تبليغاتX
محراب اندیشه خون می رود به صفحه که املا کنم تو را      نامت بزرگ بود نشد جا کنم تو را ***** یاقی نیم ترحمی ای پادشاه حسن    گردن کشیده ام که تماشا کنم تو را***** آب از سرم گذشته عصایی بزن به آب    یک دم بیا که حضرت موسی کنم تو را ***** در راه کعبه خرج سفر در خطر فتاد    دل می رود ز دست که پیدا کنم تو را***** خون مرا بگیر به گردن مرا بکش     تا زیر تیغ سجده اعلی کنم تو را ***** کنجی برای خلوت شبهای من بده     تا گریه ای به وسعت صحرا کنم تو را ***** بر مردگان کوی تو باید دخیل بست     یعنی قیاس کی به مسیحا کنم تو را ***** بندم بزن که چینی عمرم شکسته است     جامم نما که ساقی دلها کنم تو را ***** از روزگار خیر ندیدم بدون تو     خیرات جان خویش چو حلوا کنم تو را ***** سنگینی غمت به تغافل مرا فکند     لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

 

 

مدیریت پویا، مدیریت مادام العمر

 دکتر احمدی نژاد

     با ظهور دولت نهم، شاهد دگرگونی عمیقی در رویکرد مدیریتی کشور بودیم. به این معنا که اگر در دولت های قبل مدیران مادام العمر موضوعیت داشتند، در دولت نهم این تابو شکسته شد. اگر در گذشته تنها اجل بود که می توانست مدیریتی را تغییر دهد، اگر تنها می بایست کوس رسوایی در مجلس نواخته شود تا دولت به خود آید، امروز طبق اصل 134 قانون اساسی، با محوریت منافع ملی و بر مبنای اصول میثاق نامه برای اولین بار نظارت دولت بر عملکرد خویش در دستور کار قرار دارد؛ و این نشانی است از پویایی بدنه مدیریتی و کنار گذاشته شدن تعارفات و مصلحت اندیشی های بیهوده و به عبارت دیگر محوریت یافتن عدالت در بدنه اجرایی کشور.

 

     تغییرات در کابینه از آنجا که سال گذشته هم انجام شده بود، گمانه زنی هایی را از سوی خبرنگاران و اصحاب رسانه ها در پی داشت. در واقع دولت نه تنها توانست اسلوب مدیریت لایتغیر گذشته را بشکند بلکه با نوعی فرهنگ سازی انتظار پاسخگویی مدیران و نظارت بر آنها را در فضای سیاسی کشور به وجود آورد و این فی نفسه یک حرکت ارزشمند از جانب قوه مجریه کشور بود.

 

     متاسفانه عدم اطلاع رسانی کامل در خصوص تغییرات اخیر در کابینه بهانه ای شد برای استفاده سیاسی جریاناتی که هر روز یک خبر کذب در مورد دولت می نویسند و روز بعد ناچارا تکذیب می کنند! فارغ از فضای سیاسی ایجاد شده دلایل مختلفی را می توان در خصوص تغییرات اخیر مد نظر قرار داد. در ادامه مروری بر احتمالات و فرضیات موجود در این حوزه خواهیم داشت و صحت آنها را با توجه به واقعیات کنونی بررسی خواهیم کرد............

 

     پیشنهاد می کنم متن کامل را حتما در سایت رجانیوز بخوانید. در این مطلب نقل های جالبی از سخنان آقای ابطحی در مورد اختلافات در دولت آقای خاتمی و هم چنین نکاتی در خصوص آسیب شناسی اعمال تغییرات در حوزه مدیریت کشور آورده شده است.


پی نوشت:

حرفی برای گفتن نیست. فقط پیشنهاد می کنم حتما ببینید: خانواده ای در پیاده رو

     

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 14:16  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

 

 

حزب الله لبنان بدون نقاب

 

 

قلم این بار بی تاب بود. واژه های دیروز سخت به کار می آمدند. سینه تنگی می کرد. حدقه اشک رمق نگاه را می گرفت. می خواستم از سید حسن بنویسم. می خواستم سید جمال و عبده و کواکبی و اقبال و... را با لبخند بدرقه کنم. خواستم از نصرالله بگویم. این نفس جان دامنم بر تافته است بوی پیراهان یوسف یافته  است من چه گویم یک رگم هشیار نیست شرح آن یاری که او را یار نیست شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر فتنه و آشوب و خونریزی مجو بیش از این از شمس تبریزی مگو

        سید حسن نصرالله

 

     ... راستی آن روزها را هنوز به خاطر داری؟ تو تنها بودی سید. سران پست عرب دست در دست اسرائیل داشتند. یادت هست خطاب به آنان که تو را ماجراجو می خواندند، چه گفتی؟

 

     ... اما اي حاكمان عرب، نمي‌خواهم از شما درباره تاريختان سوال كنم. فقط سخني كوتاه دارم. ما ماجراجو هستيم. آري ما در حزب‌الله ماجراجو هستيم. اما اين ماجراجويي ما از سال 1982 بوده است و با آن براي كشورمان جز پيروزي، آزادي، آزادسازي، شرافت، كرامت و سري بلند چيزي نداشتيم. اين تاريخ ما است. اين ماجراجويي ما است. در سال 1982 شما و همه جهان به ما گفتيد ما ديوانه‌ايم اما ثابت كرديم ما عاقليم و نشان داديم چه كساني ديوانه‌اند... به شما مي‌گويم بر عقل و خرد خود تكيه كنيد ما نيز بر ماجراجويي خود حساب خواهيم كرد و خداوند يار و ياريگر ما است. ما يك روز هم به شما تكيه نكرديم و تكيه‌گاهمان هميشه پروردگار، ملت و دل و بازو و فرزندان خويش بوده است. ما امروز نيز همين تكيه‌گاه‌ها را داريم و به ياري خدا پيروزي محقق است.(1)

 

     یاد داری آن روز را که چون حسین علیه السلام در کربلا، نقاب از چهره برداشتی؟ حسین (ع): «اُنشِدُکُم ا... هَل تَعلمون ان جدی رسول ا...؟ اُنشِدُکُم ا... هَل تَعلمون ان امی فاطمه بنت محمد؟ اُنشِدُکُم ا... هَل تَعلمون ان ابی علی ابن ابی طالب؟ انشدکم ا... هل تعلمون ان جدتی خدیجه بنت خویلد اول نساء هذه الامه اسلاما؟ انشدکم ا... هل تعلمون ان حمزه سیدالشهداء عم ابی؟... انشدکم ا... هل تعلمون ان هذه عمامه رسول ا... انا لابسها؟....»(2)

 

«شما نمی‌دانید، امروز با چه کسی می‌جنگید. شما با فرزندان محمد (ص)، علی، حسن و حسین(ع) و با اهل بیت رسول خدا (ص) و اصحاب او وارد جنگ شده‌اید. شما با قومی می‌جنگید که ایمانی فراتر و برتر از همه انسان‌های این کره خاکی دارند.»

 

     یاد داری آن روز را که یدیعوت آحارونت هم از ارسال نامه محرمانه یکی از سران عرب به نخست وزیر رژیم صهیونیستی خبر داد (3) تو تنها مانده بودی نصرا... . روزی ابوهریره ها و عمر و عاص ها روایت جعل می کردند  و شریح ها ریختن خون حسین بن علی نوه پیامبر را با حکم من خرج علی امام زمانه فدمه هدر  مباح اعلام می کردند و آن روز خاخام های رژیم پست صهیونیزم با ادعاي آن كه تورات كشتار زنان و كودكان را در زمان جنگ جايز مي‌داند، از رژيم صهيونيستي علنا می خواستند که دستور كشتار غيرنظاميان لبناني و فلسطيني را صادر كند.

