تبليغاتX
محراب اندیشه خون می رود به صفحه که املا کنم تو را      نامت بزرگ بود نشد جا کنم تو را ***** یاقی نیم ترحمی ای پادشاه حسن    گردن کشیده ام که تماشا کنم تو را***** آب از سرم گذشته عصایی بزن به آب    یک دم بیا که حضرت موسی کنم تو را ***** در راه کعبه خرج سفر در خطر فتاد    دل می رود ز دست که پیدا کنم تو را***** خون مرا بگیر به گردن مرا بکش     تا زیر تیغ سجده اعلی کنم تو را ***** کنجی برای خلوت شبهای من بده     تا گریه ای به وسعت صحرا کنم تو را ***** بر مردگان کوی تو باید دخیل بست     یعنی قیاس کی به مسیحا کنم تو را ***** بندم بزن که چینی عمرم شکسته است     جامم نما که ساقی دلها کنم تو را ***** از روزگار خیر ندیدم بدون تو     خیرات جان خویش چو حلوا کنم تو را ***** سنگینی غمت به تغافل مرا فکند     لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

 

آقای موسوی چرا فریاد شما بلند شد؟!

«بنده چند ماه قبل از اين در همين منبر نماز جمعه بحث "خودى" و "غيرخودى" را مطرح كردم؛ اما فرياد بعضيها بلند شد كه چرا مى‌گوييد "خودى" و "غيرخودى"! بله، اينها غيرخودى‌اند؛ اينها انقلاب و اسلام و ارزشها را قبول ندارند؛ جناحهاى خودى بايد حواسشان را جمع كنند.»                

                                        مقام معظم رهبری

 

از همان زمان که روزنامه "کلمه" شهادت حضرت زهرا سلام ا... علیها را رحلت لقب داد، می شد آینده ای را دید که در آن در سایه ای از ابهام و کلی گویی همه خطوط قرمز و حدود تعریف برداشته شود؛ تمام مرزبندی ها رنگ ببازند و فضایی غیر شفاف و هیجانی بر تمام سخنرانی ها و اظهارنظرها قالب شود. امروز جناب آقای موسوی دم از اخلاق می زنند و در عین حال پشت سر هم و بدون وقفه بدترین توهین ها را نثار شخص اول اجرایی کشور و فرد منتخب ملت می کنند! و این همه در حالی است که درخصوص مواضع و برنامه هایشان آن گونه که باید حرفی به میان نمی آورند.

سخنانی که از نخست وزیر زمان جنگ در صدا و سیما بخش شد و اشاره به تعریف جبهه "خودی" و "غیر خودی" داشت، از آن رو تامل برانگیز بود که ایشان همچنان خود را در صف انقلاب و حامی ارزش ها معرفی می کنند. ایشان بارها در برنامه های تلویزیونی خود به تقسیم بندی "خودی" و "غیر خودی" اشاره کردند و تصریح داشتند کسانی که ممکن است مشکلاتی داشته باشند، انگشت شمارند و نباید کشور را به این بهانه گروه گروه و بخش بخش کنیم! البته ظاهرا ایشان منکر جبهه بندی "خودی" و "غیر خودی" نیستند؛ بلکه فقط جای آن را با هم اشتباه گرفته اند!!!

این همه در حالی است که پیش از این مقام معظم رهبری در خصوص تعریف جبهه "خودی" و "غیرخودی" به تفصیل سخن گفته بودند. آیا بر هم زدن این مرزبندی ها زمینه سازی برای چشم انداز خاصی است که سایرین از آن بی خبرند؟ آیا قرار است در سایه شعارهای انقلابی و ارزشی افراد جدیدی روی کار بیاییند که تا دیروز با عنوان غیرخودی شناخته می شدند؟ اگر این گونه نیست، این همه اصرار برای برهم زدن تعریفی که رهبر انقلاب ارائه کردند، چیست و چرا وجود دارد؟ گروهک های غیرقانونی در کجای مرز بین خودی و غیر خودی قرار می گیرند؟ آیا بناست از این به بعد کمونیست های خارج نشین نیز به صف خودی ها بپیوندند یا قرار است از این به بعد همه، نه "خودی" و نه "غیر خودی" که "نخودی" باشند؟!

مقام معظم رهبری در باب ضرورت مرزبندی ها می فرمایند:«مرزهاي سياسي و اعتقادي همانند مرزهاي جغرافيايي است كه اگر كمرنگ شوند و يا حساسيت ها در قبال آنها كم شود، ممكن است برخي خودي­ها بدون آنكه متوجه باشند وارد حريم بيگانگان، و يا برخي بيگانگان و غيرخودي­ها وارد حريم انقلاب اسلامي شوند.»

