سوم تیر یک ویژگی ویژه داشت؛ همه حسب وظیفه ای که احساس کرده بودند با تمام وجود به صحنه آمدند و از همه زندگیشان مایه گذاشتند. نه چشم داشتی داشتند و نه مسئولیتی می خواستند. آمدند و هر کاری که به ذهنشان می رسید انجام دادند. فقط و فقط برای اینکه گفتمان انقلاب برگردد و آنها در این مسیر وظیفه خودشان را ادا کرده باشند. سوم تیر، هیچ کس منتظر کس دیگری نبود. همه با هم برخواسته بودند. ستادها رنگ و بوی خدا می داد. رنگ و بوی سادگی. رنگ و بوی اخلاص. هر کس در هر فضایی که می توانست نقش بیافریند، وارد می شد و کارهای لازم را انجام می داد.
چند روزی بود برخی پیگیر ها به دوشم افتاده بود. وقتی با دوستان مختلف در دانشگاه ها، تشکل ها یا مجموعه های گوناگون تماس گرفتم تا از آنها کمک بخواهم، برایم خیلی جالب بود که همه خودشان کار را از مدتها پیش شروع کرده اند. بدون اینکه منتظر کسی باشند. باز هم احساس یک وظیفه همه را به میدان آورده بود و هر کدام طرحی را دنبال می کردند. سعی کردم برخی طرح های مشابه و موازی را منسجم کنم و به دوستان بگویم که مثلا فلان جا هم همین کار دارد انجام می شود. اگر با هم فعالیت کنید نتیجه قوی تری خواهیم گرفت. بعضی طرح ها هم بود که مشابه آنها را سراغ نداشتم و دوستان اصرار داشتند مسیری که تشخیص داده اند را دنبال کنند. البته گاها پیشنهادهای جدیدی هم مطرح می شد. به نظرم همین حرکت های خودجوش و شاید پراکنده از بزرگترین نقاط مثبت جریان ماست!
پیش از این با خودم می گفتم که ای کاش فضای انتخاباتی حامیان دکتر مثل همان سوم تیر باشد. فکر می کنم تا حدود خیلی زیادی دارد همین گونه هم می شود. ای کاش کسانی که دغدغه دارند، کسانی که تعلق گفتمانی به این جریان دارند و کسانی که از انقلابیون شرمنده بیزارند، پای به صحنه بگذارند آن گونه که فضایی برای محافظه کاران و قدرت طلبان باقی نماند.
+
نوشته شده در پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 13:36 توسط محمد مهدی تهرانی
|
سابقا مطلبی در وبلاگ محراب اندیشه با عنوان "بررسی نوع واکنش سه رسانه به اظهارات شبستری" منتشر شده بود که با واکنش سایت خبری فردا نیوز مواجه شد. سردبیر فردانیوز با اشاره به مطلب منتشر شده نوشت:«نمی دونم چرا این روزها مد شده یه عده ادای کلانترهای رسانه ای را در بیارن و به خودشون اجازه بدن راجع به رسانه های دیگه نظر بدن.»
نمی دانستیم برای نظر دادن هم باید اول از آقایان اجازه بگیریم. نمی دانستیم نظر دادن هم نوعی جرم محسوب می شود آن هم از سوی کسانی که خود را منتقد دولت می دانند و در باب نقد روز و شب غزل سرایی می کنند! گفتنی است همین سایت سی ام بهمن ماه سال جاری از قول آقای حسن روحانی مسئول تیم هسته ای دولت اصلاحات نوشته بود:«انتقاد باعث تقویت دولت خواهد شد و دولتی که انتقاد پذیر نباشد و جلوی آزادی بیان را بگیرد؛ عملاً در سراشیبی سقوط قرار خواهد گرفت. برای نجات دولت باید انتقاد کرد و حرف زد.» تیتر مطلب هم جالب بود:«تا حرف میزنیم میگویند دولت را تضعیف نکنید.» به نظر می رسد از نظر این دوستان هم نقدپذیری خوب است اما فقط برای همسایه!
