درصدد رفع دغدغه های ایشان برآییم. همه ما با هر موضعی نسبت به دولت و مسائل کشور باید بپذیریم رهبر انقلاب از فضای امروز موجود رضایت ندارند. می بایست مشی خود را با سخنان ایشان هماهنگ کنیم.
۶- به نوبه خود از جناب آقای رسایی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در خصوص مواضع منطقی و روشنشان نسبت به مسائل اخیر تشکر می کنم. فکر می کنم در بین صاحب نظران دیدگاه ایشان بیشترین قرابت را با رهبر انقلاب داشت. در عین حال برای کسانی که برای مقاصدی مشخص سعی کردند تنور دعوا را گرم نگهدارند و یک موضوع این چنینی را به یک چالش ملی تبدیل کنند، متاسفم.
+
نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387ساعت 12:34 توسط محمد مهدی تهرانی
|
در دو نوشتار گذشته به نوعی درصدد اثبات این مدعا بودیم که آنچه از سخنان مشایی در فضای عمومی جامعه برداشت شد، همان مقصود واقعی او نبوده است. گفته شد سخنان او مصداق واقعی این بیان رهبری است که "اتقوا مواضع التهم" و به همین جهت آنچه اینجا در مورد او بیان می شود به هیچ وجه به معنای تبرئه تام و کمال مشایی نیست.
آنچه در این نوشتار مد نظر قرار می گیرد، نوع نسبت ما با کسانی است که ساکن فلسطین اشغالی هستند. اهل حوزه وقتی پای مباحث عقلی به میان می آید، عبارت جالبی دارند. می گویند:"دینت را بزار سر طاقچه بیا بحث کنیم!" متاسفانه یکی از ضعف های ما پیش قضاوت هایی است که در مورد مسائل داریم و حاضر نیستیم بدون آنها به مسئله نگاه کنیم و دوباره قضاوت کنیم. از دوستان تقاضا دارم بدون پیش فرض این نوشتار را مرور کنند. همه نظرات محترمند و از همه آنها استفاده خواهد شد، لذا اگر مناسب دیدید، نظر خود را نیز ذیل مطلب درج نمایید.
سخنان رئیس سازمان میراث فرهنگی در خصوص مردم اسرائیل بانی اظهارنظرهایی شد که پیش از هر چیز نسبت ایران اسلامی را با یهودیان و ساکنان فلسطین اشغالی مورد توجه قرار می داد. از یک سو ایران اسلامی همواره بر نفی ظلم و ضرورت ستیزه با ظالم تاکید کرده و از سوی دیگر دعوت به صلح و گفتگو برای جهانیان را جزو پیام های بنیادین خویش دانسته است. این دو روی سکه حتی در نسبت با یهودیان هم لحاظ شد. همان زمان که سخن از محو اسرائیل به میان آمد، جمعی از خاخام های یهودی با رئیس جمهور دیدار کردند و این خود بدین معنا بود که ایران اسلامی علاوه بر اینکه پایبند به اصول انسانی و قاعده نفی ظلم است، خود منادی صلح و ثبات در دنیا بر محور عدالت است.
عدم لحاظ ظرافت این معنا یا غفلت نسبت به هر یک از دو روی این سکه به مثابه افتادن از یک سوی پشت بام دیپلماسی است. اگر تنها بعد ستیزه برجسته شود، همان ذهنیتی القاء خواهد شد که سالیان دراز است اشغالگران صهیونیست و دلتمردان آمریکا درصدد اشاعه آنند و آن همانا اتهام تروریست بودن و خشونت طلبی است.
این مفهوم عمیق در بیان امام هرگز مغفول نمانده است. ایشان در این خصوص می فرمایند:«راجع به اقليتهاي مذهبي تبليغ کرده اند که اگر يک حکومت اسلامي پيدا بشود، يهوديها را چه خواهند کرد، نصارا را چه خواهند کرد، زرتشتيها را چه خواهند کرد، اينها را خواهند قتل عام کرد!... اين حرف بسيار غلط است.»
