با توجه به گذشت سال های طولانی از تاسیس مدرسه شهدای مؤتلفه اسلامی به نظر می رسد هم اکنون نیازمند نوعی بازنگری در عملکرد این مجموعه، اهداف و دستاوردهای آن باشیم. شاید دوستان مؤتلفه بد نباشد یک بار بنشینند و همه چیز را از اول مرور کنند و به این سوال پاسخ بدهند که مدرسه زدیم که چه بشود؟ می خواستیم صرفا فرزندان آقازاده ها سرگردان نباشند؟ خواستیم صرفا مدرسه زده باشیم که بگویند مؤتلفه هم مدرسه دارد؟ خواستیم مثل برخی مؤسسات بتوانیم افتخار کنیم که ما درصد قبولی کنکور بالایی داریم و... یا اینکه اهداف دیگری هم در میان بود؟ این اهداف کدامند؟ ضروری است در گام اول بازنگری جدی و مشخصی در این حوزه صورت بگیرد. هیچ مجموعه ای بی نیاز از بازنگری و آسیب شناسی نیست. بزرگان مؤتلفه هم طبعا خود و مجموعه های زیر نظرشان را بدون اشکال نمی دانند. اگر می خواهیم آسیب شناسی کنیم اول نیازمند آنیم که باید ها و اهداف در نظر گرفته شده را مورد بازنگری و بازخوانی قرار بدهیم تا بعد بتوانیم با اتکاء به آنها قضاوت کنیم. این مسئله اول.
بعد از این نوبت به مرور کارنامه فعالیت های این مدرسه می رسد. و این کاملا طبیعی است. سالیان سال مؤتلفه فارغ التحصیلانی داشته است. دوستان بیایند و ببینند چقدر خروجی های مؤتلفه متناسب با اهدافشان بوده است. خود دوستان در این خصوص بعدا قضاوت کنند. اگر چه می دانم قطعا نتیجه ای که بدست خواهد آمد خود دوستان را هم شگفت زده خواهد کرد! بیایند ببینند فارغ التحصیلان مؤتلفه الان کجا هستند و این فارغ التحصیلان چه میزان با ادبیاتی که دوستان در حوزه آرمانی دنبال می کردند آشنایند و چقدر آن آرمان ها را دنبال می کنند. بیایند ببینند چقدر نیروی مخلص، کارآمد و مسئولیت پذیر تحویل نظام جمهوری اسلامی داده اند. ما قضاوت را به عهده خود دوستان می گذاریم اگر چه قضاوت ما اصلا مثبت نیست.
مرحله سوم تبیین کارنامه عملکردی بر حسب دوره هاست. بیایند و دوره های مختلف را با هم مقایسه کنند. دوره هایی که امثال آقای محمدی دوست یا آقای لبانی و دوستانشان مدیریت و اداره مدرسه را برعهده داشتند و دوره هایی که دیگرانی بر سر کار بودند. مشاورهای مختلف را هم در نظر بگیرند. بعد خودشان نگاه کنند و نمره بدهند که با توجه به این برآیند چه میزان توان و عُرضه حفظ نیروهای توانمند را در داخل مجموعه داشته اند و چقدر با ریزش نیروهای توانمند و غیر محافظه کار مواجه بوده اند. خیلی از کسانی که روزی برای مؤتلفه دل می سوزاندند و از زندگیشان برای بچه ها مایه می گذاشتند، الان در مدارس دیگر مشغول فعالیت هستند. سوال این است: چرا؟ من به عنوان یک فارغ التحصیل دبیرستان شهدای مؤتلفه اسلامی صراحتا نسبت به این مسئله سوال دارم. دوستان جواب بدهند. چرا؟
زمانی یکی از دوستان تعریف می کرد که با توجه به نزدیکی به شروع سال تحصیلی و باقی ماندن نقاشی کلاس های مؤتلفه آقای لبانی به معلم ها گفته بودند من خودم می خواهم این چند روز بایستم و کلاس ها را رنگ بزنم تا کار سریع تر پیش برود. هر که هم وقت دارد بسم ا... . آن سال مدیر مدرسه با معلم ها در رنگ زدن کلاس ها کمک کردند تا کار به موقع به پایان رسید. سوال این است که الان چند نفر انگیزه های این گونه دارند؟ زمانی آقای کوهستانی و مشاورینی از این دست از زندگی خودشان برای بچه ها می گذاشتند. خارج از مدرسه جلسات هیئت برپا می کردند. جلسات اصول عقاید می گذاشتند. جلسات قرآن می گذاشتند. جلسات احکام و منطق و... می گذاشتند. الان چند نفر این انگیزه ها را دارند. آقایان جواب بدهند با نیروهایشان چه کردند و چقدر نیروهای ارزشمند و دغدغه دار خالص وارد مجموعه کردند. (۱)
آن چیز که برای رشد بچه ها نیاز است نظم پادگانی و لباس فرم و این ها نیست. این ها در آینده جواب معکوس می دهند. این ها از نظر ما به معنای سرکوب گرایش های فطری افراد است که در آینده خود را نشان خواهد داد. نگاه اسلام این نیست. این نگاه خشک غربی است که عصر پست مدرن را رقم زده است. با حاج علیرضا پناهیان کمی این موضوع را مطرح کنید، چند تا فحش آبدار خدمتتان ارائه خواهند داد.
مؤتلفه کجا می رود؟ چه می خواهد بکند؟ برآیند این همه سال عملکرد کجاست؟ مجمع به اصطلاح فارغ التحصیلان مؤتلفه چقدر نگرش آرمانی دارد؟ چقدر دغدغه اش مطالبات مقام معظم رهبری است و چقدر کار اقتصادی بی دردسر؟ نگرش آرمانی در بین فارغ التحصیلان مؤتلفه چقدر جای دارد؟ چقدر به فعالیت های فوق برنامه، کتابخانه، نوارخانه و ... در مؤتلفه بها داده می شود؟ از چند شخصیت کشوری دعوت می شود تا بین بچه ها برای مناسبت های مختلف حضور پیدا کنند؟ چرا این قدر معلم ها، مدیران و مشاوران مؤتلفه جا به جا می شوند؟ چرا هرکس وارد مؤتلفه می شود چند ماه بعد بیرون می آید؟ چرا این قدر تردد نیروها در مؤتلفه زیاد است؟ دوستان جواب بدهند.
اگر چه طی این سال ها ارتباط من با دبیرستان مؤتلفه خیلی کمتر شده است و اتفاقا به همین دلیل است که ترجیح می دهم کمتر قضاوت کنم اما به هر حال از برآیند عملکردها و برخی مسائل بی خبر هم نیستم. لااقل سال هایی که بر خود ما گذشته بعضا حتی بدون یک مشاور را به خاطر دارم. فکر می کنم از زمان ما یک آقای کاظمی پور در مدرسه باقی مانده بود که شنیدم ایشان هم خداحافظی کردند!
و اما یک پیشنهاد برای دوستان و آن اینکه ضمن این بازنگری و آسیب شناسی در حوزه های مختلف هدف گذاری و عملکردی بیایند و برای رضای خدا یا عکس مقام معظم رهبری را بردارند یا دغدغه شان دغدغه مقام معظم رهبری باشد.
پیشنهاد می کنم دوستان نیروهای توانمندی که صرفا به خاطر برخی اختلاف نظرهای بی اساس کنار گذاشته شده اند را به مجموعه برگردانند. از نیروهای مخلص و با نگاه آرمانی استفاده کنند. از فعالین دانشجویی در عرصه کشور مثلا از دوستان تشکل جامعه اسلامی دانشجویان بهره بگیرند. بیایند برای رضای خدا هم که شده کار فکری و فرهنگی و اعتقادی قوی را در مدرسه کلید بزنند. با ادبیات انقلاب بچه ها را آشنا کنند. با ادبیات امام راحل بچه ها را آشنا کنند. مباحثی مثل صدور انقلاب را با بچه ها در میان بگذارند. هدف را این بگذاریم که می خواهیم یک جمع خبره، دغدغه مند، مخلص، انقلابی و با نگاه آرمانی تحویل نظام و انقلاب بدهیم. می خواهیم زمینه ساز انقلاب جهانی اسلام و ظهور منجی عالم بشریت باشیم. می خواهیم بچه ها را با مبانی عمیق مهدویت آشنا کنیم. می خواهیم همت و زین الدین بسازیم. ما حجتیه را نقد می کنیم ولی در عمل از حجتیه ای ها هم سکولارتر عمل می کنیم.
اگر هدف را این گذاشتیم که صرفا قبولی کنکور بالایی داشته باشیم یا مدرسه ای به هر صورت اداره شود، بزرگترین اشتباه را کرده ایم. فارغ التحصیلان امروز مؤتلفه باید تئوریسین ها و برنامه ریزان فردای انقلاب باشند. باید دانشگاه ها را دست بگیرند. باید داعیه دار جنبش دانشجویی در سراسر کشور باشند. باید دغدغه مطالبات رهبری را داشته باشند. اگر این اهداف را ندارید خجالت نکشید! عکس آقا و امام و شهدای مؤتلفه را بردارید!
پی نوشت:
۱- مقصود ما در اینجا شخص یا اشخاصی خاص نیست. ممکن است اشخاصی که احیانا نامی از آنها برده می شود بدون اشکال هم نبوده باشند. در اینجا مقصود ما بیان ضرورت احیای یک نوع نگرش است.
- بیان این نقدها بدین معنا نیست که الان در مدرسه موتلفه هیچ کاری صورت نمی گیرد یا اینکه هیچ نیروی مخلصی در آن وجود ندارد و ... . غرض بیان ضرورت مرور دوباره هدف گذاری و کارنامه عملکردی مدرسه موتلفه بود. از نظر ما الان هم کارهایی انجام می شود. ولی تا جایی که اطلاع داریم همین فعالیت ها هم با آن حوزه آرمانی و انقلابی ارتباط کامل و مناسبی ندارد. دوستان باید عملکرد گذشته را مرور کنند و در سیاست های نادرست تجدید نظر کنند و در نهایت گام های بعدی را خیلی بلندتر بردارند. این گونه به نظر می رسد که برآیند عملکرد برخی مدارس مثل علوی با توجه به اهداف خاص خودشان به مراتب مثبت تر از موتلفه بوده است. دوستان می توانند با مرور سه مرحله ای که عرض شد در این خصوص قضاوت کنند.
- یک پیشنهاد برای دوستان فارغ التحصیل دوره های مختلف موتلفه هم دارم و آن اینکه اگر واقعا دلشان برای موتلفه می سوزد بحث نقد موتلفه را کاملا جدی، صریح و علمی کلید بزنند. من فکر می کنم اگر دوستان مجمع فارغ التحصیلان می خواهند واقعا کاری انجام بدهند می بایست از اصلاح ریشه ای و اساسی موتلفه شروع کنند. لازمه این شروع هم این است که محافظه کاری را کنار بگذارند. مجمع فارغ التحصیلان باید مستقل باشد نه مطیع وضع موجود و برخی آقایان. در این صورت است که می توان به دستاوردهای مثبت مجمع طی سال های آتی و با استفاده از نیروهای دغدغه مند جدید فکر کرد.
+
نوشته شده در سه شنبه 17 دی1387ساعت 16:8 توسط محمد مهدی تهرانی
|
دعوی شیعگی و عاشقیش گر داریم علم افتاده زمین است بیا برداریم
وقت تنگ است هلاهل از زمین جوشیدست شامگه نیست زمین رخت عزا پوشیدست*
پنجه مرگ چه بی رحم و گریبانگیر است آه! ای قوم بجنبید که فردا دیر است*
فصل تف آمد و ما تشنه و خصم آسودست تشنگی بگذارید چون فرات آلودست*
آب آغشته به ننگ است مبادا بخورید سهم لبها همه سنگ است مبادا بخورید*
هین بیایید که جان در ره عشقش بازیم تا که اثبات شود در ره او سربازیم
مدعی، لاف زدن شرط محبت نبُوَد عرصه تنگ است شتابید که فرصت نبُوَد
وقت تنگ است مخسبید ز جا برخیزید گاه جنگ است مخسبید ز جا برخیزید*
او اگر رفت به ما درس وفاداری داد درس غیرت و عمل درس علمداری داد
دعوی شیعگی و عاشقیش گر داریم علم افتاده زمین است بیا برداریم
وای اگر در کمر جاده عمارت سازیم یا که لنگر همه در بحر فنا اندازیم*
کربلا قصه یک شهر اهورایی نیست آنچه بگذشت فقط بهر غم و زاری نیست
کربلا مکتب جاوید همه دوران هاست درس امروز وفاداری شخص سقاست
هُش که امروز خط حق و خطا بشناسیم در ره حق چو علمدار همه جان بازیم
آنکه دست و سر خود در ره مولاش دهد جاده هیئتیان ره سوی سقاش دهد
با ابالفضل همه در دل شب عهد کنیم تا نفس هست در این راه ز جان جهد کنیم
پی نوشت:
- عنوان شعر و همچنین ابیات ستاره دار از شاعر گرانقدر انقلاب، مرحوم ابوالفضل سپهر است.
- واقعیت هنوز فرصت نکردم روی عروض جدی کار کنم. آشناییم با مقوله تقطیع و اوزان شعری و نیز بحث عروض و قافیه ابتدایی است ولی قطعا در آینده ای نزدیک در کنار حوزه های سیاست داخلی، اقتصادی، سیاست خارجی، فکری، فرهنگی و... که در حد معلومات ورود پیدا کرده ام، در این حوزه هم به طور جدی خدمت دوستان خواهم بود! اگر از دوستان کسی هست که بتواند در این زمینه راهنمایی کند، قطعا استفاده می کنیم. البته فکر نمی کنم این شعر لااقل اشکالی داشته باشد.
من بیشتر ترجیح می دهم یک آدم n بعدی باشم نه یک بعدی. البته عادت دارم در زمینه هایی که اطلاعی ندارم اظهار نظر نکنم. مثلا در حوزه نقد فیلم یا برخی زمینه های فرهنگی یا درخصوص برخی مباحث اقتصادی که اطلاعاتم کافی نیست علی رغم اصرار برخی دوستان در برخی موارد هیچ اظهار نظری ندارم. ورودی که به عرصه های مختلف هم پیدا می کنم به واسطه مطالعات نسبتا گسترده و پراکنده ای است که دارم یا داشته ام. بر این باورم که یکی از اشکالات آدم های زمان ما یک بعدی بودن آنهاست. حضرت امام این گونه نبود. در کنار کتاب های عمیق عرفانی و اشعار زیبا و پرمعنای عرفانی از فلسفه و ادله عقلی سخن به میان می آورد. لذاست که در مطلب "اصولگرایی تان را بدهید خروس قندی بخرید" تاکید کردم:«امروز به آدم سیاسی کار در کشور نیاز نداریم. امروز به فکر نیاز داریم. امروز به چهره هایی نیاز داریم که بار ترویج و تبیین گفتمان انقلاب و گفتمان عدالت را بدوش بکشند. امروز به آدم های یک بعدی نیاز نداریم. امروز به افکار و اندیشه های چند بعدی نیاز داریم. اگر تا دیروز می بایست تنها در سنگر دفاع از مقدسات بجنگیم، امروز باید در تمام حوزه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... حرف برای گفتن داشته باشیم.»
واقعیت آن است که ما امروز در برخی ابعاد نظیر حوزه فرهنگی یا اقتصادی با کمبود نیروی ارزشی مواجهیم. در فضای رسانه ای این کمبود کاملا به چشم می آید. حتی تیم اقتصادی یا فرهنگی برخی از روزنامه های اصولگرای ما به آن شکل نگاه و جهت گیری ارزشی وجود ندارد. صرفا یک تیم روزنامه نگارند که در هر روزنامه ای چه راست و چه چپ، چه اصولگرا و چه غیر اصولگرا ممکن است مطلب بنویسند. در نمایشگاه مطبوعات آقای وحید جلیلی از کمبودهایی که در حوزه فرهنگی هست گلایه داشتند. باید نیروهای ارزشی ما در کشور این خلل ها را پر کنند. اگر قرار است بخواهیم گفتمان سازی کنیم باید بتوانیم در حوزه های مختلف الگو معرفی کنیم. برنامه بدهیم. حرف برای گفتن داشته باشیم. صرف اینکه یک آدم سیاسی باشیم با چهار تا مصاحبه در خصوص مسائل روتین روز هیچ ارزشی ندارد. صد تا مصاحبه در مورد یک موضوع کاملا واضح می شود. همه هم عین هم حرف می زنند. ما هم بشویم یکی از آن صد نفر. واقعا چه ارزشی دارد؟ در برخی حوزه ها الان تعداد نیروهای ارزشی که بتوانند ورود پیدا کنند و مفاهیم انقلاب را در آن حوزه تبیین کنند اندک و بعضا انگشت شمار است. در حوزه اقتصاد واقعا چقدر کار کردیم؟ خب! اینها درد است. این همه دانشجوی اقتصاد در کشور داریم. کجای جنبش دانشجویی نقش آفرینی می کنند؟ چند نفر از اینها وارد حوزه رسانه ای می شوند و مرزها با اقتصاد لیبرال یا چپ را تبیین می کنند؟....
+
نوشته شده در سه شنبه 17 دی1387ساعت 11:52 توسط محمد مهدی تهرانی
|
- دو بند اول شعر که مربوط به حضرت رقیه(س) است سروده شاعر بزرگوار "مجاهدی" ملقب به پروانه است. دو بیت میانی که با عبارت "این حدیثم چه خوش آمد ..." شروع می شود از اشعار حافظ علیه الرحمه است. این شعر حافظ البته ماجراهایی هم دارد که بماند.
- شاکله سبک مورد استفاده از آقای ابراهیم رحیمی است. ایشان از ذکر "کربلا کربلا حسین می کشی مرا" استفاده کرده بودند.
- دوستانی که با عروض آشنایی دارند اگر در خصوص اشتباهات و نقایص وزنی و عروضی احتمالی شعر راهنمایی کنند، شاعر شعر استفاده می کند.
+
نوشته شده در شنبه 14 دی1387ساعت 13:10 توسط محمد مهدی تهرانی
|
چه گرفتن دفتر حافظ منافع مصر الان ضرورت داشته باشد و چه نداشته باشد چیزی که مسلم است آن است که این راهش نیست. امشب سر و صورت همه بچه ها کبود و خونی بود. سی، چهل نفر با دست خالی در مقابل صد نفر باتوم به دستی که شاید برخی از آنها کوچکترین درکی از دین و انقلاب و آرمان ها نداشته باشند، قرار گرفته بودند. وضع با شب گذشته خیلی تفاوت داشت. دیشب چیزی حدود 50 نفر از بچه ها روبروی دفتر حافظ منافع در کوچه خوابیده بودند. البته سر شب درگیری هایی هم بود. ولی امشب وضع به گونه ای دیگر بود. افرادی از کرج و نقاط دیگر آمده بودند که مسیر تحصن را تغییر دادند. با توجه به اوضاع اخیر جای سکوت دربرابر عملکرد دولت مصر هم باقی نمانده است و باید چاره ای جدی اندیشید.
ما باید تکلیف خودمان را اول با خودمان روشن کنیم. اگر واقعا می خواهیم دفتر حافظ منافع مصر را بگیریم و به درستی این تصمیم هم ایمان داریم، راهش این نیست که با جمعی اندک، بدون برنامه ریزی، با دست خالی و رو در رو با نیروی انتظامی درگیر شویم و فقط کتک بخوریم. حالاست که معنی حرف های حاج سعید قاسمی را می فهمم؛ اینکه چرا او مخالف این تحصن ها بود. وضع کنونی واقعا وضع خوبی نیست. ما الان هم اگر اراده کنیم می توانیم دفتر حافظ منافع مصر را بگیریم و باید هم بگیریم اما نه با شرایط موجود. با این روند لانه مورچه ها را هم نمی توانیم تسخیر کنیم!!!
خاطرات مربوط به تسخیر سفارت آمریکا را ببینید. گمان می کنید همین طوری یک عده ریختند و بدون مقدمه سفارت را گرفتند؟ این طور نیست. برنامه داشتند. نقشه داشتند. فکر کرده بودند. با هم هماهنگ بودند. زمینه های مختلف را بررسی کرده بودند. مخاطب این نوشتار کسانی هستند که گمان می کنند با جمعیتی محدود و بدون برنامه ریزی درست می توان ریخت و سفارت را گرفت و سفیر را هم اخراج کرد و والسلام! این بیشتر به قصه های کودکانه کتاب های داستان شبیه است.
