تبليغاتX
محراب اندیشه خون می رود به صفحه که املا کنم تو را      نامت بزرگ بود نشد جا کنم تو را ***** یاقی نیم ترحمی ای پادشاه حسن    گردن کشیده ام که تماشا کنم تو را***** آب از سرم گذشته عصایی بزن به آب    یک دم بیا که حضرت موسی کنم تو را ***** در راه کعبه خرج سفر در خطر فتاد    دل می رود ز دست که پیدا کنم تو را***** خون مرا بگیر به گردن مرا بکش     تا زیر تیغ سجده اعلی کنم تو را ***** کنجی برای خلوت شبهای من بده     تا گریه ای به وسعت صحرا کنم تو را ***** بر مردگان کوی تو باید دخیل بست     یعنی قیاس کی به مسیحا کنم تو را ***** بندم بزن که چینی عمرم شکسته است     جامم نما که ساقی دلها کنم تو را ***** از روزگار خیر ندیدم بدون تو     خیرات جان خویش چو حلوا کنم تو را ***** سنگینی غمت به تغافل مرا فکند     لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

 

درباره جورج سوروس چه می دانیم؟

 جورج سوروس

      به دنبال پخش اعترافات تامل برانگیز هاله اسفندیاری، رامین جهانبگلو و کیان تاجبخش که حرکتی ناتمام اما ارزشمند از صدا و سیما بود(1)، جای این سوال باقی است که واقعا فردی که مکرر از او نام برده  می شد  یعنی جورج سوروس (2) کیست و چه می کند؟ موسسات ذیل نظر او چه فعالیت هایی انجام داده اند و...

     از آنجا که منابع فارسی در این خصوص ناچیز است در این نوشتار مختصرا به این موضوع خواهیم پرداخت. بخشی از آنچه طرح می شود با استناد به سایت رسمی موسسه جامعه باز (open society institute) خواهد بود و منعکس کننده مطالب مندرج در این سایت که تحت عنوان معرفی نامه جورج سوروس در صفحه About OSI موجود است. (3) بقیه منابع و مدارک و نیز اصطلاحات به کار رفته به نوبه خود در پی نوشت ها مورد اشاره قرار خواهد گرفت.

     جورج سوروس یک یهودی مجارستانی است که نامش این روزها برای اغلب سیاستمداران و خصوصا دولتمردان نا آشنا نیست. کسی که ذیل پرچم کمک های بشر دوستانه، بسط دموکراسی و آزادی بیان زمینه های ایجاد انقلاب های مخملی و نیز تغییرات یا چالش هایی در ساختار دولت ها ایجاد می کند. سوروس در کودکی با دشواری هایی روبرو می شود که شخصیتش را آماده گام های بلند می کند. با اندیشه های کارل پوپر انس می گیرد و تلفیقی از تفکراتش را با اندیشه های او به عنوان یک تئوری عملیاتی در دستور کار قرار می دهد. در واقع او هم یک مغز فعال است و هم یک مجری ماهر که البته در راه مقاصد خویش گام برمی دارد.

     جورج سوروس موسس و مدیر شبکه ای از موسسات به اصطلاح خیریه و بشر دوستانه، پدید آورنده ایده جامعه باز(4) دموکراتیک با محوریت قانون، اقتصاد بازار(5)، حکومت پاسخگو، آزادی مطبوعات و حامی حقوق بشر است.

     سوروس در آگوست 1930 در شهری با نام بوداپست(6) در مجارستان متولد می شود. پدرش جزو اسرای جنگ جهانی اول است که سرانجام به روسیه می گریزد تا بتواند بار دیگر خانواده اش را در مجارستان ملاقات کند. سوروس 13 سال دارد که ارتش آلمان نازی مجارستان را تصرف می کند و یهودیان را تبعید می نماید. تجارت ارز در بازار سیاه منبع درآمدی او در این دوره است. جورج جوان در سال 1946 می تواند با شرکت در همایش بین المللی زبان اسپرانیو که در کشور سوئیس برگزار می شد، فرار کند. در سال 1947 به انگلستان مهاجرت می کند و با کار در راه آهن به عنوان باربر و نیز در رستوران به عنوان خدمتکار تلاش می نماید تا هزینه های مالی خویش را فراهم آورد. جورج سوروس در سال 1952 از دانشگاه اقتصاد لندن فارغ التحصیل می شود.

     سوروس در دانشگاه اقتصاد لندن بود که آشنایی نسبی با کارهای کارل پوپر فیلسوف مشهور به دست آورد و تفکر جامعه باز پوپر توانست تاثیر به سزایی در نوع نگرش و تفکر او بگذارد. در واقع تجربه سوروس از نازیسم و کمونیسم او را مجذوب نقدهای پوپر نسبت به نوع اداره کشور با حکومت های مقتدر مرکزی(8) کرد. جامعه باز تنها در صورتی می توانست رونق بگیرد که حکومت های دموکراتیک بنا نهاده شده باشند، آزادی بیان وجود داشته باشد، عقیده های گوناگون امکان بروز و ظهور داشته باشند و حقوق فردی مراعات شده باشد و او هم در همین راستا گام برداشت.

     در سال 1956 سوروس به آمریکا مهاجرت کرد و تا سال 1963 در نقش یک تحلیلگر و تاجر فعالیت کرد. در طول این دوره ایده های پوپر را با تئوری های خویش وفق داد و قاعده ای برای توصیف نسبت بایدها و واقعیات طراحی کرد. قاعده ای که بتواند برای پیشگویی روند آتی مورد استفاده قرار گیرد. تئوری های عملیاتی سوروس وی را به این نتیجه رساند که توانایی بیشتری در تجارت و بازرگانی دارد تا فلسفه. او از طریق صندوق سرمایه گذاری بین المللی که خود تاسیس کرده بود توانست از نظر مالی موفقیت های چشمگیری کسب کند. در سال 1967 یک سازمان را بنا نهاد و در سال 1973 شرکتی خصوصی ایجاد کرد که مکمل بخش قبل بود.

     بعدها جورج با خرید و فروش ارز پول هنگفتی به دست آورد؛ به گونه ای که در 16 سپتامبر 1992 که از آن به عنوان چهارشنبه سیاه (8) یاد می شود توانست با فروش پوند بریتانیا و خرید مارک آلمان یک میلیارد دلار سود کند. به همین خاطر است که او را به عنوان مردی که توانست بانک های انگلیس را به زانو درآورد می شناسند. (9) در سال 1997 هم ماهاتیر محمد نخست وزیر مالزی سوروس را متهم کرد که بر آن است تا پول مالزی را بی ارزش کند. (10)

     سوروس موسسه جامعه باز (11) را در سال 1979 در نیویورک ایجاد کرد. امروزه او شبکه ای از این قبیل موسسات را در سرتاسر اروپای مرکزی و شرقی، شوروی سابق و اوراسیای مرکزی و همچنین آفریقای جنوبی، گواتمالا و ایالات متحده و... دارد. (12) او همچنین کتاب هایی نیز در زمینه های مختلف سیاسی اقتصادی چاپ و منتشر کرده است. او همچنین موسساتی چون بنیاد ملی برای دموکراسی (13) و موسسه خانه آزادی(14) را نیز زیر نظر دارد.


 پی نوشت ها:

1-          ای کاش اعترافات کامل نمایش داده می شد تا هم نسبت برخی عناصر داخلی با خارج از کشور شفاف شود و هم ابعاد دیگر ماجرا

2-          George Soros

3-          http://www.wtfman.info

4-          Open Society

5-          Market Economises

6-          Budapest

7-          Totalitarianism

8-          Black Wenesday

9-          http://en.allexperts.com/e/g/ge/george_soros.htm

10-      کتاب جورج سوروس و انقلاب های مخملین – چاپ انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات ابرار معاصر تهران – ص11

11-       Open Society Institute

12-       کتاب جورج سوروس و انقلاب های مخملین – چاپ انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات ابرار معاصر تهران – ص11

13-       National Endowment for Democracy

14-       Freedom House – آدرس اینترنتی: http://www.freehaleh.org

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 0:30  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

یک خبر دست اول

 

وبلاگ خراباتیان با حضور خودم افتتاح شد!!!