در واقع حضرت امام(ره) به این مهم واقف بودند و نسبت به آن حساسیت داشته اند که مبادا این تصور غلط در خصوص ایران اسلامی فراگیر شود. ایشان همچنین در ادامه می فرمایند:«حکومت اسلامي اگر چنانچه ان شاء الله برپا بشود. ما اين يهوديها هم که از ايران رفتند و بازي شان دادند و رفتند به اسراييل، و الان گرفتارند در آنجا، با دست اين يهوديها و اسراييليهايي که از آمريکا آمده اند يا از دولتهاي ديگر رفته اند آنجا، اين دسته هاي يهودي که اينها آنجا بردند و اينها هم به خيالاتي رفتند آنجا، الان آنطوري که مي گويند بسيار در سختي هستند، ما اگر ان شاء الله يک دولت عادلي تاسيس شد، آنها را دعوت مي کنيم؛ يهوديهايي که مملکتشان ايران بوده است دعوت مي کنيم که به وطن خودشان بر گردند و با آنها کمال خوش رفتاري را دولت اسلامي مي کند.»
ایشان البته به همین میزان هم بسنده نمی کنند و برای تاکید بیشتر می فرمایند:«اسلام نيامده است که بشر را تحت مضيقه قرار بدهد. اسلام يک قوانيني است که تمام اقشار بشر را براي آن احترامات قايل است.»
این توجه به یک سوی پرتگاه پشت بام دیپلماسی است. ارسال پیام دوستی و محبت برای همه اقوام بشریت و همه اقلیت های مذهبی در سراسر دنیا برخواسته از مفاهیم غنی دینی ماست. اسلام همواره دلسوز بشریت بوده است و فراتر از آن انبیای الهی نیز چنین بوده اند. در این میدان مسلمان و غیر مسلمان تفاوتی ندارند. امیرالمومنین(ع) آن گاه که خبر می رسد در شهر انبار، خلخال از پای یک "زن یهودی" بیرون آورده اند، بر افروخته می شود که "اگر مرد مسلمانی از این مصیبت دق کند، سزاوار ملامت نیست." این توجه اسلام به "انسان بما هو انسان" است. نگاهی دلسوزانه و طالب هدایت. بدین معنا برگزیدگان الهی دوست همه اقوام بشر بوده اند.
اما روی دیگر سکه همان توجه به عنصر عدالت است. آن گاه که مظلومی مورد تعدی قرار بگیرد، پیام ایران اسلامی همان دفاع از مظلوم است. رسول خدا در این خصوص می فرمایند اگر صدای یاللمسلمینی بلند شود و مسلمانی بشنود اما بدان پاسخ ندهد، اصلا مسلمان نیست.
در خصوص رژیم غاصب صهیونیستی نیز وضعیت به همین منوال است. بدین معنا که ایران اسلامی هرگز حضور یک رژیم غاصب و ظالم را در فلسطین اشغالی به رسمیت نشناخته و نخواهد شناخت. و حتی به این میزان هم اکتفا نکرده. بلکه در سراسر جهان از محو زودهنگام اسرائیل از روی نقشه سخن گفته که این همان موضع امام راحل است. بعد از اعلامیه "بالفور" مهاجرت گسترده و حمایت از مهاجرت صهیونیست های یهودی به فلسطین اشغالی برای رسیدن به آنچه "ارض موعود" خوانده می شود، به طور جدی آغاز شد و حضور آنها تا کنون ادامه دارد. این مسئله ای است که هرگز قابل چشم پوشی نیست و نمی توان در برابر آن سکوت کرد.
از سال های ابتدایی حضور یهودیان صهیونیست در فلسطین اشغالی تا امروز جمع کثیری از مسلمانان به شهادت رسیده اند. تلاش هایی برای تخریب دیوار غربی بیت المقدس آغاز شده است. اشغال گری ها و کشتارها همچنان ادامه دارد. و اگر نبود جنگ سی و سه روزه حزب ا... لبنان یقین وضع از این هم آشفته تر می بود. پر واضح است که موضع هر مسلمان حق طلبی در این میان نفی حضور اشغالگران است.
تا اینجا مشکلی وجود ندارد. همه آنچه رفت، برخواسته از مبانی دینی است. آنچه ارزشمند است، رعایت ظرافت این دو معنا در کنار هم است. ایران اسلامی چگونه می تواند هم در برابر ظلم موضع صریح و قاطع داشته باشد، هم درصدد حاکمیت صلح و دوستی در جهان باشد. مشکل از آنجا شروع می شود که برخی این دو را دو مفهوم متضاد تلقی می کنند و آن گاه که از هر کدام از این دو مفهوم سخنی به میان می آید، درصدد دفاع از مفهوم دیگر بر می خیزند! حال این که این دو مفهوم اصلا لازم و ملزوم همند و دو روی یک سکه اند. هر دو برخواسته از مفاهیم غنی دینی هستند و بدین جهت تردیدناپذیر. آن گاه که سخن از محو اسرائیل به میان آمد، جمعی موضع گرفتند و امروز نیز. حال آنکه هیچ کسی در بین دولتمردان جمهوری اسلامی نافی دو معنای فوق الذکر نیست. بلکه موضع رسمی دولت نهم تاکید همزمان بر هر دو معناست.