برخورد نیروی انتظامی هم خیلی بد بود. لااقل آقایانی که آن بالا نشسته اند کسانی را مسئول کنترل این شرایط کنند که متوجه موضوع باشند. از انقلاب و نظام و آرمان ها هم سر در بیاورند. این همه آدم عرضه ندارند جلوی یک جمع دانشجویی را که با دست خالی جلو آمده اند بگیرند؟ حتما باید با باتوم بچه ها را بزنند؟ چه ضرورتی وجود داشت که آب روی زمین ریخته شود تا بچه ها نتوانند بخوابند؟ چرا باید نیروی انتظامی بیرون داربست ها و رو در روی دانشجویان قرار بگیرد؟ چرا با احساسات بچه ها بازی می کنند؟ چرا نمی فهمند؟ چرا سعی می کنند بچه ها را بدتر تحریک کنند؟
امروز سفارت انگلیس هم دقایقی در تصرف دانشجویان بود ولی این حرکت درگیری جدی به این شکل نداشت. اگر بخواهیم خیلی ساده و روتین تحلیل کنیم باید بگوییم بچه ها نیروی انتظامی را غافل گیر کرده بودند. تاثیرات رسانه ای این حرکت هم مثبت خواهد بود. تقریبا آنچه می خواستیم، بدست آوردیم بدون اینکه هزینه خاصی داده باشیم. ولی در مقابل در درگیری های امشب دفتر حافظ منافع هیچ چیزی بدست نیاوردیم و فقط هزینه دادیم. چون فقط احساسی عمل کردیم.
باید تصمیم گیران دو سویه میدان فکری کنند. سردار رادان و دوستانشان از یک سو به شدت مورد سوالند. اینان باید بفهمند دانشجویان دیگر اراذل و اوباش نیستند. نباید همان کسانی که مامور مقابله با ارذل و اوباشند مسئول کنترل اعتراضات دانشجویی هم باشند. اگر این را نمی فهمند بگویند که تصمیمی هم برای فهماندن این موضوع به آنها گرفته شود! از سوی دیگر هم دوستان جنبش دانشجویی باید چاره ای بیاندیشند و این اعتراضات را درست مدیریت کنند. الان است که می فهم سراج که تا حدود ساعت 1 با بچه ها بود و می خواست حرکت را آرام کند و نسبت به سوء استفاده ها و افراد ناآشنا هشدار می داد، چه مقصودی داشت.
پی نوشت:
بنا به دلایلی باید از این به بعد به فکر راهکارهایی غیر از گرفتن سفارت خانه ها برای بیان اعتراضات باشیم. باید خدمت دوستانی که نظر می گذارند عرض کنم با توجه به نقل قول نماینده نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در خصوص عدم رضایت ایشان از گرفتن سفارت ها در شرایط موجود، این نقل قول را مستند دانسته و بالکل موضوع گرفتن سفارت خانه ها را منتفی می دانیم.
در خصوص نظراتی که درج می شود هم ذکر این نکته ضروری است ما قائل به قانون گرایی هستیم و جنبش دانشجویی را فراقانونی نمی بینیم. اما قانون برای ما حکم ولی فقیه است. بعد از بیانیه ایشان و استفاده از عبارت "کافر حربی" این احساس وجود داشت که مشابه سفارت آمریکا که امام بعدا نظر مثبتشان را اعلام کردند شرایط برای گرفتن دفتر حفاظت منافع مصر هم وجود دارد چرا که دولت مصر در قتل عام فلسطینیان شریک است. ما در کل این حرکت ها را نفی نمی کنیم چنانچه درخصوص گرفتن لانه جاسوسی هم رخ داد و امروز به آن حرکت دانشجویان افتخار می شود. اگر آن روز دانشجویان آن حرکت را انجام نداده بودند خبری از اسناد فوق سری لانه جاسوسی نبود. این اسناد با اخراج سفیر از جانب دولت یا... هم به دست نمی آمد.
مسئله ای که در این میان هست شناخت درست شرایط زمان و استفاده از یک رابط قابل اطمینان برای دانستن نظر مقام معظم رهبری است. مسئول نهاد رهبری یا مسئول بسیج دانشجویی می توانند گزینه هایی در این خصوص باشند. اگر شرایط گرفتن لانه جاسوسی تکرار شود ، ما موظفیم سفارت مورد نظر را بگیریم و نیروی انتظامی هم وظیفه دارد با ما مقابله کند و دولت هم وظیفه دارد نقش مربوط به خودش را ایفا کند.در کشور هر نهادی یک رسالتی بر دوش دارند که سرجمع اینها می بایست پیام های روشنی برای بیگانگان داشته باشد.
در خصوص سیاست خارجی و نوع ارتباط ما با کشورهایی نظیر مصر هم باید عرض کنم در دیپلماسی یک سلسله اصول ثابت داریم و یک سلسله احکامی که با استناد به آن اصول ثابت صادر می شود. ما در فقه هم چنین نسبتی را داریم. در آنها حکم و موضوع مطرح می شود که در اینجا وارد نمی شویم. از اصول سیاست خارجی ما برقراری ارتباط با همه کشورها بر پایه عزت و مصلحت ملی است. اسرائیل در این قاعده نمی گنجد. چون رژیمی نامشروع است. اگر رفتار کشوری مثل آمریکا هم روزی عوض شود ما بر مبنای همان اصول ثابت حکم جدید و به روز را استنباط خواهیم کرد. در خصوص مصر به همین نسبت ما علاقه به برقراری ارتباط نزدیک با مصر داریم اما در مواضعی که این حکم ذیل موضوع قبل حجیت نداشته باشد. یعنی اینکه دیگر در این ارتباط عزت و مصلحت ملی و مدار ارزش گرایی لحاظ نشده باشد، ما نه تنها هیچ ارتباطی با مصر نداریم که به شدت هم از این ارتباط بیزاریم. موضوع ثابت است. آنچه تغییر می کند حکم است. با توجه به شرایط کنونی ما با اتکاء به درک و فهممان از وضع موجود بر این باوریم که دولت نهم باید در ارتباط حداقلی ای که با مصر وجود دارد هم تجدید نظر کند.
در خصوص نقل قول از مقام معظم رهبری هم چون دیدم "جسد زنده" مطلب نوشته لازمه عرض کنم در موضوع این چنینی طبعا مقام معظم رهبری به صلاح نیست رسما موضع بگیرند و علنا نظرشان را اعلام کنند. این موضع می بایست از طریق یک واسطه اعلام می شد و ما بیانات نماینده نهاد رمقام معظم رهبری در دانشگاه ها را در این راستا ارزیابی می کنیم. این با نقل قول های عادی و بدون اجازه از صحبت های خصوصی با رهبر انقلاب تفاوت دارد. فردی هم که به نمایندگی صحبت کرد نگفت ما در جلسه ای بودیم که آقا داشت صحبت می کرد و من شنیدم نظرشان این بود و... . بلکه بدون مقدمه وارد موضوع شدند و گفتند مطابق نظر آقا باید این گونه عمل کنید و این گونه نباید عمل کنید. این اجازه را دارید و این اجازه را ندارید. این نقل قول با نقل قول های قبلی تفاوت دارد. ایشان این طور که به نظر می رسید نماینده آقا برای در میان گذاشتن موضوع با دانشجویان بودند. لااقل برداشت ما این گونه است. تا جایی که اطلاع داریم واقعیت هم همین است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 4:9 توسط محمد مهدی تهرانی
|
* ساعت حدودا 40/10 شب بود. بچه ها تماس گرفتند و گفتند با دو تا اتوبوس از قزوین آمده اند جلوی دفتر حفاظت منافع مصر تحصن. قرار بود تحصن مقابل سفارت به صورت شبانه روزی تا بازگشایی کامل گذرگاه رفح به روی فلسطینیان ادامه پیدا کند.
* خیلی سعی کردم بی خیال تحصن بشوم، ولی نشد. قرآن را به رسم همیشه باز کردم در حالی که در ذهنم این عبارات مرور می شد که حالا واجب کفایی است! بچه ها هستند! درس خواندن در خانه خود نوعی جهاد است و... آیاتی آمد که اشاره به بهانه جویی برخی برای فرار از میدان نبرد داشت و مومنان را دعوت به پایداری در برابر دشمن می کرد ولو آنکه جمعیتشان اندک باشد و به ظاهر کاری از آنها برنیاید. با لحن تندی در مورد آنان که رسول خدا را هنگام نبرد تنها می گذارند و برای این تنها گذاشتن هم دلیل و حجت می تراشند، سخن گفته شده بود. دیگر محلی برای درنگ نبود. کتاب ها را هم زیر بقل زدم تا اگر احیانا فرصتی بود آنجا درس ها را مرور کنم. با عجله حر کت کردم.
* هوا خیلی سرد بود. دست هایم کاملا بی حس شده بودند. به مرور زمان بخشی از بچه ها رفتند و چیزی حدود 50 نفر باقی ماندند. روی زمین کوچه پتوهای سربازی پهن شده بود و بچه ها هم کم کم انتفاضه زیر پتو را شروع کردند! نیروی انتظامی مدام جلوی ما رژه می رفت. گارد ویژه هم هر بار جای خود را به نیروهای جدید می داد.
* چند نفر از بچه ها خبر دادند فروشگاه بنتون آتش گرفته. پرسیدم آتش گرفته یا آتش زدید؟ جواب دادند مگر دیوانه ایم. می گفتند آتش گرفته ولی من سعی کردم خیلی باور نکنم!
* ماشین هایی که از خیابان شریعتی رد می شدند با تعجب به ما نگاه می کردند. بعضی ها چند برگ از پوسترهایی که بچه ها نصب کرده بودند را می خواستند. برخی هم بهت زده سوالات جور و واجور می پرسیدند. آدم های مختلف با تیپ های متفاوت می ایستادند و خیره خیره نگاه می کردند. فکر می کنم حرکت بچه ها حرف هایی برای آنها هم داشت.
* حدود ساعت 4 صبح بود که برگشتم. باور نمی کردم در آن ساعت نانوایی باز باشد؛ ولی بود. وقتی حرارت نان لواش را در دستانم حس کردم، مدام با خودم می گفتم کاش این نان ها را می توانستم به بچه ها برسانم؛ در آن سرما این نان ها مزه می کند. وقتی به خانه رسیدم و چند لقمه نان و خرما در دهان گذاشتم با خودم فکر می کردم کاش می توانستم برای بچه هایی که تا صبح در کوچه خوابیده اند، نان و خرما ببرم. با این که هیچ کدام از آن بچه ها را نمی شناختم ولی حال و روزشان در ذهنم مرور می شد. اگر تا دیروز می شنیدم خانه فلسطینیان بر سرشان آوار می شود و در سرما به سر می برند، این بار معنی سرما را فهمیده بودم.
* شاید در نگاه اول تحصن شبانه روزی آن هم در میان سرمای این چنینی در وسط کوچه عجیب و مسخره به نظر برسد. اما جدای از بعد تاثیرگذاری داخلی و خارجی، این دست حرکت ها از یک بعد دیگر هم واجد ارزشند. و آن بعد همان چسبیدن نان گرم در سرمای زمستان است! گاهی برای کسانی که ادعای آرمان خواهی می کنند لازم است در شرایط دشوار و بعضا مشابه ستمدیدگان و محرومان قرار بگیرند. آن وقت است که خیلی چیزها را بهتر می فهمند. آن وقت است که ساخته می شوند برای روزهای سخت و کارهای دشوار. پای بخاری نشستن و محکوم کردن جنایات غزه هنر نبود. تحصن در میان کوچه های سرد و همدردی واقعی با مظلومان فلسطین هنر بود. حتی اگر بچه ها سرما هم بخورند، می ارزد.
* نکته آخر اینکه فکر می کنم باید یک فکری به حال درگیری هایی که با نیروی انتظامی پیش می آید کرد. اگر واقعا می خواهیم مثلا دفتر حفاظت منافع را بگیریم، یک مقداری امکانات و تجهیزات هم برای مقابله ردیف کنیم و یک برنامه جدی بریزیم! اگر هم چنین قصدی نداریم، ضرورتی ندارد خود را با دست خالی به کشتن بدهیم. ضرب و شتم هایی که توسط نیروی انتظامی صورت می گیرد شرم آور است.
چون طی این سلسله نوشتارها بر مدیریت انقلابی مفصلا تاکید کردیم، ناگذیریم برای حفظ توازن مطلب، تاکیداتی هم بر ضرورت کار تشکیلاتی و توجه به تشکیلات داشته باشیم. این محور می تواند مورد توجه دوستانمان در جامعه اسلامی دانشجویان هم قرار بگیرد. البته برای دوستان بسیج و هیئت محبین اهل بیت هم حرف هایی هست.
ما برای اینکه بتوانیم کارهای بزرگ را کلید بزنیم ناگذیریم کار تیمی را مورد توجه قرار بدهیم. خیلی از حرکت های ارزشمند نیازمند پتانسیل بالایی است که جز با شکل گیری تیمی منسجم و تشکیلاتی هماهنگ و همسو امکان پذیر نیست. بعضا دوستان جامعه اسلامی پیشنهاداتی را مطرح می کردند که کاملا ارزشمند بود و اتفاقا پیشنهادات خوبی هم بود. اما خدمت این دوستان هم عرض کردم این حرکت های اساسی و گام های بلند نیاز به یک مجموعه و تیم کاری منسجم دارد. باید ابتدا برای تدارک این تیم کاری قوی اقدام کنیم.
شهید بهشتی بیان معروفی دارند. ایشان می فرمایند:«ما برای اینکه بتوانیم کارهای بزرگی را انجام دهیم، بی شک باید متشکل بشویم. رابطه های ایمانی و اعتقادی و عملی دینی سازمان نیافته، برای رسیدن به بخشی از اهداف و تحقق بخشیدن به قسمتی از مراحل یک انقلاب می تواند کافی باشد؛ ولی برای رسیدن به بخشی دیگر از اهداف و تحقق بخشیدن به آن قسمت دیگر از آرمان های یک انقلاب کافی نیست.»
ایشان در ادامه می فرمایند:«ما می دانیم جامعه ما یک جامعه ای است پر نیرو؛ اما وقتی دست به هر کاری می زنیم در همان قدم اول و دوم می بینیم نیرو کم داریم. آب در خانه است و ما داریم تشنه لب می گردیم و بعد هم وقتی شناسایی می کنیم، باز قدرت سازمان دادن و سامان دادن و تجربه تشکیلاتی مان کم است. گاهی می بینیم که نیروها در هم می لولند و کار زیادی هم انجام نمی گیرد. بنابراین خیلی روشن به این نتیجه می رسیدیم که ما دچار ضعف تشکیلاتی هستیم و همواره از این یاد می کردیم که ایجاد یک تشکیلات اجتماعی بر پایه اسلام از واجبات اساسی هر انسان متعهد آگاه و مسلمان است.»
اما جدای از بحث ضرورت تشکیلات، چند نکته اینجا مطرح می شود. نخست آنکه باید توجه داشته باشیم تشکیلات هدف نیست. تشکیلات وسیله است و نباید این وسیله خود تبدیل به مانعی برای رسیدن به اهداف بشود. حتی بسیج دانشجویی هم وسیله ای است برای پیگیری آرمان ها. خودش هدف نیست. بت نیست. شهید بهشتی می فرمایند:«این تشکیلات نباید بت باشد و نباید لغو باشد و نباید لهو باشد. باید به درد مردم بخورد.» اگر تشکیلات به جایی رسید که به درد مردم نخورد یا خود تبدیل به هدف شد، آن تشکیلات فاقد ارزش و اعتبار است.
اگر تشکیلات خود تبدیل به مانع شد یعنی برای گام برداشتن در راه آرمان ها توانایی کافی را نداشت و نمی کشید، باید تلاش کنیم در راستای ترمیم آن و جذب نیروهای همگن یا بازتعریف آن گام برداریم. به هر صورت ما نیاز به یک تیم قوی و منسجم داریم تا بتوانیم کارهای بزرگ را انجام بدهیم. اگر بخواهیم یک نفری اقدام کنیم هم توانمان محدود است، هم زود خسته می شویم و هم اینکه عملا امکان ورود به حوزه های بزرگ تر و اقدامات اساسی تر و وقت گیرتر را نخواهیم داشت. باید حدالامکان تلاش کنیم اگر تشکیلات ناهمگن بود یا کشش کار را نداشت از تشکیلات عبور نکنیم بلکه آن را بازتعریف کنیم و با انتقال دغدغه هایمان به سایرین تیمی نو فراهم کنیم. این به نظر من نکته ای است که خصوصا دوستان جامعه اسلامی دانشجویان بایستی مدنظر قرار بدهند.
نکته دیگر آنکه تشکیلات ایجاب می کند جمع بندی نهایی از موضوعات را یک نفر که همان مسئول تشکیلات است داشته باشد. گاهی نیاز است مسئول تشکیلات رأساً تصمیماتی را اتخاذ کند. در این موارد باید به او حق داد. البته این در موارد خاص است و نباید تبدیل به یک خط مشی و نوعی تک روی شود. گاهی برخی چون در جایگاه مسئولیت قرار گرفته اند، فکر می کنند خیلی شخصیت برجسته ای هستند. خیلی می فهمند اما دیگران هیچ چیز نمی فهمند. این همان نگاهی است که عملا به نوعی دیکتاتوری منجر خواهد شد. باید از این نوع نگاه پرهیز کرد. باید خرد جمعی در تشکیلات نقش آفرین باشد.
نکته دیگر آنکه نباید فراموش کنیم که همه ما یک هدف گیری و یک سلسله آرمان های مشترک داریم. اگر در جبهه های مختلف می جنگیم باید بدانیم که دشمنمان یکی است. این مطلب را دوستان هیئت محبین اهل بیت بیشتر دقت داشته باشند. وقتی جنگ در می گیرد لازم است جمعی در جبهه جنوب بجنگند، جمعی در جبهه غربی، جمعی ناآرامی های داخلی را کنترل کنند و... تفاوت جبهه وجود دارد ولی نباید فراموش کنیم که آرمان هایمان یکی است و ما باید عملا در یک راستا گام برداریم.
خاطرم هست قبل از ورود حقیر به هیئت محبین اهل بیت، هیئت عملا مجموعه ای کاملا سکولار بود. غیر از برگزاری برنامه های مذهبی نه چندان قوی صرف، به هیچ موضوع خاصی توجه نمی کرد. حتی در خصوص روز قدس به هیچ وجه حاضر نمی شد یک کلمه در شبهای قدر حرفی به میان بیاید. با وجودی که حاج آقای عابدینی و حاج آقای زارع هم تاکید کرده بودند از روز قدس که در آن سال مورد توجه جدی بود، سخنی گفته شود، دوستان این را هم به منزله سیاسی شدن هیئت می دانستند و نمی پذیرفتند!
دغدغه های ما در هیئت نباید با دغدغه های سایر تشکل ها تفاوتی داشته باشد. ابزار باید تفاوت کند نه آرمان ها و دغدغه ها. برای من عجیب بود چرا در جلسه ای که برای مسایل دانشگاه برگزار می شود، دوستان هیئت حضور جدی ندارند. هیئت باید مسائل را دنبال کند و آنجا که نیاز است نقش آفریی کند. هیئت نباید حسابش را سایر تشکل ها جدا کند. هیئت یک کانون کوچک زیر مجموعه نهاد نیست. اساسنامه ای مستقل دارد. باید مراقبت کنیم هیئت محبین اهل بیت یک مجموعه سکولار یا بی تفاوت به موضوعات جاری کشور و دانشگاه نشود. مجموعه سکولار روحیات سکولار می آفریند. عاشورای سکولار یک ارزن به درد نمی خورد. حسین سکولار یک ارزن به درد نمی خورد. اسلام سکولار را باید ریخت دور. حسینی ارزش دارد که برای امروز من و شما حرف برای گفتن داشته باشد. اسلامی ارزش دارد که بتواند برای امروز برنامه ارائه کند.
چون بحث هیئت محبین اهل بیت شد این نکته را هم عرض می کنم. کانون فکری ای که با همت سرکار خانم موسوی و دوستانشان در واحد خواهران شکل گرفت به جد واجد ارزش است و باید مورد توجه قرار بگیرد. نکته ای که در این خصوص لازم است عرض کنم این است که موضوعات مورد بررسی هم باید نسبتی با مسائل روز و جهت دهی های مقام معظم رهبری داشته باشند. این محورها هم نباید سکولار تعریف شوند. اگر تاریخ را بررسی می کنیم نباید در تاریخ بمانیم. باید تاریخ دیروز پلی باشد برای امروز. حاج آقای عابدینی ممکن است حسب ویژگی های شخصیتیشان پیشنهادهای خاصی داشته باشند. از سایرین هم نظر بگیرید. اگر تاریخ را مرور می کنید، آن را طوری تئوریزه کنید که به کار امروز بیاید.