 

وبلاگ خراباتیان

http://kharabatiyan.parsiblog.com

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 16:40  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

شواهدی بر مواضع مسلم و قطعی امام در قبال انجمن حجتیه

 

(قسمت دوم)

 امام خمینی (ره)

پیشگفتار

     در نوشتار قبل دلایل و شواهدی در خصوص مواضع قطعی امام در قبال انجمن حجتیه ذکر شد. هر یک از آن دلایل به نوبه خود می توانست بیانگر عمق نگاه امام نسبت به فعالیت های این گروه باشد. با این حال در این نوشتار نیز دلایل و شواهد دیگری را مورد اشاره قرار خواهیم داد. حجتیه نه یک جریان تاریخی بلکه یک تفکر است تفکری که آنقدر درنگ در ابعاد آن ضرورت داشته است که بخش عظیمی از منشور روحانیت امام راحل را به خود اختصاص می دهد و ضرورت بحث از امتداد همان اندیشه در سال های اخیر نشات می گیرد. اگر درصدد احیاء و دفاع و تبیین اندیشه های امام عظیم الشان نباشیم، روزگاری تحریف معنوی کلام امام متن تفکر انقلابی را واژگون جلوه خواهد داد و آن روز انقلاب رنگ خواهد باخت.

     شاید برای اولین بار در تاریخ باشد که این چنین شواهد در خصوص مواضع امام در بحثی جداگانه و به تفصیل مورد اشاره قرار می گیرد. اگر چه کتمان مواضع شفاف امام برای اولین بار نیست که رخ می دهد. محمد رضا اخگری در ولایتی های بی ولایت در این باب چنین می نویسد: «انجمن برای معتبر نمودن خود و کسب آبروی از دست رفته اش به مجوزی که امام امت در سال 1349 برای صرف وجوه شرعیه از قبیل زکوات و تبرعات در انجمن جهت تبلیغ و ترویج اسلام نه تائید اعمال انجمن به آنها داده بودند، متوسل می شود و آن را با تیراژ زیاد پخش می کند. البته اشاره ای از عدول نمودن امام امت در همان زمان از مجوز خودشان و پس گرفتن نظرشان نمی کنند.» (1) در اینجا یک به یک جوانب بحث را پی خواهیم گرفت. امید آنکه بتواند برای کسانی که جویای حقیقتند و در قبال دو رنگی ها و انکارها حیران، راهگشا باشد.

 

 

مقدمه

     سه دلیل تردید ناپذیر در خصوص مواضع امام راحل نسبت به فعالیت های انجمن حجتیه در نوشتار قبل مورد اشاره قرار کرفت. دلیل اول متن صریح و قاطع نامه امام بود که حدود سه ماه قبل از وفات ایشان در قالب نگاشته دردمندانه ای موسوم به منشور روحانیت منتشر شد. امام در این نامه کاملا شفاف به نقد انجمن پرداخته اند و از آن نام برده اند. از یک سو این نامه غیر قابل تردید و جزو اسناد قطعی و ماندگار انقلاب اسلامی است و از سوی دیگر اولا چون گروه دیگری با نام حجتیه وجود خارجی نداشته تا بتواند مصداق کلام امام باشد، مخاطب نامه نیز شفاف و روشن است؛ ثانیا جمله به جمله نامه نیز با مواضع انجمن که از زبان اطرافیان و مرتبطان آنها اعلام شده قابل انطباق است و این مسئله نیز به نوبه خود قابل طرح است.

     دلیل دوم سخنرانی عید فطر امام بود که در پی آن انجمن تعطیلی خود را طی بیانیه ای اعلام کرد. در این بیانیه با عبارت «بنا به قرائن کافیه محرز شد که مخاطب امر معظم له این انجمن می باشد» خود انجمنی ها به نوعی صراحتا بر نوع نگاه قطعی امام نسبت به انجمن صحه می گذارند. مسلما قطعیت لازم در این خصوص باید به حدی بوده باشد که  تعطیلی فعالیت های گسترده انجمن را موجب گردد.

     دلیل سوم هم نوشته امام بود: «راجع به شخصی که مرقوم شده بود، جلساتش ضررهایی دارد؛ از وقتی مطلع شده ام تأئیدی از او نکرده ام و ان شاء ا... تعالی نمی کنم.» این نوشته امام نیز مکتوب و تردید ناپذیر است. آقای گرامی پرسشی داشته اند که امام کتبا از نجف پاسخ داده است. صحت مکتوب امام ربطی به شخص آقای گرامی و انقلابی بودن یا نبودن ایشان ندارد. متن این نامه هم اکنون در صحیفه نور موجود است.

 

و اما ادامه بحث

     1- از آنجا که از آقای رسول جعفریان در بخش نظرات با عنوان محقق منصف یاد کرده اند. ابتدا نگاه امام را از لسان ایشان جویا می شویم. اگر ایشان از نگاه دوستان محقق منصفی است قطعا آنچه را که درج کرده می تواند مورد استناد قرار گیرد: « نیروهای تربیت شده در انجمن در سطوح مختلف، پس از انقلاب به سه دسته تقسیم شدهد. برخی مانند آقای پروش، دکتر صادقی استاد دانشکده الهیات مشهد، عبدالکریمی استاد دانشگاه مشهد، مهندس مصحف و بسیاری دیگر به انقلاب پیوستند.... برخی مانند آقای طیب که مسئولیت برگزاری مراسم سخنرانی ها را در تهران بر عهده داشت، نه تنها به انقلابیون پیوست، بلکه به نوعی در برابر انجمن هم قرار گرفت. دسته دوم در برابر انقلاب بی تفاوت ماندند و دسته سوم به انتقاد از آن پرداخته به صف مخالفان – از نوع دیندار – پیوستند.... امام خمینی که روزگاری آقای حلبی را تائید می کرد، در سال های پیش از انقلاب به تدریج نسبت به حرکت انجمن بدبین شده و حمایت خود را قطع کرد. آقای گرامی که اخبار داخلی ایران را برای انجمن می نوشته است، نامه ای در این باره به امام نوشته و پاسخ امام این بوده است که « از وقتی مطلع شدم، دیگر تائیدی نکرده ام.» (2)  

 

     2- امام در جایی خطاب به وزير کشور ناطق نوری و علی اکبر پرورش، وزير آموزش و پرورش، نظر خود را نسبت به انجمن چنين ابراز می کند: "به آنها پست کليدی ندهيد. خطرناکند. وقتی آمدند بين شما تفرقه ايجاد می کننند، تشتت ايجاد می کنند. برادران را به جان هم می اندازند. آنها کار ديگری دارند. دنبال مسئله ديگری هستند. اينها با شاه همکاری می کردند. برايشان مسئله دين مطرح نبوده است." (3)

 

     3- امام در جواب آقای امامی کاشانی در جایی می فرمایند: « آنها را من تائید نمی کنم، آنها از نظر بینشی انحراف دارند و اینها معتقدند که در زمان غیبت امام زمان نمی شود تشکیل حکومت داد و ادامه می دهند که انجمن قابل اصلاح نیست.» (4)

 