ایشان همچنین به سال های گذشته اشاره می کنند و می فرمایند:«متأسفانه اين اتفاق در كشور ما افتاد و براثر غفلت ها،‌ در برخي مواقع، اهتمام جدي براي حفاظت از مرزهاي فكري، عقيدتي و سياسي نشد و در نتيجه كساني كه از خانواده انقلاب و عاشق امام بودند به تدريج و بدون آنكه متوجه شوند از مرزها عبور كردند و براثر تنفس در فضاي خارج از اين مرزها، دچار دگرگوني و تغيير شدند.»

رهبر انقلاب در باب توصیف افراد نفوذی  می فرمایند:«اينها هم دم از اصلاح مى‌زنند؛ گاهى دم از اسلام هم مى‌زنند؛ اما در كنار كسانى قرار مى‌گيرند كه صريحاً عليه اسلام شعار مى‌دهند و با آنها اظهار همبستگى مى‌كنند! گاهى دم از اسلام مى‌زنند، اما در كنار كسانى قرار مى‌گيرند كه شعار ضدّيت با حكومت اسلامى، شعار سكولاريزم و حكومت منهاى دين و حكومت غيردينى و حكومت ضدّ دينى و لائيسم را مى‌دهند! پيداست كه اينها نفوذيند. اينها جزو آن دسته‌اى نيستند كه ارزشها را قبول دارند و معتقد به تحوّلند؛ نه. اينها نفوذيند؛ اينها بيگانه و غريبه‌اند.»

به راستی آقای موسوی چه کسانی را در جبهه انقلاب می دانند؟ آیا کسی چون آغاجری که "دین را افیون توده ها و حکومت ها" می نامید هم در جبهه خودی است؟ آیا کسانی که آن روز تمام قد در دفاع از آغاجری ایستادند تا آنجا که از جانب جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نامشروع لقب گرفتند، هم در جبهه انقلابند؟ اگر نیستند چرا آقای موسوی بیان می کنند که دیدگاه های نزدیکی با آنها دارند؟ کسانی که دم از سکولاریسم می زدند و تجربه نبوی را هجی می کردند، کسانی که از حاکمیت دوگانه و عبور از حاکمیت سخن می گفتند، اینها در جبهه انقلاب هستند یا نیستند؟ اگر نیستند گرد آقای موسوی چه می کنند و اگر هستند این حضور چگونه با شعارها و نگاه انقلابی ایشان قابل جمع است؟ آقای موسوی که مدعی صداقت هستند، این معما را چگونه حل می کنند؟

ابهامات موجود بر سر مواضع ایشان ابهاماتی دوطرفه است. بدین معنا که با کمرنگ شدن مرزها و در سایه ای از کلی گویی و نقد و تاخت و تاز یک طرفه به رقیب، نه حامیان ایشان شناخت کاملی از مواضع ایشان در خصوص مسائل مختلف دارند و نه منتقدان ایشان دلیل این همه کلی گویی را در می یابند. حامیان ایشان از خود می پرسند چه تضمینی وجود دارد که آقای میرحسین موسوی بعد از پیروزی احتمالی در انتخابات به آنها در حوزه عمل میدان فعالیت بدهد؟ چه تضمینی وجود دارد که آرمان های اصلاحات را پی بگیرند؟ و منتقدان می پرسند دلیل این همه موضع گیری مبهم و متناقض چیست؟ چرا ایشان حتی در خصوص سهام عدالت هم موضع متناقض دارند؟ آیا این ها بیانگر همان صداقتی است که از آن سخن می رود؟

رهبر انقلاب در جایی فرمودند:«بنده چند ماه قبل از اين در همين منبر نماز جمعه بحث "خودى" و "غيرخودى" را مطرح كردم؛ اما فرياد بعضيها بلند شد كه چرا مى‌گوييد "خودی" و "غيرخودى"! بله، اينها غيرخودى‌اند؛ اينها انقلاب و اسلام و ارزشها را قبول ندارند؛ جناحهاى خودى بايد حواسشان را جمع كنند.» سوال این است که چرا اکنون فریاد آقای موسوی بلند شده است و اصولا ایشان به واسطه فضای شفاف و منطقی و روشن چه ضرری متوجهشان می شود که این چنین مرزبندی ها را در هم می شکنند؟ آیا منفعت سیاسی ایشان این روزها در همین مبهم سخن گفتن و بسنده کردن به نفی رقیب است؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 1:58  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

دلم برای کروبی سوخت! 

فیلم انتخاباتی مهدی کروبی بهانه ای شد تا بعد از چند هفته ای که از آخرین به روز شدن می گذشت، به سراغ "محراب اندیشه" بیایم و از گفتنی ها بگویم. واقعیت آن است که اصلا انتظار چنین فیلمی را نداشتم. می دانستم کروبی شخصیتی است که به تندروها میدان خواهد داد و تندروها از او حداکثر بهره برداری را خواهند کرد. اما با این همه فیلم تبلیغاتی این چنینی برایم دور از انتظار بود.

