تبليغاتX
محراب اندیشه خون می رود به صفحه که املا کنم تو را      نامت بزرگ بود نشد جا کنم تو را ***** یاقی نیم ترحمی ای پادشاه حسن    گردن کشیده ام که تماشا کنم تو را***** آب از سرم گذشته عصایی بزن به آب    یک دم بیا که حضرت موسی کنم تو را ***** در راه کعبه خرج سفر در خطر فتاد    دل می رود ز دست که پیدا کنم تو را***** خون مرا بگیر به گردن مرا بکش     تا زیر تیغ سجده اعلی کنم تو را ***** کنجی برای خلوت شبهای من بده     تا گریه ای به وسعت صحرا کنم تو را ***** بر مردگان کوی تو باید دخیل بست     یعنی قیاس کی به مسیحا کنم تو را ***** بندم بزن که چینی عمرم شکسته است     جامم نما که ساقی دلها کنم تو را ***** از روزگار خیر ندیدم بدون تو     خیرات جان خویش چو حلوا کنم تو را ***** سنگینی غمت به تغافل مرا فکند     لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

 

 دو روی یک سکه

 

در دو نوشتار گذشته به نوعی درصدد اثبات این مدعا بودیم که آنچه از سخنان مشایی در فضای عمومی جامعه برداشت شد، همان مقصود واقعی او نبوده است. گفته شد سخنان او مصداق واقعی این بیان رهبری است که "اتقوا مواضع التهم" و به همین جهت آنچه اینجا در مورد او بیان می شود به هیچ وجه به معنای تبرئه تام و کمال مشایی نیست.

آنچه در این نوشتار مد نظر قرار می گیرد، نوع نسبت ما با کسانی است که ساکن فلسطین اشغالی هستند. اهل حوزه وقتی پای مباحث عقلی به میان می آید، عبارت جالبی دارند. می گویند:"دینت را بزار سر طاقچه بیا بحث کنیم!" متاسفانه یکی از ضعف های ما پیش قضاوت هایی است که در مورد مسائل داریم و حاضر نیستیم بدون آنها به مسئله نگاه کنیم و دوباره قضاوت کنیم. از دوستان تقاضا دارم بدون پیش فرض این نوشتار را مرور کنند. همه نظرات محترمند و از همه آنها استفاده خواهد شد، لذا اگر مناسب دیدید، نظر خود را نیز ذیل مطلب درج نمایید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     سخنان رئیس سازمان میراث فرهنگی در خصوص مردم اسرائیل بانی اظهارنظرهایی شد که پیش از هر چیز نسبت ایران اسلامی را با یهودیان و ساکنان فلسطین اشغالی مورد توجه قرار می داد. از یک سو ایران اسلامی همواره بر نفی ظلم و ضرورت ستیزه با ظالم تاکید کرده و از سوی دیگر دعوت به صلح و گفتگو برای جهانیان را جزو پیام های بنیادین خویش دانسته است. این دو روی سکه حتی در نسبت با یهودیان هم لحاظ شد. همان زمان که سخن از محو اسرائیل به میان آمد، جمعی از خاخام های یهودی با رئیس جمهور دیدار کردند و این خود بدین معنا بود که ایران اسلامی علاوه بر اینکه پایبند به اصول انسانی و قاعده نفی ظلم است، خود منادی صلح و ثبات در دنیا بر محور عدالت است.

     عدم لحاظ ظرافت این معنا یا غفلت نسبت به هر یک از دو روی این سکه به مثابه افتادن از یک سوی پشت بام دیپلماسی است. اگر تنها بعد ستیزه برجسته شود، همان ذهنیتی القاء خواهد شد که سالیان دراز است اشغالگران صهیونیست و دلتمردان آمریکا درصدد اشاعه آنند و آن همانا اتهام تروریست بودن و خشونت طلبی است.

     این مفهوم عمیق در بیان امام هرگز مغفول نمانده است. ایشان در این خصوص می فرمایند:«راجع به اقليتهاي مذهبي تبليغ کرده اند که اگر يک حکومت اسلامي پيدا بشود، يهوديها را چه خواهند کرد، نصارا را چه خواهند کرد، زرتشتيها را چه خواهند کرد، اينها را خواهند قتل عام کرد!... اين حرف بسيار غلط است.»