     4- آیت ا... سید محمد موسوی بجنودی عضو مجمع روحانیون مبارز در گفتگو با پایگاه خبری ایرانیوز: « تفکرات آنها مغایر با تفکر حضرت امام بود و سران انجمن حجتیه رابطه خوبی با امام نداشتند. حتی یکی از سران این انجمن که اکنون هم در قید حیات نیست به نجف آمده بود و می خواست با امام ملاقات کند. اما امام اجازه ملاقات به او نداد. در سفری هم که من و حاج آقا مصطفی خمینی به کشور سوریه داشتیم این آقا را در حرم حضرت زینب (س) دیدیم. او مقداری پول همراه داشت و به ما گفت این وجوهات متعلق به امام است و از ما خواست که این پول را به امام بدهیم که حاج آقا مصطفی از گرفتن پول خودداری کرد و به من هم اشاره کرد که نگیرم و من هم معذور بودم. لذا امام حاضر نبودند با سران این انجمن ملاقاتی کنند و یا حتی اگر حامل وجوهاتی برای امام بودند از دست ایشان گرفته بشود. حضرت امام هیچ گاخ اهل دشمنی نبودند.... بلکه آنچه برای ایشان اصل مهم بوده اسلام و انقلاب بود. هر چیزی را که ایشان احساس می کردند که به انقلاب ضربه می زند و خدشه وارد می کند، در برابر آن موضع می گرفتند. موضع گیری امام در برابر انجمن حجتیه هم بر اساس این تشخیص ایشان بود که این انجمن برای انقلاب مضر است و جلوی شور انقلابی جوانان را می گیرد و حالت مخدر دارد....... » (5)

 

     5- آقای خزعلی شخصیتی هستند که مدتی نماینده امام در انجمن حجتیه بودند. امام بعدها این سمت را از ایشان گرفتند: « مسائلی پیش آمد که امام (ره) یک قدری نگران شدند و بعد از آن به من فرمودند که شما دیگر از طرف من نمایندگی نداشته باش. من هم عرض کردم آقا شما فرمودید باشم، بودم. می فرمائید نباش، نیستم.» (6) ایشان در جای دیگر این مساله را این گونه تشریح می کنند:«نظر به سازماندهي و گستردگي انجمن حجتيه، امام به من فرمودند كه بر اين گروه نظارت كنم و به ايشان گزارش نمايم. از ايشان درخواست كردم تا حكم كتبي به من بدهند.ايشان گفتند: نيازي به اين مسأله نيست. ولي به علت سوءاستفاده‌هاي بعضي افراد انجمن آن هم در حد فردي نه خود انجمن، اينگونه براي ديگران مطرح مي‌كردند كه بودن اينجانب در انجمن دليل بر تأييد امام بر كل انجمن است. امام هم از 12 رمضان 60 اين نظارت را از من گرفتند.» (7)

     پس گرفتن اجازه تائید، خود گواهی است بر تغییر نظر امام نسبت به انجمن. در ادامه شرح حال انجمنی ها را از زبان آقای خزعلی جویا می شویم: « امید به موفقیت نداشتند. می گفتند مبارزه پیش نمی رود..... عمق اندیشه امام را نفهمیده بودند. امام فرمود نیمه شعبان را چراغانی نکنید، امسال جشن نداریم، عزا داریم. اینها عمق حرف امام را نفمیدند. گفتند نیمه شعبان است، تولد امام زمان(عج) است، چرا چراغانی نکنیم؟» (8)

از آنجا که بحث چراغانی مطرح شد، مختصرا اسناد دیگری هم در این خصوص مورد اشاره قرار می گیرد. محمد رضا اخگری: « در راه انقلاب سنگ می انداختند. حتی در زمانی که امام امت حکم تحریم جشن تولد امام زمان (عج) در سال 57 را به احترام خون شهدا صادر فرمودند، حسین تاجری از مسئولین انجمن به سرپرستی گروهی جهت اخذ کسب تکلیف به قم نزد شریعتمداری می رود و هماهنگ با رژِیم اقدام به جشن گرفتن می کند و بعد هم آقای حلبی می گوید: باید در تقوی ایشان - امام خمینی (ره) - شک کرد.»(9) همچنین در جزوه ماهیت ضد انقلاب انجمن حجتیه را بشناسیم چنین آمده است:« گروهی تحت رهبری شخصی به نام حسین تاجری که یکی از رهبران انجمن حجیه بود، برای مخالفت با حکم امام و گرفتن فتوی از مرجعی دیگر به طرف شریعتمداری می روند. شریعتمداری هم که همیشه با امام خمینی مخالف بوده به آنها می گوید ضمنا جشن بگیرید اما من رسما نمی توانم چنین فتوایی بدهم.» (10)

 

     6- آقای راستی کاشانی شخصیتی است که حکم نمایندگی امام در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را داشته است. ایشان در مواضعی از انجمن دفاع کرده اند ولی با این حال بر نوع نگاه امام بر انجمن صحه می گذارند: «امام فرمود: من نماینده ای در انجمن ندارم و اینها را تائید نکرده ام..... در مورد وجوه شرعیه امام فرمودند: یادم نیست که به اینها اجازه داده باشم اما فعلا اجازه نمی دهم... البته در طول این مدت هم نامه هایی می آمد که با انجمن همکاری کنیم یا نه؟ امام جواب نمی داده اند و ساکت بوده اند...» (11)

 

     7- امام در نامه ای خطاب به فقهای شورای نگهبان مسائلی را یادآور شده اند. در این نامه چنین می خوانیم: «... شما در مکانی نشسته اید که باید خیلی از مسائل را با سکوت و وزانت خویش حل کنید. حواستان را جمع کنید که نکند یک مرتبه متوجه شوید که انجمن جتیه ای ها همه چیزتان را نابود کرده اند. » (12)

 

 

                ***سایر عناوین پیرامون انجمن حجتیه می توانید در اینجا مشاهده نمائید.***


 

پی نوشت ها:

1-       محمد رضا اخگری – کتاب ولایتی های بی ولایت – ص 60

2-       رسول جعفریان - جریان ها و جنبش های مذهبی – سیاسی ایران (1320 – 1357) – ص 181 الی 182

3-    سخنرانی آقامحمدی نماینده همدان در مجلس- روزنامه اطلاعات سه شنبه 30 فروردین 1362  ** مرتضی فیروزآبادی - بازشناسی مبانی فکری انجمن حجتیه

4-       محمد رضا اخگری – کتاب ولایتی های بی ولایت – ص 60

5-       آیت ا... سید محمد موسوی بجنوردی – مصاحبه با پایگاه خبری ایرانیوز

6-       آیت ا... خزعلی - مصاحبه با روزنامه کیهان

7-       در شناخت حزب قاعدين زمان، ص 236 و 237

8-       آیت ا... خزعلی - مصاحبه با روزنامه کیهان

9-       محمد رضا اخگری – ولایتی های بی ولایت – ص 55

10-   ماهیت ضد انقلاب انجمن حجتیه را بیشتر بشناسیم – ص 44

11-   رهنمودهای نماینده امام – سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی – 1362 – ص 27 تا ص 33

12-   مجله بیان – شماره 5و6 – مهر و آبان 1369 – ص34

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386ساعت 21:7  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

 

امام خمینی (ره)

شواهدی بر مواضع مسلم و قطعی امام

 

در قبال انجمن حجتیه

 

 

    

امام خمینی (ره): طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مآبی و دین فروشی عوض شده است. شکست خوردگان دیروز، سیاست بازان امروز شده اند.

 

 

     یکی از واضحات تاریخ انقلاب اسلامیمان مواضع و نوع نگاه امام راحل نسبت به انجمن حجتیه است. از آنجا که این مهم در اظهار نظرهایی ذیل مباحث مربوط به این انجمن در وبلاگ مورد تردید قرار گرفته است، به ناچار گوشه ای از مواضع دردمندانه امام را مرور خواهیم کرد.

