تبليغاتX
محراب اندیشه خون می رود به صفحه که املا کنم تو را      نامت بزرگ بود نشد جا کنم تو را ***** یاقی نیم ترحمی ای پادشاه حسن    گردن کشیده ام که تماشا کنم تو را***** آب از سرم گذشته عصایی بزن به آب    یک دم بیا که حضرت موسی کنم تو را ***** در راه کعبه خرج سفر در خطر فتاد    دل می رود ز دست که پیدا کنم تو را***** خون مرا بگیر به گردن مرا بکش     تا زیر تیغ سجده اعلی کنم تو را ***** کنجی برای خلوت شبهای من بده     تا گریه ای به وسعت صحرا کنم تو را ***** بر مردگان کوی تو باید دخیل بست     یعنی قیاس کی به مسیحا کنم تو را ***** بندم بزن که چینی عمرم شکسته است     جامم نما که ساقی دلها کنم تو را ***** از روزگار خیر ندیدم بدون تو     خیرات جان خویش چو حلوا کنم تو را ***** سنگینی غمت به تغافل مرا فکند     لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

 

بایسته های بسیج دانشجویی

دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره) قزوین

(قسمت نخست)

پیشگفتار:

     یکی از صفات جمالی پروردگار "فیّاضیت" است. فیض و لطف و برکت و رحمت پروردگار متعال همواره شامل حال همه بندگانش بوده است. او چون ساعت ساز بازنشسته ای نیست که جهان را به حال خویش وا گذاشته باشد؛ بلکه چون مدیر مدبری است که همواره عالِم به امور بندگان است و مسائل آنها را رتق و فتق می کند.

     در این مسیر مجراهایی هم برای فیض الهی وجود دارند. بندگانی از خداوند می بایست عهده دار رسالتی شوند که او بر ذمه شان نهاده است. و آنگاه که در میدانی پیروز می شوند باید بدانند که این دست پروردگار بوده است که از آستین آنان سرانجامی این چنین را رقم زده است. همه چیز اوست و جز او قدرتی بر جهان کوچکترین سیطره ای ندارد. و این چیزی است که عادت کردیم فقط در کتاب های درسی بخوانیم و تنها تا روز امتحان به خاطر بسپاریم! اگر خرمشهر هم آزاد می شود باید بدانیم:«خرمشهر را خدا آزاد کرد.» قرآن می فرماید:«فلم تقتلوهم و لکن الله قتلهم و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی» یعنی که ای مومنان این شما نبودید که کافران را کشتید بلکه خدا آنان را مقلوب کرد و ای پیامبر تیری که تو در نبرد انداختی به ظاهر از کمان تو اما از ید قدرت خدا بود که بر هدف نشست. آنچه حسن و خیر است از اوست و آنچه شر و نادرستی و زشتی است به سبب جهل و غفلت ماست. او خیر محض است.

     بنده ای که این چنین به امور بنگرد و با این نگاه همه چیز را تحلیل کند و همه برکات را از جانب پروردگار ببیند، هیچگاه به عملکرد خود غرّه نخواهد شد. چنین بنده ای همیشه کار خود را اندک و ناچیز خواهد پنداشت و خود را بدهکار حی داور خواهد دانست. وقتی ام المصایب، زینب کبری(ع) در دل گودال بر بالای پیکر برادرش می رسد، زینبی که هر چه داشته در راه خدا داده است. زینبی که هم زهرای کربلا بوده است و هم حیدر کربلا. همان زینب سر به جانب آسمان بلند می کند و می فرماید:«اللهم تقبل منا هذه القلیل!» حتی خون بزرگمردی چون حسین و برترین های زمان هم در این مسیر ناچیز و اندک است.

     همه ما باید بدانیم در فعالیت های دانشجویی کم گذاشته ایم و این تعارف بردار هم نیست. ما در برابر فرصت و نیرو و برکتی که خداوند متعال به ما ارزانی داشته کم کاری کرده ایم. این نه تنها با مبانی فوق بلکه با بررسی مطالبات مقام معظم رهبری از تشکل های دانشجویی و مرور عملکرد پیشینمان هم قابل اثبات است. لذاست که این یک تعارف صرف نیست. بین این "قلیل" و آن "قلیل" زینب کبری هم تفاوت از زمین تا آسمان است. ما مدیون خون شهیدانی هستیم که در راه انقلاب ریخته شده است. ما بدهکار همیشگی انقلابیم.