     با اینکه سران بزدل عرب یعنی همان داعیان دروغین مسلمانی لال شده بودند اما چفیه ای که به گردن نخست وزیر اسپانیا درخشید ثابت کرد صدایت جهانی شده است. ننگ بر آنانی که صدایت را نشنیدند.  ننگ بر آنانی که قرآن می خوانند و نمی خوانند، دین داری می کنند و نمی کنند. ننگ بر آنانی که از دین آنچه را خواستند برگزیدند و آنچه را که خوش نداشتند بر زمین نهادند. کاش خمینی بود و یک بار دیگر از اسلام آمریکایی سخن می گفت؛ آن روز که مواضع ذلت بار اعراب عمرو موسی را هم در شگفتی فرو برده بود:«ترديد و دو دلي دولت هاي عرب در اتخاذ يك موضع قاطع در مقابل جنايات اسرائيل سؤال برانگيز است.» (4)

 

                                              سید حسن نصرالله

     تنها ایستادی. خواستی تا ان وعد الله حق را ترجمه کنی. آنگونه که همه مصلحان عالم از شرق تا غرب بدانند و بفهمند. خواستی تا واژه های جهاد و شهادت باز به ادبیات دینی باز گردند. لشگر نمرودیان را شکست دادی. لشگری که به اعتراف گرالد اشتاينبرگ پرفسور علوم سياسي در دانشگاه بار ايلان اسرائيل، مدتها در حال تدارک این نبرد بود و آمادگی وصف ناپذیری داشت. آمریکا از کمک ۲۱۰ ميليون دلاری سوخت جت به اسراييل سخن می گفت و کسی نبود بگوید با تو همراه است. قرار بود طرح خاورمیانه جدید پیاده شود. و ننگ بر این دنیا! لاجرم نوزادی که رایس روزها در پی تولد آن طول و عرض خاورمیانه را به هم می دوخت، سقط شده بر دامان مادر قرار گرفت. دیگر آمریکا هم  معنی تنها ماندن در وتوی قطعنامه شورای امنیت را دریافته بود؛ و این بار  نیشخند و کنایه روس ها بود که به پابوسش می رفت. یهودیان می گریختند. ها آرتص: «در پي جنگ اخير، دست كم نيم ميليون اسرائيلي از بيم حملات موشكي لبنان به خارج گريخته اند و 30 تا 50درصد جمعيت شهرهايي مثل حيفا، كارميال، نهاريا و كريات شمونا هم ترجيح داده اند شهرهاي خود را ترك كنند.» (5)

     ...گذشت و گذشت. روسیاهی به زغال ماند. وعده الهی محقق شد. خبرگزاری فرانسه نوشت: «سید حسن نصر الله به سمبل مقاومت در برابر اسرائیل تبدیل شده است (6) " شيمون پرز " معاون نخست وزير رژيم صهيونيستي گفت:«سيد حسن نصرالله دبيركل حزب‌الله از مواهب هيچ چيزي كم ندارد و دليل شكست اسراييل از نظر رواني در جنگ اخير خود عليه لبنان ، توانايي و تسلط نصرالله در سخنراني و جنگ رواني بود.... اگر من جاي ايهود اولمرت بودم، وارد جنگ با لبنان نمي‌شدم.» و...

     امروز تو نه محبوب عرب که آشنای جهانیانی. خواستی ما هم بدانیم آنچه را از آن قافلیم. گفتی:

 

« من به جوانان ایران توصیه می کنم که اگر برگردند و فرمایشات امام و گفتار امام را از آغاز حرکت ایشان در قم تا وصیت نامه الهی و سیاسی ایشان بازخوانی کنند در خواهند یافت که مهم ترین عامل موفقیت حزب ا... لبنان ترجمه واقعی و عملی خط و فکر سخن این امام به مقتضای ویژگی های لبنان بود.» (7)

 

دیدی تمثیل ماهی و آب حدیث امروز ماست خواستی تا شعر تدریس کنی: آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم:

 

شما باید عظمت آنچه را دارید بشناسید و اهمیت آنچه دارید بدانید و نعمت های بزرگی که خدا به شما داده و بر شما منت گذاشته (قدر بدانید) ... ماهی تا وقتی که داخل آب است متوجه نعمت آب نمی شود چون در آب به دنیا آمده و در آب زندگی می کند، وقتی از آب بیرون می افتد تازه آب را که از دست می دهد می فهمد آنچه طبیعی و عادی حساب می کرده سبب بقا و حیاتش بوده. امیرالمومنین علی علیه السلام می فرماید: دو نعمت را کسی قدر نمی داند، سلامت و امنیت... در ایران شخصیت مقام معظم رهبری و بسیاری از بزرگان ایران شخصیت های کم نظیری هستند. شما اگر در جهان عرب و جهان اسلام و تمام دنیا بگردید نعمت هایی مثل آنها را پیدا نمی کنید. (8)

 

     ... سید حسن! یاد داری آنگاه که از اثرگذارترین شخصیت زندگیت یعنی امام موسی صدر سخن گفتی؟ (9) از اسارت صدر در زندان های لیبی خبر دادی و گفتی مقامات لیبی با ایتالیایی ها تبانی کرده اند. گفتی او هنوز زنده است. (10) کاش شیرینی شکست چهارمین ارتش مجهز دنیا در جنگ 33 روزه با بازگشت او عجین می شد...

 


پی نوشت ها:

1-       فارس 24/4/85

2-       احتجاج امام حسین (ع) با کوفیان – سید ابن طاووس – لهوف – انتشارات نبوغ - ص118

3-       سایت خبری فردا 31 تیر 1385

4-       کیهان مرداد 1385

5-       کیهان مرداد 1385

6-       خبرگزاری مهر 19/5/85

7-       ویژه نامه همشهری- نوروز 1386 – ص 56

8-       همان

9-       ویژه نامه همشهری- نوروز 1386 – ص 54

10-    شریف نیوز 20 بهمن 84

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 1:33  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

 

 

... به ايشان بگوئيد كه اينقدر از خدا طلب شهادت نكند

 

 

     يكي از برادران تيم حفاظت مقام معظم رهبري نقل مي‌كرد: در جريان آخرين سفري كه حضرهبر معظم انقلابرت آقا به استان هرمزگان، يك تيم از بچه‌هاي مذهبي كهنه‌كار، فيلمبرداري سفر را به عهده داشتند. در يكي از روزها تيم فيلم‏برداري از فرصت استفاده كردند و براي شنيدن حرفهاي مردم بندرعباس با تجهيزات كامل فيلمبرداري به داخل شهر رفتند. حضرت آقا كه از اين جريان با‌ خبر شده‌بودند، پيشنهاد فرمودند كه، به عنوان تيم فيلمبردار و با سر و صورتي پوشيده در برنامه شركت نمايند.

 

     يكي از برنامه هاي آن روز ديدار از خانه شهيدي از شهداي بندر عباس بود. البته خانه‌اي در كار نبود، بلكه سرپناهي بود كه با ني‌هاي خشك‌شده ساخته‌ شده‌بود و به آن كپري مي‌گفتند. از مادر شهيد كه پيرزني تكيده و آفتاب‌سوخته بود، سؤال شد: «مادر جان آيا خبر داري كه حضرت آقا به استان شما آمده اند؟» پيرزن گفت: «بله، خبر دارم». ديشب فرزند شهيدم به خوابم آمد و گفت:‌ «آقا كه به بندر عباس تشريف مي‌آورند، حتماً به خانه ما خواهند آمد، ولي به ايشان بگوئيد كه اينقدر از خدا طلب شهادت نكند، چون ايشان خيلي كارها دارد كه بايد انجام بدهد». و ادامه داد: «من مطمئنم كه امروز در جمع شما كه به خانه‌ام آمده ايد، حتماً حضرت آقا نيز حضور دارند».


     خلاصه اينكه آن روز يكي از ماندگارترين روزهاي مأموريتي‌مان شد و هيچگاه از خاطر بچه هاي حفاظت آقا نخواهد رفت.

                              مقام معظم رهبری در لباس مبدل


پي‏نوشت:

1- متن فوق به نقل از وبلاگ سوزن بان عینا منعکس شده است.

2- تصوير رهبر فرزانه انقلاب با لباس مبدل، مربوط به سفر ايشان به شهر بم مي‌باشد. تصوير برگرفته از كليپي با همين عنوان از لوح‌فشرده هنر خاكي است.

3- دارم می رم مشهد. اگه ان شاء ا... ما رو دیگه ندیدین حلال کنین. اگه اونجا دستم به این موجود [...] برسه درستش می کنم!!! دعاگو خواهم بود. تا بعد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 13:54  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

فکر نمی کردم اینقدر تو این مقوله هم استعداد داشته باشم. اگه احتمالا ناراحتی خاصی دارید که خنده زیاد می تونه اذیتتون کنه اجالتا خوندن این چند خط رو بی خیال شین!!! ارزششو نداره!

 

 

 

 

 

 

 

وقتی ابطحی مزاح می کند!!!

 

ابطحی جان اگه وقت داری بیا با هم دنبال سرنخ بگردیم!!!