     در واقع حضرت امام(ره) به این مهم واقف بودند و نسبت به آن حساسیت داشته اند که مبادا این تصور غلط در خصوص ایران اسلامی فراگیر شود. ایشان همچنین در ادامه می فرمایند:«حکومت اسلامي اگر چنانچه ان شاء الله برپا بشود. ما اين يهوديها هم که از ايران رفتند و بازي شان دادند و رفتند به اسراييل، و الان گرفتارند در آنجا، با دست اين يهوديها و اسراييليهايي که از آمريکا آمده اند يا از دولتهاي ديگر رفته اند آنجا، اين دسته هاي يهودي که اينها آنجا بردند و اينها هم به خيالاتي رفتند آنجا، الان آنطوري که مي گويند بسيار در سختي هستند، ما اگر ان شاء الله يک دولت عادلي تاسيس شد، آنها را دعوت مي کنيم؛ يهوديهايي که مملکتشان ايران بوده است دعوت مي کنيم که به وطن خودشان بر گردند و با آنها کمال خوش رفتاري را دولت اسلامي مي کند.»

     ایشان البته به همین میزان هم بسنده نمی کنند و برای تاکید بیشتر می فرمایند:«اسلام نيامده است که بشر را تحت مضيقه قرار بدهد. اسلام يک قوانيني است که تمام اقشار بشر را براي آن احترامات قايل است.»

     این توجه به یک سوی پرتگاه پشت بام دیپلماسی است. ارسال پیام دوستی و محبت برای همه اقوام بشریت و همه اقلیت های مذهبی در سراسر دنیا برخواسته از مفاهیم غنی دینی ماست. اسلام همواره دلسوز بشریت بوده است و فراتر از آن انبیای الهی نیز چنین بوده اند. در این میدان مسلمان و غیر مسلمان تفاوتی ندارند. امیرالمومنین(ع) آن گاه که خبر می رسد در شهر انبار، خلخال از پای یک "زن یهودی" بیرون آورده اند، بر افروخته می شود که "اگر مرد مسلمانی از این مصیبت دق کند، سزاوار ملامت نیست." این توجه اسلام به "انسان بما هو انسان" است. نگاهی دلسوزانه و طالب هدایت. بدین معنا برگزیدگان الهی دوست همه اقوام بشر بوده اند.

     اما روی دیگر سکه همان توجه به عنصر عدالت است. آن گاه که مظلومی مورد تعدی قرار بگیرد، پیام ایران اسلامی همان دفاع از مظلوم است. رسول خدا در این خصوص می فرمایند اگر صدای یاللمسلمینی بلند شود و مسلمانی بشنود اما بدان پاسخ ندهد، اصلا مسلمان نیست.

     در خصوص رژیم غاصب صهیونیستی نیز وضعیت به همین منوال است. بدین معنا که ایران اسلامی هرگز حضور یک رژیم غاصب و ظالم را در فلسطین اشغالی به رسمیت نشناخته و نخواهد شناخت. و حتی به این میزان هم اکتفا نکرده. بلکه در سراسر جهان از محو زودهنگام اسرائیل از روی نقشه سخن گفته که این همان موضع امام راحل است. بعد از اعلامیه "بالفور" مهاجرت  گسترده و حمایت از مهاجرت صهیونیست های یهودی به فلسطین اشغالی برای رسیدن به آنچه "ارض موعود" خوانده می شود، به طور جدی آغاز شد و حضور آنها تا کنون ادامه دارد. این مسئله ای است که هرگز قابل چشم پوشی نیست و نمی توان در برابر آن سکوت کرد.

     از سال های ابتدایی حضور یهودیان صهیونیست در فلسطین اشغالی تا امروز جمع کثیری از مسلمانان به شهادت رسیده اند. تلاش هایی برای تخریب دیوار غربی بیت المقدس آغاز شده است. اشغال گری ها و کشتارها همچنان ادامه دارد. و اگر نبود جنگ سی و سه روزه حزب ا... لبنان یقین وضع از این هم آشفته تر می بود. پر واضح است که موضع هر مسلمان حق طلبی در این میان نفی حضور اشغالگران است.