     بسیج دانشجویی یادگار گرانقدر امام راحل ماست. مجموعه ای که شاید بتوان از آن با عنوان مجرای فیاضیت پروردگار هم یاد کرد و آن وقت این معنا بر دوشمان سنگینی می کند که بدانیم اگر در مسیر مطلوب حرکت نکردیم سد فیض شده ایم و این هم تعارف بردار نیست. بسیج شریانی است برای حفاظت از انقلاب و اگر آن را از کارکردهای بایسته اش بازداشتیم، ...

     از آنجا که نقد لازمه حرکت است، به نظرم رسید نکاتی را در باب این مجموعه گرانقدر و بایسته های آن در حدی که عقل و درکم می رسد، به قلم بیاورم تا شاید زمینه ساز تحولی باشد در روند فرسایشی سال های متمادی گذشته بر این مجموعه. از آن جهت که روزی عهده دار معاونت فرهنگی بسیج دانشجویی دانشگاه حضرت امام بوده ام و بعد از آن نیز طی جلسات مختلف و متعددی مسائل مربوط به آن را مرور کرده ام، با ساز و کار و نوع نگرش حاکم طی این سال ها آشنایی مناسبی دارم و از آن جهت که علاوه بر بسیج دانشجویی عملا در سه مجموعه دیگر دانشگاه یعنی جامعه اسلامی دانشجویان، هیئت محبین اهل بیت و انجمن اسلامی دانشجویان فعالیت هایی داشته ام، با منش حاکم بر این مجموعه ها نیز بیگانه نیستم.

     لذاست که مناسب دیدم مطالبی را بیشتر در حوزه اثباتی تا سلبی به جریده کاغذ بیاورم، شاید حاصل این آشنایی بتواند برای آیندگانی که زمام امور را در دست می گیرند هر چند اندک راهگشا باشد. یقین این قلم معصوم از قصور و نقصان نخواهد بود و صاحب آن هم بری از اشتباه نبوده و نیست. لذاست که این نوشتار ولو در برخی گام ها بوی تندی و نقد صریح داشته باشد، نه از باب نفی دیگران و اثبات خویش که از باب تبیین نگاهی است که به نظر حجیت دارد و غفلت از آن است که ما را به ورطه سقوط و سکون می کشاند.

 

الف) فقدان نگاه انقلابی بزرگترین معضل بسیج دانشجویی

     متاسفانه یکی از مسائلی که طی این سال ها منجر به رکود فعالیت های بسیج دانشجویی شد، این بود که برخی گمان کردند هر کس که صرفا یک نیروی فکری بود و تا اندازه ای حرف برای گفتن داشت می تواند عهده دار مسئولیت بسیج دانشجویی شود. بزرگترین مشکل بسیج دانشجویی آن است که از نگاه انقلابی به مسائل تهی شده است.

     ما نگاه انقلابی را نه در برابر آرمان گرایی که در برابر اهمال کاری تعریف می کنیم. برخی علاقه دارند خود را آرمانخواه بنامند و صاحبان این نگاه را عملگرا. این تقسیم بندی نادرست و مغاله آمیزی است. آنچه ما به عنوان نگاه انقلابی می شناسیم و مدعی ضرورت و ارجحیت آن هستیم نه در برابر آرمانگرایی که اتفاقا در راستای آرمانگرایی است. نگرش انقلابی در برابر اهمال کاری و سکون و ایستایی و امروز و فردا کردن قابل تعریف است. آن به اصطلاح آرمانخواهی عملا به تعطیل کردن همه آرمان ها انجامیده و خواهد انجامید.

     کسی که عهده دار مسئولیت بسیج دانشجویی می شود می بایست صاحب نگاه انقلابی به مسائل باشد و البته یک چهره فکری هم باشد. نگرش انقلابی بدون جهت گیری صحیح فکری به عملگرایی خواهد انجامید. مثل ماشینی که تند می رود اما چون چراغ هایش خاموش است هر آن احتمال افتادن آن به ته دره وجود دارد. از سوی دیگر نگرش صرفا فکری و فاقد نگاه انقلابی هم عملا به سکون خواهد انجامید؛ مانند ماشینی که چراغ های پر نوری دارد اما یک کیلومتر هم نمی تواند راه برود. این ماشین هم همان بهتر که با دست خود به دره اش بندازیم چون کارآیی بایسته خویش را ندارد.