نباید مرزهای تشکیلاتی به مرزهای آرمانی تبدیل شود. این موضوع جدی و مهمی است. حتی بین جامعه و بسیج و انجمن در آرمان ها کوچکترین مرزی نیست. نباید خط کشی های موهوم را برجسته کنیم. همه ما باید اندام های یک پیکر باشیم. دست کارکرد خودش را دارد. پا هم کارکرد خودش را دارد. چشم هم به همین نسبت کارکرد مربوط به خودش را دارد. اما همه عهده دار تعالی یک موجودند. خصوصا در واحد خواهرانِ تشکل ها تا جایی که ما سراغ داریم این خط کشی ها برجسته تر بوده و هست. باید این خط های موهوم و مسخره را شکست. ما باید انگشتان یک دست باشیم.
در مورد بسیج دانشجویی غیر از پیشنهادی که عرض شد مبنی بر اینکه بخواهیم کانون ها خودشان را اثبات کنند، دو موضوع دیگر را نیز می توان مطرح کرد. اول اینکه اگر کانون های متعدد داریم، باید در عمل هم بتوانیم تقسیم کارهایی بر مبنایی همین تعدد کانون ها داشته باشیم. مثلا اگر قرار است نشریه ای منتشر شود، هر کانون را موظف کنیم مسئولیت مطالب دو صفحه از نشریه را برعهده بگیرد. یا برای هر اردو هر کانون برنامه ای ارائه کند. منتخب یا تلفیقی از برنامه های ارائه شده تصویب شوند و توسط همان کانون ها هم اجرا شوند. از تقسیمات تشکیلاتی ایجاد شده در بسیج برای تقسیم وظایف نیز بهره بگیریم. این گونه نباشد که این تقسیمات کاری در عمل کاملا به هم بریزد و هیچ کارکردی نداشته باشد.
دوم اینکه در فضای رقابتی، رشد و تعالی دو چندان خواهد شد. می توان این فضا را بین کانون ها ایجاد کرد و روی این موضوع بیشتر فکر کرد. برای کانون هایی که از یک سلسله پارامترها برخوردار باشند، باید امتیازات خاصی را در نظر گرفت. پیشنهاد می کنم مثلا به معرفی کانون یا کانون های نمونه فکر کنیم. آن چیزی که الان مد نظر من است، اصل فضای رقابتی است که می تواند مفید باشد. باید روی این موضوع دوستان خودشان با توجه به شرایط واقعی بسیج تامل بیشتری داشته باشند. مثلا به راهکارهای نو و ساختار شکن، به پیشنهادات ارزشمند، به برنامه های قوی و... امتیازاتی را اختصاص بدهیم به گونه ای که کانون های مختلف با این امتیازات قابل سنجش باشند. در هر بازه زمانی با توجه به برآیند این امتیازات از دوستان آن کانون یا کانون های با رتبه بالاتر تقدیر کنیم. می توان بیشتر روی این پیشنهاد کار کرد.
در خصوص بحث تشکیلات آقای سید فاطمی کارنامه خوبی را در معاونت علمی بسیج دانشجویی از خودشان به جای گذاشته اند. می توان از راهنمایی های ایشان استفاده کرد. البته ما نقدهایی هم به ایشان داشتیم. ایشان به این موضوع فکر نمی کردند که بالاخره تشکل های دیگر هم نیاز به نیرو دارند. نگاهشان کل نگر نبود. فقط معاونت علمی را می دیدند. این نگرش به سایر تشکل ها ضربه می زد. با این حال عملکرد ایشان در کل مثبت و قابل الگوگیری است. مسئولیت هایی که احیانا در تشکیلات برای اعضا در نظر گرفته می شود نباید پوشالی و خیالی باشند. باید ضرورت و واقعیت داشته باشند.
در خصوص تشکیلات می توان از راهنمایی های آقای مجتبی ابراهیمی، سرکار خانم سرباز که در دفتر مرکزی جامعه اسلامی دانشجویان کل کشور هم مسئولیت هایی را عهده دار بوده اند، آقای پژمان شیخ الاسلام از فعالین دفتر مرکزی جامعه اسلامی دانشجویان، سرکار خانم اصغری و سرکار خانم امامی بهره گرفت. خانم امامی تجربیات خوبی دارند که می بایست مورد استفاده قرار بگیرد. واحد خواهرانی که نتواند از وجود ایشان استفاده کند به نظر من جسارتا اگر نباشد بهتر است! البته در برخی موارد اختلاف نظرهایی خود ما هم با ایشان داشته ایم ولی با این وجود باید از ایشان استفاده شود. ایشان تجربیات ارزنده ای دارند. بیایید درب های بسیج را برای صاحبان ایده و تجربه باز کنیم. حضور برخی شخصیت ها در دانشگاه نعمت است که اگر قدرشان را ندانیم کفر نعمت کرده ایم. به دوستان جامعه اسلامی دانشجویان پیشنهاد می کنم اگر به هر دلیلی در بسیج امکان استفاده از سرکار خانم امامی نبود، در جمع خود پذیرای حضور ایشان باشند و حتی در جلسات شورای مرکزی جاد هم اگر صلاح می دانند ایشان را دعوت کنند. گمان می کنم آقای محسن بابایی و آقای مهدی خلیلی هم در بحث تشکیلات بتوانند کمک کنند. بحث آموزش در تشکیلات هم باقی ماند که بعدا باید مفصل و با ارائه راهکارهای متعدد به آن بپردازیم.
خ) تجدید نظر در روند برگزاری جلسات
متاسفانه طی این سال ها جلسات پوچ و بی حاصل مرسوم شده اند. فقط یاد گرفته ایم مدام جلسه بگذاریم. برای تجدید نظر در روند کنونی برگزاری جلسات نیازمند آنیم که اول اهداف برگزاری این جلسات را مورد بازنگری قرار بدهیم. هر کدام از این جلسات را برای رسیدن به کدام اهداف برگزار می کنیم؟ خوب دقت کنید. اولا آیا برای آن اهداف، برگزاری جلسه ضرورت دارد؟ ثانیا برای رسیدن به مطلوب نیازمند چه مدل جلسه ای با چه اعضایی هستیم؟ و ثالثا صورت جلسه باید چگونه تنظیم شود که ما را به مقصود برساند؟
هر سه محور مورد اشاره از محورهای کلیدی ای هستند که نقد ما بر جلسات کنونی بسیج بر آن استوار است. در محور اول باید گفت برگزاری جلسه برای هر موضوع کوچکی ضرورت ندارد. در قسمت قبلی این نوشتار هم اشاره هایی شد. ده ها جلسه برای یادواره می گذاریم؛ همه تشکل ها را هم درگیر می کنیم حال آنکه اول از خود نمی پرسیم واقعا جزئی ترین مسائل برگزاری یادواره نیازمند جلسه است؟ از خیلی موضوعات مهم با همین جلسات بی ارزش و پوچ غافل می مانیم. خیلی تصمیمات را شخص مسئول می تواند با استناد به تجربه سال های گذشته و با مشورتی مختصر راسا اتخاذ کند و هیچ مشکلی هم پیش نخواهد آمد. بگذاریم وقت جلسات به امور واجد ارزش اختصاص پیدا کند. این محور اول. صراحتا عرض می کنم. جلسات یادواره قطعا باید به یک سوم گذشته کاهش پیدا کند. تنها باید برای راهکارهای جدید و تکمیل چارت گذشته یادواره، باید جلسه تشکیل داد. نه اینکه از چندین ماه قبل هر روز و هفته جلسه بگذاریم. وقت و فرصتی که اینجا آزاد می شود ببریم سر امور مهم تر که مورد تاکید رهبری هم هستند. سر شیوه های خوردن یک لیوان آب دعوا نکنیم!
در محور دوم یعنی بررسی مدل های جلسات ما نیازمند نوعی تفکیک بر حسب کارکرد مورد نیاز هستیم. در این خصوص به تفصیل سخن می گوییم. ما سابقا کمیته ای داشتیم که در آن گاهی اوقات دبیر تشکل ها، مسئول بسیج و برخی افراد صاحب نظر برای انجام برخی هماهنگی های بین تشکلی دور هم جمع می شدند. برآیند جلسات هم به خاطر نوع چینش شرکت کنندگان در آن جلسه و تعریف درست کارکردهای لازم برای جلسه کاملا مثبت بود. جلسات این چنینی بود که تشکل های مختلف را همراه و همگام می کرد. این مدلِ اولِ جلساتی است که باید احیا شود و جایگزین خیلی از جلسات بی خاصیت کنونی شود. به دلیل کم بودن اعضا بازدهی جلسه بالاست و اصطکاک ها هم حداقل است و می تواند ثمرات خوبی را داشته باشد و به همدلی تشکل ها و جهت گیری های صحیح بیانجامد.
مدل دوم جلسات مربوط به مواردی است که ما برای همه اعضای بسیج یا حتی تشکل ها در نظر می گیریم. جلساتی که اکنون در حسینیه شهید آوینی با حضور حاج آقای زارع برگزار می شود، کارکردی مشابه آنچه مد نظر ماست را دارا می باشند. تا اینجای بحث را به خاطر داشته باشید؛ به اینجا برمی گردیم.
یکی از مباحثی که مورد توجه جدی بزرگان قرار گرفته است، بحث حق و تکلیف است. این یک بحث ریشه ای مفصل است که کتاب هایی هم در باب آن وجود دارد. به عنوان مثال آقای جوادی آملی کتابی با همین عنوان دارند. ما قائل به توازن حق و تکلیف هستیم. بدین معنا که افراد به همان نسبت که حق دارند، به همان نسبت هم تکلیف دارند. آنچه غرب را با نابسامانی هایی مواجه کرده است غفلت و یا تخطئه بعد تکلیفی است. در نگاه امانیستی شما برای افراد تنها حق قائل هستید. امانیسم از تکلیف می گریزد.
شأنیت تکلیف برای رشد انسان ها است. اینکه خدای متعال برای نوع بشر تکالیفی درنظر گرفته برای آن است که این بشر بتواند در سایه همین تکالیف به قله کمال یا همان جایگاه انسان کامل دست پیدا کند. تعالی بدون تکلیف امکان پذیر نیست. آیت ا... جوادی آملی در این باب می فرمایند:«ثبوت تکلیف همراه با عمل به آن، مساوی صعود انسان به مقامات عالی است و سقوط تکلیف یا ترک آن به معنای هبوط وی از درجات عالی انسانی است.» اینها مواردی است که در باب حکمت تکلیف در جان بینی الهی مطرح می شود.
با این مقدمه به بحث باز می گردیم. مشکل این دست جلسات ما این است که تنها در آن ما به حق اعضا برای شرکت در جلسه توجه می کنیم و برای اعضا تکلیفی در نظر نمی گیریم. حال آنکه این تکلیف است که تعالی را رقم می زند و در سایه تکلیف است که جلسات می توانند هویت خود را بازیابند. صراحتا عرض می کنم مدل جلسات کنونی باید مورد بازنگری جدی و بنیادی قرار بگیرد. این جلسات به هیچ وجه مطلوب نیست.
مدل جدیدی برای این دست جلسات باید در نظر گرفت که در آن تلازم حق و تکلیف مراعات شده باشد. پیشنهاد می کنم آقای سجاد رضایی مسئولیت این مسئله را عهده دار شوند. و دبیری جلسات این چنینی را بر عهده بگیرند. از آقای محسن جلیلوند که سابقا در واحد تحلیل و بررسی بسیج تجربه داشته اند هم می توان استفاده کرد. آقای محسن آتشگران هم می توانند کمک کنند. در واحد خواهران هم گمان می کنم سرکار خانم امامی بتوانند کمک کنند.
می توان در هر جلسه از اعضا خواست روی موضوعی خاص مثلا از مسائل روز فکر کنند و برای جلسه بعد همه آماده ارائه تحلیل باشند. در ابتدای هر جلسه مثلا به انتخاب حاج آقای زارع چند نفر بیایند اول صحبت کنند و تحلیل هایشان را در حوزه تعیین شده ارائه بدهند. همه اعضا در هر جلسه آماده باشند که اگر انتخاب شدند، صحبت کنند. هم خانم ها و هم آقایان. شوخی را هم باید کنار گذاشت. جلسه را باید جدی بگیریم. روی این تحلیل ها هم مقداری صحبت شود. دیگران نقد کنند. حرف بزنند. حاج آقای زارع هم نظرشان را بگویند. و در نهایت بخش اول جلسه با جمع بندی حاج آقای زارع از تحلیل های ارائه شده پایان یابد. چون همه مکلف شده اند روی موضوع فکر کنند و آماده صحبت باشند، برآیند جلسه به شدت مثبت و ارزشمند خواهد بود. مثل کلاس های درسی هم دوستان نباید دقایق اولیه جلسه را دو در کنند! می شود در مواردی ترتیب مباحث جلسه را جا به جا کرد که این ترفندها به جایی نرسد!
در ادامه جلسه می توان بحثی که مد نظر هست را دنبال کرد. حاج آقا می توانند مبحثی را که ضرورت می دانند طرح کنند و طی جلسات مختلف ادامه بدهند. باید ساز و کار این جلسات مشخص باشد. این گونه نباشد که بگوییم. خب! حالا حوصله مان سر رفت! دور هم بریم جلسه خوش باشیم! این جلسات را بریزید دور. جلسات پیک نیک نیست که مدام به مسخره بازی می گذرانیم. وقتی برای اعضا تنها حق شرکت قائل شدید و تکلیفی برایشان در نظر نگرفتید، نتیجه آن همین مسخره بازی ها می شود. اینها پیشنهاد بود. فکر می کنم آقای سجاد رضایی می توانند الگوی جدید و مطلوبی برای این جلسات تدوین کنند و خود مسئولیت این دست جلسات را بر عهده بگیرند.
مدل سوم جلسات مربوط به جلساتی است که در آنها نیازمند یک کار قوی تر و تخصصی تری هستیم. اعضای شرکت کننده در این دست جلسات که بیشتر به کارگروه شبیهند باید اعضای محدود و خاصی باشند. باید تنها افراد صاحب ایده، فکر و حرف در این جلسات حضور پیدا کنند تا اصطکاک جلسات پایین بیاید. آقای سجاد رضایی در این خصوص نقطه نظرات مفصلی دارند و ایشان هم همین نقد را متوجه برخی جلسات می دانند. ما هر جلسه ای می خواهیم برگزار کنیم فراخون عمومی می کنیم. آقا! همه بیایید جلسه! این درست نیست. اعضای جلسه متناسب با شأن جلسه و کارکرد مورد انتظار باید انتخاب شوند. در خصوص خیلی مسائل مثل بحث دانشگاه نیازمند شکل گیری یک کارگروه جدی، منسجم، اهل فکر و کاملا تخصصی هستیم.
مدل چهارم جلسات مربوط به جلسات هفتگی شورای مرکزی بسیج است. یکی از کارکردهای مهم این جلسات هماهنگی های داخلی است که باید هم انجام شود. اما باید حدالامکان بازدهی این جلسات را بالا ببریم و فضا را برای طرح ایده های نو و افکار جدید باز کنیم. تنها موضوعاتی که ضرورت دارند باید در این جلسات مطرح شوند. اگر هم موضوعی برای بحث نیست، جلسه نگذاریم. خداوند جلسه گذاشتن زورکی را واجب نکرده است!
مدل آخر، جلسات مسئولین تشکل هاست که احیانا ممکن است در مورد مسائلی چون یادواره، دانشگاه و... تشکیل شود. معضل بزرگ این جلسات تعداد بالای افراد، ناهمگن بودن اعضا و در یک سطح نبودن آنها و در نتیجه اصطکاک ایستایی بالای جلسات است. خیلی از این جلسات به هیچ وجه ضرورت ندارند. باید اغلب این دست جلسات را اگر ضرورت جدی ندارند، رسما تعطیل کنیم. حتی در خصوص یادواره هم نیاز نیست این قدر شلوغ کنیم. وقت را می توان به کارهای مهم تر اختصاص داد. به دوستان توصیه می کنم تا می توانند زیرآب این جلسات را بزنند. باید کمیته X و مدل کارگروهی جایگزین این دست جلسات نوعا بی خاصیت شوند.
پس نتیجه ای که ما در این محور گرفتیم این بود که قبل از برگزاری جلسه می بایست اول کارکرد مورد انتظار از جلسه را تعریف کنیم و مطابق با کارکردها و اهداف مورد نظر مدل صحیح را انتخاب کنیم. اگر برای موضوعاتی که نیازمند ترکیب کمیته ای بودند، جلسات عمومی گذاشتیم و بالعکس بزرگترین اشتباه را مرتکب شده ایم و این نقد جدی ای است که به جلسات کنونی بسیج دانشجویی وارد است.
و اما محور آخر یعنی صورت جلسه و موضوعات اصلی جلسه می بایست تعریف مشخصی داشته باشند و همه اعضا برداشت یکسانی از آنها داشته باشند. نباید موضوع جلسه کلی و موهوم باشد. مثلا اینکه بگوییم راهکار در مورد فلان موضوع کافی نیست. باید نوع راهکار، اینکه کوتاه مدت باشد یا بلند مدت و اینکه حول چه محورهایی باشد و... برای همه اعضا مشخص شده باشد.
من خاطرم هست نمایشگاه مطبوعات دقایقی خدمت آقای وحید جلیلی سردبیر نشریه راه بودیم. بحثی بود. پیشنهاد جلساتی مطرح شد که اینجا نمی خواهم وارد شوم. ایشان اولین نکته ای که با صراحت تاکید کردند این بود که گفتند اگر می خواهید من باشم باید جلسه، صورت جلسه داشته باشد. اینها را به شوخی گرفته ایم آن وقت انتظار داریم جلساتمان نتیجه هم داشته باشد. باید تنظیم دقیق صورت جلسه در تمام مدل هایی که عرض کردیم مورد توجه قرار بگیرد. جلسه می گذاریم که به کجا برسیم؟ دقیقا چه موضوعاتی را باید بررسی کنیم؟ قبل از جلسه باید روی چه موضوعاتی فکر کنیم؟ و...
چون در باب نقد جلسات زیاد سخن گفته بودیم، نیاز بود در خصوص پیشنهادهای عملی در مورد نوع اداره جلسات و بازنگری در برگزاری آنها نیز حرف هایی به میان بیاید.
پی نوشت:
* عملا از بحث ما خیلی باقی مانده است. ما هنوز در باب خیلی از راهکارهایی که می توان در نظر گرفت سخن نگفته ایم. اما به جهت آغاز زمان فرجه ها و نزدیکی به ایام محرم و همچنین کنکور کارشناسی ارشد عملا امکان تداوم این نوشتارها الان وجود ندارد. لذاست که بحث را تا اینجا داشته باشید. اگر توفیق بود و شرایط مهیا بود، ترم دوم در خصوص خیلی از راهکارهای جدی به تفصیل سخن خواهیم گفت. اگر دوستان مطالبی داشتند، طی این روزها به انتشار آن مطالب در این وبلاگ بسنده خواهیم کرد. امیدواریم این دست مباحث بتواند زمینه تحول بنیادی در بسیج دانشجویی را فراهم کند. ما در بسیج نیازمند اصلاح نیستیم. نیازمند انقلابیم.
* از صبر و حوصله دوستانی که مطالب را دنبال کردند سپاسگذاریم. دوست داریم کمی هم شنونده باشیم و از سایر نقطه نظرات استفاده کنیم. مدام سخن گفتن خیلی هم خوب نیست! اگر این نوشتارها احیانا رنجش خاطری را موجب شده است، از دوستان پوزش می خواهم. اگر تندی ای صورت گرفته غرض خیر بوده و واقعا قصدی برای تقابل با دوستان یا مطرح کردن خود و... وجود نداشته است.
* تا کنون چیزی حدود 53 نظر در باب مسائل بسیج دانشجویی و این نوشتار ها در وبلاگ ثبت شده است. مطابق آمارها با کسر تعداد بازدیدکنندگان ثابت وبلاگ، چیزی حدود 350 بار وبلاگ مورد بازدید قرار گرفته که عمده بازدید کنندگان از قزوین یا تهران بوده اند. دوستانی هم وعده کردند مطالبی را در خصوص بسیج دانشجویی بنویسند و نقطه نظرات و پیشنهادات خود را ارائه کنند. اغلب این دوستان از فارغ التحصیلان دانشگاه هستند. جا دارد مجددا از آقای ابراهیمی که زحمت نگارش مطلب را کشیدند تشکر کنیم. از سایر دوستانی که نقطه نظراتشان را در بخش نظرات اعلام کردند هم تشکر می کنیم. و آماده انعکاس همه نظرات هستیم.