در مطلب "بررسی نوع واکنش سه رسانه" از سایت خبری فردانیوز، سایت تابناک و سایت الف به خاطر سکوت در برابر اظهارات سخیف آقای مجتهد شبستری انتقاد شده بود. این مطلب در سایت هایی نظیر شبکه خبر دانشجو، انصار نیوز، سایت رسانه و پلاک نیوز نیز بازتاب داشت.
البته دوستان ترجیح دادند به جای پاسخ شفاف در خصوص این سکوت باب فرافکنی و مغلطه را بگشایند. بالاخره آقای شبستری مطالبی گفتند که با واکنش برخی بزرگان هم مواجه شد. این مطالب، توهین به رسول مکرم اسلام بود؛ نه یک اظهار نظر ساده. چرا در این باب سکوت کردید؟ آیا منافع سیاسی تان بود که گونه ای دیگر اقتضاء می کرد؟ برخی می گویند فردانیوز نمی خواهد در آستانه انتخابات، رابطه اش با اصلاحات شکرآب شود. چرا که ممکن است بحث دولت وحدت ملی و اجماع با اصلاح طلبان و... پیش بیاید. این تلقی درست است؟ آیا بهتر نبود به جای فرافکنی، در اعتراض به سخنان شبستری موضع جدی می گرفتید؟
دوستی می گفت سایت فردانیوز اگر نامش را به قالیباف نیوز تغییر دهد، با مطالب سایت سازگاری بیشتری ایجاد می شود. به هر حال برای نوآوری هم که شده دوستان می توانند این پیشنهاد را جدی بگیرند. سلام ما را هم خدمت آقای قالیباف و آقای طلایی و سایر وابستگان برسانند.
سردبیر فردانیوز پرسیده بودند:«آقا شما کجا بودی؟» ایشان با اشاره به داستان مشایی افزوده بودند:«راستی آقای تهرانی توی آن قضایا که مراجع عظام پای کار آمدند و در نهایت هم رهبر معظم انقلاب به بهترین شکل به ماجرا پایان دادند شما کجا بودی؟»
باید خدمتشان عرض کنم که ما جای خاصی نبودیم! همین اطراف زیر سایه آقا مشغول انجام وظیفه بودیم! در این خصوص هم می توانند این جملات که همان زمان به قلم حقیر نوشته شده است را مرور کنند:«سخنان مشایی به نظر بارزترین مصداق بیان رهبر انقلاب در جمع اعضای هیأت دولت بود که: "اتقوا من مواضع التهم" مشایی هر آنچه را مد نظر داشته، صواب یا ناصواب باید بپذیرد برداشت عمومی از سخنان او ناصواب بوده است و به همین لحاظ او مورد سؤال است و نمی توان بر دلسوزانی که این روزها سخنی گفتند یا مطلبی نوشتند، خرده گرفت.»
و نکته آخر اینکه ایشان از بنده این گونه یاد کرده بودند:«این دوست ما که مطالبش را بیشتر در یکی از سایت های حامی دولت اصولگرای نهم می بینم...» بنده علاقه وافری به دوستانم در سایت مورد اشاره دارم ولی ترجیح می دهم مواضع و عملکردم به نام خودم نوشته شود نه سایرین. به این عزیز هم پیشنهاد می کنم که جراید و سایت های خبری را بیشتر مطالعه کنند. احتمالا به نام حقیر بیشتر برخواهند خورد! ضمنا ما منتظریم تا روش های خوب را هم از دوستان یاد بگیریم چون نوشته بودند ورود با یک کاندیدا روش خوبی نیست!
