نمی دانم این احساس غربت فقط مهمان من است یا اینکه ناخوانده در محفل های دیگر هم گاه و بی گاه سرک می کشد. غربت...
گاه احساس می کنی یک کوه سخن برای گفتن داری ولی نمی توانی بگویی. دغدغه هایی که تمامی ندارد و در این بین کسانی را می بینی که انگار اهل این دیار نیستند. شاید هم تو از مریخ نازل شده ای! سکه هایت در بازار بهایی ندارد. تو گونه ای دیگر می اندیشی و همه چیز را گونه ای دیگر تراز می کنی و دیگران...
از آغاز عهد کردم بیهوده بر کسی تکیه نکنم. از آن وقت که دربِ فعالیت های دانشجویی را نیمه لا رها کردم، عهد کردم با او باشم و برای او. یک عبارت خیلی در ذهنم مرور می شد و آن این بود که: اگر یوسف باشی، حتی اگر در قعر چاه هم افتاده باشی، خدایی که بر فراز همه بلندی هاست، عزیز مصرت خواهد کرد. پس یوسف باش! نه زلیخای هوس و گدا و مشتری عنایت این و آن.
همچنان می نویسم و خواهم نوشت شاید آتشی که حس می کنم و دیگران به آن می خندند فروکش کند. کسی نیستم ولی احساس می کنم رنگ خیلی از بی رنگی ها را بهتر از کسانی که فقط ادعا دارند و تسبیح در دست می چرخانند می فهمم. می نویسم و خواهم نوشت. برای خودم و برای او که اجازه نداد به هیچ بهانه ای قلم را رها کنم. آیه های قرآنش با من چنین می گفتند.
دنیای غریبی است. همه ادعای اصولگرایی و دین داری دارند. همه در لباس اهل وقار و علم و اندیشه قدم می زنند و بر دست خط دیگران قلم. و تو بر این همه ظاهر بی عمل نیشخند می زنی. و این همه اهمال کاری. که اهل نقد اول باید نقد را از خود شروع کنند و آنان سکوت نحسشان در کنار غوغایی که برای دیگران دارند، دلت را می خراشد.
دیگر عادت کرده ام حرف هایم را طوری بگویم که فقط خودم بفهمم. این طور هم سخن گفته ام هم کسی به قبایش بر نمی خورد! از سکون و ایستایی و کار روتینی که هر کسی می تواند انجام دهد نفرت دارم. باید کارهای ناکرده را کلید زد. امروز مدیر و مسئول و وزیر و وکیل کشور کم ندارد. امروز کشور تفکر انقلابی کم دارد. امروز کشور تولید علم و جسارت شکستن بنیان های پوسیده و کهنه گذشته را کم دارد. ساختار شکنی و حرکت رو به جلو به جای شعار دادن و اهمال کاری که البته اسم به روزش می شود کار کارشناسی!
باید خلأها را پر کرد. همه رفته اند و ما هم خواهیم رفت. چه خوب است این آمدن و رفتن هزینه ارزش هایی باشد که فراتر از همه این کره خاکی و اهل و عیال و مال و منالش می ارزد. و ما باید همه هزینه این راه باشیم. خاکی و بی ادعا. خط سیر مشخص است. ما بی عرضه ایم. رهبرمان کم سخن نگفته است. ما کریم. او هر چه بگوید در این کشور همه به کار خویش مشغولند. ادعای ولایتمداری هم می کنند. اف بر این همه ادعا!
و این غربت! شاید شیرین تر از همه شهرت ها باشد، اگر به اساس و بانی اش یقین داشته باشی. به این غربت خو گرفتم و عادت کردم. دیگر مثل گذشته گریبان پاره نمی کنم و عذر به درگاه او نمی برم. باید در این راه نشست تا گذار لیلی به مجنون بیفتد. و کاش آن زمان مجنون هشیار باشد. کاش...
پی نوشت:
۱- امیدوارم این نوشته سوء برداشت ایجاد نکند.
