... می گویند آخرین خطبه حضرت قبل از شهادت بوده است. خطبه ای که حکایت از یک سینه داغ و غصه داشت و مردمی که نشناختند علی را و نفهمیدند عظمت ولایت را و خویشتن را بر حقایق مقدم داشتند و علی را تنها رها کردند. تنها! کسانی که وقتی به هوش آمدند که دیگر علی در میانشان نبود. علی از جهاد می گفت و آنان مشغول دنیایشان بودند و مشغول سیاست بازی هایشان.
علی می گریست و آنان نه علی را شناختند و نه غصه علی را و نه غربت او را. علی همان کسی است که امروز هم غریب است. همین امروز و نه در بلاد کفر که در میان ما که جهاد را فراموش کردیم و یک فرع دین را به سر طاقچه ها سپردیم. و ما بانی گریه امامیم. و ای کاش از غم او ما هم دق کنیم و از آتش درون او ما هم بسوزیم و عمار باشیم، همان عماری که علی دلتنگش بود. همان عماری که حقایق را شناخت و آماده جهاد بود. آماده هزینه دادن. آماده عبور از خویشتن.
از روی دلتنگی فایل صوتی خطبه را چندین بار گوش کردم و با بغض علی گریستم. قسمتی از متن خطبه و فایل صوتی مربوط به سخنرانی فرزاد جهانبین در اردوی تکمیلی طرح ولایت را بر روی وبلاگ می گذارم. فایل صوتی را حتما دانلود کنید.
ما ضر اخواننا الذين سفکت دماؤهم و هم بصفين الا يکونوا اليوم احياء
برادران ما که خونشان در صفین ریخته شد ضرر نکردند که اگر امروز زنده بودند
يسيغون الغصص و يشربون الرنق
خوراکشان غم و غصه و نوشیدنی شان اندوه می شد
قد والله لقوا الله فوفاهم اجورهم واحلهم دار الامن بعد خوفهم
قسم به خدا در حالی خدا را ملاقات کردند که خدا اجرشان را به تمامی داد و بعد خوف آنها را ایمن گرداند
أين إخواني الذينَ رَكِبوا الطريق ، و مَضَوا على الحَقّ ؟
کجایند برادران من که راه حق را رفتند؟
أين عمّار، أين ابن تيهان، أين ذُو الشهادتين؟
عمار کجاست؟ ابن تیهان کجاست؟ ذوالشهادتین کجاست؟
أين نُظرائُهم مِن إخوانِهمُ الذينَ تَعاقَدُوا عَلى المُنية و أبْردَ بِرؤوسِهم إلى الفجرة؟
و کجایند مثل عمار، مثل ابن تیهان، مثل ذوالشهادتین که در راه حق با هم عهد بستند و سرهایشان را برای ستمگران فرستادند؟
ثم ضرب عليه السلام بيده على لحيته الشريفة الكريمة ، فأطال البكاء
حضرت به اینجا که رسید به صورت خود زد و گریه ای طولانی کرد
ثم قال عليه السلام :
سپس فرمود:
اوه علي اخواني الذين تلوا القرآن فاحکموه
آه از آن بردارانم که قرآن را خواندند و آن را حَکَم قرار دادند
و تدبروا الفرض فاقاموه
در واجبات اندیشیدند و با معرفت آن را برپا داشتند
احيوا السنه و اماتوا البدعه
سنت ها را احیاء کردند و بدعت ها را میراندند
دعوا للجهاد فاجابوا
به جهاد دعوت شدند و آن را اجابت کردند
و وثقوا بالقائد فاتبعوه
و به قائد و راهنمای خویش ایمان داشتند و از او تبعیت کردند
ثم نادي باَعلي صوته : الجهاد الجهاد عبادَ اللَّه، ألا و إنّي مُعسكرٌ في يومي هذا، فَمَن أراد الرَّواح إلى اللَّه فَلْيَخرجُ
سپس با صدای بلند فرمود: جهاد! جهاد! ای بندگان خدا! که امروز من آماده ام و هر که قصد خروج الی الله دارد با من بیاید...