* خدمت دوستانی که احیانا ممکن است دچار این توهم شوند که حقیر شخصیت خاصی هستم یا کسی هستم هم عرض می کنم از این خبرها نیست. زیاد به این افکار شیطانی توجه نکنند. ما کوچک و مخلص همه دوستان هستیم و هیچ ادعایی هم نداریم. نقطه نظراتی بود که احساس کردیم باید درمیان گذاشت. اگر قابل استفاده بود دوستان مورد توجه قرار می دهند اگر نه هم کاستی های این نقطه نظرات را متذکر می شوند تا ما استفاده کنیم و اصلاح کنیم. من فکر می کنم که ما باید یاد بگیریم که از هم بیاموزیم. از خودمان بت درست نکنیم. ما هیچ چیز از خودمان نداریم. اگر چیزی هست از فیض اوست. *ما به دریا حکم طوفان می دهیم ما به سیل و موج فرمان می دهیم* نسبت نصیان به ذات حق مده بار کفر است این بدوش خود منه* ما بسی گم گشته را باز آورده ایم ما بسی بی توشه را پروده ایم* میهمان ماست هرکس بینواست آشنا با ماست چون بی آشناست* اگر خاک باشیم با کوچکترین بادی از زمین بلند می شویم. اگر سنگینی غرور وجودمان را گرفت بر زمین خواهیم ماند.
* اجازه بدهید این آخر سری یک گلایه ای هم از دوستانی که سکوت کردند داشته باشم. واقعا این نوشته ها یک اشکال نداشت که شما به عنوان یک برادر یا خواهر مومن تذکر بدهید؟ چرا تذکر ندادید؟ اگر من نوشتم احساس کردم برای نوشتن حجت شرعی دارم. شما برای سکوتتان در برابر اشتباهات من حجت شرعی داشتید؟
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 دی1387ساعت 9:35 توسط محمد مهدی تهرانی
|
مطلبی که پیش رو دارید، به قلم برادر عزیزم آقای مجتبی ابراهیمی به رشته تحریر در آمده است و حاوی نکاتی در خصوص بسیج دانشجویی و نیز نقد و مروری بر سلسله نوشتارهای "بایسته های بسیج دانشجویی" است.ضمن تشکر از ایشان به اطلاع دوستان می رسانیم که اگر سایر دوستان هم نقطه نظراتی داشته باشند از آنها به جد استقبال خواهیم کرد
چند روزي است كه آقاي محمدمهدي تهراني در اين وبلاگ مطالبي را با عنوان «بايستههاي بسيج دانشجويي دانشگاه امام خميني (ره)» مطرح نمودهاند، به نظرم آمد با توجه به اهميت موضوع و همچنين درخواستي كه از بنده شد توضيحات مختصري عرض نمايم. بنده هم لازم ميدانم پيش از ورود به مبحث چند نكتهاي را عرض نمايم.
1- همانطور كه آقاي تهراني چندين بار در يادداشتهاي خود متذكر شدهاند اين نقد ايشان يك نقد درون گفتماني است و لذا دوستان مجموعههاي ارزشي دانشگاه نبايستي در مقابل آن موضعي از روي جبههگيري اتخاذ نمايند البته ممكن است به شيوه اظهار اين آسيبشناسي نقد وارد باشد لكن شما هيچ جريان و حركتي را در طول تاريخ نميتوانيد بيابيد كه از آسيبشناسي، واكاوي و بازتعريف اصول و آرمانهاي اوليه خود بينياز باشدو به سرمنزل مقصود برسد، حركت انبياء و ائمه نيز همواره با دسيسهها و انحرافاتي از سوي دشمنان دانا و يا دوستان جاهل روبرو ميشده است و در صورتي كه توسط رهبران جريان غبارزدايي نميشد انحرافش قطعي بود.
2- نكته ديگري كه باز هم مدير وبلاگ بدان اشاره داشته است اينكه اين نقدها و بعضاً نقاط ضعف منحصر در بسيج دانشگاه نيست و ساير مجموعههاي ارزشي ديگر نيز از ساير جوانب با ضعفهايي روبرو هستند اما با اين حال بايد به فعاليت در مجموعههايي مانند بسيج افتخار نمود، رهبر معظم خطاب به تشكلهاي دانشجويي ميفرمايند: «از اينكه با نام اسلام در دانشگاه فعاليت ميكنيد، افتخار كنيد» امروز شايد مشكل تشكلهاي ارزشي ما اندكي ضعف و يا ركود در فعاليتها باشد ولي عزيزان بدانيد مشكل عدهاي فعالين دانشگاهي گفتماني و هويتي است، امروز هم نقدها متوجه شدت و ضعف در برافراشته كردن پرچم اسلام ناب در دانشگاه است ولي در همان دانشگاه عدهاي را ميتوانيد مشاهده كنيد كه از درون زبالهدانها و كثافتخانههاي غرب، نشخوارهاي فاسد شده واضعان گفتمانهاي ضد ديني و پوچگرايانه مانند ماركسيسم و ... را به عنوان گفتمان و ايدئولوژي خود انتخاب كردهاند و چقدر حقير و تأسفآور است كه از دور ريز غرب براي خود كاخ ساختهاند.
3- بنده خود نيز ضمن اينكه بسياري از نوشتار آقاي تهراني را قبول دارم وليكن به همان نوشتار هم نقدهايي وارد ميدانم، (همانطور كه خود ايشان چندين بار متذكر اين موضوع شدهاند) به طور مثال نميتوان به صرف اينكه انساني فكر خوبي دارد و در حوزه عملياتي نيز پرتلاش است از وي اسطوره ساخت، بنده با كمال احترامي كه براي همه فعالين سابق بسيج و ساير تشكلها كه شايد دوستان امروز كمتر ايشان را بشناسند قائلم عرض ميكنم، گردهبرداري از هر آنچه اسلاف شما انجام دادند كه بعضاً اسامي برخي را نيز مدير محترم وبلاگ ذكر كردهاند چاره كار نيست – اينطور بخوانيد كه: - مخصوصاً وقتي اسم امثال بندهاي در كنار نام بزرگان و مجاهديني كم نظير ذكر ميشود.
4- آخرين مقدمه قبل از ورود به بحث كوتاه بنده آن است كه مطالبي كه در اين نوشتار ميآيد، اندوخته جديدي بر نوشتارهاي پيشين آقاي تهراني نخواهد افزود چرا كه ايشان از زواياي مختلف و به خوبي اهم مطالب و دغدغه را بيان فرمودند. فقط شايد زاويه نگاه و ورود به دغدغهها اندكي متفاوت باشد.
الف) به همين اندازه باعث افتخار است:
اين مسأله كه امروز جمعي از عاشقان تفكر بسيجي و ارادتمندان حقيقي بسيج دانشجويي دانشگاه به اين فكر افتادهاند كه شايد وضعيت بسيج دانشجويي در حد مطلوب نيست و يا اگر وضعيت مطلوب باشد با شرايط ايدهآلي فاصله دارد و لذا به دنبال راه چاره براي بازگشت به دوران پرفروغ گذشته هستند باعث فخر و غرور است. چرا كه همگان معتقدند تفكر بسيجي كهنه شدني نيست و لذا بايد اين فرصت را مغتنم بشماريد و به سادگي از كنار آن نگذريد، همانطور كه ذكر شد شايد اين شيوه ورود به مباحث تنها راه ممكن نبوده باشد وليكن اكنون باب اين واكاوي آرمانها باز شده است. بايستي از آن حداكثر بهره را برد. اين در حالي است كه مجموعههاي ديگري كه همه مصاديق آن را ميشناسيد زماني كه با بحران هويت مواجه شدند به واسطه آنكه عمق تئوريكي نداشتند و شالودههاي فكري به مانند بنيانهاي نظري و انديشهاي راسخ و مستحكم بسيج را دارا نبودند، هيچ گاه نتوانستند به راه حل منطقي دست يابند و لذا رويكرد ايشان به ناچار عوض شده است و بيبند و باري اخلاقي و ابتذال فكري محور فعاليت ايشان است.
ب) مسأله و دغدغه اين زمان چيست؟
به نظر ميرسد مهمترين عاملي كه موجب اندكي ضعف در فعاليت مجموعههاي دانشجويي در سراسر كشور و تشكلهاي ارزشي دانشگاها به طور خاص شده است اين باشد كه عزيزان ما مسأله زمان خويش را به خوبي درك نكردهاند؛ خاطرم هست در اولين دورهاي كه در جامعه اسلامي دانشجويان وارد شدم، فضاي دانشگاه نياز جدي به شور و نشاط داشت و در اين زمينه از سوي تشكلهاي ارزشي كمتر اقدامي صورت ميگرفت، اين در حالي بود كه نوچههاي حزب مشاركت و مجاهدين در دانشگاه بدون رعايت حريمهاي قانوني و شرعي فضايي پر جنب و جوش را به راه ميانداختند.
ايرادي كه بر آن مقطع كوتاه وارد بود اين است كه فعاليت دانشجويي عمق تئوريك و معرفتي لازم را نداشت وليكن در فاصله 1 سال به انتخابات رياست جمهوري به هر دليل اين فضا لازم بود در اين دوره با برنامهريزي كه انجام شد تشكل جامعه اسلامي دانشجويان در طول يك ترم بيش از 15 برنامه عمومي اعم از سخنراني، ميزگرد، مناظره، پخش فيلم، تريبون آزاد و ... برگزار كرد اين دوره مصادف با زماني است كه آقاي تهراني هم اشاره كردند كه آقاي پارسايي سرباز دفتر نهاد بودند و نهاد هم چنين بود و ترم دوم آن سال مباحث عميق معرفتي، انديشهاي و گفتماني حماسه سوم تير را رقم زد، برآن دوره هم نقدهايي وارد است وليكن هدف از طرح اين مصداق آن است كه مسأله زمان به درستي شناسايي شده بود. عزيزان من؛ دغدغه و مسأله امروز شما چيست؟ فضاي دانشجويي و دانشگاهي امروز به چه مباحثي و در چه حوزههايي نيازمند است؟ آيا بايد هر هفته يك سخنراني عمومي برگزار كرد؟ آيا بايد هر هفته يك نشريه سياسي يا فرهنگي يا ... منتشر كرد؟ آيا بايد به تقابل با تفكرات انحرافي نسبت به انديشه امام و آرمانهاي انقلاب رفت؟ آيا به فرموده 2 سال گذشته رهبري معظم انقلاب بايد به تعميق باور و معرفت ديني پرداخت؟ آيا بايد فعاليت تشكيلاتي به منظور جذب نيرو انجام داد؟
آيا بايد هر هفته جلسه داخلي برگزار كرد؟ آيا بايد پس از 16 سال به انحراف كشاندن خط ناب امام و رهبري و به فراموشي سپردن آرمانهاي متعالي امام و انقلاب به بازساخت و بازتعريف آن مباني متعالي و ارزشمند پرداخت؟ آيا بايد جمعي 20، 30، 40 و ... نفره تدارك ديد و با تمام توان به تقويت علمي و تعميق مباني اعتقادي، معرفتي و پايههاي سياسي اين جمع پرداخت؟ آيا بايد پس از سالها حمله و تخريب انقلاب و مؤلفههاي آن توسط وادادگان داخلي و معاندان خارجي و در نتيجه فعاليتهاي واكنشي و عكسالعملي نيروهاي ارزشي خصوصاً در دانشگاهها امروز در حوزههاي ايجابي و كنشي به تثبيت و تبيين مؤلفههاي متعالي و مهجور حكومت اسلامي و انديشه اسلامي بپردازيم؟ آيا بايد با گذشت بيش از نيم قرن از فعاليتهاي پر فراز و نشيب جنبش دانشجويي در ايران و حاكميت گفتمان ناب انقلابي و اسلامي بر اكثريت بدنه دانشجويي، حوزه فعاليتها را به خارج از مرزهاي جغرافيايي كشاند و براي شكل نهضت جهاني دانشجويان مسلمان و يا نهضت جهاني دانشجويان آزادانديش و عدالتمحور تلاش كرد؟ آيا بايد در جنگ احزابي كه به تعبير هوشمندانه و عالمانه رهبري عليه دولت عدالتمحور دكتر احمدينژاد و عليه گفتمان ناب انقلابي و مكتبي اين دولت به راه افتاده است با تمام توان به دفاع از جبهه حق و عدالت بپردازيم؟ آيا بايد ...؟ آيا بايد ...؟ عزيزان دغدغه و مسأله امروز شما كدام است؟ آيا جلسات جدي در اين خصوص برگزار ميكنيد؟ آيا مسئولين تشكلهاي ارزشي دانشگاه ما قبل از ورود به فعاليت و در آغاز پذيرش مسئوليت ميدانند چه ميخواهند بكنند؟ و به كجا ميخواهند بروند؟ آيا نقشه راه ترسيم شده است؟ بنده و ديگران با اينكه در اين حوزه نظراتي براي عرضه داريم، وليكن اين خود فعالان مجموعههاي دانشجويي اعم از بسيج، جامعه اسلامي، انجمن اسلامي كانونهاي نهاد رهبري و ... هستند كه بايد به اوضاع و احوال مسلط باشند؟
نكته ديگر آنكه از مباحث مطرح شده توسط آقاي تهراني نبايد چنين استنباط شود كه – همانطور كه ايشان نيز متذكر شدند – تنها راه موفقيت بسيج و ساير تشكلها ساماندهي مجدد فعاليتهايي است كه در گذشته انجام ميشد! خير، بايد به نقاط آرماني و مطلوبي كه در گذشته بوده است مجدداً نائل شويم و بعد از آن مسير را تا رسيدن به جايگاه واقعي ادامه دهيم، ممكن است در اين راه برخي فعاليتهاي گذشته موضوعيت داشته باشد و يا اصلاً راهكارهاي مفيدتري انتخاب شود.
ج) فرآيند تصميمسازي و راهبردي:
آنچه امروز فعالين عزيز ما در تشكلهاي دانشگاه بايستي بدان توجه كنند، تفكيك ميان دو حوزه تصميمسازي از يك سو و تصميمگيري و عملياتي كردن تصميمات و يا حوزه راهبردي از سوي ديگر است. آنچه آقاي تهراني در مورد شخصيت كم نظيري مانند جناب آقاي زارع – كه بنده عميقاً معتقدم و فكر ميكنم جناب تهراني نيز اينگونه ميانديشند كه ما هر چه داريم و اينكه امروز توان به دست گرفتن قلم و بيان مطلب و ... را با عنايت خدا به دست آوردهايم مرهون زحمات و حاصل شاگردي محضر امثال ايشان است – بيان فرمودند و تا حد زيادي درست است براي بسيج دانشجويي و يا امثال آقاي پارسايي براي جامعه اسلامي دانشجويان و يا امثال آقايان زرگر و بياتيان براي انجمن اسلامي فقط در حوزه فرآيند تصميمسازي و مشاورهاي است. از هر شخصيت و فردي خواه فعال تشكلها و خواه از فعالين سابق تشكلها كه قرار است استفاده شود بايد در جاي مخصوص به خود استفاده شود. توقع آنكه افراد فوقالذكر در اجراي فعاليتها و تصميمگيريها به دوستان كمك كنند، جفا در حق اين عزيزان است كما اينكه استفاده نكردن از توان، پتانسيل و ظرفيت بالاي اين عزيزان نيز جفاي فعالين مجموعهها به خودشان است. بدين منظور عقل حكم ميكند در مباحث نظري و براي ترسيم نقشه راه و براي پي بردن به مسأله زمان از اينان بهره برد و آنجايي كه تصميم بر چگونگي و نحوه اجرايي نمودن مباني نظري است بايد خود دوستان عزيز بينديشند و عمل نمايند.
با اينكه مطالب و مسائل متعدد ديگري را نيز ميتوان طرح كرد لكن به دليل آنكه برادرمان آقاي تهراني نكات مفصل و مفيدي را فرمودند ذكر ادامه مطالب را به فرصتهاي ديگري موكول ميكنيم. وليكن ضروري است به نكتهاي اشاره شود؛ عزيزان فعال ما در بسيج و ساير تشكلهاي ارزشي توجه داشته باشند، غالب افرادي كه روزي در اين مجموعهها فعاليت داشتند و به نوعي اسلاف شما محسوب ميشوند، قلبشان به عشق آن مجموعهها ميتپد و لذا حقير نيز كه كمترين نقش را در سالهاي قبل داشتم، عليرغم مشغلههاي متعدد و فراوان عرض مينمايم – و معتقدم ساير دوستان قديمي نيز چنين ميانديشند – در صورتي كه بتوانيم قدمي در راه نيل شما عزيزان به آرمانهاي متعالي و ناب برداريم با كمال ميل و رغبت در خدمتگزاري به ارزشها و آرمانها آمادهايم. انشاءا... خداوند منان ما را به وظايفمان و تكاليفمان آشنا نمايند و از درگاه باريتعالي خاضعانه خواستارم ما را در راه دفاع از كيان اسلام ناب محمدي و انقلاب عزيز اسلامي ثابت قدم بدارد.
+
نوشته شده در چهارشنبه 4 دی1387ساعت 11:57 توسط محمد مهدی تهرانی
|
متاسفانه نگاهی که بعضا در مسئولین بالا دستی بسیج دانشجویی یا در مدیریت بسیج دانشجویی و حتی برخی نهادهای دیگر وجود داشته است، این بوده که باید یک خط مشخصی را به بچه ها نشان داد و بچه ها ملزم هستند فقط و فقط در همان خط حرکت کنند. گاها روحیه ابتکار و خلاقیت را از بچه ها گرفته ایم. نگذاشتیم بچه ها همان ضرورتی که تشخیص داده اند را دنبال کنند. فضای بسته ای ایجاد کردیم که در آن فقط و فقط باید یک نفر تصمیم خود را بر بقیه تحمیل کند. فضایی ایجاد نکردیم که مثلا بچه های بسیج بتوانند مسئول بسیج را راحت و صریح نقد کنند. الان هم که بابی باز شده دقیقا این احساس وجود دارد که خیلی از دوستان حرف های زیادی دارند ولی به خاطر برخی معذوریت ها نمی توانند بیان کنند. به شخصه در تماس هایی که دوستان می گیرند، این را به جد احساس می کنم. باید این فضای ایجاد شده شکسته شود. و من صراحتا و متواضعانه خدمت آقای کریمی راد عرض می کنم اگر می خواهید بسیج جلو برود باید این فضا را بشکنید. همه این جرات را بتوانند به خود بدهند که بدون نگرانی حرف ها و نقطه نظراتشان را مطرح کنند. راهکارهای جدید از دل این فضا بیرون خواهد آمد و در این فضاست که بسیج دانشجویی رشد می کند.
چه اشکالی دارد؛ حاج آقای زارع را هم نقد کنید. آقای میرزایی را هم نقد کنید. من و امثال مرا هم صریح نقد کنید. چرا از طرح نقد و ایجاد فضای انتقادی می ترسیم؟ در نوشتارهای گذشته به ضروریات مدیریتی در بدنه بسیج دانشجویی اشاره شد. معمولا این گونه است که وقتی بچه ها کم کم وارد فضا می شوند، ضرورت های خاصی را احساس می کنند. احساس می کنند در بعضی زمینه ها باید کار صورت بگیرد. ممکن است این احساس با نگاه مسئول بسیج اصلا همخوانی نداشته باشد. به هر دلیلی مسئول بسیج این ضرورت را نیاز اول بسیج نداند. اما این حرکت به خاطر اینکه متولد فکر خود بچه هاست ارزشمند است و به آنان جسارت برداشتن گام های جدی تر بعدی را خواهد داد. ما نباید کارها را به بچه ها دیکته کنیم. این شیوه مدیریتی غلط را بریزیم دور. باید فضایی ایجاد کنیم که خود بچه ها بتوانند دغدغه هایشان را پیگیری کنند.