سخنان دقیق و شفاف ریاست محترم جمهور در این خصوص خود گواه مشی عمیق دیپلماتیک کشور است. دکتر احمدی نژاد در این خصوص می گوید:«دلسوز همه بشريت حتي مردم آمريكا و بدبخت هايي كه با سراب واهي به سرزمين هاي اشغالي روانه شده اند، هستيم. اين در حالي است كه ايران با صهيونيسم فاسد و جنايتكار مخالف است.»
امروز در جمع یهودیان کسانی هستند که منتقد صهیونیسم یهودی و مسیحی تلقی می شوند. از سوی دیگر کسانی هم در فلسطین اشغالی هستند که یا بالاجبار و به خاطر تبلیغات فراگیر و فشار فقر به این سرزمین مهاجرت کرده اند و یا اینکه اصلا در آن متولد شده اند. برخی از این ها اصلا فرصتی برای شنیدن حقیقت ها پیدا نکرده اند. بوده اند کسانی که از بین همین یهودیان، وقتی متوجه حقیقت شده اند، اصلا به دین مبین اسلام گرویده اند و این همان خاصیت بزرگ روی اول سکه است. باید این ظرافت را در قضاوت و سخن بپذیریم؛ اگر قرار است منادی سنت الهی و شرع مبین باشیم.
*** از آنجا که این مطلب قبل از اظهار نظر رئیس جمهور و بیانات رهبر انقلاب نگاشته شده است ، می توانید برای مشاهده مطالب بعدی در این زمینه به آرشیو موضوعی مراجعه نمائید.
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 11:39 توسط محمد مهدی تهرانی
|
در لسان اهل بحث و نظر عبارت معروفی وجود دارد و آن این است:«اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند.» این عبارت موقعی به کار می رود که کسی بخواهد از اثبات یک مسئله نفی مسئله دیگری را نتیجه بگیرد، در حالی که نسبت این دو به اصطلاح منطقیون "تناقض" نباشد. در یک مثال ساده می توان گفت با اثبات پولدار بودن یک نفر نمی توان فقیر بودن دوستش را نتیجه گرفت. چون این دو اصلا ربطی به هم ندارند! واکنش ها به سخنان اخیر آقای مشایی خود گرفتار همین اصل ساده است! چرایی این مدعا موضوع این نوشتار است.
بحث را با لسان "جدل" پی می گیریم. آقای مشایی از یک سو بر ظالم بودن رژیم صهیونیستی و غاصب بودن صهیونیست های ساکن فلسطین اشغالی تأکید می کنند. در عین حال از دوستی با مردم اسرائیل سخن می گویند. آیا ایشان متناقض حرف می زنند؟
مشایی از یک سو می گوید:«هیچ مدیری در جمهوری اسلامی حق ندارد اسرائیل را به رسمیت بشناسد... اسرائیل مرده است، فقط تشییع جنازه اش را عقب می اندازند.» و ادامه می دهد که:«اسرائیل برای یهودیان هم هزینه ساز است.این "غده سرطانی" موجب بدنام شدن و پرداخت هزینه های سنگینی برای یهودیان جهان هم شده است... وجود اسرائیل حتی برای یهودیان فلسطین هم مایه دردسر است و آرامش را از آنان سلب کرده است. همه می دانند که تنها راه بازگشت آرامش از بين رفته فلسطین، برچیده شدن این رژیم است.» و از سوی دیگر بر این مسئله تأکید جدی دارد که:«ایران امروز با مردم آمريكا و اسرائيل دوست است. هيچ ملتي در دنيا دشمن ما نيست، اين افتخار است.» آیا این اظهار نظرها متناقض نیست؟
چه طور می شود کسی هم از محو اسرائیل از روی نقشه سخن بگوید و طرح هولوکاست را یک شجاعت بزرگ و دستاورد دیپلماسی کشور تلقی کند، هم حرف از دوستی با مردم جهان من جمله مردم اسرائیل بزند؟ آیا اینها قابل جمعند؟ آیا نسبت این دو پارادایم تناقض است؟
اگر قرار است موضع کسی را نقد کنیم یا به کلام کسی اشکالی بگیریم، طبیعی ترین انتظار آن است که اول حرف او را فهمیده باشیم. در خصوص طرح همزمان این دو مسئله از جانب آقای مشایی چگونه می توان اظهار نظر کرد؟ اگر این دو مفهوم را متناقض بدانیم، طبعا باید بپذیریم معاون رئیس جمهور با عرض معذرت نمی دانند چه می گویند! اما اتفاقا خود ایشان هم در خصوص عدم تناقض این دو موضع سخن گفته اند:«عده ای از حرفهای من درخصوص دوستی مردم جهان با ملت ایران به تفریط و از سخنان آقای رئیس جمهور راجع به هولوکاست به افراط تعبیر می کنند...نه این تفریط است و نه آن افراط..» در واقع آقای مشایی این دو موضوع را یکی می داند و دو گونه نگاه به یک واقعیت اصیل تلقی می کند. در واقع تعریفشان از دوستی آن چیزی نیست که در فضای عمومی جامعه برداشت شد. که اگر چنین بود، تناقض گفتار به وضوح قابل استنباط بود.