فکر می کنم هر انسان منصفی بخواهد قضاوت کند، گواهی می دهد که فیلم کروبی فیلمی ضعیف بود. به نظر من ضعیف ترین فیلم انتخاباتی را آقای کروبی در میان نامزدها داشت. اما چرا؟ دلیل آن روشن است. اصولا آقای کروبی قرار نیست برنده انتخابات باشند و اتفاقا دوستانی که گرد ایشان حلقه زده اند هم چنین نیتی به هیچ وجه ندارند!

اما کروبی در این انتخابات چه نقشی را می بایست ایفا می کرد؟ اولین رسالت او اعاده حیثیت از برخی چهره های به حاشیه رفته و منفور میان مردم بود. این را همه می دانند که کرباسچی وجهه ای مثبت میان مردم نداشته و ندارد. با این همه دلیل اصرار این چنینی بر حضور کرباسچی در کنار کروبی چه بود؟ چرا تصاویر کرباسچی در پوسترهای کروبی رخ نمایی می کند؟ چرا او در فیلم تبلیغاتی کروبی مدام سخن می گوید؟ آیا کرباسچی چهره محبوبی بود که کروبی می بایست برای رای آوری از محبوبیت او بهره می جست؟ چنین نبود.

در واقع در این میانه کروبی به کرباسچی خدمت کرد نه کرباسچی به کروبی. این همه را بگذارید کنار ایمیل هایی که این روزها با نام کرباسچی در فضای مجازی منتشر شده است و به نوعی از گذشته او سخن می گوید و تبرئه او را دنبال می کند. این همه را بگذارید کنار فیلم تبلیغاتی کروبی که در آن کرباسچی باب سخن را به صورت کاملا اتفاقی از قصه شهرداری تهران باز می کند. قرینه بیشتری برای این تحلیل لازم است؟!

دومین رسالت کروبی حفظ گفتمان تندروهای اصلاحات بود. همه می دانستند که میرحسین مرد اتخاذ شعارهای رادیکال نیست. او هر چه باشد و هر چقدر هم با تندروها راه بیاید از الگوی مطلوب اصلاح طلبان تندروها تبعیت نخواهد کرد. او حرف از اصلاح قانون اساسی قطعا نخواهد زد. حرف از پیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض از زنان به میان نخواهد آورد.

اصلاح طلبان چه باید می کردند تا گفتمانشان به فراموشی سپرده نشود؟ یک نفر می بایست در نقش بدلی این شعارها و حرف ها را تکرار می کرد و حتی در صدا و سیما و مجامع عومی نیز باب طرح آنها را باز می کرد. این گونه بود که احزاب اصلاح طلب همگی رسما از میرحسین یعنی کاندیدای اصلی اصلاح طلبان حمایت کردند و در عین حال برخی چهره های اصلاحات برای امور وِیژه ای در کنار کروبی ماندند. اینها همه طراحی شده بود.

وظیفه سوم کروبی شکستن آرای احمدی نژاد با وعده و وعیدها و آماده کردن زمینه برای رای آوری میرحسین موسوی است. از وعده های انتخاباتی کروبی همه استقبال می کنند و انفاقا در روزنامه هم تیتر اولش می کنند. اما در فیلم تبلیغاتی آن گونه که باید این وعده را برجسته نمی کنند. نوع طرح این وعده ها در فیلم جدی نبود. مانور کافی بر روی آن ها انجام نشد. به این دلیل که این طرح ریزی می بایست فقط مخاطب خاص خود را پیدا کند. باید کروبی بیش از همه از سبد آرای احمدی نژاد کم کند.

در واقع اگر بخواهیم منصفانه و با توجه به شرایط موجود قضاوت کنیم باید بگوییم برخی از سادگی کروبی این روزها دارند سوء استفاده می کنند و کروبی بی آنکه بداند ابزار اعمال سیاست های بانیان حلقه کیان و خاندان هاشمی شده است. مگر امکان دارد هر یک از اعضای حلقه کیان یک گوشه میدان انتخابات بی دلیل پرسه بزنند؟ ساده اندیشی است اگر این را بپذیریم. قصه چیز دیگری است. هر کس ماموریت خاصی دارد.

در فضای انتخاباتی کنونی هر سه کاندیدای منتقد دولت در پازل هاشمی بازی می کنند. چگونه است که کارگزاران رسما از موسوی حمایت می کند، اعضای کارگزاران در ستاد کروبی حضور می یابند و محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و از نزدیکان هاشمی همراه برخی چهره های نزدیک به رئیس مجمع در انتخابات حاضر می شود. این ها همه و همه بروز یک طراحی است. محسن رضایی و آقای کروبی مهره های سوخته هاشمی در این انتخابات هستند. این واقعیتی است که نمی توان آن را انکار کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 0:25  توسط محمد مهدی تهرانی  |