آیینه چو بنمود جمال تو راست خود شکن آیینه شکستن خطاست
+
نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 22:25 توسط محمد مهدی تهرانی
|
1- شب عاشورا بود و حسین گرم زمزمه. سخن می گفت اما نه با اصحاب که با زمانه. سینه ای که پر از اندوه بود و قلبی آزرده از جهل امتی که نوه رسولشان را خارجی لقب داده بودند. وضو می گرفتند و نماز شب می خواندند اما با نوه رسول خدا سر پیکار داشتند و گروهی دیگر که سکوت اختیار کرده بودند و هجمه به اهل بیت رسول را به نظاره نشسته بودند. بغض علی در سینه هایشان بود. و حسین زمزمه می کرد. آن سان که بغض سنگینی گلوی زین العابدین را گرفت و عمه اش زینب تاب نیاورد. اشک در چشمانش دوید و از پاسخ های سیدالشهدا(ع) بی تاب شد. صیحه ای زد و غش کرد. حسین این گونه با خود نجوا می کرد:
یا دهر اف لک من خلیلٍ کم لک بالاشراق و الاصیل
من صاحب او طالب قتیل و الدهر لایقنع بالبدیل
و انما الامر الی الجلیل و کل حی سالک السبیل
"آه از دوستی تو ای روزگار! چه بسا یاران و جویندگانی را که در بامداد و شامگاهت کشته نهادی. آری روزگار به جای آنان دیگری را نپذیرد. راستی که پایان کار، دست خدای جلیل است و هر زنده ای باید این راه را طی کند."
2- وقتی دغدغه ها خیلی بزرگتر از ظرف وجودی آدم ها می شوند، دیگر نفس کشیدن هم دشوار می شود. حتی اگر در قطب شمال هم باشی از درون می سوزی. وقتی می خواهی فریاد کنی اما کسی صدایت را نمی شنود؛ وقتی قطعه قطعه می شوی و اسپندوار به خود می پیچی و در عین حال روزمرگی ها و بی تفاوتی ها را می بینی دردت دو چندان می شود.
3- غربتی ناخودآگاه گلویت را خواهد فشرد و بغضی که بی آنکه اراده کرده باشی نفس کشیدنت را هم دشوار خواهد ساخت و تویی که باید بسوزی و بسازی. دلت خوش است به اینکه سینه های دیگری هم هستند که در گوشه و کنار چون تو می سوزند و تو آرزو می کنی ای کاش می شد همه پروانه یک شمع می شدیم و یک مشت برای انقلاب در هست ها.
چشم به آینده می دوزی و فریاد فرو می خوری. می سوزی و می سوزی و می سوزی. و چه لذتی است در سوختن. وقتی به رنگ شعله ها خیره می شوی، در ورای تأثیر و تأثر مادی حقیقتی را حس می کنی که آن حقیقت اصالت دارد، ارزشمند است و می ارزد به همه رنج ها و سختی ها.
دغدغه هایی که تمامی ندارد و بغضی سخت که اسباب خنده رهگذران است و آب شدن هر روزه تو. دلی تنگ تر از تنگ و سری پر شور و پر غوغا. نَفَسی سوخته و روحی آرام و آرزوی یک میعاد که در آن چون محبوبت حسین(ع) خدای خویش را در خون ملاقات کنی.
+
نوشته شده در پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 19:14 توسط محمد مهدی تهرانی
|
چندی است اخباری در خصوص سخنان محمد مجتهد شبستری در دانشگاه صنعتی اصفهان منتشر شده است. این اخبار البته از جانب او صریحا تکذیب شد. اما فایل صوتی منتشر شده حکایت از درستی اخبار داشت. در خصوص این داستان و واکنش رسانه های اصولگرا چند نکته می بایست مد نظر قرار بگیرد.