من خاطرم هست در اردوی تشکیلاتی نهاد رهبری دوستان کانون مهدویت آن زمان خیلی جدی مطرح کردند که ما می خواهیم یک نشریه تخصصی در خصوص بحث مهدویت آن هم به صورت مفصل و مداوم منتشر کنیم. آن زمان خانم ابراهیمی موضع جدی گرفتند که نشریه جواب نمی دهد و خوب نیست و فایده ندارد و یک کار دیگه ای بکنید و هزینه دارد و از این حرف ها. من آنجا هم صراحتا موضع گرفتم. این نوع نگاه اشتباه است. دیکته گفتن مال کلاس اول ابتدایی است. بگذاریم بچه ها در همان مسیری که احساس ضرورت می کنند گام بردارند. به جای آنکه سنگ جلوی پایشان بیندازیم کمکشان کنیم. آن نشریه البته هیچ گاه منتشر نشد، اما اگر منتشر هم می شد می توانست منشا اثرهای خوبی باشد. همین که بچه ها شروع کنند به نوشتن ارزش دارد. قوی بنویسند یا ضعیف اصلا مهم نیست. این را بفهمیم. ما هم که امروز در روزنامه ها مطلب می نویسیم بالاخره از یک جایی شروع کردیم. بگذاریم بچه ها شروع کنند. دغدغه های خودمان را به بچه ها تحمیل نکنیم. فضایی ایجاد کنیم که خود بچه ها ضرورت ها را تشخیص بدهند و پیگیری کنند و ما حمایتشان کنیم. این موضوع در خصوص کانون های نهاد رهبری هم مصداق دارد. از بچه ها بخواهیم که برای برون رفت بسیج از شرایط کنونی راهکار ارائه بدهند.
در بسیج دانشجویی مثلا یک کانونی تشکیل شده است اگر اشتباه نکنم با عنوان "کانون مطالعات فکری". خب! دوستان یک ضرورت جدی را تشخیص داده اند و بحثی را کلید زده اند که واجد اهمیت است. نگاه به تولید علم اسلامی و تبیین مقدمات این فرآیند از ضروریت های جدی کشور است. ما برای نیل به تمدن اسلامی نیازمند تبیین این نگاه هستیم. همین جا اعلام می کنم همه دوستان در همه تشکل ها باید با مختصات این خطی که دوستان پی گرفته اند آشنا باشند. این موضوع از مطالبات رهبر انقلاب است. خب! من می دانم اصلا خیلی ها الف بای این بحث را هم نمی شناسند چه برسد که بخواهند درباره ضرورت یا عدم ضرورتش صحبت کنند. این موضوع ضرورت دارد. ما باید حرکت در مسیرهای عمیق فکری را کلید بزنیم. حالا که دوستان این ضرورت را احساس کردند و این دغدغه را دارند بیاییم کمکشان کنیم. نه این که به اجبار بگوییم شما باید در فلان موضوع کار کنید. پیشنهاد اشکالی ندارد. اما موقعی کار جدی صورت می گیرد که خود بچه ها به ضرورت انجام آن رسیده باشند. این دوستان باید بتوانند دغدغه ای که تشخیص داده اند را مجدانه پی بگیرند و تلاش کنند این دغدغه را به دیگران هم انتقال بدهند.
در خصوص نسبت ناحیه بسیج دانشجویی با بسیج هم من اطلاع کاملی ندارم و نمی توانم قضاوت صریح و کامل داشته باشم. اما برخی شنیده ها حکایت از همین نوع نگاه در ناحیه بسیج دانشجویی هم دارد. من مجددا تاکید می کنم باید به بچه ها فرصت اشتباه داد. دیکته گفتن مال فضای دانشگاه نیست. باید بچه ها را وادار کنیم خودشان فکر کنند. خودشان تحلیل کنند. خودشان نقد کنند. همه کس و همه چیز را. غیر از مقام معظم رهبری ما از صدر تا ذیل نظام را با جسارت تمام نقد می کنم بدون هیچ واهمه ای. احیاء نگاه انتقادی یک ضرورت بسیج دانشجویی است. به شخصه با جسارت تمام همه را نقد می کنم و از دیگران هم دعوت می کنم نقد کنند. از حاج آقای عابدینی و حاج آقای زارع و حاج آقای میرزایی گرفته تا سایرین.(1) پای هزینه اش هم می ایستم. همه منطقه های به اصطلاح ممنوعه را هم طی می کنم. دوستان حرف برای گفتن دارند اما فضایی برای گفتن ندارند. این فضا را باید خودشان ایجاد کنند. خیلی از این حرف ها همان حرف دل بچه هاست.
شهید بزرگوار، بهشتی عزیز، مبین الگوی تشکیلات اسلامی در جمع انجمن های اسلامی مواردی را متذکر می شدند. از جمله این موارد بحث "نقد خود" بود. ایشان ذیل عنوان "انتقاد از خویشتن" فرمودند:«برادر و خواهر مسلمان باید آینه یکدیگر باشند. آینه یکی از کارهایش این است که عیب های آدم را می گوید. شما چرا صبح می روید جلوی آینه و می آیید بیرون؟ برای اینکه به ما بگوید موهایت مرتب نیست، شانه بزن و مرتب کن... ما باید کوشش کنیم هر هفته ای دو هفته ای یک ساعت دور هم بنشینیم. با روی باز و گشاده رویی هر کسی اول عیب های خودش را بگوید. بعد آنهایی که جا می ماند دیگران بگویند. بعد هم عیب جمع مان را بگوییم. از انجمن انتقاد کنیم. انتقاد سازنده.»
حاج آقای زارع در جلسات صحبت می کنند، از بچه ها بخواهند حرف هایی که گفته شد را صراحتا نقد کنند. بخواهند حتی خود ایشان را هم نقد کنند. مسئول بسیج از دیگران بخواهد نقدش کنند. بخواهد روند گذشته بسیج را نقد کنند. در جلسات، یکی از بچه ها در خصوص مسائل روز تحلیل ارائه بدهد دیگران نقد کنند. ایجاد روحیه نقد و تحلیل و تبیین از مطالبات مقام معظم رهبری از جریانات دانشجویی است. بیانات ایشان در دیدارهای دانشجویی را ببینید. بشمارید چند بار فقط ایشان در این خصوص به تفصیل سخن گفته اند. تحجر و دیکتاتورمآبی چاره بهبود وضع بسیج نیست. در یک فضای باز و آزاد و بدون دغدغه است که بسیج رشد می کند.
من اطلاع دارم در دوره های مختلف نقدهای جدی به ناحیه بسیج دانشجویی دوستان داشته اند. چرا این نقدها نباید صراحتا مطرح شود. اگر امروز دانشجوی بسیجی از مسئول مافوقش ترسید و جرأت نکرد حرف خود را بزند یا ملاحظاتی او را از گفتن باز داشت دیگر فردایی که وارد جامعه شد نمی تواند مطالبه عدالت کند. نمی تواند مقابل بی عدالتی ها بایستد. مطالبه و نقد را باید از خود شروع کنیم و آن قدر ظرفیت داشته باشیم که از نقد نترسیم، عصبانی نشویم یا گریه نکنیم!
ج) تئوری بازگشت نخبگان(2)
ما برای بازگشت بسیج دانشجویی به موقعیت ایده آل خود نیازمند یک تحول بنیادین هستیم. نیاز به یک سرمایه گذاری جدی و بهره گیری از یک پتانسیل درخور برای رسیدن به مطلوب وجود دارد. عملا با آغاز ترم بعد خواه ناخواه برخی برنامه های همیشگی بسیج مثل یادواره و اردوی جنوب هم مطرح می شوند که وقت زیادی را هم به خود اختصاص می دهند. از یک سو احتمال بروز برخی کاستی ها در این برنامه ها وجود دارد و از سوی دیگر این احتمال کاملا بدیهی است که این درگیری ها مانع فکر کردن برای تحول در بسیج باشند.
نکته دیگری که هست، آن است که پتانسیل کنونی بسیج برای ایجاد این تحول جدی و بنیادین کافی نیست. این همه در کنار هم ضرورت موضوع مورد بحث ما یعنی "بازگشت نخبگان" را ثابت می کند. چنان که در نوشتار گذشته اشاره شد باید همه تشکل ها آستین بالا بزنند و دوستان بسیج را کمک کنند. در کنار این همکاری فعالین سایر تشکل ها، ضروری است از حضور و تجربه کسانی که سابقا در دانشگاه فعالیت داشته اند و اکنون هم می توانند وقت بگذارند و الگوی عملی به فعالین بسیج ارائه کنند یا اینکه نقطه نظرات ارزنده ای دارند، بهره گرفته شود.
باید دوستانی که شاید اکنون معذوریت ها و مشغله هایی هم داشته باشند، کمی همت کنند و نقش ماهی گیر خبره را ایفا کنند. در کنار این حضور، کسانی که در بسیج دانشجویی حضور داشته اند و هنوز هم در دانشگاه هستند، اما الان حضورشان در بسیج جدی نیست، باید آستین هایشان را بالا بزنند. به یک صف آرایی و مهره چینی کاملا جدیدی نیاز داریم. باید اولویت هایی که پیش تر اشاره شد را بررسی کنیم. توانمندی نیروهایی که می توانند منشأ اثر باشند را هم ارزیابی کنید و این نیروها را به بدنه کنونی بسیج تزریق کنیم.
برآیند این حرکت نباید یک احساس تحمیلی ایجاد کند. موضوعی که در بند قبل مورد اشاره قرار گرفت، اینجا باید مورد توجه جدی باشد.باید دوستان بتوانند با بچه ها همراه شوند. دغدغه های آنها را بشنوند و در همان مسیر کمکشان کند. نوع ارتباطی که دوستان می خواهند با فعالین کنونی تشکل ها برقرار کنند مهم است. باید فعالین کنونی هم بخواهند از تجربیات سایر دوستانشان بهره بگیرند و این ضرورت را احساس کنند. کسانی هم که وارد می شوند باید بتوانند ارتباط نزدیک و خوبی را برقرار کنند. واقعا بدون تکلف و ادعا با دوستان کنونی بنشینند و همراه آنها جهت گیری های انقلابی را آغاز کنند و کم کم جای خود را به فعالین جدید بدهند. حتی خیلی از آشنایی های ابتدایی را هم اگر دوستان بتوانند فراهم کنند، گام های خوبی برداشته خواهد شد.
این صرفا یک ایده خیالی و تحقق ناپذیر نیست. هر یک از دوستان ممکن است وقت مشخصی را بتوانند اختصاص بدهند. همان ارزشمند است. ولو اینکه یکی، دو ساعت در هفته باشد. فکر می کنم کسانی هستند که بتوانند این تئوری را عملیاتی کنند. اگر اولویت سنجی مناسبی از کانون ها داشته باشیم و از کانون های با ارجحیت بالاتر آغاز کنیم، این تئوری در هر حدی که محقق شود، واجد ارزش خواهد بود. مهم آن است که بخواهیم درب های بسیج را کمی بازتر کنیم و از همه پتانسیل موجود بهره بگیریم. طی این نوشتارها به تناوب در خصوص توانمندی برخی دوستان سخن گفته خواهد شد.
چ) ضرورت ساختار شکنی و گام برداشتن در مسیرهای نو و به روز
متاسفانه یکی از مشکلات بسیج دانشجویی افتادن در دام برنامه های کاملا روتین بوده است. هیچ نوآوری چشم گیری در برنامه های برگزار شده طی سال های مختلف وجود نداشته است. عملا یادواره و اردوی جنوب یک ترم کامل را به خود اختصاص می دهند و همه نیروها بسیج می شوند تا این دو برنامه را به سرانجام برسانند. در ترم اول هم بحث اردوی دانشجویان جدیدالورود مطرح می شود و مسئله ای که در این میان روی زمین می ماند از یک سو مطالبات به روز مقام معظم رهبری از تشکل های دانشجویی است و از سوی دیگر پرداختن به موضوعات مهم و واجد اهمیت.
علاوه بر اینکه مخاطب برنامه های ثابتی از این دست نوعا قشری خاص هستند. عموم دانشجویان مخاطب این برنامه ها قرار نمی گیرند. در واقع ما تمام توانمان را جمع می کنیم تا برای قشر محدودی از دانشجویان که تازه شاید کمتر به آشنایی با برخی مفاهیم نیاز داشته باشند، چند برنامه بگذاریم.
آقای پیمان محمدی در این خصوص نقطه نظراتی دارند. البته نگاه ایشان تا آنجا که اطلاع دارم کمی رادیکال تر از نگاه حقیر به موضوع است. ایشان قائل به این موضوع بودند که اصلا ضرورتی ندارد حتما ما برنامه های ثابتی مثل یادواره داشته باشیم. چرا نباید وارد حوزه های نو بشویم. مطالبات رهبری را چه کسی باید پیگیری کند؟ برای مخاطب عام دانشجویی دانشگاه چه کسی باید برنامه بگذارد؟
من این گونه به نظرم می رسد که حفظ برخی برنامه ها مثل یادواره به خاطر جایگاهشان ضروری است اما نباید این طور باشد که همه بدنه بسیج از چندین ماه قبل تا چند وقت بعد از آن درگیر این موضوع بشود و آخر سر هم نتیجه مطلوب فراهم نشود. ما عادت کردیم از چندین ماه قبل مدام پشت سر هم جلسه می گذاریم و اتفاقا همان چیزهایی را تصویب می کنیم که سال قبل هم تصویب شده است! خب! با عرض شرمندگی آخر این چه مرضی است؟!! این همه وقت صرف کردن برای تصویب دوباره همان مصوبات قبلی واقعا ضرورت دارد؟ بحث انتخابات پیش می آید با وجود تاکیدات مکرر مقام معظم رهبری بر ضرورت انتخابات دو نفر از اعضای بسیج نیستند که در مورد انتخابات کار کنند. این ولایتمداری که مدام ادعایش را می کردیم کجا رفت؟! حتی در خصوص برگزاری یادواره هم باید به دنبال راهکارهای نو گشت. حواشی نو و جذاب ایجاد کرد.
اما واقعا بسیج غیر از یادواره برگزار کردن هیچ وظیفه دیگری ندارد؟ پیشنهاد می کنم یک پیش نویس از برنامه های یادواره که هر سال برای دل خوشی و خنده مورد تصویب دوباره قرار می گیرد، تهیه شود. سال های بعد صرفا جلساتی برای ارائه برخی راهکارهای نو و تکمیل این پیش نویس برگزار شود. از اردوهای تشکیلاتی سابق بسیج پیش نویس اولیه لازم را داریم. دوستانی که در جریان جلسات سال گذشته مربوط به یادواره هم بوده اند، می توانند بررسی های انجام شده در گذشته را مدون کنند تا به تکمیل این پیش نویس کمک شود. از ماهها قبل همه بدنه بسیج را درگیر می کنیم که می خواهیم یک یادواره برگزار کنیم. خب! می خواهم اصلا برگزار نکنیم. یادواره ای که همه توان و وقت مجموعه را بگیرد و مخاطبش فقط قشری خاص باشد برگزار نشود بهتر است. چه ضرورتی دارد هر سال همان مصوبات قبلی دوباره تصویب شوند؟ خیلی از پیگیری های لازم برای یادواره اصلا نیاز به جلسه ندارد. ما می خواهیم آب بخوریم هم ۴ ساعت جلسه می گذاریم که چه جوری باید آب بخوریم! این همه کار روی زمین مانده است آن وقت چندین جلسه برگزار می کنیم که حالا یادواره دوشنبه برگزار شود یا سه شنبه. موضوعاتی که ضرورت جدی ندارد نباید برایشان جلسه گذاشت. در خصوص خیلی مسائل تکراری، مسئول بسیج می تواند با کمی مشورت راسا تصمیم بگیرد. بگذاریم بدنه بسیج درگیر کارهای اساسی تر شوند نه تشریح راهکارهای ی لیوان آب خوردن! خودمان را سر کار نزاریم. خودمان را مسخره نکنیم. اینها درد است. مقام معظم رهبری هر روز یک بحث نو و جدید مطرح می کنند. یک سلسله مطالبات جدید دارند. آن وقت ما در یک حرکت سینوسی فقط یاد گرفته ایم یادواره برگزار کنیم. ادعا می کنیم پیرو ولایت هم هستیم. نمی گوییم یادواره نباید برگزار کنیم. می گوییم همه زندگیمان نباید بشود برگزاری یک یادواره.
باید بتوانیم برنامه های نو و ساختار شکن را کلید بزنیم. برنامه هایی که این بار مخاطب آنها نه یک قشر خاص که همه دانشجویان باشند. ما درب اتاق بسیج دانشجویی را بستیم. از پشت دو تا قفل هم کردیم. بعد مدام می زنیم توی سرمان که چرا وضعیت دانشگاه این طوری است. خب! واضح است. برای عموم دانشجویان هیچ برنامه ای نداشتیم. مخاطب شناسی درستی انجام ندادیم. صرفا دویده ایم و برنامه های روتین قبلی را تکرار کرده ایم.
در خصوص برنامه های ساختار شکن خود آقای پیمان محمدی گمان می کنم نقطه نظرات خوبی داشته باشند. خانم موسوی هم در این باب خیلی می توانند کمک کنند. آقای علیرضا فرزانه هم می توانند کمک کنند. فرض کنید یک تئاتری که شاید حتی عنوان آن مستقیما به اهداف ما مربوط نباشد. اما جذاب باشد و بتواند مخاطب زیادی را جذب کند و در عین حال آن محتوایی را که انتظار داریم در قالبی جدید انتقال بدهد. خب! ارزش این تئاتر از خیلی از برنامه های روتین قبلی بیشتر نیست؟ ورود به این حوزه ها جسارت می خواهد. نگاهی متفاوت می خواهد. بسیج دانشجویی بیاید نمایشگاه کاریکاتور بزند. چه اشکالی دارد؟ چندسال پیش آقای مازیار بیژنی کاریکاتوریست کیهان را دوستان دانشگاه دعوت کرده بودند. نمایشگاه کاریکاتورهای ایشان را هم دایر کرده بودند. بیاییم فکر کارهای نویی باشیم که مخاطب عام را مورد توجه قرار می دهد. مخصوص یک قشر خاص نیست و تاثیرگذاری قابل توجهی هم دارد. ما یک حصار کشیدیم دور خودمان و حاضر هم نیستیم از این حصار پایمان را بیرون بگذاریم.
البته در مقابل نگاه های ساختارشکن این چنینی معمولا مقاوت هایی هم در بدنه تشکل ها صورت می گیرد. نگاه های خشکی هم وجود دارد. باید کم کم این متفاوت نگاه کردن، دنبال راهکار به روز گشتن، جا بیفتد. ما برای اینکه حرفمان را انتقال بدهیم باید بتوانیم با زبان روز با بچه ها حرف بزنیم. با زبان خودشان. مثلا اگر نمایشگاهی گذاشتیم، ایستگاه بلوتوث صلواتی راه بیاندازیم. پیشنهاد می کنم در این حوزه نشریه پلاک و نرم افزار پلاک و نوع پرداختی که انجام شده است را به دقت ببینید. مثلا طرح رادیو اتوبوس که دوستان هم بعضا اجرا کردند اگر درست مدیریت شود، طرح خوبی است. با طنز و شوخی شروع شود اما با مطالب جدی و بعضا فضایی روحانی پایان پیدا کند.
اینها مثال هایی بود که بیشتر به حوزه فرهنگی مربوط می شد. در حوزه سیاسی هم برنامه های نو و جدیدی می توان گذاشت. موضوعات روز را می توان دنبال کرد. بسیج دانشجویی خیلی از دانشگاه های تهران فعالیت های سیاسی خوب و قوی ای دارند. می توان بین شخصیت های سیاسی مختلف یا احزاب مختلف مناظره گذاشت. از شخصیت های مختلف در مورد موضوعات روز دعوت به سخنرانی کرد. فرض بگیرید آقای الهام یا آقای شریعتمداری یا آقای ذاکر اصفهانی یا دکتر احمد توکلی یا خیلی از شخصیت ها الان دانشگاه های مختلف کشور می روند. چرا نباید دانشگاه ما بیایند؟ اینها نیازمند اراده است. دعوت کردن این شخصیت ها هم خیلی سخت نیست. خیلی از این بزرگواران را می توانید با یک تماس تلفنی یا ارسال فاکس دعوت کنید. آقای مجتبی ابراهیمی در این خصوص می توانند راهنمایی کنند. آقای مهدی عباسی مهر هم احتمالا می توانند کمک کنند. آقای پارسایی هم تجربه خوبی در این زمینه دارند.(3) من گاها می دیدم ایشان تقریبا به اندازه یک دفترچه، نامه فاکس شده دستشان بود و یکی یکی تماس می گرفتند نتایج فاکس ها را جویا می شدند. خب! الان یک برنامه هم در ترم به زور در دانشگاه برگزار می شود. ما یا بیاییم دست از ادعاهایمان برداریم و درب تشکل هایمان را تخته کنیم یا اگر واقعا یا علی گفتیم، مردانه پایش بایستیم. این وضع فعالیت دانشجویی در دانشگاه نیست. یا بگوییم ولایت فقیه بی ولایت فقیه، رهبری بی رهبری. یا اگر ادعا کردیم پای مطالبات ایشان هم بایستیم.