     تا اینجا مشکلی وجود ندارد. همه آنچه رفت، برخواسته از مبانی دینی است. آنچه ارزشمند است، رعایت ظرافت این دو معنا در کنار هم است. ایران اسلامی چگونه می تواند هم در برابر ظلم موضع صریح و قاطع داشته باشد، هم درصدد حاکمیت صلح و دوستی در جهان باشد. مشکل از آنجا شروع می شود که برخی این دو را دو مفهوم متضاد تلقی می کنند و آن گاه که از هر کدام از این دو مفهوم سخنی به میان می آید، درصدد دفاع از مفهوم دیگر بر می خیزند! حال این که این دو مفهوم اصلا لازم و ملزوم همند و دو روی یک سکه اند. هر دو برخواسته از مفاهیم غنی دینی هستند و بدین جهت تردیدناپذیر. آن گاه که سخن از محو اسرائیل به میان آمد، جمعی موضع گرفتند و امروز نیز. حال آنکه هیچ کسی در بین دولتمردان جمهوری اسلامی نافی دو معنای فوق الذکر نیست. بلکه موضع رسمی دولت نهم تاکید همزمان بر هر دو معناست.

     سخنان دقیق و شفاف ریاست محترم جمهور در این خصوص خود گواه مشی عمیق دیپلماتیک کشور است. دکتر احمدی نژاد در این خصوص می گوید:«دلسوز همه بشريت حتي مردم آمريكا و بدبخت هايي كه با سراب واهي به سرزمين هاي اشغالي روانه شده اند، هستيم. اين در حالي است كه ايران با صهيونيسم فاسد و جنايتكار مخالف است.»

     امروز در جمع یهودیان کسانی هستند که منتقد صهیونیسم یهودی و مسیحی تلقی می شوند. از سوی دیگر کسانی هم در فلسطین اشغالی هستند که یا بالاجبار و به خاطر تبلیغات فراگیر و فشار فقر به این سرزمین مهاجرت کرده اند و یا اینکه اصلا در آن متولد شده اند. برخی از این ها اصلا فرصتی برای شنیدن حقیقت ها پیدا نکرده اند. بوده اند کسانی که از بین همین یهودیان، وقتی متوجه حقیقت شده اند، اصلا به دین مبین اسلام گرویده اند و این همان خاصیت بزرگ روی اول سکه است. باید این ظرافت را در قضاوت و سخن بپذیریم؛ اگر قرار است منادی سنت الهی و شرع مبین باشیم.

 *** از آنجا که این مطلب قبل از اظهار نظر رئیس جمهور و بیانات رهبر انقلاب نگاشته شده است ، می توانید برای مشاهده مطالب بعدی در این زمینه به آرشیو موضوعی مراجعه نمائید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 11:39  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

مشایی متناقض سخن می گوید؟

     در لسان اهل بحث و نظر عبارت معروفی وجود دارد و آن این است:«اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند.» این عبارت موقعی به کار می رود که کسی بخواهد از اثبات یک مسئله نفی مسئله دیگری را نتیجه بگیرد، در حالی که نسبت این دو به اصطلاح منطقیون "تناقض" نباشد. در یک مثال ساده می توان گفت با اثبات پولدار بودن یک نفر نمی توان فقیر بودن دوستش را نتیجه گرفت. چون این دو اصلا ربطی به هم ندارند! واکنش ها به سخنان اخیر آقای مشایی خود گرفتار همین اصل ساده است! چرایی این مدعا موضوع این نوشتار است.

     بحث را با لسان "جدل" پی می گیریم. آقای مشایی از یک سو بر ظالم بودن رژیم صهیونیستی و غاصب بودن صهیونیست های ساکن فلسطین اشغالی تأکید می کنند. در عین حال از دوستی با مردم اسرائیل سخن می گویند. آیا ایشان متناقض حرف می زنند؟

     مشایی از یک سو می گوید:«هیچ مدیری در جمهوری اسلامی حق ندارد اسرائیل را به رسمیت بشناسد... اسرائیل مرده است، فقط تشییع جنازه اش را عقب می اندازند.» و ادامه می دهد که:«اسرائیل برای یهودیان هم هزینه ساز است. این "غده سرطانی" موجب بدنام شدن و پرداخت هزینه های سنگینی برای یهودیان جهان هم شده است... وجود اسرائیل حتی برای یهودیان فلسطین هم مایه دردسر است و آرامش را از آنان سلب کرده است. همه می دانند که تنها راه بازگشت آرامش از بين رفته فلسطین، برچیده شدن این رژیم است.» و از سوی دیگر بر این مسئله تأکید جدی دارد که:«ایران امروز با مردم آمريكا و اسرائيل دوست است. هيچ ملتي در دنيا دشمن ما نيست، اين افتخار است.» آیا این اظهار نظرها متناقض نیست؟