 

 

لبخند

     بعد از توقیف جریده شرق به خاطر مصاحبه بی شرمانه با یک زن هم جنس باز، پروژه تکراری و نخ نمای اصلاح طلبان این بار هم در دستور کار قرار گرفت. اعتماد ملی تیتر زد: «شرق باز هم توقیف شد.» اعتماد نوشت: «روزهای سخت برای رسانه های منتقد.» حزب بازنشسته مشارکت بیانیه داد و... . همه تلاش می کردند بدون اشاره دقیق به مصاحبه انجام شده و شخصیت مورد مصاحبه بهره برداری سیاسی مد نظر خود را سامان بدهند! جالب آنجا بود که بین این همه غوغا خود آقایان هم به غیر قابل توجیه بودن سوتی شرق اعتراف داشتند! نوروز: «قصد دفاع از اقدام روزنامه شرق که جای هیچ دفاعی را نگذاشت نيست...» اما جدای از بیانات ضد و نقیضی که لابه لای غوغاسالاری رسانه های اصلاح طلب گم شده بود، نکته دیگری هم قابل توجه بود و آن  نوشته ابطحی بود که بیشتر به مزاح می ماند!

 ابطحی

     ابطحی در سایت شخصی خود در واکنش به توقیف شرق نوشت:« خود هیأت نظارت بهتر از دیگران میدانند که از این اشتباهات در روزنامه پیش می آید؛ و تنها راه حل آن هم در شرایط طبیعی عذرخواهی و توضیح فوری مسئولان روزنامه است.» این در حالی است که بنابر شواهد این مصاحبه چندان هم بی سابقه نبوده است. البته شاید هم ایشان درست می گویند؛ طبیعی است! اصلا مهم نیست! حالا با یک چهره هم جنس باز در یک روزنامه مصاحبه ای شده است! مهم این است که مصاحبه در مقوله فرهنگ و ادب و هنر بوده! اصلا چه فرقی می کند در مورد فرهنگ بوش نظر بدهد، گوگوش نظر بدهد، یک هم جنس باز نظر بدهد یا هر پدر سوخته دیگری!!!!!!!!! مهم این است که داریم کار فرهنگی می کنیم! به جای این که در آستانه روز خبرنگار به این دوستان دغدغه دار جایزه بدهیم آمده ایم اوقاتشان را تلخ کرده ایم! ما عجب آدم های بی تمدنی هستیم!!! واقعا که...!

 

     ابطحی مثل دوستانش فرافکنی را ترجیح می دهد: « ...هم چنان که در روزنامه همشهری وقتی در همین اواخر در سالروز جنگ مسلحانه ی مجاهدین خلق، عکس مریم رجوی چاپ و آرزوی بازگشت وی به وطن را خواستار شد؛ هیچ کس از عمدی بودن آن حرف نزد و روزنامه تعطیل نشد و تآگهی مربوط به مریم رجوینها عذرخواهی مقبول افتاد.»  عکس مورد نظر ایشان در یک آگهی چاپ شده بود. اینجا گذاشتیم تا عمق شباهت بین عملکرد روزنامه همشهری و شرق را دریابید! و همچنین متوجه برخورد دوگانه مسئولین با اصحاب قلم باشید! فکر می کنم خود آقای ابطحی هم اگر دوباره نوشته شان را مرور کنند دقایقی را در قهقهه ممتد سپری خواهند کرد. یک مصاحبه با آن عظمت برابر با یک آگهی بی نام و نشان کوچک تلقی می شود!!! و چه بسا بی ارزش تر از آن!

 

     ابطحی ادامه می دهد:« این که کسی باور کند این نوشته عامل تعطیلی شرق است خیلی ساده انگاری است. انتخابات نزدیک است. با به دست آوردن قدرت یک دست دیگر طبیعی است که نگذارند "دیگران" امکان تبلیغی و رسانه ای داشته باشند. شرق و هم میهن جزء رسانه هایی بودند که این دیگران را مطرح میکرد.» جالب این جاست که روزنامه هم میهن بنابر خبر مندرج در سایت نوروز از قول آقای عسگر اولادی در آستانه رفع توقیف است و این خود آقای کرباسچی است که با عدم حضور در دادگاه ثابت کرده ظاهرا چندان علاقه ای به این رفع توقیف ندارد!!! البته باید به آقای ابطحی حق داد. اینجاست که باید پرسید: حالا چه کسی توهم توطئه دارد؟!!! من هم فکر می کنم یک پروژه برای بسته شدن شرق تعریف شده بوده! اصلا چه بسا مصاحبه هم با غرض از سوی حامیان دولت به شرق تحمیل شده باشد!!! داستان بیشتر به یک قصه پلیسی برای جستجوی قاتل شبیه شده است. ابطحی جان اگه وقت داری بیا با هم دنبال سرنخ بگردیم!!!

 

     ابطحی باز هم ادامه می دهد اما ما چون ارزشش رو نداشت ادامه نمی دهیم!!!


پی نوشت:

1-       اگه خنده دار نبود حالا بی جنبه بازی در نیارین! یه چیزی گفتم...!

2-    از وقتی جراید اصلاح طلبان از توقیف درآمدند، ضعیف شدن عملکردها به خاطر تقسیم شدن نیرو بین چندین روزنامه کاملا ملموس بود. و این مسئله می توانست در آینده تداوم چاپ جراید را با مشکل مواجه کند. شاید به همین خاطر بود که کرباسچی حتی در دادگاه هم حاضر نشد. از طرفی دیگر شرق بعد از رفع توقیف ضمن کاسته شدن جدی از کیفیت، مخاطبان خود را هم از دست داده بود. اگر امروز مدیر مسئول روزنامه از عدم تداوم انتشار حتی در صورت رفع توقیف سخن می گوید شاید با لحاظ کردن همین معنا باشد. این مصاحبه هم خواندنی است. پیشنهاد می کنم در سایت رجانیوز بخوانید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 23:5  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

 

تاج زاده و توجیه ناکامی های اصلاحات!

 

تاج زاده     در نوشتار قبل قسمت هایی از مصاحبه جناب تاج زاده مورد بررسی قرار گرفت. اشاره شد که ایشان در مقایسه شرایط ایران و ترکیه اشتباه فاحشی مرتکب شده اند. در خصوص آزادی به مخالفان هم مطالبی ذکر شد. که در مطلب "حاشیه ای بر افاضات جناب تاج زاده!" قابل دسترسی است.

 

     و اما ادامه بیانات جناب تاج زاده: « از همین جا باید به نكته دیگری توجه كنیم كه در جهان اسلام دو مدل سیاست‌ورزی برای مسلمان وجود دارد. مدل اول «مدل طالبانی» كه در آن دموكراسی، انتخابات آزاد، احزاب و... غربی و در نتیجه نامشروع شناخته می‌شود. در چنین مدلی آزادی بیان و آزادی سبك زندگی وجود ندارد و در صورت حاكمیت یافتن پیروان این تفكر در كشور شاهد تشكیل پادگانی بزرگ خواهیم بود كه درآن نه فقط حق چون و چرا و انتقاد و آزادی سیاسی وجود ندارد، بلكه سبك زندگی را نیز حكومت تعیین می‌كند...در برابر، مدل دیگری وجود دارد كه آن هم اسلامگراست و اتفاقا روش خود را برای ترویج اسلام به مراتب از روش خشن و دفع كننده طالبان موفق‌تر می‌داند و حتی در یك نظام لائیك معتقد به سیاست ورزی اصلاح‌طلبانه است.»

 

     این بیان آقای تاج زاده آمیخته با نوعی مغالطه است چرا که ایشان مدل سیاست ورزی برای مسلمانان را تنها در دو حالت منحصر می دانند. و بعد آنچنان توصیف خشنی از رویکرد طالبانی می کنند که چاره ای برای مخاطب جز پذیرش گزینه دوم که مطلوب ایشان است باقی نمی ماند حال آنکه می توان راه سومی را نیز در نظر گرفت و آن همان راه انقلاب اسلامی ایران و نظریه ولایت فقیه امام راحل است. ظاهرا ایشان در عمل اعتقادی به این نوع بینش ندارند که آن را دسته بندی های خویش ذکر نمی کنند.