     در درجه اول مسئول بسیج دانشجویی باید شخصی فکری با جهت گیری های انقلابی باشد. اگر چنین فردی نبود، ارجحیت از آن کسی است که نگرش انقلابی دارد اما خود را ملزم به استفاده از مشاوره نیروهای فکری هم می داند. این ماشینی است که از چراغ های کمکی بهره می گیرد و مسیر خود را تا حدود مطلوبی می تواند پیدا کند. متاسفانه در سال های اخیر دوستانمان به دنبال یک نیروی صرفا فکری بودند و چون خود به نگرش انقلابی بهایی نمی دادند ضرورتی هم برای وجود آن در مسئولین بعدی نمی دیدند. نتیجه این نگرش همان چیزی است که الان شاهد آن هستیم.

     ما در بسیج دانشجویی کم جلسه نگذاشتیم و کم جلسه تجربه نکردیم اما مسئله این است که فقط جلسه گذاشتیم. فقط حرف زدیم. مرد عمل نبودیم. مرد اقدام انقلابی نبودیم. در کار جدی نبودیم. این واقعیتی است که با بررسی تاریخ این سال ها هم، کاملا مستدل و مستند قابل اثبات است و هر کس خود به ذهنش کمی فشار بیاورد، نمونه های متعددی از آن را خواهد یافت.

     صاحبان نگاه انقلابی جلسات این چنینی را برنمی تابند. این طبیعت نگاه انقلابی است. چنین افرادی اگر چه قائل به ارجحیت کار گروهی هستند اما منتظر و لنگ جلساتی که عملا هیچ دستاوردی نخواهد داشت، نخواهند ماند و نمی توانند بمانند. این افراد البته بعدا به تک روی و منیّت محکوم می شوند. این هم طبیعت نگاه مقابل است و آنچه امروز در دانشگاه می بینیم دقیقا تلاقی همین دو نگاه است. این دست قضاوت ها از همان عقبه فکری و نوع نگاه به مسائل نشات می گیرد و آن گاه ما دچار اشتباه می شویم که منشا این تفاوت نظر را در افراد جستجو کنیم و افراد را محکوم کنیم. حال آنکه محل بحث و نزاع از جای دیگر آغاز می شود. این نکته مهمی است که امروز هم مثل همیشه مغفول مانده است و سرانجام غفلت از آن جز به جدال تشکل ها، هدر رفتن نیروها، اتلاف زمان و دل چرکین شدن و اعصاب خوردی نمی انجامد. لذاست که دو طرف این داستان باید مختصات بازی را خوب بشناسند و نقد طرف مقابل را قبل از قضاوت نسبت به آن درست بشنوند و دریابند. البته شاکله ماجرا همان چیزی است که گذشت.

     مقام معظم رهبری در این باب بیان زیبایی دارند. ایشان فرمودند:«من همين‏جا يك نكته اساسى را - كه در نظرم بود اگر فرصتى شد به شما بگويم - مطرح مى‏كنم و آن، اين است كه ما از جوانان عزيزمان - چه دختران و چه پسران - توقّع داريم كه در مورد مسائل اساسى كشور، جدّى باشند و جدّى برخورد كنند. پيشنهاد مى‏كنم روى اين مسأله «جدّى بودن» فكر كنيد، بعد خواهيد ديد خيلى از كارهايى كه در گوشه و كنار انجام مى‏گيرد، ناشى از جدّى نبودن است.»

     این بیان مقام معظم رهبری در واقع همان نقد اصلی ما به بسیج دانشجویی دانشگاه امام خمینی قزوین طی این سال هاست. رهبر انقلاب در ادامه این گونه فرمودند:«در دعاى كميل مى‏خوانيم: "قوّ على‏ خدمتك جوارحى و اشدد على العزيمة جوانحى و هب لى الجدّ فى خشيتك". خيال نكنيد اين دعاها فقط تضرّع و انابه است. البته تضرّع و انابه خيلى ارزش دارد؛ اما در لابه‏لاى اين‏ حالت تضرّع و انابه، معرفتهاى لازم براى زندگى گنجانده شده است. اين دعاها چشمه معارف اسلامى است. "قوّ على خدمتك جوارحى"؛ مرا بر انجام اين خدماتى كه بر عهده‏ام است، از لحاظ جسمانى توانا كن. "و اشدد على العزيمة جوانحى"؛ اراده و عزم مرا مستحكم كن. "و هب لى الجدّ فى خشيتك"؛ به من حالتِ جد بده؛ سرسرى نگرفتن؛ بازيچه نينگاشتن.»