باید به این سمت برویم که برنامه های دانشگاه بین الملل نه در رسانه ها و روزنامه های استانی که در رسانه ای کشوری هم بازتاب قابل توجه داشته باشد. می خواهیم فرهنگ سازی کنیم، با همین برنامه ها می توانیم. می خواهیم مطالبه کنیم، با برنامه های این چنینی می توانیم. مگر نمی گویید اینجا دانشگاه بین المللی است؟ دانشگاه امام است؟ از شما می پرسم آیا تشکل هایش در شأن امام هست؟ در شأن بین المللی بودن دانشگاه هست؟ کشور زیر و رو می شود یک بیانیه تحلیلی نمی توانیم صادر کنیم. بیانیه هایمان هم روتین شده. فقط برای مناسب های خاص و ثابت بیانیه هایی عین هم منتشر می کنیم.
در حوزه های فکری هم باید با جسارت ساختارشکنی صورت بگیرد. دوستان باید با نشریاتی نظیر "راه"، "هابیل"، "مستضعفین" و... آشنایی داشته باشند. باید ورود به حوزه های فکری و طرح مباحث عمیق فکری را در دستور کار قرار داد. در کانون "مطالعات فکری" حرکت خوبی آغاز شده است. باید از این حرکت کاملا حمایت شود. باید زمینه برای حرکت های فکری جدی فراهم شود. از آقای محسن جعفری، آقای حمیدرضا ملازینل، آقای محسن آتشگران، آقای محسن طهماسبی، آقای سجاد رضایی و سایر دوستان باید در زمینه های مشابه، فراخور مطالعاتشان کمک گرفته شود.
در حوزه نشریات نیازمند یک عزم و توجه جدی هستیم. کسانی که تجربه داشته اند باید این تجربیات را انتقال بدهند. دوستان باید با خبرگزاری های رسمی و پایگاه های اینترنتی قوی مثل فارس، ایسنا، مهر، ایرنا، رجانیوز، الف و... آشنا باشند. باید بولتن های مختلف را ببینند. باید روزنامه ها و تحلیل های روز را مرور کنند. نشریات یک تریبون قوی برای انتقال افکار است. در عین حال که به تقویت قلم بچه ها کمک خواهد کرد. در خصوص نشریات آقای مهدی رضایی و آقای علی درودیان در صفحه آرایی تجربه خوبی دارند. در خصوص محتوای فرهنگی نشریات آقای پیمان محمدی دیدگاه های ارزنده ای دارند. البته ایشان در خصوص صفحه آرایی هم می توانند کمک کنند. می توانید از آقای محسن جعفری هم در این زمینه کمک بگیرید. درخصوص محتوای سیاسی هم می توانید از سرکار خانم امامی، سرکار خانم باصری، آقای مهدی رضایی، آقای علی درودیان، آقای محسن جعفری و... استفاده کنید. (4)
برخی راهکارهایی که ضروری است پی گرفته شوند در نوشتارهای بعدی به تفصیل مورد بررسی و ارزیابی قرار خواهند گرفت.
ادامه دارد...
پی نوشت:
1- همان طور که پیشتر هم اشاره شد ما برای همه این بزرگواران احترام قائلیم و حضورشان در دانشگاه یا ارتباطشان با دانشگاه را هم به جد قدر می دانیم و ارج می نهمیم اما این مانع نقد نمی شود. فکر می کنم خود این بزرگواران معنای این بیان را بهتر از همه می فهمند.
2- دوستانی که احیانا ممکن است این فکر به ذهنشان خطور کند که "تئوری بازگشت نخبگان" برای این است که حقیر عطش ورود دوباره به کارهای بسیج را دارم می توانند اسم حقیر را بالکل قلم بگیرند. یک زمانی عرض کردم برای پیگیری برخی جلسات و انتقال برخی نقطه نظرات حاضرم در اردوی تشکیلاتی بسیج حاضر شوم. دوستان گمان کردند ما اردوی تشکیلاتی ندیده ایم. نه خیر! صاحب این قلم چه مرده باشد و چه زنده گمان می کند این راهکارها باید مورد توجه قرار بگیرد. اگر حضور من این قدر ترسناک است نام مرا قلم بگیرید اما از سایر دوستان واقعا استفاده کنید.
3- البته من به بعضی از تصمیمات سیاسی ایشان و عملکردهای ایشان نقد دارم.
4- افرادی که نام آنها برده می شود، صرفا به عنوان پیشنهاد هستند. اگر افراد دیگری هستند که نامشان از قلم افتاده است، ممکن است حقیر با توانمندی هایشان آشنایی کاملی نداشته باشم یا اینکه ناخواسته نامشان مغفول مانده باشند.
* برخی دوستان از طریق تماس تلفنی، ایمیل، اس ام اس و... نقطه نظراتشان را در خصوص مسائل مورد بحث طرح کردند که از این نقطه نظرات در نگارش این نوشتار و برخی قسمت های قبل آن استفاده شده است.
* چون در نوشتار گذشته بحث به نهاد رهبری کشیده شد جا دارد یک نکته دیگر هم اضافه شود. حاج آقای براری شخصیتی هستند که به نسبه به بچه ها توجهاتی دارند. گاها نوع ارتباط صمیمی هم بوده است. من خاطرم هست ما بارها دسته جمع در اعیاد مختلف شام منزل ایشان خراب می شدیم یا حتی یک سری بود که ایشان دعوت به شام کردند اما منزل مهیا نبود و در رستوران نمونه خدمت ایشان بودیم که کلی هم پیاده شدند! شما هم می توانید امتحان کنید! این را خواستم بگویم که بدانیم توجهاتی وجود دارد ولی این توجهات اصلا جوابگو نیست. ما در پیگیری ها و مشکلات روزمره در تشکل ها نیازمند توجه نهاد هستیم. نهادی که باید در خیلی موضوعات پیش قدم می شد، امروز باید بچه ها بیایند به زور هلش بدهند. این اصلا مطلوب نیست. نهاد تبدیل شده به یک جزء اداری دانشگاه. حاج آقای برابری که معاون نهاد رهبری هستند نصف سال را در مسافرت به سر می برند. آخر این چه وضع نهاد رهبری است؟ بعضا شنیدم از کسانی دعوت به همکاری می کنند که اصلا هیچ چیز از ادبیات دانشجویی و آرمان های دانشجویی نمی دانند. هر کس که روحانی بود به درد نهاد نمی خورد. دفتر نهاد در آموزشگاه زبان فارسی هم که عملا تعطیل است. وحدت حوزه و دانشگاه را هم که در همایش های بی خاصیت خلاصه کردیم. فکر می کنم نهاد رهبری هم باید تکلیف خودش را با دانشگاه مشخص کند. من علاقه مندم دوستان نهاد توضیح بدهند در راستای صدور انقلاب و ارتباط با دانشجویان خارجی چه کرده اند. ما خیال کردیم مطالبه فقط یعنی اینکه برویم خِر رئیس جمهور را بگیریم. نه خیر! دوستان نهاد باید پاسخگو باشند. دعوت می کنم از این دوستان در یک جلسه ای در خصوص عملکرد نهاد در حوزه ارتباط با دانشجویان خارجی توضیح شفاف ارائه کنند. ما باید در راستای صدور انقلاب گام برداریم. مراد امام از صدور انقلاب انتقال اندیشه استکبار ستیزی و روحیه عدالتخواهی بود. مراد احیای روحیه جهاد و مبارزه و مقاومت و شهادت طلبی بود. باید همه دنیا بیدار بشوند. باید همه دنیا بشود انقلاب اسلامی. در این زمینه نهاد توضیح بدهد که تا کنون چه کرده است. پیشنهادهایی البته وجود دارند. مثلا می توان از کتاب هایی مثل کتاب نهضت های اسلامی در صد سال اخیر تالیف استاد شهید مرتضی مطهری در خصوص دانشجویان خارجی استفاده کرد. این کتاب مختصر و قابل تدریس است. من نمی دانم حاج آقا نشسته اند برای دانشجویان خارجی هم کلاس تفسیر گذاشته اند؟ منتظر توضیحات دوستان هستیم.
* همچنان حقیر را به خاطر طولانی بودن بیش از حد مطالب ببخشید!
*حقیر یک نقدی هم بر عملکرد جنبش دانشجویی نوشتم که در کیهان امروز منتشر شده. این مطلب البته با توجه به فضای کشوری و عملکرد برخی تشکل ها نوشته شده ولی می تواند مورد استفاده دوستان من جمله دوستان انجمن قرار بگیرد. در روزنامه کیهان این مطلب را بخوانید.
* شنیده ام حاج آقای زارع از این نقدها استقبال کرده اند و البته نکاتی را هم متذکر شده اند. ما خود ملزم به استفاده از فرمایشات ایشان می دانیم و این استقبال را هم ارج می نهیم. این استقبال نشان از نگاه بلند ایشان دارد.
* بدینوسیله اعلام می کنیم اگر آقای کریمی راد یا هر کدام از دوستان مطالبی داشتند در باب بسیج دانشجویی آمادگی انتشار آن را داریم. وقتی نقدها را همه می خوانند اگر پاسخی هم وجود دارد باید همه بخوانند. اگر ایشان یا هر یک از دوستان مطلبی بنویسند ما به جد استقبال می کنیم.
+
نوشته شده در سه شنبه 3 دی1387ساعت 10:37 توسط محمد مهدی تهرانی
|
پ) ضرورت تجدید نظر در نوع نگاه مدیریتی حاکم بر بسیج دانشجویی
متاسفانه نگاهی طی این سال ها بر بسیج دانشجویی حاکم شد که گمان می کرد برای مدیریت مجموعه بسیج دانشجویی باید صرفا پشت یک میز نشست و از دور همه ارکان بسیج دانشجویی را اداره کرد و متولیان امور را ارشاد کرد. این نگاه بر این باور بود که با ارشاد و خط دهی و راهنمایی و تعیین تکلیف می توانیم به نقطه مطلوب برسیم. نگاه خشک و مکانیکی رشته مدیریت هم همین اقتضاء را دارد. ما در بسیج دانشجویی به مدیر پشت میز نشین نیاز نداریم. به مسئولی که بخواهد تنها نقش مرشد را ایفا کند هم نیاز نداریم. طی صحبت مختصری که با آقای کریمی راد داشتم احساس کردم خود ایشان هم اتفاقا به روند مدیریتی گذشته نقدهایی دارند. برای اینکه این موضوع روشن تر شود و مدعای ما در این نوشتار شفاف تر، چند نمونه از مصادیق مدیریتی ای که در جهان اسلام می شناسیم را مورد اشاره قرار خواهیم داد.
برخی گمان می کنند ایده مبنایی "ولایت فقیه" توسط امام خمینی(ره) به یک باره اختراع شد در حالی که چنین نیست. مرحوم نراقی در فقه در این خصوص سخن گفته بود. بزرگانی زیادی به تناوب از ولایت فقها حرف زده بودند. مرحوم صاحب جواهر بیان زیبایی دارند. ایشان می فرمایند:«اگر کسی منکر ولایت فقیه باشد، گویا طعم فقه را نچشیده است؛ کانه ما ذاق من طعم الفقه شیئاً.»
اما چه چیز بود که امام را میان همه برجسته کرد؟ امام فقط مرد حرف نبود. امام مرد عمل بود. مرد قیام بود. در عین اینکه ساز و کار صحیح اداره کشور در زمان غیبت امام عصر را تبیین و تشریح می کرد، خود نیز برای اجرای این ساز و کار و حاکم شدن آن گام بر می داشت و هزینه می داد. رابطه امام با مردم صرفا رابطه یک مرجع و مقلد نبود. رابطه امام و امت حاکم شده بود. امام خود پیش تاز عرصه های مختلف بود.
حضرت آیت ا... جوادی آملی تعبیر جالبی دارند. ایشان تفکیک می کنند میان "محرک قیادی" و "محرک سیاقی" و آن گاه توضیح می دهند آنچه امام را برجسته کرد این بود که ایشان هیچ وقت صرفا یک محرک سیاقی نبود، بلکه یک محرک قیادی بود. بگذارید فرازهایی از بیانات این بزرگوار را با استناد به کتاب ولایت فقیه شان نقل کنیم.
در این کتاب ایشان چنین آورده اند:«فرق امام راحل با عالمان دیگر این بود که آنان می گفتند:"مردم! قیام کنید؛ حرکت کنید؛ بشورید." نه جامعه دیروز سخن چنین عالمی را گوش داد و نه امروز گوش می دهد. مردم سخن کسی را که نشسته است و فرمان قیام می دهد گوش نمی دهند. امام خمینی نفرمود:"مردم! بروید." بلکه فرمود:"من رفتم؛ شما هم بیایید!"»
ایشان همچنین سخنان پیش گفته را با تفکیک محرک سیاقی و محرک قیادی کامل می کنند:«فرق ایشان با دیگران در این بود که آنان می گفتند بر شما واجب است مبارزه کنید؛ یعنی آنان "محرک سائق" بودند و می خواستند مردم را از پشت سر سوق بدهند و لذا مردم نیز گوش نمی کردند؛ اما امام امت خود جلو افتاد و سالیان متمادی اهانت و فحش شنید، تبیعید و زندان و سختی را تحمل کرد، شهید داد، بخش زیادی از راه مبارزه را به تنهایی طی کرد و مردم را به تاسیس حکومت الهی دعوت نمود و مردم نیز "لبیک یا امام!" گفتند و به دنبال ایشان حرکت کردند. حضرت امام محرک قیادی بودند و آن دیگران محرک سیاقی. آنان می خواستند از پشت سر مردم را به حرکت سوق بدهند، ولی امام، خود "قائد" شد و در پیش مردم به راه افتاد و آنان را رهبری کرد.»
ما مدیریت حضرت امام را الگوی مطلوب می دانیم. در غزواتی که در می رفت هیچ گاه رسول خدا یک گوشه میدان تخت و فرش پهن نکرد که من می نشینم و از اینجا شما را مدیریت می کنم. شما بروید بجنگید! حواستان هم باشد باید این طور بجنگید! رسول خدا خود شمشیر بر دست می گرفت و وارد عرصه پیکار می شد. در جنگ خندق رسول خدا خود همراه دیگر مسلمانان خندق کند. نمونه هایی از این دست زیادند.
اینکه در بسیج دانشجویی پشت میز بنشینیم یا صرفا مدام جلسه بگذاریم و گمان کنیم می شود با ارشاد و پند و نصیحت گره ای از کار گشود، بزرگترین اشتباه است. نمی گوییم اصلا نباید جلسه بگذاریم یا همه جلسات را باید تعطیل کنیم. بحث اینجاست که جلسه گذاشتن کافی نیست. ما نیازمند ارائه الگوهای عملی هستیم. مسول بسیج باید در خط مقدم بجنگد نه اینکه بنشیند و دیگران را به اصطلاح مدیریت کند! بحث را تا اینجا داشته باشید. به این نقطه بر خواهیم گشت.
یکی از مشکلاتی که ما همواره با آن مواجه بوده ایم تعدد مجموعه های ارزشی در دانشگاه بوده است. به جهت این تعدد عملا همواره نیروهای قوی ما امکان تمرکز و فعالیت منسجم نداشته اند بلکه ناگذیر بوده اند در تشکل های گوناگون نقش ایفا کنند و با دوستانی که شاید کمتر آشنا به مسائل باشند مدام سر و کله بزنند. این پراکنندگی اصطکاک فعالیت دانشجویی در دانشگاه را بالا برده است. و مجموعه های ارزشی دانشگاه را از کارکرد بایسته خود بازداشته است. اخیرا با آقای پیمان محمدی هم صحبت می کردم ایشان از این موضوع گلایه داشتند و به ما هم به خاطر اینکه روزی بر حسب ضرورت هایی از مجموعه بسیج به تشکل ها و مجموعه های دیگر رفتیم نقد داشتند.
تعدد مجموعه های ارزشی در دانشگاه ما یکی از معضلات است. به شخصه با شکل گیری برخی کانون های بی خاصیت نهاد رهبری مخالف بوده و هستم. برخی کانون ها در طول سال های تمادی یک خروجی هم نداشته اند! ضرورتی به ادامه کار برای این کانون ها وجود ندارد. در عین حال کانون های دیگری می خواهند و می توانند کار کنند اما ممکن است با کمبود نیروهایی مواجه باشند. بهتر آن است که اعضای آن کانون قبلی که خود نتوانسته اند پرچم دار حرکت باشند بیایند و کمبود نیروی انسانی تشکلی که لااقل چند خروجی در سال داشته است را جبران کنند. به شخصه این موضوع را در یکی از اردوهای تشکیلاتی نهاد رهبری هم مطرح کردم.
به خاطر دارم در یکی از اردوهای تشکیلاتی بسیج، حقیر، آقای پیمان محمدی، آقای علیرضا فرزانه و آقای مجتبی ابراهیمی با تمام قدرت زیرآب چند تا از زیرمجموعه های زاید و مزاحم بسیج دانشجویی را زدیم. آن زمان مثل حالا نبود. به هر حال اولا بسیج دانشجویی معاونت هایی داشت. ثانیا ذیل هر معاونت واحدهایی مشغول به فعالیت بودند و واحدها هم مسئولینی داشتند. مثلا در معاونت فرهنگی، واحد تبلیغات داشتیم، واحد نشریه داشتیم، واحد دفاع مقدس داشتیم، واحد سمعی و بصری داشتیم و... همه اینها هم فعال بودند و مسئول داشتند. بسیج دانشجویی سه نشریه فعال داشت. شرایط با امروز واقعا تفاوت داشت. کسی که آن روزها را دیده باشد می فهمد رکود امروز بسیج یعنی چه. کانون ها و مجموعه های جزئی هم تشکیل شده بود که ضرورتی به وجود آنها نبود. مثلا نشریه واحد فرهنگی نیاز به کار بیشتری داشت آن وقت دوستان در واحد دفاع مقدس می خواستند نشریه مجزایی را با مجوزی مجزا منتشر کنند. آن موقع در جلسه اردوی تشکیلاتی ما زیرآب این موضوعات را با جدیت تمام زدیم و خاطرم هست همان جا برخی واحدهای کوچک برای همیشه و بالکل الحمد لله رب العالمین تعطیل شدند! منتها زورمان به حاج آقای عابدینی نرسید!(1)
تعداد کانون های بسیج در حال حاضر به نظر با توجه به شرایط کنونی زیاد است. اگر کانون هایی هستند که فعالیت خاصی ندارند و نیروی خاصی هم ندارند یا اصلا ضرورتی در ادامه فعالیتشان نیست، باید تعطیل شوند. کانون هایی که علاقه به کار کردن دارند باید خودشان را اثبات کنند و نشان بدهند می توانند کار کنند. اگر می خواهند حضور داشته باشند باید بتوانند خودشان را اثبات کنند. پیشنهاد می کنم این شرط برای امکان بقای کانون ها مطرح شود.
شاید گفته شود ما برای جذب نیرو به کانون های مختلف و مسئولیت های مختلف نیاز داریم. این حرف هم درست است و هم غلط. اینکه درخت بسیج دانشجویی به شاخه های مختلفی نیاز دارد حرف درستی است. اما مسئله اینجاست که این شاخه ها کجا و حول چه محوری باید شکل بگیرند. مدل درخت سرو یا درخت تبریزی را در نظر بگیرید. این درختان به این خاطر قامت بلندی دارند که شاخه های فرعی در آنها حول شاخه های اصلی و محوری شکل می گیرد. تعدد شاخه اصلی وجود ندارد. باید مسئولیت های جزء را ذیل کانون های اصلی تعریف کنیم. این تمرکز به برآیند عملکرد بسیج کمک خواهد کرد.
به بحث قبل برمی گردیم. برای مدیریت مجموعه ای که بعد از حذف های احتمالی باقی می ماند، با توجه به پتانسیل موجود نیازمند نوعی اولویت سنجی هستیم. چند کانون اصلی، صاحب حرف و اثر که موضوعیت دارند باید مورد توجه بیشتری قرار بگیرند. از نیروهای فعالی که در بسیج دانشجویی یا دانشگاه حضور دارند و می توانند نقش الگو را ایفا کنند باید دعوت شود. کسانی که تجربیاتی دارند و داشته اند وارد شوند.(2) چند نفر مرد پیکار بیرق چند کانون اصلی را بلند کنند. نمونه عملی به سایر اعضا نشان بدهند. در فعالیت ها آنها را با خود همراه کنند و بعد کم کم کنار بکشند. همان قصه ماهی گیری که در نوشتار گذشته مورد اشاره قرار گرفت، اینجا هم باید تکرار شود. ما اسم این را می گذاریم مدیریت انقلابی. شخص مسئول بسیج هم باید کمی بیشتر از حد معمول بدود.