     مطابق مبانی اسلامی طالبانیسم نگرشی مطرود و نامشروع است و در مقابل نیز خودباختگی در برابر اصول بیگانگان، اصلاح طلبی به معنای سر تسلیم فرود آوردن در مقابل خواست غرب و... به همین نسبت غیر قابل قبولند. ترکیه ای که تاج زاده از آن یاد می کند برای پیوستن به اتحادیه اروپا بسیاری از اصول اسلامی خویش را کنار گذاشته است. من جمله مجازات اعدام، حکم زنا، بحث حجاب و... در همین ترکیه وقتی خانم مروه کاواکچی نماینده حزب فضیلت، با حجاب وارد صحن مجلس می شود آنچنان مورد فشار قرار می گیرد که ناگذیر می شود بین حجاب و حضور در صحن یکی را انتخاب کند. این معنای آزادی و تمدن است؟ اگر اصلاح طلبی در نگاه ایشان کنار گذاشتن اصول دینی به این معناست باید گفت چنین منشی هرگز از نگاه جمهوری اسلامی و متن دین پذیرفته نیست. ایران دین را با خط کش حقوق بشر غرب نمی سنجد بلکه این قوانین ساخته و پرداخته غرب است که باید با ترازوی دین سنجیده شوند. نتیجه آنکه رویکرد سومی هم وجود دارد و در این رویکرد در صورت تحقق حکومت اسلامی سیاست ورزی اصلاح طلبانه مطابق آنچه آقای تاج زاده تصور می کنند بر اساس مبانی دینی هرگز جایی نخواهد داشت.

 

     و اما قسمت پایانی سخنان ایشان که البته تامل برانگیزترین قسمت هم هست: « روش برخی فرماندهان سكولار ارتش تركیه مانند شیوه برخی فرماندهان اقتدارگرای نظامی در ایران است. هر دو با تكیه برحزب پادگانی می‌كوشند رقبای سیاسی خود را از صحنه بیرون كنند و با زبان زور و قلدری از اراده خود سخن می‌گویند كه به نمایندگی از ملت خویش مانع پیروزی مخالفین خود شوند.توصیه من به حزب پادگانی در ایران و آمران و مباشران آن، این است كه از رخدادی كه در تركیه به وقوع پیوسته عبرت بگیرند و بدانند كه در جهان معاصر اعمال زور و سركوب و قهر عریان، روز به روز كمتر می‌شود... اقتدارگرایان نزدیكترین مواضع را به آن دسته از فرماندهان نظامی سكولار تركیه داشتند كه معتقد بوده و هستند باید با سلاح از نظام لائیك تركیه دفاع شود. سوالی كه اقتدارگرایان باید پاسخ دهند این است كه چرا با وجود یك نظام لائیك در تركیه مسلمانان می‌توانند در انتخابات آزاد آن كشور پیروز شوند، اما نسبت اقتدارگرایان ایران با انتخابات آزاد در ایران مانند جن و بسم الله است؟...نكته دیگر این است كه ظاهرا از نظر اقتدارگرایان مردم تمام كشورهای مسلمان با هر نظام سیاسی آگاه و رشیدند و در نتیجه شایسته انتخابات آزاد و فقط این مردم ایرانند (و به‌ویژه نسل جوانی كه در جمهوری اسلامی پرورش یافته) كه شایستگی شركت در انتخابات آزاد را ندارند.»

 

     در اینجا چند نکته قابل طرح است. اول اینکه ایشان باید شفاف تر سخن بگویند. منظور از حزب پادگانی در ایران دقیقا چه گروهی است. اگر نظامیان مد نظر هستند در کجای تاریخ ایران بعد از انقلاب نظامیان کودتا کرده اند یا فشار آورده اند که رئیس جمهوری جای خود را به کس دیگری بدهد؟ آیا انتخابات هایی که دولت اصلاحات برگزار کرده است و بعضا از جانب دوستان خود آقای تاج زاده هم آزادترین انتخابات لقب گرفته، تحت اعمال نظر نظامیان بوده است؟؟؟ در ترکیه به طور مثال جدای از چندین کودتای نظامیان، در سال 1997 با فشار نظامیان نجم الدین اربکان ناچار می شود در شبه کودتایی کرسی نخست وزیری را به مسعود ییلماز از حزب مام میهن بسپارد. به راستی آیا در ایران هم چنین اعمال نظرهایی از جانب نظامیان وجود داشته و دارد؟ اگر نگوییم 16 سال لااقل 8 سال تمام دولت در اختیار آقای تاج زاده و دوستانشان بوده است و آنها بانی برگزاری انتخابات سالم بوده اند. آیا در آن دوره ارتش موجب شد که عرصه سیاسی کشور را تحویل جریان مقابل بدهند؟ فکر می کنم منطق ایجاب می کند اگر تن به بازی دادیم قوانینش را نیز بپذریم خواه به نفع ما تمام شود خواه به نفع طیف مقابل. آیا این دست اظهارنظرها راهکاری برای توجیه شکست های پی در پی جریان اصلاحات نمی تواند تلقی شود؟

     اما در مورد انتخابات آزاد؛ واقعیت آن است که ایشان از آغاز مصاحبه تا پایان آن یک هدف را دنبال می کنند و آن جایگاه شورای نگهبان در جمهوری اسلامی است. انتخابات آزاد از نظر ایشان باید چه مشخصه هایی داشته باشد که اکنون ندارد؟ آیا شورای نگهبان این حق را دارد که با مبنا قرار دادن قانون اساسی از ورود کسانی که واجد شرایط انتخابات نیستند جلوگیری کند یا نه چنانچه آقای سحرخیز هم گفتند هرکس حتی همجنس باز و دزد و فاسق هم باید بتواند بدون هیچ مانعی وارد عرصه رقابت شود؟ از نظر آقای تاج زاده دموکراسی این است؟ آیا خود غرب هم به این دموکراسی پایبند است؟؟؟

     مسئله دیگر آنکه مگر در خیلی از انتخابات ها دوستان ایشان وارد فضای رقابت انتخاباتی نشدند؟ مگر شخص آقای معین که حتی می گفت حکم حکومتی را هم نمی پذیرم با حکم حکومتی رهبر انقلاب وارد انتخابات ریاست جمهوری نشد؟ مشکل آقای تاج زاده کجاست؟ آیا این ظن نمی رود که ایشان برای فرار از واقعیت امروز جامعه و بی اقبالی مردم نسبت به اصلاحات در صدد فرافکنی و متهم کردن بی پایه و اساس جناح مقابلند؟ 

 


پی نوشت:

در بخش نظرات مطلب قبل برخی دوستان نکاتی را طرح کردند که از توجه و دقت نظرشان سپاسگزارم. از جمله برخی با این کنایه که دوره امثال تاج زاده گذشته است و حرف اینان دیگر خریدار ندارد، ضرورتی در نقد نمی دیدند. من هم با این دوستان صد در صد موافقم. چون به زعم من هم دیگر این دست اظهارات خریداری در فضای جامعه ما ندارد. اما آنچه موجب شد به این موضوع بپردازم اظهار نظرات واقعا تامل برانگیز و غیر منطقی آقای تاج زاده بود که پا را از حد فراتر گذاشته بودند. اگر چه چندان هم بی سابقه نبود. به هر حال چون بخش دوم مطلب هم قبلا نگاشته شده بود، تصمیم گرفتم در وبلاگ منعکس کنم. امید آنکه مورد توجه قرار گیرد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 21:12  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

 

حاشیه ای بر افاضات جناب تاج زاده!

 تاج زاده

     به دنبال پیروزی چشمگیر حزب عدالت و توسعه ترکیه در انتخابات اخیر اظهار نظرهای بسیاری از جانب تحلیلگران در داخل مرزهای خاکی کشورمان صورت گرفت. تحلیلگران ضمن ابراز خرسندی از این پیروزی، نوعا آن را جوابی منفی به سکولاریسم تلقی می کردند. مباحث گسترده ای را می توان در این حوزه طرح کرد، اما آنچه در این مجال مورد نظر ماست اظهار نظرهای اخیر آقای تاج زاده در مصاحبه با نوروز است. اظهارنظرهایی که از آن می توان به نوعی خودباختگی در مقابل نظام لیبرال دموکراسی غرب تعبیر کرد.

     تاج زاده در این مصاحبه از ترکیه کشوری ترسیم می کند که در آن دموکراسی نهادینه شده است و حق همه اقشار جامعه مورد توجه قرار می گیرد. سپس به تطبیق نسبی وضع موجود در ترکیه با ایران می پردازد و آنچنان وانمود می کند که این دو کشور گرفتار یک معضل مشترک هستند. او این معضل مشترک را نفوذ احزاب پادگانی لقب می دهد. متن مصاحبه خود گویای آن است که یا ایشان اطلاعات کافی در خصوص مسائلی که در موردشان اظهارنظر می کنند ندارند یا دارند اما تصفیه حساب های سیاسی و باندیشان اقتضای طرح مواضع دیگری را دارد. مواضعی که ایران را کشوری عقب افتاده و در حال گذار نشان دهد و ترکیه را کشوری که مدارج قابل توجهی را در نمودار دموکراسی غربی پیموده است. از آنجا که متن مصاحبه خود گویای فقدان نگرش منطقی و علمی به موضوع است، بر آن شدیم تا با عنوان "حاشیه ای بر افاضات جناب تاج زاده"، مروری بر مواضع ایشان در این خصوص داشته باشیم؛ چرا که کلمه نقد چندان برازنده مواضع یاد شده نبود.