     چه طور می شود کسی هم از محو اسرائیل از روی نقشه سخن بگوید و طرح هولوکاست را یک شجاعت بزرگ و دستاورد دیپلماسی کشور تلقی کند، هم حرف از دوستی با مردم جهان من جمله مردم اسرائیل بزند؟ آیا اینها قابل جمعند؟ آیا نسبت این دو پارادایم تناقض است؟

     اگر قرار است موضع کسی را نقد کنیم یا به کلام کسی اشکالی بگیریم، طبیعی ترین انتظار آن است که اول حرف او را فهمیده باشیم. در خصوص طرح همزمان این دو مسئله از جانب آقای مشایی چگونه می توان اظهار نظر کرد؟ اگر این دو مفهوم را متناقض بدانیم، طبعا باید بپذیریم معاون رئیس جمهور با عرض معذرت نمی دانند چه می گویند! اما اتفاقا خود ایشان هم در خصوص عدم تناقض این دو موضع سخن گفته اند:«عده ای از حرفهای من درخصوص دوستی مردم جهان با ملت ایران به تفریط و از سخنان آقای رئیس جمهور راجع به هولوکاست به افراط تعبیر می کنند...نه این تفریط است و نه آن افراط..» در واقع آقای مشایی این دو موضوع را یکی می داند و دو گونه نگاه به یک واقعیت اصیل تلقی می کند. در واقع تعریفشان از دوستی آن چیزی نیست که در فضای عمومی جامعه برداشت شد. که اگر چنین بود، تناقض گفتار به وضوح قابل استنباط بود.

     اما مدعای ما که به نوعی نقدی بر منتقدان مشایی بود و بهره گیری از این اصل معقول که "اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند." گفتیم این عبارت موقعی به کار می رود که کسی بخواهد از اثبات یک مسئله نفی مسئله دیگری را نتیجه بگیرد، در حالی که نسبت این دو به اصطلاح منطقیون "تناقض" نباشد.

     به نظر، منتقدان آقای مشایی مدام بر اثبات مفهوم اول که همان نفی ظلم ظالم است تاکید می کنند در حالی که این دو مفهوم اصلا از نگاه آقای مشایی متناقض نیستند! در واقع آقای مشایی چیز دیگری می گوید و منتقدانش چیز دیگری! البته همه با نوعی نگاه دلسوزانه نسبت به این موضوع نگریسته اند و این ارزشمند و قابل تقدیر است. اما در موضع نقد و بحث منطقی می باید اصول بحث را پذیرفت. دوستانی که به سخنان آقای مشایی نقد دارند یا باید تناقض این دو مفهوم را ثابت کنند؛ به جای تکیه بر یکی از آنها و یا دلیل دیگری بر نقد خود اقامه کنند؛ چون استدلالی که اغلب بر آن تکیه می شود تنها در صورت پذیرفتن تناقض مورد بحث، حجیت دارد.

     دو مفهوم فوق الذکر نه تنها تناقضی ندارند بلکه دو روی یک سکه و لازم و ملزوم همند و این در واقع همان خلط مبحثی است که بانی این همه نگرانی شده است. در این نوشتار از لسان جدل برای اثبات عدم تناقض این دو محور استفاده شد و نظرات کسی مورد استناد قرار گرفت که خود هدف نقد است و قرار بود قبل از هرگونه قضاوتی اول مقصود او را دریابیم. طبیعتا این عدم تناقض به عنوان یک بحث مفصل با روش های دیگر مباحثه قابل طرح است که البته موضوع این نوشتار نیست.

 ***نظر عمواکبر و پاسخ من به ایشان را در بخش نظرات بخوانید.

 *** از آنجا که این مطلب قبل از اظهار نظر رئیس جمهور و بیانات رهبر انقلاب نگاشته شده است ، می توانید برای مشاهده مطالب بعدی در این زمینه  به آرشیو موضوعی مراجعه نمائید.