     آنگاه بسیج دانشجویی تحولی اساسی را تجربه خواهد کرد و رونق دوباره خواهد گرفت که در جلسات بی سرانجام و تکراری گذشته تجدید نظری صورت بگیرد. نگاه انقلابی و جدیت بر مجموعه بسیج دانشجویی حاکم شود. بسیجی ها مرد عمل باشند. مرد جنگ باشند. اینکه برای نوشتن یک بیانیه مختصر چند هفته و ماه کارمان به طول بیانجامد و جلسه بگذاریم معنایش یقینا جدیت نیست. به هر موضوعی به اندازه خودش می بایست ارزش و بها داد و برایش وقت گذاشت. اشکال این جاست که ما 100 واحد وقت داریم. آن وقت برای یک کار کوچک 120 واحد وقت در نظر می گیریم. این یعنی آنکه عملا همان کار کوچک هم محقق نخواهد شد. چه برسد به کارهای اصلی! هر کار و موضوعی را باید در اندازه خودش دید و به اندازه ای که ارزش دارد به آن بها داد.

 ادامه دارد...


پی نوشت:

۱- از هرگونه نقد، نظر، پیشنهاد، فحش، ناسزا، با سزا، بد و بی راه، با راه، راه به راه و... شدیدا استقبال می کنم! و بر این باورم که نقد درون گفتمانی از ملزمات لاینفک حرکت اصولگرایی است.

۲- هیچ گاه قصد زیر سوال بردن اقدامات و فعالیت های شایسته دوستان طی این سال ها در میان نبوده و نیست. در این خصوص در نوشتار بعدی توضیحاتی ارائه خواهد شد.

***قسمت دوم این نوشتار فردا یک شنبه قبل از ظهر بر روی وبلاگ قرار خواهد گرفت. اگر دوستان نظرها، پیشنهادها و راهکارهایشان را ذیل عناوین مورد بحث مطرح کنند و نسبت به نقد صورت گرفته موضع خودشان را تشریح کنند، یقینا جمع بندی نهایی آسان تر و کامل تر خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه 29 آذر1387ساعت 13:19  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

آقای وزیر! از کدام ارشاد می گویید؟

صفار هرندی     وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در سفر استانی به استان آذربایجان شرقی سخنانی را در خصوص پیوند فرهنگ و ارشاد بیان کردند که البته پیش از این نیز مکرر مورد اشاره ایشان قرار گرفته بود. ایشان در سال های اولیه آغاز به کار در دولت نهم هم با نقد دولت های گذشته خصوصا دولت اصلاحات که اعتقادی به ارشاد نداشت و می گفت ما عهده دار وزارت فرهنگ هستیم و ارشاد اصلا موضوعیتی ندارد، به جدایی ناپذیر بودن این دو مقوله پرداخته بودند.

     ایشان در سفر استانی اخیر هم همین سخنان را تکرار کردند و فرمودند:فرهنگ و ارشاد جدا از هم نيست بلكه همديگر را كامل مي‌كنند. ایشان همچنین ادامه دادند:فرهنگ بي‌ارشاد راه به جايي نمي‌برد.

     پرسشی که به ذهن متبادر می شود این است که ایشان از کدام ارشاد سخن می گویند؟ ایشان که این همه بر ضرورت ارشاد تکیه دارند، می شود کمی هم در خصوص کارنامه وزارت مطبوعشان در حوزه ارشاد سخن بگویند و بفرمایند در راستای مظلومیت زدایی از فرهنگ در کشور چه کرده اند؟ به عمل کار برآید به سخنرانی نیست. اینکه مدام سخنرانی کنیم که نباید ارشاد را فراموش کنیم و... کاری از پیش نمی رود. بد نیست ایشان بفرمایند در مورد این ضرورتی که مدام درخصوصش سخن می گویند چه کرده اند؟ چرا وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی وبلاگ ندارد؟ چرا ایشان که روزی در روزنامه کیهان مدام قلم می زدند و تحلیل های ارزشمندی ارائه می دادند امروز قلمشان را غلاف کرده اند؟

     امروز دولت نهم در حوزه فرهنگ عمومی کارنامه درخشانی دارد. یکی از دستاوردهای گرانقدر سفرهای استانی همین فرهنگ سازی هاست که مورد توجه رهبر انقلاب هم قرار گرفته است. اما اکنون سخن در مورد عملکرد وزارت ارشاد و شخص آقای صفارهرندی است. آیا اینکه چند تا مجوز روزنامه صادر کرده ایم یا اینکه چند تا کتاب چاپ شده است و امثالهم می تواند مبین عملکرد مثبت ایشان در وزارت مطبوعشان باشد؟ آیا اینکه چند سینما و چند آمفی تئاتر و... در کشور ساخته شده است می تواند معیار قضاوت باشد؟

     آقای صفار!