 

     آقای تاج زاده در ابتدای مصاحبه در باب تحلیل انتخابات ترکیه اینگونه سخن می گوید: « اتفاق مهمی در تركیه رخ داده كه در جهان اسلام منحصر به فرد و بی‌سابقه است. در یك نظام سیاسی سكولار احزاب گوناگون با گرایشهای مختلف پذیرفته اند كه به رقابت آزاد سیاسی بپردازند، انتخابات سالمی برگزار كنند و به نتایج صندوق آراء تمكین كنند. به عبارت دیگر، عرصه سیاست و حكومت را نه سلاح و حزب پادگانی و نه تظاهرات و درگیریهای خیابانی، بلكه صندوق‌های رای مشخص می‌سازد.»

 

     این اظهارات ایشان در حالی است که در همین ترکیه تا کنون چندین بار احزاب اسلامگرا با اعمال نظرهای طیف لائیک ترکیه از صحنه رقابت حذف شده اند. عدنان مندرس رهبر حزب دموکرات ترکیه اولین شخصیتی بود که توانست با نگرش اسلامگرایانه به مقام نخست وزیری ترکیه دست یازد. او توجه مجدد به دین، احیای مساجد، لغو برخی قوانین سخت گیرانه در مورد متدینین و روحانیون و... را در دستور کار قرار داد. این دولت که چندان با نگرش لائیک فرماندهان ارتش و آموزه های به جا مانده از آتاتورک مناسبت نداشت در سال 1960 با کودتای نظامیان برکنار و شخص مندرس اعدام شد.

نجم الدین اربکان رهبر حزب منحل شده رفاه و نخست وزیر سابق ترکیه می گوید: «در چنین کشوری کار سیاسی سالم، عادلانه و مبتنی بر سیاست های اعلامی ممکن نیست. در ترکیه ای که دموکراسی در آن به طور کامل اجرا نمی شود حتی اگر 80 درصد آرا را هم کسب کنید و به حکومت برسید، باز هم سودی ندارد.»

     در واقع هر نظامی یک سری خطوط قرمز دارد و در ترکیه این خطوط قرمز زیر سوال بردن اصول لائیسیته است. همین خطوط قرمز است که اولین حزب اسلامگرا به رهبری نجم الدین اربکان را منحل اعلام می کند و در ادامه نیز احزاب متعددی چون حزب سلامت ملی، حزب رفاه و حزب فضیلت را با حکم نهادهای قانونی از سر راه برمی دارد. نظیر کودتای سال 1960 چندین بار دیگر نیز رخ می دهد و متاسفانه اسلامگرایان را ناچار می سازد که در قالب اصول تخلف ناپذیر لائیسیته وارد عرصه سیاسی کشور شوند. از آنجا که شرح بیشتر در این خصوص محوریت بحث را تحت الشعاع قرار می دهد به همین میزان قناعت می کنیم. فقط این نکته بایستی مد نظر قرار بگیرد که در ترکیه ای که اتوپیای جناب آقای تاج زاده شده است هم خطوط قرمزی وجود دارد و رجب طیب اردوغانی که امروز بر سر کار است روزی خود در مواجهه با این خطوط قرمز برای سالها از فعالیت سیاسی منع شده بود. امروز اردوغان با تجربه دولت های گذشته ای مواجه است که با گذشتن از برخی اصول لائیک طی کودتا برچیده شده اند. او در کشوری با 98 درصد مسلمان ناگذیر است مشی میانه ای را برای تداوم حضور در عرصه سیاسی دنبال کند.

     نتیجه اخلاقی آنکه اتفاقی که در نظر آقای تاج زاده منحصر به فرد و بی سابقه لقب گرفته چندان هم منحصر به فرد نیست!!! نجم الدین اربکان رهبر حزب منحل شده رفاه و نخست وزیر سابق ترکیه می گوید: «در چنین کشوری کار سیاسی سالم، عادلانه و مبتنی بر سیاست های اعلامی ممکن نیست. در ترکیه ای که دموکراسی در آن به طور کامل اجرا نمی شود حتی اگر 80 درصد آرا را هم کسب کنید و به حکومت برسید، باز هم سودی ندارد.»(1) بد نیست آقای تاج زاده نظرشان را در مورد این قبیل جملات که کم هم نیستند اعلام کنند!

 

تاج زاده     تاج زاده در ادامه چنین می گوید:« سوال مهمی كه در جمهوری اسلامی وجود دارد آن است كه ظرفیت پذیرش رقابت آزاد را چه میزان داراست. واقعیت غیر قابل انكار آن است كه مصطفی كمال پاشا (آتاتورك) نظامی ناسیونالیستی را جایگزین حكومت عثمانی‌ها كرد اما همین نظام آنقدر ظرفیت دارد (علی‌رغم همه انتقاداتی كه به آن وارد است) كه یك حزب اسلامگرا بتواند در انتخابات سراسری شركت كند، پیروز شود و كنترل دو قوه مقننه و مجریه را در دست بگیرد و اكنون بكوشد پست ریاست جمهوری را به یكی از اعضا یا نامزدهای خود اختصاص دهد... از این‌روست كه نظام جمهوری اسلامی كه بر آمده از مردمی‌ترین انقلاب تاریخ بشراست، نیز باید به این پرسش پاسخ دهد كه چقدر ظرفیت انتخابات آزاد را دارد و آیا حاضر است همان حقوقی را كه نظام تركیه به مخالفین خود عطا می‌كند، در نظام مبتنی بر ولایت به منتقدان خود بدهد؟»

 

     همانگونه که گفته شد اوتوپیای خیالی آقای تاج زاده هم چندان نسبت به احزابی که خط قرمز کشور را زیر پا می گذارند بی تفاوت نیست. روند اعمال نظرها در ترکیه اسلامگرایان را ناچار به برگزیدن راهکار حرکت در سایه سوق داده است. در واقع هیچ حزبی اگر به معنای واقعی کلمه اسلامی باشد در ترکیه جایی برای ورود به عرصه سیاست ندارد. گرایش اسلامی احزاب در ترکیه تا حدی پذیرفته شده است که برخی اصول لایتغیر را به چالش نکشد.

     اما مسئله ای که ایشان طرح کردند مبنی بر اینکه آیا جمهوری اسلامی حاضر است همان حقوقی را كه نظام تركیه به مخالفین خود عطا می‌كند، در نظام مبتنی بر ولایت به منتقدان خود بدهد؟ با توجه به آنچه گذشت اولا باید پرسید در نظام ترکیه یا هر نظام دیگر بین المللی که در نگاه آقای تاج زاده می تواند به عنوان الگوی جمهوری اسلامی مطرح شود، دقیقا چه حقوقی به مخالفین اعطا می شود؟ در کشور آمریکا نمایندگان مجلس ایالتی، نمایندگان منتخب مردم، به خاطر حمایت از اصول سوسیالیستی اخراج شدند. در دوره ای تحت عنوان red scase قتل عام طرفداران نگاه سوسیالیستی رقم خورد. در ترکیه نیز به همین نسبت اعدام ها و تبعیدها و انحلال ها و ... به وقوع پیوسته است. منظور کدام حقوق است که به مخالفان اعطا می شود؟؟!!! اینگونه سخن گفتن از نداشته های دیگران همان چیزی است که با عنوان خودباختگی از آن یاد می شود.