 

     1- امام با صراحت تمام بارها در این خصوص سخن می گوید و در نامه به مراجع اسلام، روحانیون سراسر کشور و... به تبیین شرایط آغاز انقلاب و موانع آن روز می پردازد. این نامه که یکی از اسناد ارزشمند انقلاب اسلامی است حاوی مسائل مهم و ماندگاری است که بحث پیرامون جایگاه و ارزش حوزه، نقد مواضع انجمن حجتیه و متحجران آن روز، حکم سلمان رشتی، ویژگی های دفاع مقدس و انقلاب اسلامی، حضور لیبرال ها و... را شامل می شود. در این نامه امام بارها و بارها از موضوعات مختلف سخن می گوید و آن گاه که شاید سینه تنگی می کند با عبارت "بگذاریم و بگذریم" بحث بعد را کلید می زند. حضرت روح ا... آنچنان از متحجران شکوه می کند که هر منصفی بی تاب می شود: «خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است» و... . قسمتی از متن این نامه تاریخی و ارزشمند امام راحل به عنوان اولین سند در مورد نوع نگاه ایشان نسبت به انجمن حجتیه ذکر می شود:

 

     ... روحانیون وابسته و مقدس نما و تحجرگرا هم کم نبودند و نیستند. در حوزه های علمیه هستند افرادی که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدی فعالیت دارند. امروز عده ای با ژست تقدس مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام می زنند که گویی وظیفه ای غیر از این ندارند، خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه های علمیه کم نیست. طلاب عزیز لحظه ای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند، اینها مروج اسلام آمریکایی اند و دشمن رسول ا... . آیا در مقابل این افعی ها نباید اتحاد طلاب عزیز حفظ شود؟

     استکبار وقتی که از نابودی مطلق روحانیت و حوزه ها مأیوس شد، دو راه را برای ضربه زدن انتخاب نمود: یکی راه ارعاب و زور؛ دیگری راه خدعه و نفوذ. در قرن معاصر وقتی حربه ارعاب و تهدید چندان کارگر شد، راه های نفوذ تقویت گردید. اولین و مهمترین حرکت القای شعار جدایی دین از سیاست است که متاسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه ای کارگر شده است تا جایی که دخالت در سیاست، دون شأن فقیه و ورود در معرکه سیاسیون تهمت وابستگی به اجانب را به همرا می آورد. یقینا روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته اند. گمان نکنید وابستگی و افتراء بی دین را تنها اغیار به روحانیت زده است. هرگز! ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته به مراتب کاری تر از اغیار بوده و هست. در شروع مبارزات اسلامی اگر می خواستی بگویی شاه خائن است، بلافاصله جواب می شنیدی که شاه شیعه است! عده ای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام می دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است.

     وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهرا فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید، حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعضی افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد؛ والا عالم سیاسی و روحانی کاردان زیرک، کاسه ای زیر نیم کاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزه ها بود که هر کس کج راه می رفت متدین تر بود. یاد گرفتن زبان خارجی کفر و فلسفه و عرفان گناه و شرک به شمار می رفت. در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم مرحوم مصطفی از کوره ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند؛ چرا که من فلسفه می گفتم.

     تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می یافت وضع روحانیت و حوزه ها، وضع کلیسای قرون وسطی می شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعی حوزه ها را حفظ نمود. علمای دین باور در همین حوزه ها تربیت شدند و صفوف خویش را از دیگران جدا کردند. قیام های بزرگ اسلامی مان نشأت گرفته از همین بارقه است. البته هنوز حوزه ها به هر دو تفکر آمیخته اند و باید مراقب بود که تفکر جدایی دین از سیاست از لایه های تفکر اهل جمود به طلاب جوان سرایت نکند و یکی از مسائلی که باید برای طلاب جوان ترسیم شود، همین قضیه است که چگونه در دوران وانفسای نفوذ مقدسین نافهم و ساده لوحان بی سواد، عده ای کمر همت بسته اند و برای نجات اسلام و حوزه و روحانیت از جان و آبرو سرمایه گذاشته اند. اوضاع مثل امروز نبود، هرکس صد در صد معتقد به مبارزه نبود. زیر فشارها و تهدیدهای مقدس نماها از میدان به در می رفت. ترویج تفکر شاه سایه خداست و یا با گوشت و پوست نمی توان در مقابل توپ و تانک ایستاد و این که ما مکلف به جهاد و مبارزه نیستیم و یا جواب خون مقتولین را چه کسی می دهد و از همه شکننده تر شعار گمراه کننده حکومت قبل از ظهور امام زمان (علیه السلام) باطل است و هزاران «ان قلت» دیگر، مشکلات بزرگ و جانفرسایی بودند که نمی شد با نصیحت و مبارزه منفی و تبلیغات جلوی آنها را گرفت. تنها راه حل مبارزه و ایثار و خون بود که خداوند وسیله اش را آماده نمود. علما و روحانیت متعهد سینه را برای مقابله با هر تیر زهرآگینی که به طرف اسلام شلیک می شد آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند. اولین و مهم ترین فصل خونین مبارزه در عاشورای 15 خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود مقابله را آسان می نمود. بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودی گلوله حیله و مقدس مآبی و تحجر بود؛ گلوله زخم زبان و نفاق و دورویی بود که هزاران بار بیشتر از باروت سرب جگر و جان را می سوخت و می درید. در آن زمان روزی نبود که حادثه ای نباشد؛ ایادی پنهان و آشکار آمریکا و شاه به شایعات و تهمت ها متوسل شدند حتی نسبت تارک الصلوه و کمنیست و عامل انگلیس به افرادی که هدایت مبارزه را داشتند می دادند. واقعا روحانیت اصیل در تنهایی و اسارت خون می گریست که چگونه آمریکا و نوکرش پهلوی می خواهند ریشه دیانت و اسلام را برکنند و عده ای وابسته که چهره شان بعد از پیروزی روشن گشت، مسیر این خیانت بزرگ را هموار می نمودند.

     آن قدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمومنین (علیه السلام) که در تاریخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه ها را بیش از این تلخ نکنم. ولی طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مآبی و دین فروشی عوض شده است. شکست خوردگان دیروز، سیاست بازان امروز شده اند. آنها که به خود اجازه ورود در امور سیاست را نمی دادند، پشتیبان کسانی شدند که تا براندازی نظام و کودتا جلو  رفته بودند. غائله قم و تبریز با هماهنگی چپی ها و سلطنت طلبان تجزیه طلب کردستان تنها یک نمونه است که می توانیم ابراز کنیم که در آن حادثه ناکام شدند ولی دست برنداشتند و از کودتای نوژه سر برآوردند، باز خدا رسوایشان ساخت. دسته ای دیگر از روحانی نمایانی که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا می دانستند و سر به آستانه دربار می ساییدند، یک مرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفی که برای اسلام آن همه زجر و آوارگی و زندان و تبعید کشیدند، تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند. دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است؛ امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند! تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان ارواحنا فداه را مفید و راهگشا می دانستند، امروز از این که در گوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ می دهد، فریاد وااسلاما سر می دهند! دیروز حجتیه ای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند! ولایتی های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته اند در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت بر ایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می خورند! راستی اتهام آمریکایی و روسی و التقاطی، اتهام حلال کردن حرام ها و حرام کردن حلال ها، اتهام کشتن زنان آبستن و حلیت قمار و موسیقی از چه کسانی صادر می شود؟ از آدم های لا مذهب یا از مقدس نماهای متحجر و بی شعور؟ فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به مسخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و اظهار طعن ها و کنایه ها نسبت به مشروعیت نظام کار کیست؟ عوام یا خواص؟ خواص از چه گروهی؟ از به ظاهر معممین یا غیر آن؟ بگذریم که حرف بسیار است. همه اینها نتیجه نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حوزه هاست و برخورد واقعی هم با این خطرات بسیار مشکل و پیچیده است. از یک طرف وظیفه تبیین حقایق و واقعیات و اجرای حق و عدالت در حد توان و از طرف دیگر مراقبت از نیفتادن سوژه ای به دست دشمنان کار آسانی نیست. با این که در کشور ما در اجرای عدالت بین روحانی و غیر آن امتیازی نیست، ولی وقتی با متخلفی از روحانیت خوش سابقه یا بدسابقه برخورد شرعی و قانونی و جدی می شود، فورا باندها فریاد می زنند که چه نشسته اید جمهوری اسلامی می خواهد آبروی روحانیت را ببرد... (1)