     این آمارها را بریزید دور! بگویید چقدر کار نرم افزاری کردید؟ البته برخی کارها قابل ارجند مثل توجه به کتابخانه های مدارس و مساجد، توجه به مساجد، برپایی نمایشگاه کتاب در ایستگاه های مترو و... همین ها هم در دولت های گذشته نبود. قدر اینها را می دانیم. اما این همه باز هم از انتظارات و مطالبه ما از شخص وزیر کم نمی کند.

     دولت های قبل اگر کاری نکردند اصلا اعتقادی به ارشاد نداشتند. شما که به ارشاد اعتقاد داشتید چه کردید؟ چقدر کار فکری قوی انجام دادید؟ چقدر چهره فرهنگی به مردم معرفی کردید؟ از چند چهره فرهنگی حمایت کردید؟ در برابر تهاجمی که این سال ها در حوزه فرهنگ وارد شد، چه کردید؟ شاید کارهایی انجام شده باشد و ما اطلاع نداشته باشیم. به نظر می رسد وزیر محترم ارشاد در راستای وظیفه پاسخگویی می بایست کمی در این حوزه ها بیشتر سخن بگویند.


پی نوشت:

اگر دوستان نظرشان را در مورد عملکرد آقای صفار هرندی تشریح کنند و توضیح بدهند که اصولا از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و شخص وزیر فرهنگ چه انتظاراتی می توان داشت، قطعا می تواند راهگشا باشد. آقای وزیر چه کارهایی بایست انجام می دادند که به نظر شما انجام نداده اند؟ چه حوزه ای در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مغفول مانده است؟ عملکرد وزارت ارشاد را با چه معیارهایی باید ارزیابی کرد؟ اگر بخواهیم از فرهنگ مظلومیت زدایی کنیم باید چه برنامه هایی را در دستور کار داشته باشیم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 23:6  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

اصولگرایی تان را بدهید خروس قندی بخرید!

     برخی گمان می کنند دوره و زمان جنگ به پایان رسیده و اکنون دیگر می توان نفسی راحت کشید و به امورات جانبی مشغول شد. برخی دیگر گمان می کنند انتخابات ریاست جمهوری نهم که گذشت دیگر می بایست کارها را به مسئولین بسپاریم و خود به زندگیمان برسیم یا لااقل یک منتقد نهایتا منصف بمانیم. برخی فکر می کنند تنها وظیفه ما در این دنیا سیر کردن شکم و طی کردن فراز نشیب های روز مره زندگی است و برخی همه چیز را در راستای منافع خود معنی می کنند. برخی برایشان فقط "من" معنی دارد.

چرا باید کار به جایی برسد که رهبری ناگذیر شوند مدام از خود هزینه کنند؟ آیا این همه به خاطر کم کاری، جهل و غفلت ما نیست؟

   برخی از خود نمی پرسند چرا رهبری می بایست بارها در خصوص سیاه نمایی و تخریب دولت سخن بگویند و بعد از بی تفاوتی مدعیان ولایتمداری از یک سو و مخالفان ولایتمداری از سوی دیگر با نهیب نسبت به بی بند و باری رسانه ای  هشدار دهند. چرا کار به اینجا رسیده است؟ دفعه قبل که رهبر انقلاب این چنین صریح رسانه ها را محکوم کردند، زمانی بود که به اصطلاح ایشان دشمن در کشور پایگاه زده بود. ایشان فرمودند:«من قلبا از بعضی از پدیده هایی که در کشور هست رنج می برم. من نمی خواهم آنچه را که برای من رنج آور است با افکار عمومی مطرح کنم. اما این نکته که آن روز گفتم داستان غم انگیز دیگری است... متاسفانه دشمنی که به وسیله تبلیغات خود همتش این بود که افکار عمومی یک کشور را به سمتی متوجه کند، امروز به جای رادیوها آمده در داخل کشور ما پایگاه زده است.» ایشان آن روز افزودند:«من در لا به لای همین ها اثر انگشت عبدالله ابن ابی ها را می بینم.»