۲- فکر می کنم رفتن کردان در کل به نفع کشور، دولت و جریان اصولگرایی بود. اگر در مجلس بودم قطعا به برکناری کردان رای می دادم. رفتن و ماندن کردان هر دو برای کشور هزینه داشت. هزینه ای که مترتب بر هر یک از دو حالت فوق بود را قبلا، اینجا توضیح داده ام و دلایل مخالفان و موافقان را نیز تشریح کرده ام.
۳- سابقا مطلبی با عنوان "پیامی برای اهالی گفتگوی تمدن ها" در روزنامه ایران به قلم من منتشر شده بود که متن کامل آن با عنوان "پیام رهبر انقلاب به خاتمی" در وبلاگ آمده است. یکی از اعضای شورای مرکزی حزب اعتماد ملی و از نمایندگان دوره های گذشته مجلس شورای اسلامی نسبت به این مطلب واکنش نشان داد که طی مطلب دیگری در همین روزنامه مفصلا به موضوع گفتگوی تمدن های آقای خاتمی پرداختم. مطلب دوم را می توانید اینجا مرور کنید.
+
نوشته شده در دوشنبه 20 آبان1387ساعت 18:58 توسط محمد مهدی تهرانی
|
فردا مجلس به استقبال استیضاح وزیری خواهد رفت که حضورش برای مدتها محور جنجال ها علیه دولت و مجلس بوده است. پیش بینی نتیجه استیضاح چنان آسان نیست. در نوشتاری که برای رجانیوز نوشتم تلاش کردم صورت مسئله را درست تعریف کنم و بعد هم بر این مسئله تاکید کنم که راهکارهای ممکن فقط در برکناری یا عدم برکناری کردان در روز سه شنبه خلاصه نمی شود. ای کاش توجه بیشتری به سایر راهکارهای قابل تعریف می شد.
توضیح دادم که دعوای مجلس و دولت و موافقان و مخالفان برکناری کردان به خاطر مصلحت اندیشی یا منفعت بازی نیست. هر دو گروه به دنبال اجرای عدالت هستند و دعوا بر سر یافتن مصداق "اهم" و "مهم" و نیز "افسد" و "فاسد" است. مصداق یابی های از این دست حتی در قواعد فقهی هم انجام می شود. آیا می توان مراجع تقلید را به خاطر استفاده از این اصول عقلی مصلحت گرا، محافظه کار و ... نامید؟ قطعا نه!
فکر می کردم اگر نماینده مجلس بودم فردا چه موضعی می گرفتم و چه رایی می دادم. به نتیجه مشخصی نرسیدم. فکر می کنم مباحثی که فردا از تریبون مجلس مطرح می شود نقش به سزایی در تصمیم گیری نمایندگان خواهد داشت. اگر نماینده مجلس بودم احتمالا سعی می کردم به جای سخن گفتن در جایگاه موافق و مخالف نخست یک بار دیگر صورت مسئله را درست طرح کنم و از راهکارهای دیگری برای مواجهه با موضوع سخن به میان بیاورم.
اما در وضعیت کنونی به نظر می رسد احتمالا نمایندگان با رای متوسطی به برکناری کردان رای خواهند داد و در این خصوص اجماع مناسبی شکل نخواهد گرفت. البته نتیجه به برکناری وزیر کشور ختم خواهد شد.(البته احتمالا)
احتمالا اگر من هم بودم با وجود همه حواشی و مسائل قابل طرح، اگر مجبور به انتخاب بین این دو گزینه یعنی برکناری یا عدم برکناری کردان در روز سه شنبه می شدم و راه سوم دیگری هم وجود نداشت، به برکناری کردان رای می دادم.
به هر حال امیدوارم نتیجه هر آنچه هست به نفع مصالح ملی رقم بخورد. قضاوت فردا واقعا قضاوت آسانی نیست. و البته پیش بینی نتایج آن هم به همین نسبت دشوار است. امیدوارم آنچه صلاح کشور، نظام و جریان اصولگرایی است محقق شود.
+
نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1387ساعت 23:38 توسط محمد مهدی تهرانی
|