 

     متن نامه آن قدر واضح و شفاف است که جایی برای توضیح باقی نمی گذارد. در این نامه حتی رسما از حجتیه نام برده شده است. اما مسئله ای که در اینجا قابل طرح است، بحث چراغانی نیمه شعبان است و اینکه بعضا با استناد به بیان آقای کروبی در مصاحبه با روزنامه شرق گفته می شود که انجمن تحریم چراغانی نیمه شعبان که توسط امام صورت گرفته بود را نشکست بلکه هم پای انقلابیون آن سال را جشن نگرفت. در این مورد باید گفت:

     اولا آقای کروبی به این شکل مطلبی نگفته اند. ایشان در مورد پخش اعلامیه حضرت امام صحبت کرده اند و آورده اند: « ... اعلامیه که پخش شد، نیروهای انقلابی و حتی بچه های انجمن حجتیه و برخی از کسانی که مقاومت می کردند و می خواستند جشن بگیرند، نیروهای ما می رفتند با آنها صحبت می کردند و می گفتند که امام چنین گفته و این دستخط. حتی خود بچه های حجتیه نیز دستخط امام را می بردند و به دیگران می دادند که امام چنین گفته است.» (2) اگر دقت کنید بیان آقای کروبی به اصطلاح علم منطق جامع نیست یعنی شامل حال تمام افراد انجمن و کل تشکیلات نمی شود. انجمن در شهرهای زیادی پایگاه و دفتر داشته است و فعالیت های منسجمی انجام می شده که بعضا اسناد آن موجود است. آنچه از کلام آقای کروبی با توجه به سیاق بیان بر می آید این است که برخی از اعضای انجمن که تاکیدا می خواستند با وجود منتشر شدن صدای امام قبل از نامه مورد بحث جشن بگیرند، پس از بحث با نیروهای انقلابی توجیه می شدند و حتی بیانیه امام را پخش می کردند. نمی توان این بیان را به همه اعضای انجمن در سراسر کشور تسری داد. موضوع اصلی صحبت آقای کروبی هم در اینجا نقل تاریخ انقلاب نبوده است؛ بلکه بحث سیاسی برای متهم کردن آقای مصباح یزدی مد نظر بوده. لذا به همین میزان در خصوص نقل تاریخی کفایت شده و بحث به نوع دیگری ادامه یافته است.

     ثانیا کلام امام همان گونه که گفته شد صراحت کامل دارد. دقت کنید: « حجتیه ای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند!» این بیان قطعی امام و اسناد و بیانات دیگران جشن گرفتن آن سال توسط انجمنی ها را قویاً تأئید می کند.

 

     2- امام(ره) در یک سخنرانی عید فطر سخنانی را مطرح می کنند که منجر به اعلام تعطیلی انجمن می شود. امام در بیاناتی می فرمایند: «یک دسته دیگر هم تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب مگر برای چه می آید؟ حضرت صاحب می آید معصیت را بردارد. ما معصیت کنیم که او بیاید؟ این اعوجاجات را بردارید و این دسته بندی ها را برای خاطر خدا اگر مسلمانید، و برای خاطر کشورتان، اگر ملی هستید، این‌ دسته‌بندی‌ها را بردارید. در این موجی که الان این ملت را به پیش می‌برد، در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست.»(3)

     به دنبال این فرمایشات امام انجمن در یکم مرداد 1362 اعلامیه ای منتشر می کند. در این اعلامیه آمده است: «در پی این فرمایش شایع شد که طرف خطاب امر مبارک این انجمن است. اگر چه به هیچ وجه افراد انجمن را مصداق مقدمه بیان فوق نیافته و نمی یابیم و در ایام گذشته به خصوص از زمانی که حضرت ایشان با صدور اجازه مصرف انجمن از سهم امام علیه السلام این خدمات دینی و فرهنگی را تأئید فرموده بودند هیچ دلیل روشن و شاهد مسلمی که دلالت بر صلاحدید معظم له به تعطیلی انجمن نماید در دست نبود. معذلک در مقام استفسار برآمدیم. البته تماس مستقیم میسر نگشت؛ لیکن با تحقیق از مجاری ممکنه و شخصیت های محترمه موثقه و بنا به قرائن کافیه محرز شد که مخاطب امر معظم له این انجمن می باشد. لذا موضوع توسط مسئولین انجمن به عرض موسس معظم و استاد مکرم حضرت حجه الاسلام و المسلمین آقای حلبی دامت برکاته رسید. فرمودند: در چنین حالتی وظیفه شرعی در ادامه فعالیت نیست. کلیه جلسه ها و برنامه ها باید تعطیل شود.... »

     همچنین در این بیانیه آمده است:«براساس عقيده دينى و تكليف شرعى خود، تبعيت از مقام معظم رهبرى و مرجعيت و حفظ وحدت و يكپارچگى امت و رعايت مصالح عاليه مملكت و ممانعت از سوءاستفاده دستگاه‏هاى تبليغاتى بيگانه و دفع غرض‌ورزى دشمنان اسلام... اعلام مى‏داريم كه از اين تاريخ، تمامى جلسات انجمن تعطيل مى‏باشد و هيچ كس مجاز نيست تحت عنوان اين انجمن كوچكترين فعاليتى كند.» (4) امام با بیان اینکه انجمن تعطیل شده است و نه منحل آن روز این حرکت را بی فایده خواند. (5)

نکات حائز اهمیت در این مورد: الف) انجمن با پیگیری از جانب منابع موثق اطمینان پیدا کرده است که مخاطب سخنان امام بوده است و به همین خاطر تعطیلی خود را اعلام کرده است. چرا که در بیانیه آمده است: « بنا به قرائن کافیه محرز شد که مخاطب امر معظم له این انجمن می باشد.» در واقع در اینجا خود انجمن صراحتا بر نوع نگاه قطعی امام نسبت به انجمن صحه گذاشته است. مسلما قطعیت لازم در این خصوص باید به حدی بوده باشد که تعطیلی فعالیت های گسترده انجمن را موجب گردد. ب) از اعلام تعطیلی نمی توان چنین برداشت کرد که انجمن تابع ولایت مطلقه فقیه - و مصداق آن روز آن حضرت امام (ره) – بوده و به خاطر اطاعت از مقام رهبری چنین تصمیمی اتخاذ کرده است. بلکه از اینجا نیز نوعی تقیه مشابه به اصطلاح تقیه زمان شاه آغاز می شود. اعضای انجمن برای اعلام تعطیلی از آقای حلبی سوال می کنند و این در حالی است که ولی فقیهشان نسبت به فعالیت های انجمن شدیدا اعتراض کرده است. ج) در این بیانیه تنها جلسات تعطیل شده است و انحلال انجمن اعلام نگشته است!!! د) انجمنی ها با وجود اطمینان از نظر ولی فقیهشان نسبت به فعالیت های خود برای تصمیم گیری به آقای حلبی مراجعه می کنند!!!