     و امروز چه شده است که رهبری دوباره این چنین به خروش می آیند و از بی بند و باری رسانه ای

ما تا بایدها خیلی فاصله داریم. این فاصله را چه کسی باید پر کند؟ عطریانفر و تاج زاده و آرمین و حجاریان و گنجی و سحابی و کدیور و...؟ چرا برنمی خیزیم؟ چرا فضا را ما دست نمی گیریم؟

سخن می گویند؟ ما چه کرده ایم که کار به اینجا رسیده است؟ مخاطب رهبری کیست؟ مسئول این فضای ایجاد شده کیست؟ ما که مدعی دینداری هستیم چقدر با این فضا مقابله کردیم و چقدر نسبت به آن نگران بوده و هستیم؟ دغدغه های ما چقدر با دغدغه های رهبری تناسب دارد؟

     کفر می گویند آنان که گمان می کنند جنگ تمام شده است. اگر آن روز جهاد واجب کفایی بود و شاید بهانه برخی برای عدم حضور پذیرفته، امروز به جهت خالی بودن میدان هیچ عذری پذیرفته نیست. امروز جهاد، واجب عینی است و نه کفایی.

     می دانیم و می دانید که جایگاه ولایت فقیه در نظام مردم سالاری ما جایگاه رفیعی است. ولایت فقیه عمود خیمه انقلاب است. چرا باید کار به جایی برسد که رهبری ناگذیر شوند مدام از خود هزینه کنند؟ آیا این همه به خاطر کم کاری، جهل و غفلت ما نیست؟ آنان که ادعای ولایتمداری می کنند، چرا خطوط ترسیم شده از جانب رهبر انقلاب را پی نمی گیرند؟

چرا یاد گرفته ایم فقط برای شهدا گریه کنیم؟ چرا از بابت هزینه شدن رهبری و مواجهه ای که با اصل نظام صورت می گیرد، نگران نیستیم؟

     امروز به آدم سیاسی کار در کشور نیاز نداریم. امروز به فکر نیاز داریم. امروز به چهره هایی نیاز داریم که بار ترویج و تبیین گفتمان انقلاب و گفتمان عدالت را بدوش بکشند. امروز به آدم های یک بعدی نیاز نداریم. امروز به افکار و اندیشه های چند بعدی نیاز داریم. اگر تا دیروز می بایست تنها در سنگر دفاع از مقدسات بجنگیم، امروز باید در تمام حوزه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... حرف برای گفتن داشته باشیم.

     کسانی که مدعی اصولگرایی هستند چرا اگر راست می گویند قلم بدست نمی گیرند و نمی نویسند؟ چرا کار نمی کنند؟ چرا باید بار ترویج گفتمان انقلاب را یک تنه شخص رئیس جمهور به دوش بکشد؟ حامیان دولت کجایند؟ منتقدان به اصطلاح منصف چه طور؟ اینان که مدعی میدانند، جز نقد چیزی نیاموخته اند؟ امروز فقط به نقد دولت نیاز داریم؟ 

     مطالبات رهبری برای اروپایی ها و آمریکایی ها بیان نمی شود. مخاطب سخنان ایشان "ما" هستیم. بگردید مطالبات ایشان را از جریان اصولگرایی، جنبش دانشجویی و... پیدا کنید. چقدر در راستای فرمایشات ایشان حرکت کردیم؟

کجایند بهشتی و مطهری؟ چرا ما نباید بهشتی باشیم؟ چرا ما نباید مطهری باشیم؟ چرا ما نباید رحیم پور ازغدی باشیم؟ چرا نشسته ایم تا بلکه دیگران کاری کنند؟ چرا خوابمان برده؟ چرا فقط ادعا داریم؟

     اگر ایشان تاکید بر جنبش نرم افزاری و تولید علم می کنند، از چه کسی انتظار دارند؟ اتاق های فکر کجا باید تشکیل شود؟ آیا می توان از کسانی که اصلا اعتقادی به نظام و انقلاب ندارند و یا دچار روزمرگی هستند انتظار داشت؟ چرا نمی خواهیم بپذیریم که مخاطب خاص بیان ایشان دانشجویان و نیروهای ارزشی کشورند؟ و امروز هر کس فکر زندگی خود و یک کار روتین اداری است!