     دوم اینکه در کدام کشور جهان خطوط قرمزی وجود ندارد؟ آیا صهیونسم و منافع آن خطوط قرمز خیلی از کشورها من جمله ایالات متحده امریکا نیست؟ سومین سوال اینکه در نگاه آقای تاج زاده جمهوری اسلامی ایران که نظامی برخواسته از متن مردم است و درصدد به کار بستن اصول و مبانی دینی در همه شئونات زندگی است، در عرصه جهانی باید به چه ایدئولوژی، ایده و یا کشوری با عنوان الگو نگاه کند؟ آیا خط کش و سنگ محک در سنجش کارآمدی نظام اسلامی ایران، لیبرال – دموکراسی غرب و اصول پرداخته آنهاست؟

     در نظام اسلامی برخلاف آنچه مورد تصور ایشان است دموکراسی مطلوب غرب در تزاحم جدی با مبانی دینی قرار دارد. و به هیچ وجه جمع بین مسلمانی و دموکراسی غربی در شرایط عادی میسر نیست.  از این جهت که منبع مشروعیت به معنای شرعیت و منبع مقبولیت به معنای رویکرد مثبت مردم نسبت به حکومت در نظام غربی رای مردم است. حال آنکه در نظام اسلامی چنین نیست. در نظام اسلامی مردم تنها مقبولیت حکومت اسلامی را مورد تائید قرار می دهند و نه مشروعیت آن را. این بحث خود دامنه ای وسیع دارد و تامل در همین جوانب است که تفاوت عمق نگاه آقای تاج زاده و امثال ایشان را با سایرین به تصویر می کشد. دقت کنید! حکومت مطلوب ایشان حکومتی است پایبند به دموکراسی غرب که در آن به قول آقای سحر خیز همجنس باز و دزد و فاسق نیز می توانند کاندیدای ریاست جمهوری شوند و بر مسند اداره کشور بنشینند. آیا مطابق مبانی دینی مثلا فرماندار یک استان حکومت علی (ع) یه صرف اقبال نسبی مردم می تواند بر مسند اداره امور بنشیند در حالی که التزامی به اصول دینی ندارد؟ یا مثلا شرابخوار است؟؟

     سوال پنجمی که ایشان باید پاسخ دهد آن است که در حکومت اسلامی که مطابق نگاه امام راحل مشروعیت دولت با تنفیذ ولی فقیه محقق می شود، می توان حکم یک کمونیستی که اصل جهان بینی الهی را قبول ندارد تنفیذ کرد؟؟ اگر باب این سوالات باز شود کم کم عمق نگاه این دوستان نسبت به مسائل هم شفاف تر خواهد شد. خلاصه کلام آنکه در نظام اسلامی بر خلاف نظام خیالی دموکراسی غرب این رای مردم نیست که تعیین کننده همه چیز باشد. اگر حکومت اسلامی محقق شد آرای مردم در چهارچوب دین و اصول دینی مورد قبول قرار می گیرند. اگر آرای مردم با اصول جهان بینی اسلامی تزاحم داشت این آرا در حکومت اسلامی مشروعیت -به معنایی که ذکر شد- نخواهد داشت. 

ادامه این نوشتار به جهت طولانی شدن بیش از حد در قسمت بعد خواهد آمد.


 پی نوشت ها:

1- علی بولاج – "وقتی اربکان رفت" – مترجم محمد علی قاسمی – روزنامه رسالت – 14/4/1378

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 16:22  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

 

بی  پرده با مدیریت نا به سامان صدا و سیما

 فرزاد حسنی

     آن روز که نقدهای دلسوزانه دانشجویان و اساتید دانشگاهها به ابزاری برای تکمیل ویترین انتقاد پذیری آقای ضرغامی تبدیل شده بود، نیک دانستیم سخن گفتن از کاستی ها ره به جایی نخواهد برد. وقتی در رادیو جوان سخنان وحید جلیلی بارها و بارها با موزیک سانسور شد، از عمق نقد پذیری آقایان هم مطلع شدیم. آنگاه که مدیر گروه اندیشه رادیو جوان برکنار شد شصتمان خبر دار شد که دیگر نه تنها جای ما که جای اندیشه های انقلابی در صدا و سیمای سلام و صلوات نیست. و امروز که در حرکتی ارزشمند قلم زدن در این حوزه را آغاز کردیم نیک می دانیم گوش شنوایی نخواهد بود. با این وجود آنچه را که بایست اما بی پرده می نویسیم شاید به کار آید. جمله وحید جلیلی هنوز خاطرم هست که با کنایه به مجری رادیو می گفت: « ... بهترين راه اين است كه دعوت كنيم (از منتقد) و در يك چهارچوب قرارش بدهيم كه هم پُزَش را بدهيم. اداي انتقاد در بياوريم»

 

جناب آقای ضرغامی!

     صدا و سیما قرار است تریبون سخن گفتن چه کسانی باشد؟ و نظرات چه کسانی را منعکس کند؟ آیا می توان صدا و سیمایی که با نگاه مردم بیگانه است را رسانه ملی نام نهاد؟ این حرف دوستان خود شماست. مدیر گروه اجتماعی شبکه سوم سیما بعد از نمایش برنامه کوله پشتی:«حدود 80 درصد از تلفن هايي كه حين پخش برنامه به روابط عمومي مي‌شد حاوي اعتراض به قطع كردن صحبت‌هاي آقاي رادان توسط فرزاد حسني بود كه فرصت صحبت را به ايشان نداد.»

 

جناب آقای ضرغامی!

     انتظار نداریم تلویزیون چشم بر انتقاداتی که ممکن است احیانا جمعی در جامعه داشته باشند ببندند. اتفاقا طرح برخی انتقادات و پاسخ شفاف به آنها می تواند کمک کار مسئولین باشد. اما انتظار هم نداریم که حرف یک عده قلیل، حرف رسانه های بیگانه و دقیقا همان محورهایی که دشمنان بر روی آنها مانور دادند، بخش اعظم مصاحبه گستاخانه یک مجری صدا و سیما را به خود اختصاص دهد. آقای حسنی بعد از گفتگوی تلفنی با یکی از مسئولین در دومین قسمت مصاحبه با سردار رادان وقتی نقد شد، با چند جمله تلاش کرد خود را تبرئه کند و آن این بود. (نقل به مضمون) که ما حرف همه را خواهیم گفت. اگر یک نفر حرفی بگوید ما منعکس می کنیم اگر هزاران نفر هم نظری داشته باشند اینجا طرح خواهد شد. به راستی آیا نسبت مناسبی در انعکاس نظر مردم رعایت شد؟ یا این نظرات شخصی ایشان بود که برنامه را پیش می برد. اگر این برنامه منعکس کننده نظرات مردم است چرا با واکنشی در این حد از سوی خود مردم مواجه می شود؟؟؟

 

جناب آقای ضرغامی!

     شخصیت های زیادی در فضای صدا و سیما حاضر می شوند. مصاحبه های زیادی صورت می گیرد. گفتگوهای زیادی انجام می شود. اما آیا در این گفتگو ها و مصاحبه ها هرگز نباید شخصیت مسئول مملکتی مراعات شود؟ چگونه است که مجری کوله پشتی در مصاحبه با هاشمی چون یک شاگرد سخن می گوید و در پایان تصریح می کند بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست. اما تا نوبت به سایر مسئولین چون وزیر ارشاد، رئیس نیروی انتظامی و... می رسد گفتمان به یک باره زیر و رو می شود؟ آیا این دگرگونی چشمگیر دخالت سلیقه های سیاسی را در اجرای برنامه تائید نمی کند؟؟

 

مدیریت محترم صدا و سیما!ضرغامی

     رهبر معظم انقلاب در دیداری که با شما داشتند جملاتی را بر زبان آوردند که فکر می کنم شما و دوستانتان هرگز حاضر به شنیدن آن نبودید و نیستید. لااقل عملکردها از این مسئله حکایت دارند. « به شدت توجه کنید که چهره پردازی منفی و ناصالح در صدا و سیما انجام نگیرد. من گاهی دیده ام انسانهایی که هیچ ارزش ادبقی، علمی و هنری ندارند در صدا و سیما با پول مردم چهره پردازی می شوند... این الگو سازی است؛ ما چه کسی را می خواهیم الگوی این جوانها قرار بدهیم؟ این طور آدم هایی را؟» بها دادن آن هم در این ابعاد به یک مجری که روزی اداره جشنواره معلوم الحال ایران زمین اهواز را بر عهده داشته است، در رسانه ملی از چه جایگاهی برخوردار است؟ کسی که ظاهرش چندان در خور سیمای اسلامی نیست چه طور؟ در روایات آخر الزمان هست که مردان امت شبیه زنان می شوند و زنان امت شبیه مردان. شاید شما هم چون حجتیه ای ها می خواهید از این رهگذر آخر الزمان زودتر فرا برسد!!!

 

آقای ضرغامی!