 

     3- بعضا در مورد نگاه امام به بیان ایشان در پاسخ به درخواست اجازه استفاده از وجوهات توسط انجمن استناد می شود. امام فرمودند: «در فرض مذكور هم اقدامات آقايان، مورد تقدير و رضاي خداوند متعال است و نيز همكاري و همراهي با آنان مرضي دل ولي عصر (عجل‌الله فرجه) است و هم مجازند مؤمنين از وجوه شرعيه از قبيل زكوات و شرعيات به آنان بدهند. در صورت لزوم مجازند، از ثلث سهم مبارك امام عليه السلام به آنان كمك كنند. البته تحت نظارت اشخاص معتمد و اگر جناب مستطاب حجت‌الاسلام آقاي حلبي (دامت البركاته) مي‌توانند تحت نظارت ايشان وجوه داده شود…» (6)

     این بیان امام مربوط به تاریخ 15 مهر ماه سال 1349 است یعنی زمانی که تازه انجمن آغاز به کار کرده بود. انجمن در سال 1336 ثبت و آغاز به کار کرد چنانچه در مطلب انجمن حجتیه؛ تشکیلاتی صد چهره توضیح داده شد، این تأئید مربوط به دوره ای بوده است که نه تنها امام بلکه بسیاری از مراجع دیگر هم انجمن را تأئید کرده بودند. در این دوره که جهت گیری های انجمن هنوز به طور کامل شفاف نشده بود بسیاری از انقلابیون عضو انجمن بودند. کم کم با آشکار شدن هویت انجمن عده زیادی از انجمن جدا می شوند و حتی برخی چون مهندس طیب و علی اکبر پرورش در صدد مبارزه و رسوا نمودن انجمن برمی آیند. پس اولا این بیان امام نمی تواند مدرکی بر تأئید چند دهه فعالت انجمن باشد. ثانیا امام در جای دیگر صراحتا این تأئید را پس گرفته اند. ایشان در جواب سوالی پیرامون انجمن و آقای حلبی هنگامی که در نجف بودند، نوشته اند: «راجع به شخصی که مرقوم شده بود، جلساتش ضررهایی دارد؛ از وقتی مطلع شده ام تأئیدی از او نکرده ام و ان شاء ا... تعالی نمی کنم.» (7) این جملات امام مکتوب بوده و غیر قابل خدشه است. همچنین امام در جایی می فرمایند: «نگذارید بگویم که شما دیانت ندارید که ولایت داشته باشد.» (8)

     طبعا باید اسناد دیگری از نوع نگاه امام راحل نسبت به فعالیت های انجمن وجود داشته باشد که در اینجا به همین میزان در این خصوص بسنده می کنیم. امید آنکه بتواند برای کسانی که از طریق search اینترنتی یا لینک های داده شده به مطالب مربوط به بحث انجمن حجتیه، خواهان روشن شدن واقعیت ها هستند، مفید و موثر باشد. در پایان صراحتا اعلام می کنم از هر گونه نقد منطقی، علمی و مستدل همراه با ذکر کامل منابع در خصوص این نوشتار شدیدا استقبال می کنم و از هر گونه بیانی که بوی تعصب و کلی گویی و سطحی نگری بدهد به شدن متنفرم. در همین راستا از دوستانی که این مطلب را مطالعه می کنند تمنا دارم بعد از مطالعه کامل این نوشتار و سایر عناوین مرتبط در وبلاگ نظرات خویش را درج کنند تا بتواند مورد استفاده حقیر و سایرین قرار گیرد. سایر عناوین پیرامون انجمن حجتیه می توانید در اینجا مشاهده نمائید.


 پی نوشت ها:

1-       نامه امام به مراجع اسلام و روحانیون سراسر کشور و...

2-       روزنامه شرق – 17 دیماه 1384

3-       سخنرانی امام سه‌شنبه 21 تیرماه 1362

4-       عمادالدین باقی – کتاب حزب قاعدین زمان

5-       پايگاه خبری شريف نيوز، "اعاده حيثيت از انجمن حجتيه"، 20 دی ماه 1364

6-       صحيفه امام، ج2، ص 299 ـ 300 ، تاريخ 15/مهر/1349 ـ 5 شعبان، 1390

7-       صحیفه امام – جلد دوم – صفحه 357

8-       سایت بازتاب www.baztab.com/news/24433.php

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 19:19  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

 

درنگی بر ابراز ندامت یک اصلاح طلب

 

 

     آن گاه که از انجمن حجتیه سخن به میان می آید، خواه ناخواه ابراز ندامت عمادالدین باقی از تالیف کتاب حزب قاعدین زمان مطرح می شود و این سوال که آیا با وجود این ابراز ندامت می توان به کتاب مورد بحث استناد کرد یا خیر. از آنجا که این مسئله در نظرات درج شده در نوشتارهای قبلی توسط برخی خوانندگان مورد تردید قرار گرفته است، اجمالا این ابراز ندامت و مسائلی که حول آن می توان طرح کرد را مرور خواهیم کرد.

     کتاب مورد بحث به صورت بخش بخش در روزنامه اطلاعات به عنوان مقاله چاپ می شد و در سال 1362 با تیراژی بالغ بر هشتاد و هشت هزار نسخه منتشر شد. کتاب قاعدین و نیز کتاب بی ولایتی های بی ولایت نوشته آقای اخگری از جمله کتابهایی بودند که انجمن حجتیه را با چالشی جدی مواجه کردند. این دو کتاب اکنون در اغلب نوشتارها پیرامون انجمن به عنوان منبع مورد استفاده قرار می گیرند.

     اما مسئله ای که مورد نظر ماست ابراز ندامت آقای باقی در سال های بعد چون 1370 و شفاف تر در سال 1383 از تالیف کتاب حزب قاعدین زمان است. بخشی از بیان آقای باقی در این خصوص بدین شرح است:

 

 

     مطالب مندرج در آن كتاب ريشه در اطلاعات و مشاهدات مستقيم من از زمان عضويتم در انجمن حجتيه دارد، البته من از جزوات و نوارهايي كه در جلسات، در اختيار اعضاء قرار مي گرفت و انتشار عمومي نمي يافت نيز براي نوشتن آن مقالات استفاده كردم. در بحبوحه انقلاب درحالي كه هيات مديره انجمن حجتيه محافظه كار بود و روي خوش به انقلاب نشان نمي داد، بخشي از نيروهاي انجمن از جمله خود من تحت تأثير موج انقلاب، به دفاع از انقلاب پرداختيم. با تشديد اختلافات ميان راس و كف اين انجمن، بخشي از نيروهاي بدنه انجمن حجتيه ريزش يافت. من هم كه به انقلاب و امام(ره) علاقه مند بودم، موضع تند انجمن در قبال استاد مطهري را نيز -كه وي را به عنوان يك فقيه در سطح آيت الله خويي قبول نداشتند-برنتافتم و از انجمن حجتيه خارج شدم، فكر مي كنم در فضاي پس از انقلاب و جو مسلط آن زمان، به شدت تحت تأثير انقلاب بودم و در راستاي دفاع مطلق از انقلاب و نفي هر جريان مخالف انقلاب به دور از داوري منصفانه و با ادبياتي تند، غيراخلاقي و غيرعلمي كتاب «درشناخت حزب قاعدين» را نوشتم البته شور و حال جواني نيز دراين قضاوت شتاب زده و احساسي ام بي تاثير نبود. بعدها- درسال 70- در مقدمه كتاب «بررسي انقلاب ايران» مواضعم در خصوص اين كتاب را به نقد كشيدم.