1-سایت خبری تابناک اقدام به انتشار مطلبی با عنوان "شبستري: به مسلماني خود افتخار ميكنم" کرد. این مطلب این گونه شروع شده بود:« عاقبت آن روز رسيد كه محمد مجتهد شبستري هم شهادتين بگويد تا ثابت كند كه مسلمان است. او كه قريب به 50 سال ترويج اسلام كرد در 72 سالگي به نقطهاي رسيد كه وادار شود مسلماني خود را فرياد بزند و همه اينها از رهگذر اتهامات برخي رسانههاي دولتي به او بود، رسانههايي چون روزنامه ايران يا خبرگزاريهاي فارس و ايرنا كه در چند روز اخير موج بزرگي از تبليغات عليه او به پا كردند.»
مشکل آن جاست که ما همه چیز حتی دین و مقدسات را هم با ترازوی سیاسی کاری های خودمان تراز می کنیم. اگر اینان مجتهد شبستری را نمی شناسند و از مواضع او اطلاع ندارند، چرا مطالب این چنینی را در حمایت از او منتشر می کنند و اگر اطلاع دارند چگونه است که ادعای اصولگرایی و دینمداری می کنند؟
مجتهد شبستری در اصفهان هیچ چیز جدیدی نگفته بود. او پیش از این در مقاله قرائت نبوی از جهان تصریح کرده بود:«ظاهراً با تقریرات قبل روشن شده که معنای عصمت نبی از نظر قرآن چه میتواند باشد. معنای آن این خواهد بود که او با امداد الهی هیچگاه از این فهم تفسیری توحیدی جهان منحرف نمیشود و به غیر خدا دعوت نمیکند. او در این نبوت و رسالت معصوم است. نبوت پیامبر در چگونه دیدن جهان و رسالت وی ابلاغ این بینش بوده است و نه در بیان اینکه از نظر فلسفی یا علمی جهان چگونه است.» این سخنان با مراجعه به پیشینه بحثی که در همین این مقاله انجام گرفته است، در واقع بیانگر همان نگاهی است که در اصفهان تشریح شد. آیا نباید از یک رسانه مدعی اصولگرایی انتظار داشت که زمین بازی را خوب بشناسد و به نفع دشمن بازی نکند؟ شاید بگویند این صرفا انعکاس یک خبر بوده است. آیا اینان هر خبری را به همین شکل منتشر می کنند؟ و اصولا باید هر خبر و هر تحلیلی را منتشر کرد؟ علاوه بر این شما نباید به عنوان یک رسانه به اصطلاح اصولگرا به هتک حریم دینی حساس باشید؟ شما نباید نگران حمله به مقدسات باشید؟ چرا در خصوص سخنان سخیف شبستری موضع جدی ندارید؟ این موضوع ازغيبت مشکلآفرين سفير ايران در بلغارستان که برای آن یک گزارش اختصاص دادید، کم اهمیت تر بود؟ این همان اصولگرایی است که از آن دم می زنید؟
2- سایت خبری الف که البته سایتی اصولگرا و ارزشمند است مطلبی با عنوان "نشانه های دوم خرداد و یک تذکر" بر روی سایت گذاشت که طی آن مشخصا از کیهان و فارس به خاطر واکنش نشان دادن به اظهارات سخیف آغاجری انتقاد شده بود. در این مطلب آمده بود:«از طیف تندروی جریان دوم خرداد که برای بازگشت به قدرت و تصاحب مجدد پستهای نان و آبدار دولتی این روزها به شدت به تکاپو افتادهاند، طراحی و اجرای سناریوهای التهاب آفرین و ایراد سخنان تحریک آمیز دور از انتظار نیست. آنها در طول 8 سال تصدی قوه مجریه نشان دادند که استاد جنگ روانیاند و برای قدرت، از هرکاری حتی توهین به مقدسات ابایی ندارند. اما از دوستان اصولگرا عجیب است که چرا در دام نقشه التهاب آفرینان افتادهاند و نادانسته در سناریوی جوسازی، جنگ روانی، و نهایتا دوقطبی کردن انتخابات نقشآفرینی میکنند؟»