     مقام معظم رهبری یک ماموریت محوری برای صدا و سیما ترسیم کردند:« ...آن ماموریت محوری عبارت است از مدیریت و هدایت فکر، فرهنگ، روحیه، اخلاق رفتاری جامعه، جهتدهی به فکر عمومی و فرهنگ عمومی، آسیب زدایی از فکر و فرهنگ و اخلاق جامعه، تشویق به پیشرفت – یعنی روحیه دادن – و زدودن احساس عقب ماندگی.» آیا به واقع چنین رویکردی در صدا و سیما دنبال می شود. رهبر انقلاب فرمودند: «همه برنامه های شما باید پیام داشته باشد ... من می بینم گاهی اوقات این فیلم های خارجی که پخش می کنند، در آنها پیام های عجیبی هست؛ پیام های فرهنگی و گاهی پیام های دینی که انسان اصلا احساس هم نمی کند.» فیلم ها و سریال های ساخت جمهوری اسلامی چقدر حرف برای گفتن دارند؟ در سریال ها و فیلم چقدر تلاش می شود تا یک مفهوم متعالی به طور غیر مستقیم برای مردم تبیین شود؟ روحیه قناعت که مطابق کلام رهبری باید تکریم می شد و روحیه مصرف گرایی و مصرف زدگی که باید نفی می شد چه طور؟ آیا رویکردهایی که ایشان یک به یک و ریز به ریز بر شمردند و متذکر شدند، عزمی برای تحققشان ایجاد شده است؟؟؟

 

جناب آقای ضرغامی!

     آیا وقت آن نرسیده است که صدا و سیما تکلیف خود را لااقل با خود روشن کند؟ آیا تاکید آقای مکارم هم جایگاهی در رویکردهای کلان سیما ندارد؟ در صدا و سیما بالواقع چقدر تلاش شده تا کار ریشه ای در این محورها انجام گیرد. صدا و سیما چقدر برای تحقق برنامه های کشور زمینه سازی و فرهنگ سازی می کند؟ گمان می کنم دیگر وقت آن باشد تا جواب خیلی از سوالات شفاف شود. اگر رسانه را ملی نامیدیم، باید نظر مردم را در آن لحاظ کنیم. نا اهلان را از رسانه ملی کنار بگذارید!


نیز از این دست:

 

 * رهبري: چرا انسانهای بی ارزش را با پول مردم در صدا و سیما چهره پردازی می کنید؟! (خبرنگار مسلمان)

حرکت وبلاگي نقد رسانه ي ملي (پله پله تا ملاقات خدا)

* صدا و سیمای ما، نظارت! نظارت! (هيهات)

* رسانه ملي نيازمند خانه تکاني است (فصل آگاهي)

* دوستانه با صدا و سیما؟! (ارمينه)

* اين سيما دانشگاه نيست (پيام دل)

* جشنوراه وبلاگی نقد صدا و سیما را یاری کنید (تاملات)

* كجراهه هاي رسانه ملي (شاهراه عدالت)

* تفاوت دين من با آقاي صداوسيما (باسيدعلي‏تافتح‏قدس‏ومكه)

* آقاي ضرغامي لطفا كات! (خط مقدم)

* نقد دانشگاه عمومی (روایتی دیگر)

* اينجا واشنگتن است؛ صدا و سيماي ايالات متحده آمريكا (منتظر)

* مسئولین رسانه ملی! ارزشی ها نگرانند (عدالت جو) 

* مشکل از ما نیست، مشکل از شماست! (دستنوشته های یک دانشجو)

* به کجا چنین شتابان ... (خمينيسم) 

* جناب ضرغامي! لطف كنيد در اين صدا وسيما را گل بگريد! (نسل بيدار)

* صدا و سیما و ده نکته (شب بو)

* صدا و سیما مثل یک سیب است (بیا که تنهای تنهاییم)

* چیزی شبیه به یک ویروس/ تاملاتی پیرامون شباهت صداوسیما با دانشگاه! (عصر موعود)

* صدا... رفت! تصوير... رفت! (دست گرم)

* سه مشکل محوری صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران (تاملات)

* اندر احوالات رسانه‌ي ملي (پاسخگویی)

* صدا وسیما از نظر رهبرحکیم و امام و دوستان وبلاگ نویس (دانش پژوه)

* مساله به این سادگی‌ها هم نیست! (تاربلاگ ايليا)

* صداوسیما: از نقد فرهنگی توسط سندیکای کامیونداران تا اخراج نیروهای انقلابی (توهمات يك دانشجوي بسيجي غرب‌زده!)

* این چه راهی است که صدا و سیمای ضرغامی برگزیده؟! (غرب شناسي)

* نقدهایی برای بهتر شدن صدا و سیما (صهيون پژوه)

* لاريجاني-ضرغامي؛ از پهن كردن تا تو خالي كردن  (پرسه در همين حوالي)

* مخاطب نشناسي صدا و سيما (مجاهدت)

* دانشگاه عمومي از حرف تاعمل (دوست مهربان)

* چهار مشکل جدی در رسانه ملی! (آرمانخواهي)

* ضرغامي مردي فانوس به دست (بصيرت)

* چی می کنه این ضرغامی؟! (بسيج جهاني)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 21:5  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

 

پس لرزه های به اسم دموکراسی در حزب مشارکت!!!

 به اسم دموکراسی

     مستند به اسم دموکراسی اگر چه اعترافات کامل هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو را شامل نمی شد، اما به نوبه خود حرفهای بسیاری برای گفتن داشت. حرفهایی که ای کاش با تعریف کامل زنجیره وابستگان داخلی کامل می شد. نگاه مصلحت اندیشانه بانیان مستند، قیافه حق به جانب متهمان همیشگی ارتباط با بیگانگان را در پی داشت؛ کسانی که هر روز دست یک نفرشان در اقدام علیه منافع ملی رو می شود. قصه موسویان نفر دوم تیم هسته ای ایران از یک سو، داستان رامین جهانبگلو که روزی در پی بازداشتش اصلاح طلبان زمین و زمان را به هم می دوختند از سوی دیگر، کوتاهی ها در خصوص ماجرای دیپلمات های ربوده شده در لبنان و ... همه و همه نشان از دو چهره بودن مدعیان دروغین اصلاح طلبی در ایران دارد.

     اما آنچه قابل تامل است، گزارشی است که روابط عمومی جبهه مشارکت از جلسه مربوط به دفتر سیاسی حزب پیرامون مستند "به اسم دموکراسی" منتشر کرده است. در این گزارش حزب مشارکت بدون آنکه خم به ابرو بیاورد و در مورد اعترافات هم کیشانش سخنی بر زبان جاری کند، تلاش کرده تا کل موضوع را به تلاشی برای فضا سازی در آستانه انتخابات تقلیل دهد! در این گزارش چنین آمده است:

 

     ... اعضاي دفتر سياسي با تاكيد بر اين كه سياست هاي ايالات متحده امريكا در قبال جمهوري اسلامي غالبا دوستانه و سازنده نبوده است، در عين حال پخش چنين برنامه هايي را در جهت روشنگري تحركات ضد ايراني مقامات امريكا بي‌فايده ارزيابي كرده و اين نوع برنامه‌ها را بيش از هر چيز داراي مصرف داخلي در جهت سياست‌ هاي محدودكننده و اقتدارگرايانه جريان حاكم در آستانه انتخابات مجلس ارزيابي كردند.

     ... اعضاي دفتر سياسي با هشدار نسبت به زمينه‌سازي‌هايي كه در سايه چنين سناريو‌ها و نمايش هايي براي اعمال فشار بر جامعه‌سياسي كشور صورت مي‌گيرد، تأكيد كردند كه مردمسالاري و دموكراسي از مطالبات معوق ملت ايران در جريان جنبش‌هاي اجتماعي سياسي صد سال گذشته به ويژه انقلاب اسلامي بوده است.