اما مدعای ما که به نوعی نقدی بر منتقدان مشایی بود و بهره گیری از این اصل معقول که "اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند." گفتیم این عبارت موقعی به کار می رود که کسی بخواهد از اثبات یک مسئله نفی مسئله دیگری را نتیجه بگیرد، در حالی که نسبت این دو به اصطلاح منطقیون "تناقض" نباشد.
به نظر، منتقدان آقای مشایی مدام بر اثبات مفهوم اول که همان نفی ظلم ظالم است تاکید می کنند در حالی که این دو مفهوم اصلا از نگاه آقای مشایی متناقض نیستند! در واقع آقای مشایی چیز دیگری می گوید و منتقدانش چیز دیگری! البته همه با نوعی نگاه دلسوزانه نسبت به این موضوع نگریسته اند و این ارزشمند و قابل تقدیر است. اما در موضع نقد و بحث منطقی می باید اصول بحث را پذیرفت. دوستانی که به سخنان آقای مشایی نقد دارند یا باید تناقض این دو مفهوم را ثابت کنند؛ به جای تکیه بر یکی از آنها و یا دلیل دیگری بر نقد خود اقامه کنند؛ چون استدلالی که اغلب بر آن تکیه می شود تنها در صورت پذیرفتن تناقض مورد بحث، حجیت دارد.
دو مفهوم فوق الذکر نه تنها تناقضی ندارند بلکه دو روی یک سکه و لازم و ملزوم همند و این در واقع همان خلط مبحثی است که بانی این همه نگرانی شده است. در این نوشتار از لسان جدل برای اثبات عدم تناقض این دو محور استفاده شد و نظرات کسی مورد استناد قرار گرفت که خود هدف نقد است و قرار بود قبل از هرگونه قضاوتی اول مقصود او را دریابیم. طبیعتا این عدم تناقض به عنوان یک بحث مفصل با روش های دیگر مباحثه قابل طرح است که البته موضوع این نوشتار نیست.
***نظر عمواکبر و پاسخ من به ایشان را در بخش نظرات بخوانید.
*** از آنجا که این مطلب قبل از اظهار نظر رئیس جمهور و بیانات رهبر انقلاب نگاشته شده است ، می توانید برای مشاهده مطالب بعدی در این زمینه به آرشیو موضوعی مراجعه نمائید.
+
نوشته شده در جمعه 8 شهریور1387ساعت 10:21 توسط محمد مهدی تهرانی
|
1- احمدی نژاد همان کسی است که سردار ذوالقدری که قائم مقامی فرماندهی کل سپاه را برعهده داشت و برای یاری دولت نهم به وزارت کشور آمده بود را برای یک اشتباه فاحش بدون هیچ گونه درنگی برکنار کرد. گفته می شود او در فراخواني به فرماندهان و فرمانداران سراسر كشور دستور آماده باش داده بوده و همين مساله سبب بركناري او شد. در شرایط حساس هسته ای احمدی نژاد به خاطر حفظ مصالح نظام فردی چون ذوالقدر را که خاص و عام او را از نیروهای ارزشمند انقلاب می شناسند، کنار گذاشت.