      پس از فوت آقاي حلبي، زماني كه تصميم گرفتم مقاله اي با عنوان «آيت الله حلبي چهره نيم قرن تفكر راز آلود مذهبي را درسال 76 در روزنامه «جامعه» بنويسم، بار ديگر به كتاب «حزب قاعدين» مراجعه كردم. اين كتاب شامل فصولي درخصوص تاريخچه ، تفكر اقتصادي، سياسي و اعتقادي انجمن حجتيه است. از مطالعه اين كتاب سردرد گرفتم و پس از 15سال مرا بيش از پيش متوجه مواضع گذشته ام كرد. از همين رو از توزيع تعدادي از نسخ اين كتاب كه در دفتر تبليغات قم، باقي مانده بود و توسط يكي از دوستانم خريداري شده بود، جلوگيري كردم و گفتم آن را خمير كنند. از جمله مواضع تند من در قبال انجمن حجتيه آن بود كه مخالفت اين انجمن با ولايت فقيه را به استناد آنچه به عنوان «ولايت مطلقه نصبي» در كتاب «ولايت فقيه» امام(ره) آمده بود، رد كرده و آن را پوئني منفي براي انجمن حجتيه عنوان كرده بودم. چون در آن زمان تنها امام(ره) و انديشه هاي ايشان برايم مبنا بود، بدور از تعقل و صرفاً از روي تقليد. بعدها هرچه از اين شيفتگي رها مي شدم و از موضع يك محقق به اين موضوع مي نگريستم، بيشتر نسبت به مواضع گذشته خود فاصله مي گرفتم و درحال حاضر نيز منتظر فرصتي مناسب براي بازنويسي كتاب «درشناخت حزب قاعدين» هستم. اگرچه هيچ يك از خاطرات مندرج در آن كتاب دروغ نبوده و اطلاعات آن بعضا مفيد، موثر و منحصر به فرد بود. من صادقانه مي گويم كه مواضعم درخصوص انجمن حجتيه اشتباه بوده و در آن تجديدنظر كرده ام. امروز نظراتم به برخي از ديدگاه هاي انجمن حجتيه (نه همه آنها) نزديك تر از گذشته شده است.

     البته هنوز انتقادات جدي اي به انجمن حجتيه وارد است كه توجيهي براي آنها نيست. مثلاً موضعي كه بخشي از عوامل انجمن نسبت به حكومت شاه داشتند و يا اسناد و مداركي درخصوص ارتباط برخي از اعضاء اين انجمن با ساواك ناگفته نماند، در شرايطي كه مسئله اصلي كشور، استبداد بود، انجمن حجتيه مبارزه با بهائيت را مسئله اصلي قلمداد مي كرد هم به عنوان يك جريان سياسي، زاييده وضع سياسي ناشي از استبداد بود. (1)

 

 

     نکاتی در مورد این نوشتار قابل طرح است که در ادامه و در پاسخ به سوال اولی که طرح شد، مورد اشاره قرار خواهد گرفت.

 

1-    مطابق بیان خود آقای باقی آنچه در کتاب پیرامون انجمن حجتیه مورد استناد قرار گرفته است از منابعی که در دسترس بوده اند تهیه شده و مستندات این کتاب به هیچ وجه قابل تردید نمی باشد. عمادالدین باقی در مورد مأخذ برخی مصاحبه ها و مطالب می نویسد: « من از جزوات و نوارهايي كه در جلسات، در اختيار اعضاء قرار مي گرفت و انتشار عمومي نمي يافت نيز براي نوشتن آن مقالات استفاده كردم.» همچنین ایشان در جای دیگر بر صحت مستندات مذکور صحه می گذارند: « اگرچه هيچ يك از خاطرات مندرج در آن كتاب دروغ نبوده و اطلاعات آن بعضا مفيد، موثر و منحصر به فرد بود.» بر همین مبنا می توان در پاسخ به سوال مطرح شده گفت آنچه آقای عمادالدین باقی به عنوان مستندات در کتاب حزب قاعدین زمان آورده اند مطابق با واقعیت بوده و به وسیله دسترسی ایشان به برخی منابع من جمله جزوات و نوارهای غیر عمومی انجمن فراهم شده است. لذا این مستندات می تواند در هر زمان و مکانی از سوی هر نگارنده و تحلیلگری مورد استناد قرار گیرد. اگر آقای باقی این مستندات را نیز لقب می دادند و آنها را ناشی از توهمات ایام جوانی می خواندند آن گاه می شد صحت آنها را زیر سوال برد. در حالی که نه تنها ایشان چنین نگفته اند بلکه در دو جای نوشتار مجددا بر صحت مستندات موجود در کتاب تأکید کرده اند.

  

2-    ایشان در این نوشتار که در سایت شخصی شان نیز در دسترس است آورده اند: « ... چون در آن زمان تنها امام(ره) و انديشه هاي ايشان برايم مبنا بود، بدور از تعقل و صرفاً از روي تقليد.بعدها هرچه از اين شيفتگي رها مي شدم و از موضع يك محقق به اين موضوع مي نگريستم، بيشتر نسبت به مواضع گذشته خود فاصله مي گرفتم» در واقع آنچه موجب تغییر دیدگاه آقای باقی شده است ظاهرا رها شدن از شیفتگی حضرت امام است. ظاهرا در هنگام نوشتن مطلب چنانچه خود ایشان می گویند تنها امام (ره) و اندیشه های ایشان برای آقای باقی موضوعیت داشته است و بر مبنای این اندیشه ها سایر دیدگاه ها را می سنجیده اند و آنچه را که ناسازگار بوده است مورد تردید قرار می دادند. ایشان آورده اند: «تحت تأثير انقلاب بودم و در راستاي دفاع مطلق از انقلاب و نفي هر جريان مخالف انقلاب...» اگر بخواهیم به یکی از این دو نوشتار ایشان یعنی کتاب قاعدین یا نوشتار ندامتنامه استناد کنیم طبعا نوشتاری که اندیشه های امام ملاک عمل آن بوده است رجحان بیشتری دارد چرا که بحث اصلی ما همراهی یا عدم همراهی انجمن با دیدگاه های حضرت امام است و بعد از آن تفکرات موسوم به انجمنی که در نوشتار انجمن حجتیه ؛ تشکیلاتی صد چهره مورد اشاره قرار گرفت.

 

3-    ایشان نوشتارشان را حاصل نگرش دفاع مطلق از انقلاب و نفی هر جریان مخالف انقلاب دانسته اند. یعنی در واقع به نوعی بر مخالف انقلاب بودن انجمن در این نوشتار نیز مجددا صحه گذاشته اند. علاوه بر این در اواخر ندامتنامه شان آورده اند: « البته هنوز انتقادات جدي اي به انجمن حجتيه وارد است كه توجيهي براي آنها نيست. مثلاً موضعي كه بخشي از عوامل انجمن نسبت به حكومت شاه داشتند و يا اسناد و مداركي درخصوص ارتباط برخي از اعضاء اين انجمن با ساواك ناگفته نماند، در شرايطي كه مسئله اصلي كشور، استبداد بود، انجمن حجتيه مبارزه با بهائيت را مسئله اصلي قلمداد مي كرد هم به عنوان يك جريان سياسي، زاييده وضع سياسي ناشي از استبداد بود.» این خود گواه آن است که حتی اگر به اصطلاح ایشان بخواهیم از دید یک محقق قضاوت کنیم، علامت سوال های قابل توجهی در تاریخ انجمن حجتیه وجود دارد. و البته ابراز ندامت ایشان مبین برگشتن ایشان از تمامی آنچه در کتاب طرح شده است قطعا نیست.

 

4-    انشاء ا... که تغییر جهت های سیاسی در این ابراز ندامت بی تاثیر بوده است. امیدواریم که قضاوت های کنونی ایشان لااقل شتاب زده و احساسی نبوده باشد!!!