+ نوشته شده در  جمعه 8 شهریور1387ساعت 10:21  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

واکاوی نوع نگاه احمدی نژاد به مشایی

1- احمدی نژاد همان کسی است که سردار ذوالقدری که قائم مقامی فرماندهی کل سپاه را برعهده داشت و برای یاری دولت نهم به وزارت کشور آمده بود را برای یک اشتباه فاحش بدون هیچ گونه درنگی برکنار کرد. گفته می شود او در فراخواني به فرماندهان و فرمانداران سراسر كشور دستور آماده باش داده بوده و همين مساله سبب بركناري او شد. در شرایط حساس هسته ای احمدی نژاد به خاطر حفظ مصالح نظام فردی چون ذوالقدر را که خاص و عام او را از نیروهای ارزشمند انقلاب می شناسند، کنار گذاشت.

2- وقتی در گفتگو با صدا و سیما از احمدی نژاد در مورد تغییرات مکرر کابینه سوال کردند، جمله ای گفت که قرابت شدیدی با بیان شهید بهشتی داشت. این شهید بزرگوار می فرمود: «یکی از مصیبت های عصر ما این است که اشخاص کم کم دارند جانشین ارزش ها می شوند؛ این خطرناک است. انقلاب ما انقلاب ارزش هاست.» سخنان آن روز احمدی نژاد نه تنها در مضمون بلکه حتی در نوع استفاده از عبارات و واژه ها هم کاملا شبیه به بیان شهید بهشتی بود.

3- احمدی نژاد وقتی در خصوص جابه جایی وزیر اقتصاد از او سوال شد، گفت:«آقاي وزير سابق اقتصاد که به قول خودش 2.5 سال مقاومت کرد و سياست ها را اجرا نکرد. گفتم من هيچ حجتي پيش خدا ندارم. خواسته هاي دولت از اين طريق اجرا نمي شود. جوابي براي مردم و خدا ندارم. او هم رفت و حرف هايي زد که همين را تأييد کرد. وقتي مي گويد سياستهاي دولت غلط است، يعني اجرا نکرده است. بالاخره بيشتر مشکلات کشور مگر اقتصادي نيست؟ بيمه، بانک، گمرک و ماليات.»

4- احمدی نژاد همان کسی است که تا کنون قریب به نیمی از کابینه خود را برای وصول به وضعی مطلوب تر تغییر داده است. او بار نقد و نیشخند و زحمت را بارها و بارها بر دوش کشید؛ چون به این کلام شهید بهشتی اعتقاد داشت که:«انقلاب ما انقلاب ارزش هست.»

5- وقتی از احمدی نژاد در خصوص حلقه یاران نزدیکش سوال کردند، گفت:«درباره لايه نزديکان رئيس جمهور گفتند بسته و بحث برانگيز است. اين تلقي واقعي نيست. مناسبات ما با هيچکس اينطور نيست... از روز اول يک بازي طراحي کردند که هرکس در راه آرمان ها فداکارتر است او را بزنند. يک دوره اي روي آقاي زريبافان زوم کردند که همه کاره دولت است.» او ضمن اشاره به حملاتی که علیه ثمره هاشمی و زریبافان نیز انجام شده است گفت:«رابطه ما با حلقه ها اينطور نيست که برخي تصور مي کنند. تا خبري براي بنده قطعي و حجت نشود، تصميم نمي گيرم.» او ادامه داد:«به آقاي الهام چقدر توهين کردند؟» او گفت دامنه مسخره کردن های الهام به صدا و سیما هم رسیده است و ادامه داد:«اين آقايان بروند، کسان ديگري مي آيند و 6 ماه ديگر همين حرفها راجع به آنها هست. نمي خواهم بگويم انتقاد نشود اما در جلساتشان سازمان يافته عمل مي کنند.»

6- احمدی نژاد در خصوص مشایی نیز سخن گفت:«براي آقاي مشايي ساخته بودند که در مجلس آنچناني رفته است. رفت شکايت کرد، ساعت يک نيمه شب با نماينده دادستان قرار گذاشت با مسئول آن سايت تماس گرفتند، گفته بود پول بدهيد فيلم را برمي داريم! غافل از اينکه نماينده دادستان در جريان است. درخصوص اميراحمدي؛ اين آدمي است که در عالم سياست اصلاً چيزي نيست اما او را به يک غول ضد نظام تبديل کردند. آمده و رفته، اينکه ممنوع نيست. گفتند مشايي هماهنگ کرده است. تکذيب کرد. گفتند خبر داشتي بايد جلويش را مي گرفتي! اين همه آدم خوب و بد مي آيند و مي روند. وزارت اطلاعات موظف است بررسي کند. يا آقاي مشايي از حج آمده بود، برخي اعضاي دولت را در رستوراني دعوت کرد، خبر زدند که ميهماني اشرافي گرفته که گارسون هاي زن در آن بوده اند. درحاليکه در جمهوري اسلامي گارسون زن نداريم. رئيس غذاخوري آنجا ديده بود که دولتي ها ميهمان هستند، به زن و دخترش هم گفته بود بيايند با برخي از خانمهاي دولت عکس بگيرند.»