اولا عبارت دو قطبی شدن انتخابات در اینجا محل سوال است. گویا نگارنده اصلا نگران دین و تخطئه ارزش های دینی نیست و فقط در آرزوی یک انتخابات غیر دو قطبی نشسته است و مواضع خود را هم بر همین محور تراز می کند. خدا نیاورد روزی را که ارزش های دینی مورد هجمه قرار بگیرند و کسانی که ادعای اصولگرایی می کنند، بی تفاوت بنشینند. باید بیان این اهانت ها آن قدر برای اینان پر هزینه باشد که جرات نکنند در هر دانشگاهی هر چه دلشان می خواهد بگویند. یک روز در این کشور اسلام را مارکسیستی تفسیر می کردند و از "جامعه بی طبقه توحیدی" می گفتند. امروز مواضع این به اصطلاح اندیشمندان متاثر از غرب و مبانی پست مدرنیسم است. جالب است اینان مبانی فکری غرب را وحی منزل و حق مطلق تلقی می کنند و قرآن را قابل تشکیک و اتفاقا قرآن را با مبانی برگرفته از غرب می سنجند و عیار می کنند. این یک خط فکری تعریف شده و خطرناک است. اینها هدفشان صرفا این نیست که در برخی مقدسات تشکیک کنند و تمام. قصه چیز دیگری است. دانشجویان اصفهان باید واکنش نشان می دادند و هر کس اعتقادی به دین و شریعت دارد باید نسبت به تخطئه مسائل دینی و رشد این افکار جهت دار حساس باشد. حساس نبودن شما اتفاقا محل سوال و تاسف است نه واکنش سایر رسانه های اصولگرا. علاوه بر اینکه ما به هیچ وجه علاقه نداریم مردم فراموش کنند سال هایی را که با عنوان آزادی بیان و آزادی اندیشه مبانی دینی مورد بالاترین هجمه ها و توهین ها قرار گرفت. آن روزی که عاشورا نتیجه خشونت بدر تلقی می شد، دین افیون توده ها و حکومت ها بود، بسیج نماد خشونت بود، صدیقه طاهره نمی توانست الگوی زنان ایرانی باشد، زیارت عاشورا نشاندهنده خشونت طلبی شیعیان بود و... . ما به هیچ وجه علاقه نداریم مردم این ها را فراموش کنند. این موضع سایت ارزشی الف به جد درخور تأمل و تأسف است.
3- خبرگزاری فارس که یک رسانه ارزشمند و اصولگراست به دنبال انتشار تکذیبیه شبستری، نوار قسمتی از سخنرانی او را بر روی سایت گذاشت. انتشار این میزان از سخنرانی به هیچ وجه صحیح نبود و مصداق اشاعه منکرات تلقی می شد و این البته جای گلایه دارد. قرار نیست برای این که در میدان سیاسی برنده شده باشیم هر کاری را انجام دهیم ولو در راستای منافع طرف مقابل باشد. آیا شبستری نمی دانست که نوار سخنانش موجود است؟ یقینا می دانست. پس چرا تکذیب کرد؟ نمی گویم نباید اصلا نوار گذاشته می شد. قسمتی که بر روی اینترنت قرار گرفت بیش از حد متعارف بود. طبعا دوستان می بایست برای جبران این موضوع به پاسخ هایی که در خصوص این شبهات وجود دارد، بیشتر بپردازند.
در پایان برای سایر سایت های خبری که در این خصوص سکوت کردند هم متاسفم. البته از سایتی مثل فردانیوز که برای تخریب دولت از لبخند رقیب اصولگرایان بهره می برد و ماکیاول را هم درس می دهد نمی توان انتظار خاصی داشت.