2- وقتی در گفتگو با صدا و سیما از احمدی نژاد در مورد تغییرات مکرر کابینه سوال کردند، جمله ای گفت که قرابت شدیدی با بیان شهید بهشتی داشت. این شهید بزرگوار می فرمود: «یکی از مصیبت های عصر ما این است که اشخاص کم کم دارند جانشین ارزش ها می شوند؛ این خطرناک است. انقلاب ما انقلاب ارزش هاست.»سخنان آن روز احمدی نژاد نه تنها در مضمون بلکه حتی در نوع استفاده از عبارات و واژه ها همکاملا شبیه به بیان شهید بهشتی بود.
3- احمدی نژاد وقتی در خصوص جابه جایی وزیر اقتصاد از او سوال شد، گفت:«آقاي وزير سابق اقتصاد که به قول خودش 2.5 سال مقاومت کرد و سياست ها را اجرا نکرد. گفتم من هيچ حجتي پيش خدا ندارم. خواسته هاي دولت از اين طريق اجرا نمي شود. جوابي براي مردم و خدا ندارم. او هم رفت و حرف هايي زد که همين را تأييد کرد. وقتي مي گويد سياستهاي دولت غلط است، يعني اجرا نکرده است. بالاخره بيشتر مشکلات کشور مگر اقتصادي نيست؟ بيمه، بانک، گمرک و ماليات.»
4- احمدی نژاد همان کسی است که تا کنون قریب به نیمی از کابینه خود را برای وصول به وضعی مطلوب تر تغییر داده است. او بار نقد و نیشخند و زحمت را بارها و بارها بر دوش کشید؛ چون به این کلام شهید بهشتی اعتقاد داشت که:«انقلاب ما انقلاب ارزش هست.»
5- وقتی از احمدی نژاد در خصوص حلقه یاران نزدیکش سوال کردند، گفت:«درباره لايه نزديکان رئيس جمهور گفتند بسته و بحث برانگيز است. اين تلقي واقعي نيست. مناسبات ما با هيچکس اينطور نيست... از روز اول يک بازي طراحي کردند که هرکس در راه آرمان ها فداکارتر است او را بزنند. يک دوره اي روي آقاي زريبافان زوم کردند که همه کاره دولت است.» او ضمن اشاره به حملاتی که علیه ثمره هاشمی و زریبافان نیز انجام شده است گفت:«رابطه ما با حلقه ها اينطور نيست که برخي تصور مي کنند. تا خبري براي بنده قطعي و حجت نشود، تصميم نمي گيرم.» او ادامه داد:«به آقاي الهام چقدر توهين کردند؟» او گفت دامنه مسخره کردن های الهام به صدا و سیما هم رسیده است و ادامه داد:«اين آقايان بروند، کسان ديگري مي آيند و 6 ماه ديگر همين حرفها راجع به آنها هست. نمي خواهم بگويم انتقاد نشود اما در جلساتشان سازمان يافته عمل مي کنند.»
6- احمدی نژاد در خصوص مشایی نیز سخن گفت:«براي آقاي مشايي ساخته بودند که در مجلس آنچناني رفته است. رفت شکايت کرد، ساعت يک نيمه شب با نماينده دادستان قرار گذاشت با مسئول آن سايت تماس گرفتند، گفته بود پول بدهيد فيلم را برمي داريم! غافل از اينکه نماينده دادستان در جريان است. درخصوص اميراحمدي؛ اين آدمي است که در عالم سياست اصلاً چيزي نيست اما او را به يک غول ضد نظام تبديل کردند. آمده و رفته، اينکه ممنوع نيست. گفتند مشايي هماهنگ کرده است. تکذيب کرد. گفتند خبر داشتي بايد جلويش را مي گرفتي! اين همه آدم خوب و بد مي آيند و مي روند. وزارت اطلاعات موظف است بررسي کند. يا آقاي مشايي از حج آمده بود، برخي اعضاي دولت را در رستوراني دعوت کرد، خبر زدند که ميهماني اشرافي گرفته که گارسون هاي زن در آن بوده اند. درحاليکه در جمهوري اسلامي گارسون زن نداريم. رئيس غذاخوري آنجا ديده بود که دولتي ها ميهمان هستند، به زن و دخترش هم گفته بود بيايند با برخي از خانمهاي دولت عکس بگيرند.»