7- احمدی نژاد بعد از اینکه دقایق طولانی در خصوص حلقه یاران نزدیک به خود سخن گفت، به زبان کنایه لب به گلایه گشوديک جلسه با آقايان ثمره، الهام، زريبافان بگذاريد و حرفهايشان را بشنويد. کداميک تا به حال شنيده ايد؟ اذعان داريم کار رسانه اي دولت ضعيف است. البته بدانيد که رسانه کم داريم. در هيئت نظارت 3، 4 نفر در حمايت از دولت رفتند، مجوز نشريه بگيرند، ماهها طول کشيد تا مجوز صادر شد. در فضاي رسانه اي، دولت تنهاست. مدير روزنامه ايران هم يک نفر از جوانان مثل شماست، آن روزنامه ديگر هم که با بودجه عمومي منتشر مي شود ولي عليه دولت مي نويسد. وقتي با يک عده آدم لجوج طرف هستيد، نتيجه اين مي شود. مصاحبه مي کند، پخش نمي کند يا تحريف مي کند.» او جمله دیگری هم اضافه کرد:«آنجا که مبهم است دستور اسلام را گوش دهيد. "قف" قضاوت نکنيد.»

به نظر شما این احمدی نژاد با این مواضع، نظرش در خصوص مشایی چیست و چرا حتی یک تذکر کلامی ساده هم به او تا کنون در برابر رسانه ها نداده است؟ این را چگونه تفسیر و توجیه می کنید؟ او اهل پارتی بازی و مماشات است؟ او اهل اهمال کاری است؟ اگر امروز در خصوص مشایی از او بپرسید نخواهد گفت یک جلسه با مشایی بگذارید و حرفش را بشنوید؟ آیا اصلا امروز کسی حاضر است حرف مشایی را بشنود؟ می توان بابی برای احتمالات گشود و احتمالات مختلف را در خصوص موضع احتمالی رئیس جمهور در مورد مشایی و علت سکوت او طرح کرد. از این می گذریم. بدانیم که بدیهی ترین احتمال آن است که احمدی نژاد انتقادات وارده به مشایی را برخواسته از فضای تبلیغاتی و جنجالی رسانه ای بداند. فضایی که در آن صداقت نیست و به کسی هم اجازه دفاع از خود را نمی دهد. احساسات دلسوزان نظام را آن گونه تحریک کردند که انگار معاون رئیس جمهور عهد برادری با اولمرت ریخته است! آیا بازتاب هایی که از سخنان او ایجاد شد، همان منظور و مقصود واقعی او بود؟ نه قصد توجیه سخنان او در میان است و نه دفاع یک جانبه و بی پروا چرا که قطعا خود او در این میان بی تقصیر نیست. حرف این است که کاش به سخن رئیس جمهوری که در بیانات رهبر انقلاب هم مشی انقلابی او مورد تاکید قرار گرفته وقعی می گذاشتیم کهيک جلسه با آقايان ... بگذاريد و حرفهايشان را بشنويد. کداميک تا به حال شنيده ايد؟» و «آنجا که مبهم است دستور اسلام را گوش دهيد. "قف" قضاوت نکنيد.»

 *** یادداشت آقای حمید رسایی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در خصوص مشایی را حتما در اینجا بخوانید.

 *** در نظراتی که ذیل این مطلب درج شده، به نکات خوبی اشاره شده است. از نظرات سایر دوستان هم در این خصوص استقبال می کنیم.

 *** لطفا آدرس وبلاگ را به خاطر داشته باشید و پیگیر مطالب بعدی یا پاسخ نظراتتان باشید. با جستجوی کلمه "محراب" در گوگل می توانید وبلاگ را پیدا کنید.

 *** از آنجا که این مطلب قبل از اظهار نظر رئیس جمهور و بیانات رهبر انقلاب نگاشته شده است ، می توانید برای مشاهده مطالب بعدی در این زمینه  به آرشیو موضوعی مراجعه نمائید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 7:49  توسط محمد مهدی تهرانی  |