+
نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387ساعت 20:24 توسط محمد مهدی تهرانی
|
بر آن بودم که بار دیگر از بسیج بنویسم و این بار با تکیه بر راهکارها به جای نقدها آنچه را که به ذهنم می رسد، بیان کنم. لیک مراعات برخی مصلحت ها و نیز پند دوستان شفیق را پذیرفتم تا برخی ناگفته ها همچنان ناگفته بمانند. دوستان طی این مدت به حقیر لطف داشتند. فکر می کردم اگر من این گونه نقد می شدم، این توان را داشتم که بگذرم و به دل نگیرم یا خیر؛ پاسخی نیافتم. مطالبی که گذشت را تاثیرگذار یافتم و دوستان را تا حدود زیادی نقدپذیر. نه در نوشتن ها نفعی برای کسی چون من بود و نه در ترک آن هست. اگر اختیار در دست بود گوشه ای می خزیدم و در بیغوله ی خودم فرو می رفتم؛ یقین برایم به مراتب شیرین تر بود. قصه طولانی است و مجال و حوصله اندک. لذاست که در قسمت پایانی این نوشتارها صرفا به عنوان یک دانشجوی ساده و عادی دانشگاه حضرت امام آنچه را که به ذهنم می رسد و درست می پندارم، عرض می کنم.
1- پیش از این هم ذکر شد نقدهایی که بیان می شود متوجه فرد خاصی نیست و مربوط به دوره مسئولیت شخص خاصی هم نمی شود. از آنجا که برخی این نقدها را صرفا متوجه برادر بزرگوارم آقای مهدی رضایی دانستند، لازم می دانم عرض کنم که ایشان حق معلمی بر گردن ما دارند. خدا گواه است که نه اهل تملّقم و نه چاپلوسی و نه ریا. آن زمان که فرق سیب زمینی و دیب دمینی را نمی دانستیم، ایشان راهنمای ما بود. می دانم که تمام تلاششان را برای بسیج کرده اند و اگر نیاز باشد، باز هم خواهند کرد. پیش از این نیز عرض کردم که دوستان باید در برخی حوزه ها هم اکنون نیز از ایشان کمک بگیرند. نقدهایی که بیان شد، پیش از آنکه متوجه یک فرد خاص باشد، متوجه یک نوع نگاه بود.
2- از همه دوستان دعوت می کنم در حد توان به ارتقای بسیج دانشجویی کمک کنند و به یاری کسانی که عهده دار مسئولیتی در بسیج هستند، برخیزند. اینکه صرفا بخواهیم بسیج را نقد کنیم، اما خود به میدان عمل وارد نشویم، شرط انصاف نیست. لذاست که مشخصا از دوستان تشکل های مختلف که توانی دارند و دوستانی که در بسیج هستند، اما آن گونه که باید ایفای نقش نمی کنند، تقاضا می کنم آستین ها را بالا بزنند. کسانی وارد بسیج شوند که منتظر تشکر کسی نیستند. کسانی که ادعا ندارند. کسانی که حاضرند خودشان را بشکنند و با همه، ساده و بی تکلف بنشینند. کسانی که فکر می کنند باید به بسیج خط بدهند یا باید بروند عده ای را ارشاد کنند، وارد بسیج نشوند بهتر است. هر کس احساس مسئولیت کرد، صرفا برای خدا کمک کند. یقین دارم دوستان بسیج هم آمادگی لازم برای استقبال از حضور سایرین را دارند.
3- دعوت از عاکف و انتشار جزوه عوام و خواص مقام معظم رهبری حرکت هایی قابل تقدیر و ارج بود که می بایست قدر دانست. لذاست که از دوستان بدین جهت تشکر می کنم. بسیج دانشجویی را در آستانه حرکت می بینم و تولدی دوباره. به این شرط که دوستان بخواهند و به انقلاب و تحول فکر کنند. احساس می کنم زمینه های حرکت وجود دارد.