7- احمدی نژاد بعد از اینکه دقایق طولانی در خصوص حلقه یاران نزدیک به خود سخن گفت، به زبان کنایه لب به گلایه گشود:«يک جلسه با آقايان ثمره، الهام، زريبافان بگذاريد و حرفهايشان را بشنويد. کداميک تا به حال شنيده ايد؟ اذعان داريم کار رسانه اي دولت ضعيف است. البته بدانيد که رسانه کم داريم. در هيئت نظارت 3، 4 نفر در حمايت از دولت رفتند، مجوز نشريه بگيرند، ماهها طول کشيد تا مجوز صادر شد. در فضاي رسانه اي، دولت تنهاست. مدير روزنامه ايران هم يک نفر از جوانان مثل شماست، آن روزنامه ديگر هم که با بودجه عمومي منتشر مي شود ولي عليه دولت مي نويسد. وقتي با يک عده آدم لجوج طرف هستيد، نتيجه اين مي شود. مصاحبه مي کند، پخش نمي کند يا تحريف مي کند.» او جمله دیگری هم اضافه کرد:«آنجا که مبهم است دستور اسلام را گوش دهيد. "قف" قضاوت نکنيد.»
به نظر شما این احمدی نژاد با این مواضع، نظرش در خصوص مشایی چیست و چرا حتی یک تذکر کلامی ساده هم به او تا کنون در برابر رسانه ها نداده است؟ این را چگونه تفسیر و توجیه می کنید؟ او اهل پارتی بازی و مماشات است؟ او اهل اهمال کاری است؟ اگر امروز در خصوص مشایی از او بپرسید نخواهد گفت یک جلسه با مشایی بگذارید و حرفش را بشنوید؟ آیا اصلا امروز کسی حاضر است حرف مشایی را بشنود؟ می توان بابی برای احتمالات گشود و احتمالات مختلف را در خصوص موضع احتمالی رئیس جمهور در مورد مشایی و علت سکوت او طرح کرد. از این می گذریم. بدانیم که بدیهی ترین احتمال آن است که احمدی نژاد انتقادات وارده به مشایی را برخواسته از فضای تبلیغاتی و جنجالی رسانه ای بداند. فضایی که در آن صداقت نیست و به کسی هم اجازه دفاع از خود را نمی دهد. احساسات دلسوزان نظام را آن گونه تحریک کردند که انگار معاون رئیس جمهور عهد برادری با اولمرت ریخته است! آیا بازتاب هایی که از سخنان او ایجاد شد، همان منظور و مقصود واقعی او بود؟ نه قصد توجیه سخنان او در میان است و نه دفاع یک جانبه و بی پروا چرا که قطعا خود او در این میان بی تقصیر نیست. حرف این است که کاش به سخن رئیس جمهوری که در بیانات رهبر انقلاب هم مشی انقلابی او مورد تاکید قرار گرفته وقعی می گذاشتیم که:«يک جلسه با آقايان ... بگذاريد و حرفهايشان را بشنويد. کداميک تا به حال شنيده ايد؟» و «آنجا که مبهم است دستور اسلام را گوش دهيد. "قف" قضاوت نکنيد.»
*** یادداشت آقای حمید رسایی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در خصوص مشایی را حتما در اینجا بخوانید.
*** در نظراتی که ذیل این مطلب درج شده، به نکات خوبی اشاره شده است. از نظرات سایر دوستان هم در این خصوص استقبال می کنیم.
*** لطفا آدرس وبلاگ را به خاطر داشته باشید و پیگیر مطالب بعدی یا پاسخ نظراتتان باشید. با جستجوی کلمه "محراب" در گوگل می توانید وبلاگ را پیدا کنید.
*** از آنجا که این مطلب قبل از اظهار نظر رئیس جمهور و بیانات رهبر انقلاب نگاشته شده است ، می توانید برای مشاهده مطالب بعدی در این زمینه به آرشیو موضوعی مراجعه نمائید.
+
نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 7:49 توسط محمد مهدی تهرانی
|
دو مطلب در مورد مشایی و حواشی مربوط به اظهارات او در سایت خبری رجانیوز و شبکه ایران نوشته شده است.
مطلب "حرمت نگهداریم" در مورد اظهارات نوری زاد در واکنش به مواضع آیت ا... مکارم شیرازی و آیت ا... نوری همدانی در خصوص اظهارات مشایی را در سایت خبری رجانیوز می توانید اینجا بخوانید.
مطلب "آنچه ناگفته ماند..." را نیز می توانید در شبکه ایران در این آدرس بخوانید.
+
نوشته شده در جمعه 17 آذر1385ساعت 11:26 توسط محمد مهدی تهرانی
|