طبیعتا هر کس برای آنچه در مسیر زندگی خویش به عنوان یک گزینه انتخاب می کند، می بایست دلیلی روشن و موجه داشته باشد. اگر این چنین نباشد به مرور زمان و با گذشت ایام اهتمام دیروز به سستی فردا منجر می شود و سستی دیروز به اهتمام فردا و برآیند کار چیزی جز نبود خط مشی مشخص نخواهد بود.
نوشتن هم از این مقوله مستثناء نیست. اگر پاسخی روشن برای چرایی نوشتن یافتیم، آن گاه خیلی چیزها در عزممان تاثیری نخواهند داشت. موفقیت و شکست معنای دیگری خواهد یافت. اهتماممان به کار هم به گونه ای دیگر خواهد بود.
برخی به نوشتن به مثابه یک شغل می نگرند، برخی به مثابه یک تفریح، برخی به مثابه یک سرگرمی، برخی به مثابه وسیله ای برای کسب شهرت... . اما به راستی چه ضرورتی در نوشتن هست؟ طبیعی است که در هر جامعه جمعی می بایست رسالت نوشتن را به عنوان یک شغل به دوش بکشند. پس نگاه کاری به نوشتن ذاتا نمی تواند اشکالی داشته باشد. اما آیا جز این ضرورت، ضرورت دیگری هم هست که بتواند بانی حضور در این عرصه باشد؟
چه ضرورتی در پاسخ به این سوال وجود دارد؟
یک گام به عقب برگردیم. آیا اصلا ضرورت دارد به این سوال بپردازیم؟ در یک تقسیم بندی ساده می توان افراد را به دو دسته تقسیم کرد. کسانی که می نویسند و آنان که دستی در این مقوله ندارند. گروه اول طبیعی است که اگر درک درستی از ضرورت و چرایی عمل خویش نداشته باشند، لاجرم به همان فراز و نشیب هایی که در مطلع نوشتار آمد دچار خواهند شد. علاوه بر اینکه مشخص نبودن هدف و مسیر راه می تواند سرمنزل را به ناکجا آباد بکشاند!
در مورد گروه دوم هم باید گفت یا نوشتن از یک ضرورت واقعی و جدی برخوردار هست یا نیست. اگر هست می بایست آن را تبیین کرد و طبعا گروه دوم ناچارند در صورت توانایی به گروه اول بپیوندند. اما اگر بگوییم نوشتن یک امر عادی است و تعریف ضرورت برای آن نا به جاست، باز هم باید برای رسیدن به این مدعا جواب سوال اول را داده باشیم. پس هر فرد از نظر عقلانی می بایست پاسخی برای این سوال داشته باشد: "نوشتن ضرورت دارد یا خیر؟ چرا؟"
پاسخ چیست؟
پاسخ به این سوال آن قدر که به نظر می رسد هم ساده نیست. همه چیز بستگی به نظام فکری و چارچوب ذهنی کسی دارد که با این پرسش مواجه می شود. تردیدها در پاسخ به این سوال آن گاه جدی تر می شود که پای سخنان رایجی چون "سیاست پدر و مادر ندارد" و امثال آن به میان می آید.
تعبیر ساده
در بین شیوه های مختلف بحث و سخن گفتن در منطق، شیوه ای هست که جدل نامیده می شود. و شاخصه اصلی آن استدلال ساده بر مبنای آن چیزی است که مورد پذیرش طرف مقابل است. با این مقدمه چند سوال در این حوزه می توان پرسید. سوال اول:سرنوشت کشور و اوضاع جاری کشور برای شما اهمیت دارد؟ وضع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی کشور چه طور؟ سوال دوم: آیا می توانید ادعا کنید در کشور هیچ مشکلی وجود ندارد؟ سوال سوم: اگر پاسخ شما به پرسش اول مثبت و به پرسش دوم منفی است که طبیعتا باید این طور باشد، اگر شما واقعا دلسوز کشور هستید و نسبت به سرنوشت آن حساسیت دارید و مشکلاتی هم می بینید چرا درصدد رفع آن نیستید؟ نمی توانید یا حوصله اش را ندارید؟! آیا فکر نمی کنید که من و شما می توانیم در حد توانمان در رفع مشکلات و یادآوری آنها تاثیرگذار باشیم؟ مهم نیست شما چه قضاوتی در مورد مسائل دارید. مهم اصل ورود به مسائل است. به راستی آیا یکی از مسئولین کاستی ها خود ما نیستیم؟ آیا یک دلسوز واقعی نسبت به مشکلات و سرنوشت کشور بی تفاوت خواهد بود؟ پدر و مادر نسبت به سرنوشت فرزندشان این گونه اند؟ بهتر نیست به جای این که حرف هایمان را در گوش هم آرام بگوییم، بلندتر فریاد کنیم تا همه بشنوند؟ رهبر انقلاب چه دیدگاهی در این خصوص دارند؟
سوالات متعددی با این شیوه می توان طرح کرد که در نهایت ضرورت نوشتن و اظهار نظر در خصوص مسائل جاری کشور از آنها استنباط می شود. پرداختن به مفهوم "قدرت رسانه" این استدلال را کامل خواهد کرد. کسی که حرفی برای گفتن دارد و می خواهد حرفش موثر باشد طبعا می بایست مجرایی برای بیان آن پیدا کند. به عبارت بهتر رسانه ای برای ابراز دیدگاه خود داشته باشد. مجددا تاکید می کنم نوع قضاوت مهم نیست. اصل قضاوت مهم است. پذیرفتن تکلیف اجتماعی مهم است. در اینجا به همین یک استدلال در این خصوص بسنده می کنیم.