 

     سوال های بسیاری در مورد این جملات کوتاه اما تامل برانگیز قابل طرح است. من جمله اینکه به راستی چرا این فیلم در جهت سیاست های محدود کننده و اقتدارگرایانه جریان حاکم تعبیر می شود؟ چه سودی در این فیلم می توانست نصیب دولت شود و به تبع آن چه ضرری متوجه اصلاح طلبان شده است؟ آیا این دوستان غیر مستقیم در این عبارات متهم شدن طیف موسوم به اصلاح طلب را نپذیرفته اند؟ آیا انگشت اشاره فیلم به جانب اصلاحاتیان بوده است؟ و اما پاسخ هایی که می توان مد نظر قرار داد:

1-         برخی اظهار نظرهای اخیر نظیر سخنان شگفت انگیز جناب آقای رمضان زاده نشان از دست و پا زدن هایی دارد که به منظور ماندن در عرصه سیاسی کشور انجام می شود. در واقع در این سناریو اصلاحات می کوشد تا برای مطرح کردن خود از رقیب دشمنی تمام عیار بسازد و هر اقدام او را در راستای تخریب خود تعبیر کند. رمضان زاده در جایی از پشت پرده طرح ارتقای امنیت اجتماعی سخن می گوید: « اول خواستند زنان را بترسانند اما نتوانستند، بعد گفتند اراذل و اوباش را می‌گيريم كه فايده‌ای نداشت، پشت پرده اين برخوردهای نیروی انتظامی چيزی نيست به جز ترساندن ما!» البته این احتمال هم وجود دارد کهسخنگوی دولت سابق خود و دوستانش را اراذل و اوباش دانسته باشد!!!رامین جهانبگلو

2-         رامین جهانبگلو که چندی پیش اعترافاتش از صدا و سیما پخش شد شخصیتی بود که به دنبال دستگیریش اکبر گنجی چهره ای که هم اکنون به موزه تاریخ پیوسته است از همه اصلاح طلبان خواست تا سه روز اعتصاب غذا کنند. ای کاش در کنار نمایش مستندی که حاوی اعترافات جهانبگلو بود آن روزها نیز به یاد آورده می شد. روزهایی که باز جنبش دانشجویی بازیچه مقاصد شوم احزاب قدرت طلب بود.

      استقبال از پیشنهاد گنجی آن قدر اندک بود که حتی اعتراف برخی خبرگزاری های خارج از کشور را نیز در پی داشت. آن روز عباس عبدی صراحتا در نقد حرکت انجام گرفته سخن گفت: « اصلا حركتي انجام نگرفته. با جمع هاي 200-150نفري حداكثر مي توان يك كوچه بن بست را در تهران تصرف كرد ... اصلاح طلبان همه گاف داده اند، اول بايد بنشينند و گذشته را نقد كنند. اگر اين كار را صادقانه انجام دادند، آن وقت مي شود گفت در حال انجام دادن كاري هستند.»

     با این مقدمه می توان گفت از آنجا که پخش اعترافات وابستگان جبهه اصلاحات به نوعی سرشکستگی بزرگی برای آنها تلقی می شود، زیر سوال بردن مستند به اسم دموکراسی چندان هم دور از ذهن نمی توانست باشد. اگر چه در این مستند حذف قسمت هایی که مربوط به دولت سابق و اصلاح طلبان می شد کاملا واضح بود. و این گواه آن بود که غرض تخریب جناح مخالف نیست بلکه در میان گذاشتن بخشی از حقایق با مردم است. چرا که مردم حق دارند بدانند.

3-         در این مستند نشان داده می شد که چگونه به اسم مردم سالاری، به اسم دموکراسی، به اسم آزادی و حقوق بشر و... دستانی از آستین آمریکا برای استحاله حکومت ها بیرون آمده است. طرح تجربه گرجستان، اوکراین و قرقیزستان برای مردم بیش از پیش به بی اعتباری شعارهای پوسیده و پوشالی اصلاح طلبان می انجامید. در واقع اگر چه ناکامی معین در انتخابات با شعار دموکراسی و نیز به گل نشستن کشتی جبهه دموکراسی خواهی حتی در میان اصلاح طلبان خود گواه بی معنا شدن این شعارها بود اما این مستند چنانچه از ابراز نگرانی اعضای جبهه مشارکت بر می آید نا خود آگاه به خلع سلاح بیش از پیش اصلاح طلبان انجامید. طبعا دموکراسی مد نظر آقایان وجه تشابهات زیادی با دموکراسی بنیاد جورج سوروس داشته است که نگرانیدر این ابعاد ایجاد شده!!!

در عبارت: «مردمسالاري و دموكراسي از مطالبات معوق ملت ايران در جريان جنبش‌هاي اجتماعي سياسي صد سال گذشته به ويژه انقلاب اسلامي بوده است.» جبهه مشارکت خواه نا خواه به نگرانی در خصوص بی اعتبار شدن این شعارها اعتراف می کند. ظاهرا اینان هنوز پیام سوم تیر را درک نکرده اند!!!

 به اسم دموکراسی

 در ادامه این گزارش آمده است: « اعضاي دفتر سياسي ... وقوع انقلاب هاي مخملي را بر اساس تجربه در جوامع ديكتاتوري ممكن دانستند كه در آنها پيشبرد نظر اكثريت مردم از طريق صندوق هاي راي و انتخابات آزاد و عادلانه فراهم نباشد. » در واقع در این عبارات جبهه مشارکت می کوشد تا با تکیه بر این مفهوم که در کشور انتخابات آزاد وجود دارد، هرگونه احتمال ایجاد انقلاب مخملی در کشور را نفی کند و به تبع آن هر گونه ضرورت پیگیری اتهامات مربوط به انقلاب مخملی و جاسوسی را رد کند.  جالب اینجاست که همین دوستان ناباب هنگام انتخابات هر بار بانگ بلند می کنند که انتخابات آزاد نیست و بحث داغ رد صلاحیت ها را حتی قبل از وقوع، مطرح می کنند!!! البته تحریم انتخابات هم می تواند در قالب بخشی از یک استراتژی نخ نما رقم بخورد. آیا این مواضع در تضاد با یکدیگر نیست؟؟؟ بالاخره از نظر این دوستان انتخابات در ایران آزاد است یا آزاد نیست؟ آیا در ایران دموکراسی است یا دیکتاتوری؟ چه کسانی روزگاری طرح براندازی از درون را در دستور کار داشتند؟؟؟ چانه زنی و فشار تئوری چه گروهی بود؟  طرح این جهت گیری ها نشان چیست؟

حسین شریعتمداری در کیهان از افشاگری های گذشته اش گفت. در اینجا یک خبر که در سال 1383 منتشر شده بود به عنوان حسن خطام نوشتار ذکر می شود:

برخی اعضا و نزدیکان حزب مشارکت، مراکز ضد ایرانی وابسته به کاخ سفید را مشاوره اطلاعاتی می دهند. مرکز نیکسون طی ماههای اخیر با همکاری هادی.س و ناصر.ه گزارش هایی را درباره مسائل انتخاباتی و فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی ایران تهیه و منتشر کرده است... (دریچه – تیر ماه 1383)

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 0:0  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

انجمن حجتیه در چالشگاه

 

     انجمن حجتیه در چالشگاه عنوان سلسله جلساتی است که در نقد حجتیه با حضور استاد سلیمی نمین و به همت کانون اندیشه جوان در حال برگزاری است. دومین جلسه از سلسله کلاس های "حجتیه در چالشگاه اندیشه اسلامی" شنبه 30 تیرماه برگزار شد.

     به دنبال درج خبر تشکیل اولین جلسه این کلاس ها، سایت کانون با حجم وسیعی از نظرات متنوع مخاطبین خود مواجه شد، به گونه ای که شکل مناظره اینترنتی به خود گرفت. بازخورد اولین جلسه کلاس و آمار 90 درصدی ثبت نام کنندگان اینترنتی مشتاق به شرکت در این کلاس، بیانگر علاقمندی جوانان و قشر دانشجو به کنکاش در این مقوله چالشی است.

     استاد سلیمی نمین در این جلسه ضمن آسیب شناسی انجمن حجتیه اظهار داشت: مشکل بزرگ این انجمن پیش از انقلاب، ایجاد اشتباه در تشخیص دشمن در اذهان کسانی بود که می توانستند از جمله مبارزان خوب مذهبی باشند. وی در ادامه تأکید کرد: انجمن برای این عده از فعالان مذهبی این ذهنیت را به وجود آورده که قطع یکی از دست های دیو، مهمتر از نابودی خود دیو است....

     گفتنی است آخرین جلسه این کلاس شنبه 13 مردادماه در محل کانون اندیشه جوان برگزار می شود. همچنین پس از اتمام این دوره دکتر سلیمی نمین به بحث "بهائیت در چالشگاه اندیشه اسلامی" می پردازد. برای اطلاعات بیشتر در این خصوص به سایت کانون اندیشه مراجعه نمائید. ضمنا مطالب نسبتا جامعی در خصوص انجمن حجتیه در وبلاگ حاضر نیز درج شده است که می توانید در اینجا مطالعه کنید. در این مطالب ضمن معرفی کلی انجمن و دوره های متنوع فعالیت ها، نقدهای وارد بر انجمن مورد اشاره قرار گرفته است. همچنین ۱۰ سند شفاف و مسلم در خصوص مواضع امام راحل نسبت به انجمن حجتیه ذکر شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 23:4  توسط محمد مهدی تهرانی  |