4- اولویت کنونی بسیج دانشجویی و خیلی از تشکل های دانشجویی سراسر کشور آن گونه که به ذهنم می رسد، کلید زدن بحث های غنی فکری، تقویت روحیه تحلیل و تبیین، ایجاد بینش و در نهایت شکل دادن چارچوب و نظام فکری بایسته است. در این خصوص با برخی دوستان هم حضورا صحبت کردم. گمان می کنم این جهت گیری نیاز تشکل های دانشجویی ماست و عملا به پرورش رحیم پور ازغدی ها و مطهری ها خواهد انجامید. این نوع نگاه می تواند نه تنها دانشگاه که کشور را دگرگون کند. ما در خیلی از حوزه ها در سطح کشور ضعف های جدی داریم. جریان ارزشی در کشور نیاز به نیرو سازی جدیدی با رویکردی جدید دارد.
5- فکر می کردم که چگونه است من می توانم با تشکل های مختلف و با شخصیت های مختلف بنشینم و هم سخن شوم. اما عملا همین دوستان با هم کمتر ارتباط برقرار می کنند. به خودم رجوع کردم دیدم کسی نیستم که برای جلب نظر این و آن هر روز به یک رنگ درآیم. جواب سوال واضح بود. خیلی از مرزبندی ها که دوستان بین خودشان تصور می کنند، اصالت و واقعیت ندارد. فعالین کنونی همه یک هدف دارند، حال آنکه در گذشته واقعا این طور نبود. لذاست که از دوستان تقاضا می کنم این مرزبندی ها را پر رنگ نکنند. اختلاف سلایق نباید مرزهای بنیادی ایجاد کند. مشخصا از دوستانی که خارج از مجموعه بسیج و در تشکل های دیگر فعالیت دارند می خواهم از پر رنگ کردن این مرزها به شدت اجتناب کنند. ما در گذشته کم از این چند دستگی ها ضربه نخورده ایم. می گذارم و می گذرم.
6- لازم می دانم برای برخی گذشتگان که هنوز ممکن است آب خوردن ما را هم تحلیل های فضایی کنند توضیح بدهم که به هیچ وجه جبهه بندی های گذشته را صحیح نمی دانم و نسبت به آن جبهه بندی ها اعلام برائت می کنم. بر برخی شخصیت های دو سویه میدان هم نقدهای جدی دارم. شخصیت ها ملاک حق و باطل نیستند.
7- در خصوص بحث علیخانی هم ضروری می بینم نکته ای را عرض کنم و آن اینکه این مسیر آسیب هایی را هم همراه خود دارد. به دوستان عرض می کنم با تمام وجود مراقب آسیب های راه باشید. هدفتان را مشخص کنید. مبادا حب شهرت و مطرح شدن در ذهن خطور کند. اینها آسیب های راه است. من به عنوان برادر کوچکترتان این نکته را عرض می کنم؛ اگر می خواهید عزیز باشید، برای خدا کار کنید. نه دنبال مطرح کردن خود بگردید و نه لینک شدن با این و آن. کمتر به کسی تکیه کنید و در عین حال تکیه گاه همه باشید. خدایی که یوسف را از ته چاه نجات داد و عزیز مصرش کرد، اگر ما هم ظرفیتش را داشته باشیم، عزیزمان خواهد کرد. در این دیار غربت تنها یک چیز چاره ساز است و راهگشا و آن بندگی و ترک گناه است. از طنزهای روزگار همین است که کسی چون من معلم اخلاق می شود!
۸- توضیح دوستان نهاد در خصوص مطالب مندرج در وبلاگ این بود که نهاد رهبری از بودجه کافی برای انجام فعالیت ها و جذب نیروی جدید برخوردار نیست. من به شخصه با این توضیحات قانع نشدم.
یادمان باشد هنگام سخن گفتن همه استاد می شوند و مرشد و اهل تقوی. پس لزوما از زیبایی گفتار نمی توان به زیبایی کردار رسید. خداوند را شاکرم که اجازه تکلم و نوشتن داد و مجالی برای تفکر فراهم آورد. خدایا تو شاهد باش...
مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست می کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم
+
نوشته شده در شنبه 3 اسفند1387ساعت 22:41 توسط محمد مهدی تهرانی
|