تعبیر کامل
ما قائلیم که هر فرد در مسیر برپایی دولت اسلامی به نوبه خود وظیفه ای بر دوش دارد. هر فرد برای فراهم کردن مقدمه ظهور حضرت ولی عصر به نوبه خود وظیفه ای بر دوش دارد. هر فرد برای برپایی حق و عدل در جامعه عهده دار وظیفه ای است. هر فرد در راستای برپایی و فراگیر شدن گفتمان عدالت و مهدویت باید گوشه ای از بار را بردارد. امر به معروف و نهی از منکر جزو فروع دین است. اسلام به همان میزان که به بعد فردی زندگی می اندیشد به بعد اجتماعی و وظایف اجتماعی هم می اندیشد. یک مسلمان نمی تواند نسبت به آنچه پیرامونش می گذرد بی تفاوت باشد. یک مسلمان واقعی نمی تواند فقط به خود و منافع خود بیاندیشد. اگر داد مظلومی در هر کجای عالم بلند شود هر کسی که ادعای مسلمانی دارد مطابق نص دستور رسول اکرم موظف است در حد توان به کمک او بشتابد و گر نه مسلمان نیست.
عباراتی از این قبیل که البته هیچکدام برای ما ناآشنا نیست و برخواسته از یک نوع تفکر و نگرش به زندگی و یک نوع قضاوت از اسلام و شرع است، پاسخ سوال ما را روشن می کند. از نگاه ما نوشتن یک وظیفه است.
نزاع اسلام ناب و اسلام آمریکایی
آنان که رگه هایی از تفکر حجتیه ای و اسلام آمریکایی را همراه دارند گمان می کنند تنها وظیفه یک منتظر گوشه ای خزیدن و دعا کردن برای فرج است و دیگر هیچ. نیمه شعبانی بیاید و یک چراغانی و شیرینی و عرض ارادت و تمام. اگر جهان را ظلم بردارد؛ اگر بی عدالتی در جامعه حاکم شود؛ اگر مظلومان بمیرند؛ اینان هیچ احساس مسئولیتی نمی کنند. فقط ممکن است احیانا ناراحت شوند و یا گوشه ای بخزند که یا ابن الحسن خودت بیا و درست کن. قصه، قصه بنی اسرائیل است که به موسی می گفتند:«فاذهب انت و ربک فقاتلا انا هیهنا قاعدون.» برو با خدایت با آنها بجنگ ما اینجا نشسته ایم. این یعنی اسلام بدون دردسر. این یعنی اسلام راحت طلبان. اسلام بدون هزینه. اسلام آمریکایی. اسلام حجتیه ای.
اسلام ناب آن است که تعهد می آورد. مسلمان واقعی امر به معروف و نهی از منکر می شناسد. جهاد می شناسد. رسالت و هدفش را نیز در زندگی خوب می شناسد.
کلام آخر
در این باب زیاد می توان سخن گفت. در اینجا به سبب طولانی شدن نوشتار به همین میزان بسنده می کنم. گویند حاجی وقتی می خواهد از کنار خانه خدا برگردد در هر دور طواف وداع می تواند یک دعا کند و خداوند آنها را مستجاب خواهد کرد. آن روز که توفیق بود در ظل بیت امن الهی باشم، در وداع خیلی چیزها خواستم که شاید بیانشان در این جایگاه مناسب نباشد. یکی از خواسته هایم آن بود که خدایا قلمم را در راه دفاع از حق جسارت و صراحت بخش و کمک کن تا از مسیر انصاف و حق خارج نشود. ادعا نمی کنم تا کنون چنین بوده ام. ادعا می کنم سعی کرده ام چنین باشم.
+
نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 2:38 توسط محمد مهدی تهرانی
|