     ما نیاز به تولید فکر داریم. ما نیاز به چهره سازی داریم. چهره هایی که بتوانند بار تبیین دولت اسلامی را در همه جوانب به دوش بکشند. ما تا بایدها خیلی فاصله داریم. این فاصله را چه کسی باید پر کند؟ عطریانفر و تاج زاده و آرمین و حجاریان و گنجی و سحابی و کدیور و...؟ چرا برنمی خیزیم؟ چرا فضا را ما دست نمی گیریم؟ چرا باید فضای تخریب که بانیانش مشخصند، همه گیر شود؟ چرا راحت طلب شده ایم؟ چرا از زندگی روزمره برای جهاد نمی زنیم؟ همت و آوینی و زین الدین و متوسلیان چه شدند؟ چرا کار نمی کنیم؟ چرا یاد گرفته ایم فقط برای شهدا گریه کنیم؟ چرا از بابت هزینه شدن رهبری و مواجهه ای که با اصل نظام صورت می گیرد، نگران نیستیم؟

     برای بی بند و باری رسانه ای و تخریب ها جوابی نداریم؟ گفتن این جواب ها موضوعیت ندارد؟ نیازمند تبیین راهکارهای رسیدن به اقتصاد اسلامی نیستیم؟ نیازمند تبیین مبانی عمیق انقلاب و گام برداشتن در راستای صدور انقلاب نیستیم؟ نیازمند تشکیل اتاق فکر نیستیم؟ کجایند بهشتی و مطهری؟ چرا ما نباید بهشتی باشیم؟ چرا ما نباید مطهری باشیم؟ چرا ما نباید رحیم پور ازغدی باشیم؟ چرا نشسته ایم تا بلکه دیگران کاری کنند؟ چرا خوابمان برده؟ چرا فقط ادعا داریم؟ چرا خودمان را نم

امروز به آدم سیاسی کار در کشور نیاز نداریم. امروز به فکر نیاز داریم. امروز به چهره هایی نیاز داریم که بار ترویج و تبیین گفتمان انقلاب و گفتمان عدالت را بدوش بکشند.

ی شکنیم؟

     دولت نهم با این عظمت و این همه تجلیل رهبری یک نقطه مثبت نداشت که امثال افروغ که فقط و فقط به دروغ دم از اصولگرایی می زنند، در این هجمه عظیم رسانه ای برای یکبار هم که شده حرفی از آن به میان بیاورند؟ چرا مواضع و دغدغه های این اصولگرایان جدید با مواضع و دغدغه های رهبری تناسب ندارد؟

     امروز تمام تلاش مخالفان دولت و نظام این است که نخبگان را با تردید مواجهه کنند. آنها هر کاری کنند، نمی توانند چندان روی توده مردم به صورت مستقیم تاثیر بگذارند. جریان نگرانی و تردید نسبت به واقعیت ها از نخبگان باید آغاز شود. و امروز جمع کثیری از نخبگان ما منفعلند! این را باور کنید که اگر چنین نبود فضای کشور نه دست تخریب گران که دست دغدغه مندان نظام بود. اگر چنین نبود مواضع برخی از مدعیان اصولگرایی نعل به نعل با مواضع اصلاح طلبان فرصت طلب و عبور کنندگان از حاکمیت یکی نمی شد.

     چرا باید در لشکر اصلاح طلبان از کوچکترین فرد تا بزرگترین آن قلم به دست بگیرد و در تبیین مفاهیم اصلاح طلبی بنویسد، از دستاوردهای اصلاحات دفاع کند، در تبیین جامعه مدنی و گفتگوی تمدن ها و... قلم بزند، کتاب منتشر کند، مقاله بنویسد، مجله چاپ کند، اما میان این همه به اصطلاح اصولگرا اندک افرادی باشند که جرأت قلم زدن به خود بدهند؟ چرا مدعیان ولایتمداری در سراسر کشور اعم از مسئول و نماینده و دانشجو و... ساکت نشسته اند؟ چرا احمدی نژادی ها نمی نویسند؟ وقت آن نرسیده است که به جای ادعا و برگزاری جلسات صرف و انتقاد همه با هم برخیزیم؟

+ نوشته شده در  شنبه 2 آذر1387ساعت 20:31  توسط محمد مهدی تهرانی  |