نمونه چنین مدلی نشریات کنونی جامعه اسلامی دانشجویان است. به هر حال نشریه "جهت" امروز شاید قوی ترین نشریه دانشگاه باشد. طی این مدت جهت گیری های مشخصی را دنبال کرده و به اهداف خود هم به میزان مطلوبی دست یافته. شاید سال گذشته بود که این مشی آغاز شد. به شخصه با خیلی از دوستان مثل یک دانشجوی ساده نشستم. شب های انتخابات تا صبح بعضا برای نشریه کار کردیم. حتی در توزیع نشریات در کوچه و پس کوچه های شهر از سر شب تا سحر همراه هم بودیم. یک نمونه عملی به دوستان ارائه شد. بعد کم کم خودشان بودند که قلاب را دست گرفتند. اول کار هم سخت بود. ولی الان همان دوستان آمادگی دارند نقش الگو را برای سایرین ایفا کنند. ما قائل به اصالت چنین مدلی در اداره تشکیلات و پیشبرد امور هستیم. با اینکه صرفا جلسه بگذاریم که بچه ها کار ضرورت دارد و شما باید خیلی فعالیت کنید و... کاری جلو نمی رود. دلیل آن واضح است. شما الگوی عملی فعالیت را ارائه نداده اید. مدام می گویید برو! آخه کجا بروند؟! این شیوه مدیریتی امام راحل نیست. یکی از دلایلی که فرد مسئول بسیج باید یک فرد انقلابی باشد، همین جاست. باید بتواند الگوی عملی برای سایرین هم باشد. نه اینکه مدام امر و نهی کند.
دوستان بدنه بسیج هم باید بخواهند از تجربیات سایرین استفاده کنند. از حضور کسانی که می توانند الگو مناسبی برایشان ارائه کنند، بهره بگیرند و برداشتن گام های بلند را آغاز کنند.
ت) ضرورت حذف نگاه حذفی در بسیج دانشجویی و احیای نگاه پدرانه
اگر می خواهیم بسیج دانشجویی به جایگاه واقعی خود برگردد، باید نگاهمان آن قدر بلند باشد که بتوانیم از همه پتانسیل موجود بهره بگیریم. همه نگاه ها را جمع کنیم. اگر تا دیروز این بسیج دانشجویی بود که همه تشکل ها را پشتیبانی می کرد و نیرو به سایر تشکل ها صادر می کرد، امروز همه تشکل ها باید آستین بالا بزنند و برای احیای بسیج دانشجویی تلاش کنند و راهکار ارائه بدهند.باید مرزهای مسخره و ساختگی بین تشکل ها را برداشت. باید یک عزم عمومی برای احیای بسیج دانشجویی شکل بگیرد. فراموش نکنیم همه ما بسیجی هستیم. این یک تعارف نیست.
لازمه چنین بحثی این است که دوستانی که اکنون در بسیج دانشجویی هستند بخواهند از همه پتانسیل وجود استفاده کنند. باید درب های بسیج را کمی بازتر کنیم. هیچ یک از ما مطلق نیستیم. حتی نویسنده این سطور هم هیچ گاه ادعا نکرده و نمی کند مطلق است. بلکه بر جهل نقصان خود هم اتفاقا اعتراف دارد. هر کدام از ما یک سری ویژگی های مثبت داریم و یک سری ویژگی های منفی. اینکه بخواهیم هر نیرو را به بهانه کوچترین اشکالی که درست یا غلط بر او وارد می دانیم از مجموعه بسیج ترد کنیم و کنار بگذاریم، بزرگترین ضربه را به بسیج زده ایم. بسیج ملک پدری فرد یا افراد خاصی نیست. بسیج امانت بزرگ الاهی است در دستان ما. تمام افراد ولو آنکه قیافه و تیپشان به ما نخورد حق دارند در بسیج فعالیت کنند. هر کس شلوار لی پوشید یا چادر سر نکرد کافر و ملحد نیست. شاید خیلی از آنها که هیچ ادعایی ندارند از ما که فقط ادعا داریم نزد خدا ارج و قرب بیشتری داشته باشند. شاید کسی که حتی در تشکل اصلاح طلب فعالیت می کند از مای پر ادعا جلوتر باشد.(3) قصه موسی و امر خدا به آوردن بدترین بنده به درگاهش را که شنیده اید. از عاقبت خودپسندی و خود برتر بینی عالِم زمان موسی نسبت به دیگری هم که خبر دارید.
آنچه خدا با آن بندگانش را می سنجد و تراز می کند "عدل" است. اگر شما به کسی 5 تومان پول دادید، اندازه 5 تومان هم از او انتظار دارید. اگر به دیگری 500 تومان پول دادید، هیچ وقت نمی توانید به اندازه فرد اول از او هم انتظار داشته باشید. اگر بنا باشد خدا با عدلش میان ما که بالاترین نعمت ها را داشته ایم و دیگران قضاوت کند، معلوم نیست چند نفرمان روسپید باشیم. این را به دوستانی که ممکن است خیلی ادعا داشته باشند عرض می کنم خیلی از ما شناگران ماهری هستیم اما آب پیدا نکرده ایم. رک بخواهم بگویم شرایط گناه نداشته ایم.
حاج آقای توکلی نقل می کردند یکی از بزرگان و صاحب نفسان تهران همیشه در مناجات این جمله را بر زبان می آورد که "خدایا! گناهی نیست که من نکرده باشم." ایشان می فرمودند برای من خیلی این موضوع جای سوال بود. این مرد بزرگ چگونه می شود هیچ گناهی نباشد که انجام نداده باشد! می فرمودند جواب را از خودشان گرفتم. یک بار بین دعا به جمله قبل این جمله را هم اضافه کردند که "خدایا! اگر گناهی هم بوده که انجام نداده ام از خوف تو نبوده، به خاطر آن بوده که رغبتی به آن نداشتم. زمینه انجام آن را نداشتم." آن وقت که محک تجربه آید به میان همه چیز روشن می شود. وقت امتحان های سخت است که معلوم می شود افراد چه قدر قدرت دارند پا روی هوای نفسشان بگذارند. آنجا که یوسف نبی هم چنین می گوید که:«ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی.» این امتحانات هم برای هر کس متناسب با روحیات خود اوست. شیطان از مسیری وارد می شود که نمی توانیم تصورش را بکنیم.(4)
خوشبختانه نگاه حذفی به این شکل در بسیج دانشجویی فراگیر نبوده و نیست و اگر هم هست، اندک است. اما با این حال باید توجه بیشتری به این موضوع شود. طی این سال ها برخی دوستان که می توانستند منشا اثر باشد از بسیج حذف شدند. اگر هر کس انتقاد کرد و منتقد بسیج بود یا اشکالاتی داشت، تکروی هایی داشت، او را دشمن انگاشتیم و هر کس محافظه کار بود و مدام از ما تعریف کرد، او را گرامی داشتیم، زمینه های رکود بسیج را فراهم کرده ایم. مجموعه بسیج را به مجموعه ای محافظه کار تبدیل کرده ایم. نگاه امیرالمومنین(ع) به خدا این نیست. مسئولی به درد بسیج می خورد که بتواند از منتقدان بسیج هم استفاده کند. کسی که هیچ نظر و انتقادی ندارد و همیشه وضع موجود را بهترین حالت می داند، فردی نیست که بتواند بسیج را یک گام به جلو ببرد. او صرفا می تواند خیلی هنر کند وضع موجود را حفظ کند. او یک محافظه کار است. یک محافظه کار!
بسیج دانشجویی باید بتواند جایگاه پدری خودش را نسبت به سایر تشکل ها احیاء کند. لازمه این احیاء آن است که شخص مسئول بسیج نگاه پدرانه داشته باشد. بسیج دانشجویی نباید در مقابل جامعه اسلامی دانشجویان یا تشکل های دیگر باشد. حتی نباید در کنار آنها و هم عرض آنها هم قرار بگیرد. دقت کنید. در یک خانواده نسبت میان دو برادر را در نظر بگیرید. نسبت بین پدر و فرزند را هم در نظر بگیرید. دو فرزند خانواده هم عرض همند. گاهی می توانند در مقابل هم قرار بگیرند. دست به یقه بشوند و برای هم شاخ و شانه بکشند؛ گاهی هم می توانند همراه و همفکر هم باشند. اما باز هم در عرض همند. هیچ یک مزیت خاصی نسبت به دیگری ندارد. اما نگاه پدری یک نگاه فراتر از اینهاست. پدر از موقعیت بالاتری به مسائل نگاه می کند. پدر تلاش می کند هیچ وقت خود را جلوی فرزند قرار ندهد. حتی اگر تندترین حرف ها را هم بشنود سعی می کند موضوع را یک جوری حل کند. پدر دیگر یک برادر نیست که بیاید و سر هر موضوعی دست به یقه بشود. شأنش این نیست. سعی می کند حرفش را طوری بگوید که هم به خرج فرزند رفته باشد هم مشکل حل شده باشد و نزاع پایان یافته باشد. مدارایش زیاد است. این که ما مدام بگوییم بسیج باید جایگاه پدری داشته باشد با حرف که عملی نمی شود. نیازمند یک سری مراعات هاست. مواضع شخص مسول بسیج در این خصوص خیلی مهم است. اینکه شتابزده و صریح در مورد همه جیز قضاوت کند و موضع بگیرد مثل یک برادر یا اینکه گاهی هم دندان به جگر بگیرد و بیشتر بشنود و گاهی دیگر سر فرصت به گونه ای پدرانه موضوع را حل و فصل کند. نگاه پدرانه سعی می کند همه نگاه ها را زیر بال و پر خود بگیرد. باید این نگاه را در بسیج احیا کنیم.
دیگر اینکه نگاه دوستان به بسیج دانشجویی باید نگاهی بلند مدت باشد. اشکالی که به برخی مسئولین بسیج وارد است این است که نگاه بلند مدت نداشتند. فکر نمی کردند با این شیوه که پیش می رویم چند سال دیگر کار به کجا خواهد رسید. حالا یک یادواره و یک اردوی جنوب هم برگزار کردیم، آخرش چه؟ بسیج را می خواهیم به کدام نقطه برسانیم؟ اهداف بلند مدت کدامند؟ مسولین بسیج باید نگاه و همت بلندی داشته باشند.
ادامه دارد...
پی نوشت:
1- به شخصه در خصوص نهاد رهبری هم - غیر از این بحث کانون ها - حرف هایی برای گفتن دارم. اجالتا چون ممکن است فرصت دیگری نباشد عرض می کنم. برخلاف آنچه ما در مورد ویژگی های مسئول بسیج گفتیم و انقلابی بودن را بر فکری بودن فرد مسئول ترجیح دادیم، این موضوع در ساختار نهاد کارکردی بالعکس دارد. بدین معنا که برای ما در نهاد رهبری حضور یک چهره فکری قوی و شناخته شده استان مثل حاج آقای عابدینی به جد قابل ارج و اهمیت است. اما ایشان باید از بازوهای اجرایی قوی استفاده کنند. زمانی که آقای پارسایی سرباز نهاد رهبری بودند، نهاد هر یکی، دو هفته یک بار برنامه سخنرانی یا مناظره داشت.از چهره های مختلف کشوری دعوت می کرد. سابقا نشریات ارزشمندی در نهاد چاپ می شد. ولی اینها هیچ کدام الان نیست. ارتباط نهاد با کانون های زیرمجموعه خود و هیئت محبین هم تا آن زمان که حقیر در جریان بودم اصلا ارتباط مناسب و نزدیکی نبود. ارتباط نهاد با خوابگاه ها، بدنه دانشجویی، دانشجویان خارجی و... نیز تا انتظارات فاصله جدی دارد. با دکتر رسولی هم که صحبت می کردیم ایشان از کم کاری نهاد رهبری در بحث دانشجویان خارجی گلایه داشتند. بالاخره این موضوع باید مشخص شود که عهده دار کار فرهنگی برای دانشجویان خارجی کدام مجموعه است؟ نهاد رهبری یا مرکز آموزش زبان فارسی. تعارف که نداریم. بحث دانشجویان خارجی با این اهمیت متولی فرهنگی مشخصی ندارد. این واقعا جای تاسف دارد. آقای رسولی هم که قول دادند جلسه ای در این خصوص در نهاد با حضور حقیر، آقای علی درودیان و آقای سجاد رضایی داشته باشند، خلف وعده کردند. فکر می کنم ایشان هم باید پاسخگو باشند و نمی توانند از خود سلب مسئولیت کنند. کار فرهنگی ای که برای دانشجویان خارجی صورت می گیرد به هیج وجه رضایت بخش نیست. هم نهاد و هم مرکز زبان در این خصوص مسئولند و باید پاسخگو باشند. به شخصه بر این باورم که حاج آقای عابدینی هم نیاز است از بازوهای اجرایی قوی بیشتری بهره ببرند. و در خصوص پیگیری مسائل این چنینی جدیت بیشتری به خرج بدهند. مثلا می توان از دو معاون دیگر هم استفاده کرد. چه اشکالی دارد؟ نهاد رهبری نباید یک مجموعه اداری خشک با چند برنامه روتین که از بالا می رسد، باشد.
2- در این خصوص در آینده بیشتر صحبت خواهیم کرد.
3- این دلیل نمی شود که فعالیت های تشکلی مثل اصلاح طلب را نقد نکنیم یا اجازه بدهیم هر کاری خواستند در دانشگاه انجام بدهند.
4- یکی از نقدهای حقیر که بیشتر به نهاد رهبری و شخص حاج آقای عابدینی بر می گردد این است که فعالین تشکل ها از استاد اخلاق بی بهره اند. در حوزه های علمیه این گونه نیست. همه استاد اخلاق دارند و مراقبات خاصی را دنبال می کنند. ما در دانشگاه می خواهیم همه را اصلاح کنیم، اما هیچ گاه فکر نکردیم که خودی هم هست که باید اصلاح شود. برای همه عالم و آدم برنامه نوشتیم اما یک برنامه برای نفسمان ننوشتیم. همه را نقد کردیم اما خودمان را هرگز. ارتباط بچه ها با یک استاد اخلاق که اهل این بحث باشد، نیاز است. یک نفر که واقعا استاد اخلاق باشد. نه اینکه به هر کسی از راه رسید بگوییم حالا بیا کمی از اخلاق برای ما بگو! به شخصه در دوران فعالیت ها خیلی این نیاز را حس کردم، اما... به نظر این نهاد رهبری است که باید چاره ای برای این موضوع بیاندیشد. ارتباط ضعیف نهاد رهبری با تشکل ها و فعالین تشکل ها به هیچ وجه ارتباط قابل قبولی نیست و اصلا هم قابل توجیه نیست. به جای اینکه مدام تشکل ها سراغ نهاد بروند، این نهاد است که باید مدام از تشکل ها و فعالین تشکل ها سراغ بگیرد، شرایط آنها را زیر نظر داشته باشد. اگر کمکی لازم بود به میدان بیاید. جهت گیری های کلان تشکل ها را آنجا که لازم است تقویت کند و مورد حمایت قرار بدهد. حتی وضع درسی فعالین تشکل ها را مد نظر داشته باشد. دلسوز فعالین باشد و... شرایط به گونه ای است که اگر اعضای تشکل ها برای برقراری ارتباط اقدام نکنند و یا حتی گاها پاشنه در نهاد را در نیاورند، هیچ توجهی به آنها نمی شود. این اصلا مطلوب نیست. خود من که روزی مسئول هیئت محبین بودم میزان ارتباط نهاد با هیئت محبین که تازه از تشکل های عادی نزدیک تر به نهاد بود را می دیدم و شدیدا هم از این وضع گلایه داشته و دارم. به بازوهای جدیدی در نهاد نیاز داریم.
* اینکه ما در نقد برخی مسئولین گذشته بسیج دانشجویی سخن می گوییم بدین معنا نیست که این دوستان هیچ کاری انجام نداده اند و یا در بسیج اصطلاحا خورده اند و خوابیده اند. اتفاقا کارهایی هم کرده اند. اما برخی خط مشی ها از نظر ما نادرست بوده است. من خاطرم هست برای تعیین زمان جلسه ای در تابستان با برخی دوستان صحبت می کردیم. بیشترین محدودیت زمانی را آقای مهدی رضایی در آن جمع داشتند. وقتی برنامه تابستانیشان را توضیح دادند، دیدیم عملا کل تابستان ایشان وقف پیگیری کارهای بسیج است. یا باید به کارهای اردوی جهادی بپردازند، یا به فکر اردوی تشکیلاتی باشد یا باید همایش بسیج دانشجویی کل کشور را شرکت کنند و... متاسفانه برخی مشغله های پیرامونی که به خاطر ساختار بسیج برای فرد مسئول وجود دارد، نیروی زیادی از او می گیرد. چون در نقد با صراحت سخن گفتیم، لازم بود این توضیح داده شود که گمان نکنیم افرادی که عهده دار مسولیت بسیج بودند، هیچ وقتی برای بسیج نگذاشته اند یا اینکه اصلا آدم های خوبی نبوده اند. شاید اگر خود ما هم مسئول بسیج می بودیم یک سلسله نقدهای دیگری متوجه مان می شد. به نظر من مثلا از شخص آقای مهدی رضایی که یک چهره ارزشمند هستند، باید الان هم در بسیج دانشجویی در برخی حوزه ها استفاده شود که بعدا عرض خواهم کرد. منتها نقدهای ما سر جای خودشان هستند.
* این توضیح به نظر لازم است ذکر شود که مورد نقد انتقادهایی که در این نوشتارها ذکر شده است و یا خواهد شد، عمدتا مسئول کنونی بسیج نبوده و نیست. به دو دلیل. اول اینکه به شخصه هنوز آشنایی کاملی با ایشان و روحیات و جهت گیری هایشان ندارم که بخواهم در مورد آن قضاوت کنم. دوم اینکه وضعیت کنونی بسیج حاصل چند ماه اخیر مسئولیت ایشان نیست. بلکه این وضعیت معلول سیاست های نادرستی است که طی سال های اخیر بر بسیج دانشجویی حاکم بوده است. ایشان میراث دار یک کلبه طوفان زده هستند که در وضع کنونی آن هیچ نقشی نداشته اند. اما از اینجا به بعد این ایشانند که باید به عنوان سکان دار بسیج دانشجویی دلایل رکود کنونی را ریشه یابی کنند و برای برون رفت از وضع کنونی چاره ای جدی بیاندیشند. طبیعتا چنین چاره اندیشی ای نیازمند صبر، حوصله، تحمل و تلاش بالایی است. اینکه ایشان نظرات مختلفی که وجود دارند را با حوصله بشنوند و با دید انقلابی در خصوص تحول در بسیج دانشجویی تصمیم گیری کنند. فکر می کنم این نوشتارها بیش از هر چیز در مجموع کمک ایشان خواهد بود. پیش از این عرض کردم به شخصه به اندازه یک کتاب حرف، راهکار و پیشنهاد دارم و فکر می کنم دوستانی هم هستند که حرف هایی دارند و مجالی برایشان نبوده است. اگر دوستان تامل کنند در حد فرصت و توان موارد اصلی را مورد توجه قرار خواهیم داد. یقین دارم راهکارهای مناسب و قابل توجهی در مجموع این نوشتارها ارائه خواهد شد.
* دوستان دیگر محکم بنشینند، اگر موقعیتی بود در حوزه نقد خدمتشان خواهیم رسید! می گویند الکلام یجر الکلام. پی نوشت ها هم ناخواسته در حد یک مقاله مجزا شد! اگر نوشتار به درازا می کشد به بزرگواری خود ببخشید. اگر بخواهیم این نوشتارها را هم چند قسمت کنیم عملا باید چند ماهی بنویسیم! به همان نسبت که مطالبی را سر فرصت طرح می کنیم دوست داریم از نظرات دوستان هم بهره بگیریم.
+
نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387ساعت 9:46 توسط محمد مهدی تهرانی
|
در نوشتار قبل به اولین و شاید بارزترین نقدی که متوجه بسیج دانشجویی بود یعنی همان فقدان نگاه انقلابی اشاره شد. محوری که مورد بحث قرار گرفت، البته تنها متوجه بسیج دانشجویی قزوین نبوده و نیست. بلکه بخش هایی از بدنه جنبش دانشجویی هم می تواند مخاطب این نقد باشد. گاها این گونه است که وقتی از ضرورت ها سخن به میان می آید، همه بر ضرورت ها تاکید دارند و اجماع مناسبی هم شکل می گیرد. اما در حوزه عمل هیچ دستاوردی دیده نمی شود. این نتیجه همان چیزی است که از آن با عنوان "اهمال کاری" یاد کردیم.