 

 

     امید آنکه مختصر بتواند برای کسانی که از طریق search اینترنتی یا لینک های داده شده به مطالب، خواهان روشن شدن واقعیت ها هستند، مفید و موثر باشد. در پایان صراحتا اعلام می کنم از هر گونه نقد منطقی، علمی و مستدل همراه با ذکر کامل منابع در خصوص این نوشتار شدیدا استقبال می کنم و از هر گونه بیانی که بوی تعصب و کلی گویی و سطحی نگری بدهد به شدن متنفرم. در همین راستا از دوستانی که این مطلب را مطالعه می کنند تمنا دارم بعد از مطالعه کامل این نوشتار و سایر عناوین مرتبط در وبلاگ نظرات خویش را درج کنند تا بتواند مورد استفاده حقیر و سایرین قرار گیرد. سایر عناوین مرتبط با بحث انجمن حجتیه می توانید در اینجا مشاهده نمائید.  


پی نوشت ها:

1- سایت شخصی عمادالدین باقی - http://www.emadbaghi.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 18:56  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

سوم تیر یادش بخیر!!!

 

سکانس اول:

     کم کم سر و صدای انتخابات فراگیر می شد. هاشمی هم آمده بود تا بنرها و تبلیغات میلیاردی اش را با بهانه بی پولی برای سر نزدن به شهرستانها جمع کند. آمده بود تا با فیلم های ساختگی اش رای بخرد. رأیت را چند می فروشی؟ پنجاه، هفتاد یا خدا هزار تومن؟ چه کسانی پوپولیستی وارد صحنه انتخاباتی شدند و چه کسانی امروز انگ پوپولیست را یدک می کشند! تراژدی غمناک و در عین حال خنده داری است! تیپ ها عوض شده بود. گویا همه آمده بودند تا فریب بفروشند و رأی بخرند. کسی خودش نبود. یکی عکس های کودکی و جوانیش را چاپ می کرد. دیگری یک مغازه کت و شلوار برای انتخابات خریده بود و... اینها نه حرف من که حرف شیرین عبادی است. به اعتراف او تنها کسی که حرفش در انتخابات تغییر نکرد احمدی نژاد بود!!!

     از شورای ناهماهنگی دود سیاه بلند شده بود. گذشت و گذشت. چشمان سبز به کمک تیپ های جور وا جور آمده بودند تا صالح مقبول را توجیه کنند. اما تقدیر چنان بود که این بار نه دایره بسته، محافظه کار و قدرت طلب احزاب، که رأی مستقیم مردم نتیجه انتخابات را رقم بزند. باید مردم به صحنه می آمدند تا خود انقلابی دیگر ایجاد کنند. ثابت کنند حتی اگر امروز هم کسی همان آرمان های کلیدی انقلاب را طرح کند، مورد استقبال چشمگیر ملت است. آری این بار کشتی پرونوکراسی  به گل نشست. مردم به صحنه آمدند...

 

سکانس دوم:

     شب بود. ستاد هاشمی برنامه ای راه انداخته بود و از همه ستادها دعوت کرده بود تا یک نماینده برای صحبت معرفی کنند. قرار بود برنامه دانشجویی باشد. (اگر چه قریب به نیمی از جلسه را مسولین دانشگاه بی طرف آزاد به خود اختصاص داده بودند!!!) قرار بود در میزگردی هر یک از نماینده ها کاندیدای مطلوب خود را توصیف کند و به سوالات پاسخ دهد. جلسه چنگی به دل نمی زد. شرایط چندان قابل پیش بینی نبود. مشخص بود نتیجه ای از جلسه نصیب کسی نمی شود. اگر چه اسمم به عنوان نماینده از طرف ستاد احمدی نژاد قرائت شد، اما شرایط برنامه و ... به گونه ای بود که ترجیح می دادم کس دیگری به جای من از احمدی نژاد سخن بگوید. انتخاب ما انتخابی صوری و ظاهری نبود. پشتوانه فکری و ایدئولوژیک داشت. ما احمدی نژاد را به خاطر نوع تفکرش پذیرفته بودیم. تفکری که شاخصه بارزش نگرش انقلابی به مسائل، ارتباط بی واسطه با مردم، بی آلایشی و ساده زیستی بود. حرف زیاد داشتم لیک سپردم به مجالی دیگر. دعوای بعد از برنامه بین مسول ستاد احمدی نژاد حامد.ک و مسئول دانشجویی ستاد قالیباف سید ضیاء.ن خود گواه شرایط آن شب بود.  ناسزاها بود که نصیب می شد. صحنه ها هنوز هم در ذهنم مانده. چه کسانی چگونه در مورد احمدی نژاد سخن می گفتند و اکنون که در دفتر ریاست جمهوری لنگر انداخته اند چه می گویند؟!! حق با احمدی نژاد بود باید از همه ظرفیت ها استفاده می شد، اما... . بگذریم. دفتر مرکزی ستاد آن طور که از ظاهرش بر می آمد قبلا مال یک مدرسه ابتدایی  یا شاید هم آمادگی بود. البته در و دیوار درب و داغونش نشان می داد چند صباحی است جنبنده ای به خود ندیده. شاید لیاقت همکاری با بچه ها را نداشتم. کسانی که بدون هیچ توقعی شبانه روز کار می کردند و هر کاری از دستشان برمی آمد انجام می دادند. برای من لااقل آشنایی ارزشمندی بود. هنوزم که هنوزه وقتی بچه ها را می بینم...

 

سکانس سوم:

     دو سال از آن روزهای تلخ و شیرین می گذرد. امروز به لطف خدا دولت نهم در حال کار و تلاش است. ما ماندیم و یک عمر وظیفه. بیان قشنگی خوش چهره داشت. می گفت این دولت اگر زمین بخورد یا ناکارآمد جلوه کند، چون شعارهای انقلاب را طرح کرده، این امکان وجود دارد که ناکارآمدی ها به نام آرمان های انقلاب ثبت شود. اینجاست که حتی ممکن است به سمت لائیک شدن پیش برویم. جدای از طرح این یاد و خاطره ها بد نیست کمی هم این را طرح کنیم که در این دو سال چه کردیم و چه باید بکنیم. سنگ اندازی ها بسیار است. یک روز بانک پارسیان، دیگر روز فلان حزب و فلان روزنامه و فلان... ضعف اطلاع رسانی و تبلیغاتی دولت اگر چه کم شده اما هنوز هم پا برجاست.

     امروز سنگ اندازان زیادند. کسانی که پیشاپیش بهانه را هم می دزند. "دولت توهم توطئه دارد!!!" اگر گفتی بانک پارسیان مسبب بود، می گویند "نگفتیم؟!!! شاید هم آمریکا نقش دارد نه؟!!" بنشینیم و فکر کنیم تا امروز اولا دولت چه کرده و چه باید بکند و ثانیا ما که روزی کم یا زیاد پیگیر جریانات انتخابات بودیم و هر یک نصیبی از خون دل ها داریم چه کردیم و چه باید بکنیم. آیا توانستیم خلا های موجود را سامان بدهیم یا نه تا دولت روی کار آمد خواب خرگوشی چشمانمان را گرم کرد؛ باشد تا 4 سال دیگر! روزی که خاتمی سر کار آمد روزنامه ها و سایت ها و احزابی بودند که بی چون و چرا حمایتش می کردند و امروز در برابر روزنامه های زنجیره ای چند روزنامه حامی که نه، لااقل منتقد اما دلسوز داریم؟

 

سکانس آخر:

     فکر کنم دیگه نگاتیو برا این سکانس نداشته باشیم! آخه یکی نیست بگه بچه تو رو چه به این حرفا برو امتحاناتو بچسب! آخرش این آتشفشان ذوبت می کنه!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 تیر1386ساعت 12:48  توسط محمد مهدی تهرانی  |