در خصوص نوشتار قبل البته نکاتی باقی است که مختصرا مورد اشاره قرار می گیرد. نخست آنکه برداشت رایج از پراگماتیسم یا همان عملگرایی در جهان امروز تلقی چندان مثبتی نیست. عملگرایی نوعا در مقابل آرمانگرایی یا همان ایده آلیسم تعریف می شود و طی آن مبانی نظری به بایگانی فرستاده می شوند. در نوشتار گذشته مراد از عملگرایی و آرمان گرایی همین دو مفهوم رایج جهانی آن بود.
ما قایل به شق سومی در نگاه کلان هستیم و آن را "نگاه انقلابی" می نامیم. این نگاه در واقع جمع بین ویژگی های مثبت دو نوع نگرش گذشته است. بدین معنا که ما به بهانه آرمانگرایی حاضر نیستیم حوزه عمل را تعطیل کنیم و به بهانه عملگرایی نیز حاضر نیستیم آرمان ها را به فراموشی بسپاریم. در نگاه غربی آرمانگرایی و عملگرایی دو مقوله مقابل هم و غیر قابل جمع هستند. ما در مدیریت انقلابی این دو مقوله را قابل جمع می دانیم.
یکی از ویژگی های دولت نهم که مورد اشاره رهبر انقلاب هم قرار گرفت، نگرش انقلابی به موضوعات بود. این بدین معناست که دولت نهم هم مرد عمل و جدیت است و هم آرمان ها و گفتمان انقلاب را مورد توجه قرار داده است. و این یعنی همان جمع آرمانگرایی و عملگرایی. البته دولت نهم طبعا معصوم نیست. اما وقتی در کل می خواهیم قضاوت کنیم با توجه به تاییدات مقام معظم رهبری ما چنین برداشتی از عملکرد و روحیات دولت نهم داریم.
به نظر اکنون معنا و مفهوم سه مقوله عملگرایی، آرمانگرایی و مدیریت انقلابی مشخص تر شده و وجه تمایز و ویژگی های هریک از آنها نیز روشن شده است. با این مقدمه می توانید مطلب گذشته را مجددا مرور کنید. ما قائل به اصالت نگاه انقلابی هستیم و بزرگترین معضل بسیج دانشجویی را فقدان نگاه انقلابی می دانیم و در عین حال این نگاه انقلابی را در مقابل آرمانگرایی و مترادف با عملگرایی تعریف نمی کنیم. بلکه از نظر ما نگاه انقلابی در مقابل اهمال کاری قابل تعریف است.
مطلب دیگری که دوستان تذکر دادند بحث قضاوت کلی در مورد همه ادوار بسیج دانشجویی است. طی بخش های آتی این نوشتار قضاوت نگارنده در خصوص ادوار مختلف عملکردی بسیج کامل تر و شفاف تر خواهد شد. اجالتا در این باب به ذکر این نکته اشاره می کنیم که از نگاه ما بسیج دانشجویی، گذشته روشن و ارزشمندی داشته است. اما طی سال های اخیر روندی نزولی و فرسایشی را پشت سر گذاشته.
این مدعا البته چیزی است که اگر دوستانی که عهده دار مسئولیت بسیج طی سال های گذشته بودند هم بخواهند منطقی در موردش قضاوت کنند، به نظر من بر آن صحه خواهند گذاشت. به شخصه با خیلی از دوستان صحبت هایی داشته ام. وقتی در دوره گذشته جلساتی تشکیل می شود برای تحول در بسیج دانشجویی و بحث بزرگترین مشکل بسیج دانشجویی تحت مجموعه ای که قرار بود اتاق فکر بسیج باشد، بررسی می شود، طبعا خود دوستان پیشتر این ضرورت را احساس کرده اند و بر فاصله کنونی تا معیارهای اساسی گواهی داده اند. به شخصه فکر می کنم بار سنگینی متوجه مسئول کنونی بسیج دانشجویی است. ایشان باید روند گذشته را بشکنند. حرف های زیادی در این خصوص هست که به تناوب مطرح خواهد شد.
نکته پایانی آنکه در اینجا به دنبال متهم نمی گردیم. این نکته مهمی است. قصد محکوم کردن کسی را نداریم. از دوستان هم تقاضا می کنیم دنبال کشف متهم نباشند. ما به دنبال نقد یک خط مشی و یک نوع نگرش هستیم. برای توقف این روند نزولی، تجدیدنظر در این نگرش و شناخت مختصات آن ضروری است. لذاست که طی این مطالب خیلی از ناگفته ها را مرور خواهیم کرد. به شخصه با خیلی از دوستان ارتباط داشته و دارم و سابقه رفاقت ها هم روشن است. اما وقتی پای شجره طیبه بسیج دانشجویی به میان می آید، هرگز حاضر نبوده و نیستم که مشی محافظه کاری را در پیش بگیرم. لذا عادت دارم حرفم را صریح و شفاف بزنم. این حرف ها لزوما و صرفا حرف من نبوده و نیست. فکر می کنم دوستان هم کمابیش با نقدهای تند و تیز صاحب این قلم آشنا هستند و برای آنها هم موضوع تازه ای نیست.
اگر ما در نقد درون گفتمانی این قدر صبر و حوصله و تحمل داشتیم که حرف ها و نقدهای طرف مقابلمان را با حوصله بشنویم و خسته هم نشویم، آن گاه است که می توانیم گامی به سمت جلو برداریم. به هر حال یک سلسله سیاست هایی تا کنون بر بسیج دانشجویی قزوین حاکم بوده است. اگر این سیاست ها مثبت بود، نتیجه اش کجاست؟ اگر اشتباه بود، ضروری است بدانیم از کجا ضربه خورده ایم و کدام مشی کاری را باید عوض کنیم. این یک موضوع کاملا بدیهی است. اگر دلسوز واقعی مجموعه های دانشجویی هستیم باید درصدد احیاء این نوع نگاه برآییم.
به شخصه خیلی فکر کردم که نکات این چنینی را فقط به آقای کریمی راد به صورت مکتوب یا شفاهی ارائه بدم یا اینکه با تفصیل بیشتری از طرق دیگر مطرح کنم. خیلی از این حرف ها اصلا حرف های جدیدی نیست. حرف هایی است که ما سالیان سال گفتیم و کسی توجه نکرد و امروز نتیجه اش را می بینیم. لذاست که تصمیم گرفتم این بار موضوع را در فضای بازتری و با حوصله بیشتری طرح کنم تا از این طریق راه برای طرح سایر نقطه نظرات هم باز بماند. علاوه بر اینکه ما نیازمند یک تغییر نگرش در بدنه بسیج دانشجویی هستیم. و لازمه این مسئله شناخت بدنه بسیج نسبت به موضوع مورد بحث است. و اما محور بعدی این سلسله نوشتارها...
ب) نخواستیم ماهی گیری را بیاموزیم
واقعیت آن است که طی این سال ها همواره منتظر آن بودیم که شخصی بیاید و او کارهای کلیدی را در دست بگیرد و نسبت به آنها تصمیم گیری کند. هیچ وقت نخواستیم ماهی گیری را بیاموزیم بلکه همیشه دنبال کسی می گشتیم که برای ما ماهی بگیرد و البته آن فرد کسی نبود جز حاج آقای زارع!
تجربه یادواره های گذشته بسیج دانشجویی طی این سال ها را مرور کنید. مشکلاتی که این برنامه ها تقریبا بلا استثناء با آن مواجه بودند را بررسی کنید. سالی بود که به خاطر به سرانجام نرسیدن پیگیری ها و مشخص نشدن سخنران یادواره عملا برگزاری یادواره چند ماه به تعویق افتاد و این در حالی بود که پوسترها با قید تاریخ چاپ شده بود. می دانید این یعنی چه؟ مشکل کجا بود؟
مشکل از همان ماهی گیری است! این گونه به نظر می رسد که مسئولین و معاونان بسیج طی سال های اخیر هیچ گاه نخواستند ماهی گیر شوند. در برخی دوره ها احساس می شد اگر حاج آقای زارع به هر دلیلی فرصت نکنند، سخنرانی برای برنامه های بسیج دانشجویی دعوت کنند، بسیج دانشجویی توان برگزاری هیچ برنامه ای را نخواهد داشت. گاها این گونه به نظر می رسید که اگر شبکه ارتباط تلفنی قزوین و دفتر بسیج دانشجویی به بیرون قطع شود، مسئولین بسیج توان تصمیم گیری های جزئی را هم نخواهند داشت! چرا که همیشه منتظر آن بودیم که حاج آقای زارع با مشغله های متعدد در مورد کوچکترین مسائل هم تصمیم بگیرد. یاد نگرفتیم تصمیم بگیریم و در این میان از مشورت بزرگان و کسانی که تجربه دارند، استفاده کنیم. و این در درجه اول ظلم به حاج آقای زارع بود. ما حتی یاد نگرفتیم چه طور از ایشان استفاده کنیم.
دعوت کردن یک سخنران ساده در توان مسئولین بسیج نبوده و نیست؟! بالاخره دعوت برخی شخصیت ها ممکن است نیازمند به رایزنی گسترده تری داشته باشد؛ همه شخصیت ها که اینگونه نیستند. تاریخ بسیج دانشجویی را مرور کنید ببینید چند سخنران بسیج را مسئولین آن دعوت کرده اند! فکر می کنم این عملا قابل بررسی باشد. اتکاء غیر متعارف به حاج آقای زارع یکی از مشکلات طی این سال هاست. اینکه برای دعوت ساده ترین سخنران هم بخواهیم شخص حاج آقا اقدام کند، معنایش هر چه باشد یقینا احترام به ایشان نیست. چند وقت پیش از دوستان مکرر شنیدم که ایشان هم از اوضاع کنونی گله مندند. جلسات ما تبدیل به پیک نیک شده است! حتی جلساتمان را هم "جدی" نمی گیریم.
ما در حق حاج آقای زارع هم جفا کردیم. جلسات بسیج را طی این سال ها مرور کنید. گاها فکر می کردم واقعا ایشان چه حوصله و صبری دارند! کمی خود را جای ایشان بگذارید. این را بدون روی در بایستی و صراحتا عرض می کنم. دوستان جلسه می گذارند، اما دو کلام حرف برای جلسه ندارند. دو دقیقه در مورد موضوع فکر نکرده اند. جلسه هایمان را هم به بازی و مسخرگی گرفته ایم! حاج آقای زارع را هم مسخره کرده ایم! کسی می تواند این را نفی کند، بسم ا... .
حاج آقای زارع همه مشغله هایشان را رها می کنند، پای صحبت های فرد فرد ما می نشینند. صحبت هایی که شاید بعضا در جلسات، خود ما هم به دید تمسخر به آن نگاه کنیم؛ اما ایشان با حوصله می شنوند و بعضا جواب هم می دهند. ای کاش همه دوستان بسیج همین حوصله را داشته باشند. بیایید اینها را از ایشان یاد بگیریم. احترام گذاشتن به حاج آقای زارع این نیست که صبح و شب برای ایشان جلسه بگذاریم. ایشان مدام بگویند و بگویند، اما مرد عمل را پیدا نکنند. دو نفر آدم جدی نبینند. ده ها جلسه بگذاریم که تازه ضرورت فعالیت برای دوستان شاید احیانا اگر روزی خدا بخواهد ثابت شود! برای یک عده ضرورت اثبات نشده؛ برای بقیه که اثبات شده چه گلی به سر ما زده اند؟ چقدر تلاش کرده اند این ضرورت را برای دیگران هم تبیین کنند؟ چقدر کار کرده اند؟ ما جدی نیستیم. همه مشکلات ما از همین جدی نبودن است. ما مرد انقلابی نیستیم. مرد جهاد نیستیم.
بیاییم راهکارها را با حاج آقا در میان بگذاریم. از ایشان راهکار عملی بگیریم، راهکار نو پیشنهاد کنیم و نظر ایشان را بشنویم. بالاخره این فکر را خدا برای چه زمانی داده است؟ باید حتما آکبد تحویل بدهیم؟!! تا کی تکرار برنامه های تقویمی پیشین؟ از حاج آقای زارع بخواهیم بنشینند؛ ما یک به یک مسائل روز را تحلیل کنیم و از ایشان بخواهیم تحلیل ما را نقد کنند. متعهد باشیم برای هر جلسه حرف و تحلیل برای گفتن و ارائه کردن داشته باشیم. مسئولیت پذیری این گونه جا می افتد نه با نصیحت و اندرز. باید دوستانی که عاشق برگزاری جلسه هستند هم تکلیف و مشق شبی داشته باشند تا زیاد هم بهشان خوش نگذرد!(1)
نقطه. سر خط. بیایید نگاهمان را از سطح دانشگاه و امروز و فردای دانشجویی کمی فراتر ببریم. کسانی که امروز عهده دار فعالیت ها در بسیج دانشجویی هستند خواه نا خواه روزی به عنوان یک مسئول کشور شناخته خواهند شد. آن وقت هم انتظار دارند حاج آقای زارع بیاید و تصمیم بگیرد؟ فعالیت دانشجویی تمرینی است برای قدم گذاشتن در مراحل بالاتر. اینکه خود بچه ها بتوانند تصمیم بگیرند از این حیث به جد واجد ارزش است. باید بچه ها خودشان ماهی بگیرند؛ ولو آنکه دفعه اول و دوم به جای ماهی لنگه کفش نصیبشان شود. مهم آن است که در آخر کار چند ماهی گیر خبره تربیت کرده ایم.
مهم نیست مطابق میل ما ماهی گرفته اند یا نه. حتی درست و اشتباه عملکردشان هم مهم نیست. اینکه خودشان تصمیم گرفتند، اینکه خودشان کار کردند، اینکه خودشان ماهی گرفتند، واجد ارزش است. باید فرصت اشتباه به بچه ها داد. کسانی که در دوره های فعالیت دانشجویی این چنینی جسارت ورود به حوزه تصمیم گیری را نداشته باشند، عملا در آینده هم به دنبال یک کار روتین اداری صرف خواهند گشت. آنها هیچ وقت مرد ایجاد تحول در ساختارهای کشور هم نخواهند بود. ما باید مدیر بسازیم. باید نیروی نخبه تحویل جامعه بدهیم. منطق اقتضاء می کند که یک ماهی گیر خبره اول در پیش چشمان سایرین چند ماهی بگیرد بعد کم کم قلاب را بدهد دست دیگران. این قلاب را بگیر! از این به بعد من نگاه می کنم، اما این تویی که باید ماهی بگیری. نترس! خیلی سخت نیست! این نسبت البته میان مسئول بسیج و مسئولین جزء هم قابل بازتعریف است.(2)
امروز که تکیه گاهی چون حاج آقا وجود دارد باید یاد بگیریم روی پایمان بایستیم تا این استخوان ها رمق گام های بلندتر را داشته باشند. اگر الان پایمان لرزید می توانیم با استمداد از همان تکیه گاه، قامت راست کنیم. اما اگر ایستادن را امروز نیاموختیم و روزی رسید که این تکیه گاه را هم نداشتیم که برای آموختن از او امداد بگیریم، آن روز دیگر هیچ کاری از ما ساخته نیست. با کوچکترین بادی نقش زمین خواهیم شد.
در جلسه ای که اخیرا با حاج آقای زارع داشتیم یکی از دوستان انجمن مطلبی مطرح کرد که به نظر به جد تامل برانگیز بود. ایشان قریب به این مضمون خطاب به حاج آقا فرمودند:«حاج آقا! شرایط به گونه ای است که انگار اگر شما نباشید بچه ها نمی توانند حتی یک لیوان آب با هم بخورند یا کوچکترین کار گروهی را انجام بدهند. با هم دعوایشان می شود!» خب! این حرف تامل برانگیزی است. چرا باید این چنین باشد؟ چرا این چنین شد؟ چون ما نخواستیم ماهی گیر باشیم و حاج آقای زارع هم همیشه با بزرگواری به دستان لرزان ما نگاه کردند و برایمان ماهی گرفتند. ما باید بخواهیم ماهی گیر شویم و حاج آقا هم باید به دستان لرزان و ترس اولیه ما اعتنا نکنند. ایشان با عرض معذرت باید کمی بی رحم بشوند.
ادامه دارد...
پی نوشت:
1- در خصوص جلسات و مدل های مطلوب و ضرورت تفکیک این مدل ها و نیز راهکارها و پیشنهادات مربوط به بازنگری در برگزاری جلسات بعدا مفصلا توضیح داده خواهد شد.
2- در خصوص این بازتعریف و نوع نگرش مدیریتی مطلوب بسیج دانشجویی در نوشتارهای بعدی مفصلا توضیح داده خواهد شد.
* در این دست نوشتارها مقصود ما آن نیست که این کلبه طوفان زده کنونی را ویرانه تر کنیم یا خدای ناکرده اسباب دلسردی یا دلخوری دوستانمان را فراهم کنیم. بلکه به دنبال آنیم تا راهکاری برای تعمیرات اساسی و بنیادی در بدنه بسیج بیابیم و آسیب پذیری های آن را نیز مشخص کنیم. که آدم عاقل از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود! تنزل جایگاه بسیج معلول یک روز و دو روز نیست. ما علاقه ای نداریم دانشگاه را به دو طیف مخالف و موافق بسیج تقسیم کنیم و بانی ایجاد یک صف آرایی و مواجهه رو در رو در دانشگاه شویم. تقاضای من از دوستان این است که به دید یک فرصت به این نقدها و نقد سایر دوستان بنگرند، نه یک تهدید. شاید این نوشتار خالی از اشکال نباشد اما یقینا خالی از نکات ارزشمند و قابل استفاده هم نخواهد بود. به اندازه یک جلد کتاب حرف و نقد و پیشنهاد و راهکار هست که تا حدی که فرصت اقتضاء کند و دوستان تمایل داشته باشند به تفصیل مطرح خواهیم کرد. لازمه این تداوم آن است که احساس کنیم گوش شنوایی هم وجود دارد خیلی از این حرف ها که گفته شده یا خواهد شد مطمئن باشید صرفا حرف من نیست. من با مواضع خیلی از دوستانی که در گذشته بودند یا الان هستند آشنایی دارم. در بعضی پاراگراف های بعدی به برخی مواضع دوستان گذشته و انطباقشان با مواضع مطرح شده هم اشاره خواهد شد. اجالتا عرض می کنم یک وقتی منزل یکی از دوستان بسیج بودیم. برای من خیلی جالب بود کسانی که روزی ما به آنها به شوخی لقب محافظه کاران بسیج می دادیم، خود منتقد بسیج شده بودند! امروز باید یک تغییر رویه بنیادین در بسیج دانشجویی ایجاد شود و به دنبال آن یک وحدت و همگرایی و یک عزم جدی در سطح دانشگاه برای احیای دوباره موقعیت بسیج شکل بگیرد. همه ما در هر تشکلی که باشیم قبل از هر چیز یک بسیجی هستیم.
* از آقایان محسن بابایی، علیرضا فرزانه، مجتبی ابراهیمی، پیمان محمدی، محسن جعفری، سجاد رضایی، محسن جلیلوند، علی درودیان، محمد کبیری، محسن آتشگران، عبدالرحمن عبادی، محسن طهماسبی، حمیدرضا ملازینل، امین خاکباز، محمد رضا دبیری، محسن عالمی، ایوب پروینی و سرکار خانم امامی، خانم سرباز و خانم باصری رسما دعوت می کنم نقطه نظراتشان را در خصوص راهکارهای اعتلاء موقعیت بسیج دانشجویی و بهبود وضعیت موجود مطرح کنند و در صورت امکان طی نوشتاری به ارائه پیشنهادها و نقدهای خود نسبت به بسیج دانشجویی بپردازند. از سایر بزرگوارانی که احیانا ممکن است نامشان از قلم افتاده باشد یا بنده توفیق آشنایی با آنها را نداشته باشم هم دعوت می کنم اگر نظر یا راهکاری دارند، ارائه کنند.
* در نوشتارهای آتی کم کم جنبه ارائه راهکار قوی تر خواهد شد و مسائل مختلفی را به تفصیل طرح خواهیم کرد. گفتنی ها خیلی بیشتر از آن چیزی است که تصور می شود. نقد عملکرد بسیج هم بدین معنا نیست که سایر تشکل ها هیچ مشکلی ندارند. در خصوص سایر تشکل ها مطالبی هست.
* قسمت سوم این نوشتار فردا دوشنبه قبل از ظهر بر روی وبلاگ قرار خواهد گرفت.
+
نوشته شده در یکشنبه 1 دی1387ساعت 9:44 توسط محمد مهدی تهرانی
|